داود اسدی در یک کلام تلف شد ۰یا خودش قدر خودش را ندانست و یا اینکه سینما و تلویزیون ایران قدر او را ندانستند.او که از اوائل دهه هفتاد و با برنامه طنز " ساعت خوش" خود را به مخاطبان شناساند به همراه "ارژنگ امیر فضلی"متن و اجرای تعدادی از بدیع ترین و تلخ ترین طنزهای آن برنامه را بر عهده داشتند و در جای خود سهم عمده یی در گل کردن آن برنامه و انداخته شدن طرحی نو برای برنامه سازی طنز تلویزیون داشتند. طرحی که بعدها به همراه مهران مدیری در "پرواز ۵۷"و "ساعت خوش"پخته تر عرضه گردید و رفته رفته با تقسیم کار گروه بار کارگردانی به دوش مدیری افتاد و جور نویسندگی را هم ارژنگ و داود کشیدند.اما به گند کشیده شدن برنامه ساعت خوس باعث بیکار شدن داود هم شد هر چند در این اثنا فیلم "دیدار " را کار کرد و در آن نقش یک معلول جنگی را ایفا نمود ولی حاشیه های ساعت خوش به همراه تصادفی هولناک که جان سالم از آن بدر برد در سالهای بعد از کمیت و کیفیت کارهای او کاستند.
داود اسدی آن گونه که گفته شده آدم بشدت توداری بوده و این از بازیها و متن های که می نوشت به خوبی عیان بود. هیچ گاه نمی شود از یاد برد آیتمی که خود تنها بازیگر آن بود و در حالیکه مدتها خودش را جلوی آینه مرتب می کرد و کت و شلوار دامادی اش را پرو می کردبعد از مدتی با دسته گلی در دست و لباس دامادی بر تن به رختخواب می رفت تا بلکه در خواب رویای دامادی را ببیند.یا در طنز بشدت گزنده دیگری او نقش پدر بزرگی را بازی می کرد که نوه و نبیره هایش برایش جشن تولد گرفته اند وصدای سوت و کف اشان گوش فلک را کر کرده و او اشک شوق می افشاند و لحظا تی بعد دوربین عقب تر می رفت و ما می دیدیم که پیرمرد دستگاه ضبطی جلویش گذاشته و همه اینها از نوار کاست پخش می شود.
