<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>از سر دلتنگی</title>
<link>http://hr54.blogfa.com/</link>
<description>اتاقی در حومه خاطره</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 11 Nov 2009 20:44:06 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>سیر تاریخی تغییر اتهام سیاسی در ایران</title>
<link>http://hr54.blogfa.com/post-291.aspx</link>
<description>پنج ماه پیش :تعدادی از سران اصلاح طلب به جرم اقدام علیه امنیت ملی بازداشت شدند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;سه ماه بعد:تعدادی از سران اصلاح طلب قصد براندازی نرم از طریق انتخابات را داشتند!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;دو ماه بعد:کودتای مخملی اصلاح طلبان نافرجام ماند!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;دو هفته پیش: بهزاد نبوی از موثر ترین افراد اصلاح طلب به جرم ایجاد ترافیک در تهران مورد محاکمه قرار گرفت!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیروز:احمد زید آبادی از مشهورترین روزنامه نگاران هوادار اصلاحات در ایران به جرم دعوت از عبدالله نوری برای نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری محاکمه شد!&lt;BR&gt;   &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چند روز بعد: تعدادی از اصلاح طلبان در بند نمره انضباط پائینی در دوره دبیرستان داشته اند!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چند ماه بعد:دوم خردادیها سوابق چندان خوبی در برابر نصایح پدر و مادرشان نداشته اند!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;ماهها بعد:اصولا&quot; کسی که به موقع ناخن اش را کوتاه نکند در سالهای بعد پتانسیل کودتاگری اش بشدت بالاست!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 20:44:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hr54&amp;postid=291</comments>
<dc:creator>hr54</dc:creator>
<guid>http://hr54.blogfa.com/post-291.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گردش ناصحیح اطلاعات!</title>
<link>http://hr54.blogfa.com/post-290.aspx</link>
<description>در روز سیزده آبان آن همه اتفاق در تهران افتاد ولی تلویزیون رسمی فقط آتش گرفتن دو تا سطل زباله را دید و برجسته کرد روزنامه ملزم شدند که راجع به آن دو سطل اشغال هم چیزی ننویسند. بعد می رویم سر کلاس و استادان در باب حرمت گردش آزاد اطلاعات در جامعه داد سخن سر می دهند آن را از اولیه ترین حقوق شهروندان حساب می کنند و برخی کشورها را به خاطر عدم  رعایت آزادی بیان مورد نکوهش قرار می دهند.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوستان شکایت می کنند که چرا نایل ست و عرب ست شبکه مامانی العالم ما را اخراج کرده اند و یک کشور تمام شبکه های ماهواره یی را اخراج میکند و مساله مهمی هم اتفاق نمی افتد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مرگ خوب است اما برای همسایه پس تا اطلاع ثانوی باید به جناب عزراییل آدرس خونه همسایه را بدهیم تا کارش راه بیفتد ما هم همین اطراف می پلکیم!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 15:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hr54&amp;postid=290</comments>
<dc:creator>hr54</dc:creator>
<guid>http://hr54.blogfa.com/post-290.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در حد کارهای دبیرستانی</title>
<link>http://hr54.blogfa.com/post-288.aspx</link>
