با همين پيش زمينه هرعاقلي ميتوانست حدس بزند كه او را بايد متصدي يكي از مهمترين صندلي هاي قدرت دولت نهم دانست .و برهمين اساس بود كه ابتدا شايعه معاونت اولي اش به گوش رسيد و بعد از آنكه دريك رقابت نفس گير و ماراتن گونه درآخرين لحظات رياست بلديه تهران را به سر دار قاليباف – اكنون دكتر شده واگذار كرد به عنوان معاونت رئيس جمهور و رياست تربيت بدني دست يافت به يك پاكسازي اساسي درعرصه ورزش دست زد ، و نيروهاي بازمانده اصلاحات را به شيوه هاي مختلف مدني وغير مدني ازميدان بدر كند .
او با مستقر شدن درساختمان تربيت بدني حواريون خود ازقبيل كيومرث هاشمي و محمد آخوندي را در پستهاي حساس گمارد تاسياستهاي مهرورزانه را درعرصه ورزشي پياده كند كه اولين آن قرباني كردن محمد دادكان بشدت اصول گرا بود كه درجه خلوص اصول گرايئش بابت طبع مشکل پسندعلی ابادی نشدوبه بهانه ی نتایج ضعیف درجام جهانی2008از کار برکنارشد تادردوره بعدحتی صعودتیم ملی ایران به جام جهانی هم درپروزه یی ازابهام قرارگیردواین درحالی بودکه به محمد دادکان در روز خداحافظی ازرياست فدراسيون فوتبال جمله يي به يادگار گذاشت و درطول خدمتش به سه چيزي افتخار كند راه يابي تيم ملي به جام جهاني ، گرفتن نشان لياقت ازدستان خاتمي و اخراج توسط علي آبادي .
اين يك واقعيت تلخ است كه حتي دو آتشه ترين طرفداران دولت نهم هم كارنامه ورزشي علي آبادي را ناموفق ارزيابي مي كنند و اگر هم بخواهند مزيتي برايش بشمارند ازفعاليتهاي عمراني اش سخن مي گويند كه بعنوان مثال دراستان اردبيل با دو ورزشگاه پهلوان رضازاده و علي دايي نمود داشته است و او خيلي اقبال خوش بود ه است كه بعد از چندين سال توفيق آن را يافته كه دوران رياست اش روبان قرمز افتتاح را قيچي كرده است و الّا چه كسي است كه نداند كه درصد بالايي ازاين دو پروژه دردولت هاي قبلي به مرحله اجرا درآمده بود و نمي توان افتتاحش را به پاي يك نفر ريخت .
اگر از موفقيت نسبي واليبال و بسكتبال و تيم فوتبال نوجوانان بگذريم درساير عرصه ها نمي توان كارنامه هاي چندان پربار را براي تيم مهرورز مستقر درتربيت بدني رديف كرد اگرچه ناكامي فضا حت بار تيم هاي اعزامي ايران به المپيك را به عنوان يك شاخص كلي درارزيابي عملكرد فدراسيون ها درنظر بگيريم به نتايج اسفناكي دست مي يابيم كه اين باوعده هاي علي آبادي مبني بربدست آوردن مقام سوم دربازيهاي آسيايي پيش رو چندان خوانشي ندارد و بيشتر به يك بلوف ورزشي شبيه است .
البته ايشان قبلاًهم ازاين بلوف ها تعارف كرده اند چرا كه افكار عمومي هرچقدر هم كه دچار ايشان باشد فراوش نمي كند آن روزي كه جناب مهندس علي آبادي دربين فوتبالي ها دچار جو گرفتگي شد و گفت حتي توانايی برگزاري ليگ فوتبال سي تيم را هم داريم غافل ازاينكه يك
لیگ سی تیمی دست کم به 58هفته جهت برگزاری مسابقات نیاز داردواین امرباتقویم های امروزی که حداکثر52هفته راشامل می شودتطابقی ندارد يكي ازمهمترين سياستهاي ورزشي دولت نهم بخصوص درعرصه فوتبال واگذاري تيم هاي تهراني به شهرستانهاي فاقد فوتبال بود كه آنهم بزودي تحقق اش درآمد و رفته رفته به پايان تراژيك خود نزديك مي شود به راستي كه ازهم پاشاندن تيم را داردباس تهران كه حتي سابقه قهرماني درباشگاههاي آسيا را هم يدك مي كشيد افتخاري كه تيم سؤگلي سازمان يعني پرسپوليس هم ازآن بي بهره است وتبدیل ان به تیم خنثي و بي جذابيت پاس همدان و همچنين كوچاندن تيم هاي پيكان و صبا باتري و راه آهن به ترتيب به شهرهاي قزوين ، قم و شهر ري كه هيچ كمك قابل وصفي دراشاعه فوتبال دراين شهرها ندارد و فقط به زوال تدريجي فوتبال تهران منتهي مي شود كه اولين ثمره آن بالارفتن درجه اهميت دو باشگاه پرسپوليس و استقلال است امري كه با درايت محسن صفايي فراهاني و محمد دادكان تا حدودي رنگ واقعيت به خود گرفته بود و نشانه هاي اوليه آن را هم مي توان درقهرماني سپاهان اصفهان ، فولاد خوزستان و پاس تهران جستجو كرد .
با تمام اينها بزرگترين چالش علي آبادي سرقضيه رياست فدراسيون فوتبال بود كه با خود كامگي اش شبانه حكم اخراج محمد دادكان را امضا كرد غافل از اينكه بدليل غير دولتي بودن فدراسيون فوتبال دولت حق اعمال نظر درآن را ندارد و منجر به تشكيل كميته انتقالي توسط فدراسيون جهاني فوتبال و تدوين اساسنامه يي جديد براي فدراسيون فوتبال گرديد كه هرچند تا انتها تربيت بدني سعي درگردن كشي داشت ولي تهديدات فيفا كه فقط يكي ازآنها تعليق فعاليتهاي فوتبال ايران بود آنها را مجاب كرد تا زير باربروند و علي آبادي سعي درگرفتن ماهي از آب گل آلود داشته .وهوس دو شغله شدن و رياست فدراسيون فوتبال به سرش بزند تا بقول خودش بابيست درصد توانايي هايش انرااداره کندواینجا بود كه صفایی فراهانی دربرنامه مشهورنودکه پرده از واقعيتهابرداشت وروسياه گشت آنكه در او غش بود و جوانان بي ادبي چون مسئول روابط عمومي تربيت بدني كه هنوز مهر مدركش خشك نشده قدر ديده و برصدر نشسته ظرفيت پائين خود را نشان دادند تا افكار عمومي بيشتر با نظريات مشعشع اين طيف درعرصه ورزش آشنا شوند .
همه اينها چكيده يي ازماحصل سياستهاي ورزش گروهي است كه احتمالاًدرساير حوزه ها موفقيتي كسب كرده باشند ولي به ضرص قاطع ميتوان اظهار نظر كرد كه ورزش ميدان خوبي براي بروز شايستگي هايشان نبود و ورزش آدمهايي مي خواست كه بيشتر سرشان درحساب و كتاب