تبليغاتX
از سر دلتنگی - من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم!

از سر دلتنگی

اتاقی در حومه خاطره

دل هوس سبزه و صحرا ندارد خون شود این دل که شکیبا  ندارد.نه حالی هست نه حسی کودکانه که به شوق آن سر به صحرا گذاری و غرق در بهار شوی . بهار بی نشاطی که آمده است و با خودش فقط جبرهای قراردادی را آورده است و تو باید به جبری سفره رنگین کنی و به جبری دیگر شاد بپوشی و خوش و خرم جلوه نمائی و کسی را از دل پوسیده عبرت آموز صد مسئله دان خبری نباشد.

بد جوری قالپاق گم کردیم ریپ زدیم و در خاکی دلمان منتظر نوروزی هستیم که هیچ گاه نمی آید. 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 1:27  توسط حمید رستمی  | 

 





Powered by WebGozar