<description>نگاهی به نمایش لئچک نو شته و کار جواد دشتی از پارس آباد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نمایش لئچک را باید از دو زاویه نگریست. اگر از منظر حرفه یی به قضیه نگاه بکنیم باید اذعان بکنیم که روایت سرراست و بشدت کلیشه یی از سماجت یک جوان در رسیده به عشق اش است که هیچ فراز و فرودی را یارای مقابله با خواسته دل جوان عاشق پیشه داستان نیست. او که در پی دختر مورد علاقه اش کوه ها و دره ها را می پیماید و برای برآورده کردن خواسته پدر دختر از هیچ تلاشی فروگذار نمی کند و آخر سر هم نمی تواند خواسته اش را برآورده کند. اما از زاویه دید دیگر این نمایش نوشته و کار کسی ست که کمتر کسی به غیر از پارس آبادی ها نامی از او در عرصه تئاتر استان شنیده است جوانی که تقریباً همان سماجت و پشتکار قهرمان نمایش را داراست و می خواهد سری در میان سرها درآورد و به خواسته اش برسد. اینجا قضیه فرق می کند هر چند که برای مخاطب چندان مهم نیست که کارگردان و گروه اجرایی از چه پشتوانه علمی و تجربی برخوردار است ولی خب باید اعتراف بکنیم که وقتی معدل سنی یک گروه پایین تر از بیست سال باشد طبیعتاً سطح توقع پایین می آید و اجرا به یک دست گرمی برای گروه تبدیل می شود تا در آینده در موردشان بیشتر بشنویم. اما با این اوصاف جواد دشتی هر چقدر که تمام تلاش خود را در هماهنگی بازیگران تاره کار به خرج می دهد به نظر می رسد که در هنگام نگارش متن چندان توجهی به ریزه کاری های داستان پردازی مادرام و دیالوگ نویسی نداشته و خیلی راحت احتمالاً داستانی شفاهی از قدیم ترها را دستمایه نگارش متن کرده است بی آنکه بخواهد پیرایه یی بر آن بزند. آن را صیقل دهد و از صافی خیال خویش عبور دهد. هر چه هست همان داستان شفاهی است که ما باید به تصویر کشیده شدنش را ببینیم. مشکل اول نمایش در شخصیت اصلی است. آنجا که به قول معروف دنبال نخود سیاه فرستاده یم شود حتی یک لحظه هم در شروع این راه پرخطر و بی ثمر تردیدی به خود راه می دهد. شرط پدر دختر در پیدا کردن گوسفندی که هیچ وجود خارجی ندارد از همان ابتدا حکم همان نخود سیاه را دارد. ولی چون قهرمان داستان جوانی ست بغایت مغرور به زور بازو و در نتیجه حتی یک لحظه هم فکر نمی کند که آخر این چه خواسته یی ست و بقول همشهری ما که دختر نمی دهی نده چرا سؤالات سخت سخت می پرسی. انگار باید یک پیر فرزانه یی پیدا شود و قف این معما را باز کند و راه مقابله اش را باز گوید در حالی که با مختصر تفکری از یک عقل متوسط هم می شد همان ابتدای نمایش قضیه را ختم به خیر کرد و این مشکل جدی ساختار نمایش است. به نظر می رسد که نمایش علی رغم بهره گیری از موسیقی اصیل آذربایجان که در جای جای نمایش ارتباط تماشاگر و نمایش را قوام می بخشد از نمایش های دبیرستانی قدمی پیشتر نمی گذارد چرا که در امر کارگردانی و بازی گیری توفیقی کسب نکرده و هر کس در گوشه یی ایستاده و دیالوگ خویش ادا کرده و از صحنه خارج می شود تا قهرمان داستان بالاخره با کمک ابر و باد و مه و خورشید و فلک به مراد دل خویش برسد. انگار که باید مطالعه و مطالعه و مطالعه را خیلی بیشتر از پیش جدی گرفت و به کار بست هر چند که نمایشی سرپا باشد و به جشنواره هم بیاید و احیاناً جایزه یی هم بگیرد. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 18:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hr54&amp;postid=288</comments>
<dc:creator>hr54</dc:creator>
<guid>http://hr54.blogfa.com/post-288.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جایزه &quot;گفتگوی جهانی&quot; نصیب خاتمی و شایگان شد </title>
<link>http://hr54.blogfa.com/post-287.aspx</link>
<description>&lt;IMG height=618 alt=&quot;‌آخرين روزهاي رئيس جمهور خاتمي&quot; src=&quot;http://www.ehsandiary.com/archives/1_8404300001_L600.jpg&quot; width=400 border=1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H2 id=archive-title&gt; &lt;/H2&gt;
&lt;DIV class=entry id=entry-14531&gt;
&lt;DIV class=entry-content&gt;
&lt;DIV class=entry-body&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=entry-more id=more&gt;
&lt;P align=justify&gt;
&lt;P&gt;اولین جایزه &quot;گفتگوی جهانی&quot; در سال 2009 که از سوی سازمانی به همین نام در دانمارک برگزار می شود، به دو چهره نامدار ایرانی تعلق می گیرد که سال ها در زمینه گفتگوی فرهنگ ها و تمدن ها فعالیت کرده اند؛ داریوش شایگان فیلسوف و سیدمحمد خاتمی سیاستمدار. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دکتر داریوش شایگان، فیلسوف و روشنفکر کشورمان با اعلام خبر به &quot; دیپلماسی ایرانی&quot; گفت: قرار است جایزه در ماه ژانویه و در جریان برگزاری کنفرانس این موسسه اهدا شود و برندگان نیز درباره فعالیت های خود سخنرانی کنند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جایزه گفتگوی جهانی&quot; در سال 2009 تاسیس شده و اولین دوره از کنفرانس ها و جوایز خود را در ژانویه 2010 برگزار می کند. از شایگان و خاتمی نیز برای شرکت در مراسمی که ژانویه در دانشگاه آرهوس کپنهاگ برپا می شود، دعوت شده است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;داریوش شایگان در اینباره گفت: در این جایزه نامزدهایی معرفی شده بودند که دو هفته پیش از میان آنها بنده و آقای خاتمی را به عنوان برگزیده معرفی و طی نامه ای اعلام کردند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وی افزود: آقای خاتمی از زمانی که رییس جمهور ایران شدند، در توسعه گفتگوی تمدن ها نقش مهمی ایفا کردند؛ بویژه بعد از نطقی که سال 2001 در سازمان ملل خواندند بطور مداوم پیگیر موضوع گفتگوی تمدن ها بوده اند و موسسه ای را هم تاسیس کرده اند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شایگان خود نیز در سال های پیش از انقلاب، ایده گفتگوی فرهنگ ها و تحقیقات سامان یافته بینافرهنگی را پایه گذارد و در شناخت فرهنگ ملل مختلف کوشا بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در پایگاه اطلاع رسانی جایزه گفتگوى جهانى آمده است که این جايزه درباره تحقيقات بینافرهنگى و همکارى و ارتباط های فرهنگی در جهان امروز است. اين جايزه بر اهميت تحقيقات ميان فرهنگى در جامعه مدرن و ارزش مطالعات انجام شده تاکید دارد و به محققان،‌ روزنامه‌نگاران و سازمان‌هاى مستقل در سراسر جهان که مسئوليت این گفتگو را برعهده دارند تعلق می گیرد.&lt;BR&gt;اين جايزه از سال 2009 تا 2017 هر دو سال يکبار برگزار خواهد شد.&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 21 Oct 2009 13:30:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hr54&amp;postid=287</comments>
<dc:creator>hr54</dc:creator>
<guid>http://hr54.blogfa.com/post-287.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عشق به سبک قدیم!</title>
<link>http://hr54.blogfa.com/post-286.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://lh3.ggpht.com/_C4kEQ9DBsQg/Sffu4_y4IOI/AAAAAAAAAZ4/Z02VanGo070/s512/e1opdownload14.jpg&quot; align=baseline border=0&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در روزهای که دیگر کسی حوصله رفتن به سینما و دو ساعت نشستن در تاریکی و صندلی زهوار در رفته را ندارند اتوبوس تبدیل شده است به یک سینمای جبری که بدون نظر خواهی از مسافر بدبخت یک فیلم را می گذارند داخل دستگاه و خواهی نخواهی مجبور می شوی تحلش کنی حالا اگر آن فیلم را ندیده باشی و در این برهوت فیلمهای خوب به کفر ابلیس بیارزد شانس آورده یی ولی اگر یک فیلم درپیت هندی باشد باید سه ساعت تمام دندان روی جگر بگذاری و دم نزنی. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=justify&gt;یکی از فیلمهای که در مسافرت اخیرم دیدم و با کمال تعجب فیلم چندان بدی هم نبود فیلم &quot;محیا&quot; ساخته اکبر خواجویی بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=justify&gt;اکبر خواجویی را همه با &quot;پدر سالار&quot; می شناسند سریالی که در آن نماینده از نسل حاضر سعی در شکستن تابوهای سنتی حاکم بر خانواده را داشت و در این راه مرارتهایی را متحمل می شد تا به یک نتیجه بینابینی دست پیدا بکنند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=justify&gt;این فیلم هم در ادامه همان دغدغه خواجویی ست یعنی گذر از سنت به مدرنیسم ولی بدون محکوم کردن سنت و البته ادای احترام به آن و به کار بستن اش در زندگی امروزی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=justify&gt;فیلم حکایت دلدادگی یک پزشک به دختر دانشجویی که از بد حادثه از نظر خانوادگی با پزشک در یک طبقه قرار ندارند و دختر در یک خانواده سنتی که شغلشان مرده شوری بزرگ شده و خود به نوعی در این شغل وردست مادرش بوده و احساس  می کند که در زندگی آینده اش باپزشک اختلالاتی ایجاد کند . اما پزشک تصمیم اش را گرفته و برای آنکه عزم اش را جزم نشان دهد می خواهد به شرط  دختر مبنی بر شستن حداقل هفت میت عمل کند از طرفی دختر یک پسر عموی قلدر دارد که از کودکی اسمش بر روی  دختر بوده و الان به هیچ عنوان اجازه ازدواج دختر عمه اش با یک بیگانه را نمی دهد و الی آخر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=justify&gt;فیلم جدا از این داستان بکرش می خواهد یک نگاه کاملا&quot; سنتی به عشق داشته باشد عاشقی که برای رسیدن به محبوبه اش از هیچ تلاشی فرو گذار نمی کند و سر به بیابان  می نهد و به قول خودش می خواهد چنان رویی از خودش کم کند که در قصه ها بنویسند و یا آن جوانک روستایی عاشق پیشه که سالها عاشق دختر همسایه بوده و هیچ گاه توانایی به زبان آوردن عشق اش نداشته و با این دلیل که پدرش را پدر خودم می دانستم بعد از ازدواج دختر او هم سر به بیابان می نهد مثالهایی هستند از داستان لطیف فیلم که مشابه اش را در دنیای امروز کمتر می توان پیدا کرد. در زمانه یی که پسرانش صبح عاشقند و شب فارغ طرح داستانهایی این چنین بیشتر به قصه می ماند تا واقعیت &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Oct 2009 16:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hr54&amp;postid=286</comments>
<dc:creator>hr54</dc:creator>
<guid>http://hr54.blogfa.com/post-286.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سلطان بی تاج وتخت ایل</title>
<link>http://hr54.blogfa.com/post-285.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=posttitle&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.chnphoto.ir/pattern3.php?image=H%20(8).jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=posttitle&gt;برای محمد بهمن بیگی&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=posttitle&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=postbody&gt;نه بخت آن داشتم که به جبر تاریخ و جغرافی در زمان و مکانی خاص از نور چراغی که برافروخته شبهای تار دانشم را روشنی بخشم و نه سعادت آن داشتم که همچون دبیرستانی های امروزی در لای کتاب درسی ادبیات فارسی به فصلی مشبع بخورم که شناسنامه مردی سترگ را بر پیشانی دارد و در مورد بخارای اختصاصی اش داد سخن سر می دهد.&lt;BR&gt;هر چه بود حرفهای پراکنده از این و آن بود که برای مکاشفه در احوالات یک آدم افسانه یی که هیچ حتی فرد عادی و عامی هم کافی نبود تا اینکه قضیه نشریه مهر اردبیل و سهراب آدیگوزلی و متعاقب آن امرالله یوسفی پیش آمد. از آن روز بود که این اسم تبدیل  شد به یکی از مهمترین ترجیع بندهای مکالمات کتبی و شفاهی امان.&lt;BR&gt;اما باز با آن قله آرمانی در ذهنم فاصله داشت . حتی فیلم های &quot;تخته سیاه&quot;و &quot;مدرسه یی که باد برد&quot;مخملباف ها هم نتوانسته بود چندان مجابم کند. تا اینکه یک روز آقای یوسفی مجموعه تقریبا&quot; کاملی از آثار قلمی اش را برایم پست کرد.&lt;BR&gt;در انتظار رودخانه بودم و غرق دریا شدم. اصلا&quot; نمی شد با متراژ امروزی سنجیدش. نمی شد برای باورهایش دلیل منطقی جور کرد .هر چه بود عشق بود یک عشق بی حد و حصر به ایل و تبار و رگ و ریشه. یک میل زایدالوصف برای یاد دادن و به پیش بردن امال  و آرزوها.&lt;BR&gt;در روزگاری که هر کس به فراخور یکی دوکلاس ناقابل سر از مشاغل پر از آسایش اداری در می آورد او به بیابان زده بود؛به کوه؛به دشت؛کومه به کومه ؛دشت به دشت؛کوه به کوه ؛دره به دره به دنبال آدمهایی بود که بتواند چهارتا حرف درست و حسابی یادشان بدهد و در این راه هیچ سنگی نمی توانست زخمی به پایش زند و هیچ سدی را یارای ایستادگی در برابرش نبود.&lt;BR&gt;او از آن آدمهایی بود که علاقه خاصی به شروع از صفر و پی ریزی و فونداسیون و اسکلت بندی و ساختن داشت و همه اینها را یکه و تنها انجام داده و کوره راهی پر از خار مغیلان انتخاب کرده بود که هر کدام از مشکلاتش برای از پا انداختن یک نفر کافی باشد ولی او از پای ننشسته بود و با آزمون ها و خطا ها هر روز بهتر از روز قبل کار کرده بود تا به هدف غایی اش برسد.&lt;BR&gt;در روزگاری که هیچ مدیر و رئیسی هر چند سال یکبار هم به خود زحمت بازدید از مجموعه تحت  سر پرستی اش را نمی دهد او حداقل سالی یکی دو بار کل ایران را زیر پا می گذاشت و با ماشین و اسب و قاطر و حتی پای پیاده خودش را به مدارس عشایری می رساند تا سر کلاسهای درس حاضر شود و سوال و جواب کند و در دفترچه اش چیزکی یادداشت کند و معلم و دانش آموز را یک جا در ذهن بشدت هوشمند و کاوشگرش تجزیه و تحلیل کند.&lt;BR&gt;بهمن بیگی آدم بسیار بزرگی ست . چه اینکه آدمهایی چنین با این میزان از ایمان به هدف معمولا&quot; خیلی کم پیدا می شوند. هدفی که شنا کردن بر خلاف جریان آب باشد . هدفی که به ساختارشکنی و خلق ساختار جدید بینجامد.هدفی که به این راحتی ها قابل دسترسی  نباشد.هدفی که برای رسیدن به آن باید هزینه پرداخت کرد  و او این هزینه را نیک پرداخت و با عمر شیرین اش هم پرداخت و این چنین است که او امروز در پیرانه سری به آن درجه از احترام دست یافته است که هزاران نفر در این مملکت مدیونش هستند و به سرش قسم می خورند. این گونه است که امروز بعد از گذشت سی سال فلان دانش آموز مغانی که امروز بریا خودش کسی شده با یاد آوری اسمش اشک در گوشه چشمخانه اش حلقه می زند. چنین است که امروز در شیراز فقط کافی ست اسمش را ببری  و خانه اش را نشانت دهند.&lt;BR&gt;چنین است که او امروز با سینه یی انباشته از خاطرات ریز و درشت سالیان با یک نثر اعجاب انگیز و مسحور کننده آن کتابهای زیبا را خلق کند و هر خواننده یی را در جادوی کلمات بشدت تغزلی و آهنگین غرق کند و خواننده بیچاره نفهمد که کدام داستان حاصل مشاهدات عینی بهمن بیگی ست و کدام یک نتیجه تاخت و تاز اسب سرکش خیال استاد.&lt;BR&gt;او یک افسانه است. شکی در آن نیست. افسانه یی که سالهای بعد مادران ایل وقتی که در شبهای دراز و تمام نشدنی پائیز برای کودکان خود نجواهای شبانه را زمزمه  می کنند از مردی خواهند گفت که به امید بر پا کردن چادر سفید علم ودانش در میان چادرهای سیاه جهل تمام شیرینی و سهولت شهرنشینی را واگذاشت و با اسب و یابو و قاطر و یا فوق فوق اش یک اتومبیل فکسنی عهد عتیق به کوه و بیابان زد تا به بچه های ایل یاد بدهد که دو دو تا می شود چهار تا و نه بیشتر!&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Sep 2009 22:53:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hr54&amp;postid=285</comments>
<dc:creator>hr54</dc:creator>
<guid>http://hr54.blogfa.com/post-285.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اوضاع قارشمیش!</title>
<link>http://hr54.blogfa.com/post-284.aspx</link>
<description>۱-اوضاع فعلا&quot; و کماکان قمردرعقرب است و به یمن همین پا در هوایی وضعیت مراسم شبهای احیا استثنا&quot; و بدلیل پاره یی از مشکلات امسال در حرم امام خمینی برگزار نمی شود که آگاهان امور بزرگترین دلیل آن را سخنرانی آدمی معلوم الحال که از قضای روزگار در کسوت روحانیت بوده و از قرار چند سالی هم به عنوان ریاست جمهوری اسلامی ایران در مسند قرار گرفته بوده عنوان کرده اند.مصیبت از این بالاتر .مصیبت از این بالاتر که یک نفر که همین دیروز پریروز نماینده نظام در کل امور بود حالا باید از یک سخنرانی در طول سال هم محروم بشود و بعد هم پز دموکراسی بگیریم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک آشنای ظریفی داشتیم که می گفت خانواده شما ارتباطشان آنقدر با خداوند تبارک و تعالی خوب است که حتی می توانید ماه مبارک رمضان و محرم الحرام را هم یکی دو ماهی جابجا کنید و اتفاق خاصی نیفتد.حالا بقول عمران صلاحی حکایت ماست و مصدر نشینان خیلی راحت تشخیص می دهند که فلان مراسم امسال نباشد هم اتفاق چندان مهمی نمی افتد .حتما&quot; هفته بعد هم گیر می دهند به روز قدس احتمالا&quot; از بیخ و بن منکر وجود چنین روزی در عهد ماضی باشند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲-این روزها یک وبلاگ خوب کشف کرده ام که متعلق به &lt;A href=&quot;http://mohammadnurizad.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;محمد نوری زاد&lt;/A&gt; است حالا این آقا کیست ؟شاید خیلی ها ندانند ولی محمد نوری زاد از آن آدمهای شریفی ست که بعد از انتخابات وجدان بیدارش اجازه تائید کارهای خلاف قانون را نمی دهد  و این را جار می زند در مورد نوری زاد باید این را عرض کنم که ایشان هر چند مدتی ست به فیلمسازی روی آورده و پرچم های قلعه کاوه یکیاز آخرین کارهایش محسوب می شود ولی وی سالهای سال به عنوان یکی از نویسندگان ثابت روزنامه کیهان تحت نظر حسین شریعتمداری بوده و قبل تر از آن برنامه یی مثل شبهای رمضان را برای تلویزیون می ساخت و البته با صدای گرمش اجرا می کرد. تحلیل های وی از حوادث بعد از انتخابات  واقعا&quot; ستودنی و شهامت آمیز است من توصیه می کنم حتما&quot; سری بزنید تا ببینید اوضاع چقدر قر و قاطی ست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 06 Sep 2009 15:29:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hr54&amp;postid=284</comments>
<dc:creator>hr54</dc:creator>
<guid>http://hr54.blogfa.com/post-284.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کابینه بی رنگ!</title>
<link>http://hr54.blogfa.com/post-283.aspx</link>
<description>اصلا&quot; به مشروعیت و غیر مشروعیت دولت جدید احمدی نژاد کاری ندارم ولی همین که خود شخصی به اسم محمود احمدی نژاد بعد از چهار سال تقریبا&quot; تمام کابینه اش را عوض کرده مبین این نکته است که کابینه قبلی اش نا کار آمد بوده و این همان جمله یی ست که ما چهار سال است سینه می درانیم و می گوئیم و در عوض فحش می شنویم که شما درصدد  تضعیف دولت هستید! 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فقط تنها فرقی که ما با جناب احمدی نژاد داریم این است که ما خود ایشان را هم نا کار آمد می دانیم ولی ایشان بر این عقیده نیستند. واقعا&quot; فقط یک زمین لرزه هشت  ریشتری می توانست طی چهار سال کابینه را به این صورت درآورد تا آدمهایی که در خواب سنگین نیمه شب بهاری هم خود را در قامت یک وزیر  تصور نمی کردند الان برای خودشان دفتر و دستکی داشته باشند  و تعداد سی چهل نفر هم لباس وزارت پرو نکرده آن را از تن درآورده و الان مشغول مخالفت با رئیس دولت باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جالب اینجاست که تمام این تغییرات با این استدلال صورت می گیرد که سرعت خدمت رسانی دولت بالا ست و قبلی ها نمی توانستند خودشان را با رئیس تطبیق بدهند و هیچ شیر پاک خورده یی هم جواب نمی  دهد که شاید سرعت رئیس اشکال دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در هر صورت این قضیه  فقط یک نکته مثبت دارد که به همه اعوان و انصار یک چند ماهی کرسی وزارت می رسد و آرزو به دل نمی مانند. والا چه کسی ست  نداند وزارت خانه یی که در عرض چهار سال چهار وزیر و پنج سرپرست به خودش دیده با کلمه برنامه ریزی بشدت بیگانه ست!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 20 Aug 2009 17:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hr54&amp;postid=283</comments>
<dc:creator>hr54</dc:creator>
<guid>http://hr54.blogfa.com/post-283.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آیا برنامه نود برای همیشه تعطیل می شود؟</title>
<link>http://hr54.blogfa.com/post-282.aspx</link>
<description>&lt;IMG src=&quot;http://www.khabaronline.ir/images/position1/09-1-27-112547news_pos_1.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شنیده ها حاکی از آن است که بالاخره شایعات رنگ واقعیت به خودش می گیرد و برنامه نود که دموکراتیک ترین برنامه طول عمر سیمای میلی ایران بود به تاریخ می پیوندد و عادل فردوسی پور هم متنبه می شود که دیگر پایش را از گلیم اش بیشتر دراز نکند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شنیده ها حاکی ست که در طول تعطیلی سه ماهه این برنامه مسئولین تلویزیون ضرغامی خیلی تمایل داشتند که مسئله را به گونه یی پیش ببرند که نه سیخ عادل بسوزد و نه کباب دولت بشدت مهرورز که نتیجه یی نداشته و عادل نخواسته از آرمانهایش دست بکشد .آن گونه که از شواهد و قرائن بر می آید فعلا&quot; چند هفته یی برنامه پخش نمی شود تا افکار عمومی مورد ارزیابی قرار گرفته و به یک تصمیم دائمی منتهی شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عادل فردوسی پور که به اندازه کافی در برنامه های سالهای پیش  به پر و پای نزدیکان رئیس دولت پیچیده بود در اوج اعتراضات بعد از انتخابات همراه با سایر اساتید دانشگاه صنعتی شریف به صورت جمعی استعفا کردند تا مرزبندی آشکار عادل با برخی ها مشخص شود . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;علاوه بر فردوسی پور جواد خیابانی هم به دلیل حضور در اجتماعات خیابانی جنبش سبز در ممنوع التصویری به سر می برد و خیلی به ندرت آن هم برای خالی نبودن عریضه در یکی دو بازی کم اهمیت مورد استفاده قرار گرفته و فعلا&quot; سیما محل تاخت وتاز مزدک میرزائی و پیمان یوسفی ست. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 07 Aug 2009 22:48:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hr54&amp;postid=282</comments>
<dc:creator>hr54</dc:creator>
<guid>http://hr54.blogfa.com/post-282.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قرارمان این نبود برادر!</title>
<link>http://hr54.blogfa.com/post-281.aspx</link>
<description>امروز که عکسهایی سران اصلاح طلب زندانی شده بواسطه محاکمه اشان به روی اینترنت آمد با قیافه های بشدت داغان و توسزی خورده مواجه شدیم . آخرین نفری از این دوستان را که دیده بودم رمضان زاده بود که اوائل خرداد به اردبیل آمده بود و در یک صبح دل انگیز بهاری روبروی هم نشستیم و همراه با وحید یک مصاحبه اختصاصی دو ساعته با او داشتیم . اویی که سرشار بود از امید و شور و شعف .انگار اشتیاق ملت آنها را هم سر کیف آورده بود و دوره افتاده بود وکل استانها را می گشت تا درصد مشارکت بالا برود چرا که همگان بر این باور بودند که با بالا رفتن مشارکت مردم این افزایش رای به سبد اصلاح طلبان ریخته خواهد شد.بگذریم از این قضیه که هیچ کدام از نشریات استان عرضه چاپ آن مصاحبه را نداشتند و مصاحبه روی دستم باد کرد ولی در انتهای مصاحبه بر و بچه ها ی ستاد در یک پیش دستی یک عدد موز و ی عدد خیار و فکر کنم یک دانه هم سیب قرمز بود که برای پذیرایی از میهمانی که از راه رسیده بود آوردند و با خنده گفت &quot;عجب ستاد پولداری دارید موز به مهمانم می دهید!&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آن روز گذشت مثل باد مثل طوفان و آن آدم که کار و زندگی اش را ول کرده  بود مشارکت جمع آوری می کرد بعد از کمتر از بیست روز در بند شد و حالا با قیافه یی رنجور در دادگاه نشانده شده و سین جیم می شود.او هم می خواهد سهم اش را ادا کند درست مثل ابطحی ،ندا،سهراب ،تاجزاده ،نبوی و.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی آیا قرارمان این بود؟قرارمان این بود که تا روز انتخابات هر شعار ی بدهیم و به یکباره از فردای انتخابات بزنیم زیرش و حق هر کس را کف دستش بگذاریم ؟نه این رسم اش نبود!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 01 Aug 2009 15:06:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hr54&amp;postid=281</comments>
<dc:creator>hr54</dc:creator>
<guid>http://hr54.blogfa.com/post-281.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
