مصاحبه با غريب منوچهري كارگردان تئاتر
ذهن پويا
غريب منوچهري يك آدم بشدت اكتيو است . تئاتر كارميكند ، فيلم كوتاه ميسازد، نمايشگاه عكس و پوستر برگزار ميكند و وقتي هم كه حوصلهاش از همه اينها سررفت نشريه درميآورد. نكتهيي كه دروجود غريب وجود دارد و همواره كمك حالش است زيبايي شناس خاصاش ميباشد كه بصورت فطري بدون هيچگونه تحصيلات آكادميك هنري درنگاهش جاري شده است. از نمايشهايي كه كارگرداني كرد ميتوان نعره خاموش اناالحق ، ماه و مه ، مجلس قرباني سنمار و .... نام برد. فيلمهاي« دئيرمان » ، « كوبر» ، « خواب گندم» ، شارو و ... از كارهاي تصويري منوچهري هستند كه درجشنوارههاي فيلم كوتاه حضور داشتهاند. منوچهري ازآن نوع آدمهايي است كه همواره ذهني پويا و پر از ايده دارد.
س: آقاي منوچهري ميشود بفرماييد اين علاقه به هنرچگونه در شما ايجاد شد؟
ج: مثل اكثرعلاقمندان به هنر از مدارس شروع كردم اوائل و بيشترعلاقمند به طراحي و نقاشي بودم. يادم هست كه خواهربزرگترم كلاس پنجم بود ومن هم كلاس اول . همكلاسيهاي خواهرم نقاشيهايشان را ميدادند من ميكشيدم و آنها درعوض براي هرنقاشي يك كلوچه برايم ميگرفتند. هميشه احساس ميكرديم كه اين كلوچه درگذرزمان تبديل به چيزهاي ديگرميشود و من را تأمين ميكند كه البته اين چنين نشد و آن كلوچه را هم از دست داديم و با مقوله هنرعجين شديم.
س: تئاتررا چگونه شروع كرديد؟
ج: گفتم كه شروع كار از مدارس و نمايشنامههايي كه دركتاب درسي چاپ ميشدند بودند. زمان جنگ بود و شورو شوق پشت جبههها كم از خط مقدم نداشت . نمايشهايي باحال و هواي جنگ همچون افسر عراقي و اسيرايراني گل سرسبد تئاترمدارس آن زمان بود كه بعدها همراه با يكسري نمايشها همراه شد بعدها درزمان دانشجويي درتهران با ديدن عكسهاي تئاتري رفته رفته جذب تئاتر شديم و ساير علايق را دراولويتهاي پايين قرارداديم.
س: از همان ابتدا ميل به رهبري گروه دروجود شمابود؟
ج: ازهمان كودكي يك خصلت عمده كه اطرافيان به آن اشاره ميكردند جسارت من بود و يادم ميآيد كه وقتي ميخواستيم مثلاً فوتبال بازي كنيم من تيم را تشكيل ميدادم .همين خوي و خصلت درتئاترهم ادامه پيداكرد و معمولاً درفعاليتهايم بيشترنقش راهبري داشتم تا يك عضوساده.
س: احساس ميكنم شروع به كارتئاتريتان بصورت جدي كمي ديرتراز حدمعمول بود وشما دراوايل دهة هشتاد درعرصة تئاتراستان مطرح شديد!
ج: مااگرجشنواره را ملاك قراردهيم درسال 76 درجشنواره سراسري دفاع مقدس حضورداشتيم ولي بصورت كلي بايد عرض كنم چون دردهه هفتاد اساتيدي همچون مهندس آهنگردزفولي درپارسآباد حضورداشتند ما هم دركنارآنها كارميكرديم ولي آن سالي كه نمايش «نعره خاموش اناالحق» را به جشنواره استاني آورديم دو سه سالي بود كه مهندس آهنگردرجشنواره تئاتراستاني شركت نميكردند. يك قانون نانوشته درتئاتراستان هست كه معمولاً ازهرشهرستان يك گروه تئاتري درجشنواره استاني ميتواند شركت به همين خاطربه دليل وجوديك گروه كه معمولاً درجشنواره استاني حاضربود درنتيجه لزوم حضور گروه ديگري دركنارآن گروه احساس نميشد.
س: شما دراولين سال حضورتان با نمايش «نعره خاموش اناالحق» درجشنواره استاني درخشيد ولي آن حضور درخشان كه رتبه اول را دربسياري از رشتهها به خوداختصاص داد به همان قدرت ادامه نيافت ؟
ج: يكسري عوامل داخلي دراين امردخالت داشت و يكسري هم عوامل خارجي . يكي ازمهمترين عوامل داخلي وفاق گروهي بچهها درآن نمايش بود كه بعدها به آن صورت تكرار نشد. يك دليل ديگرش غروركاذبي بود كه وجود برخي ازاعضاي گروه –حتي شايدخود من – را فرا گرفت تا آن موفقيت تكرار نشود البته من خودم كه اعتقاد داشتم ما دركارهاي بعدي حتي برتر از آن نمايش هم كاركرديم ولي به دليل اولين بودن آن نمايش و خاطراتي كه به جا گذاشته بود بعنوان بهترين كارگروه تا بحال معرفي ميود كه البته من به نظردوستان احترام قائلم ولي خب ما امسال و سال قبل هم درجشنواره استاني و هم درجشنواره منطقهيي همان جوايزوشايد بيشتر را هم تكراركرديم.
س: در« نعره خاموش اناالحق» يك هارموني خاص برنمايش حاكم بود كه خيلي جذاب بود . يعني هركس درجاي خود كارش را ازدرست انجام داد. استعدادها و تواناييهاي گروه چندان فرازو نشيب نداشت . اما دركارهاي بعدي اين فراز و فرود دراعضاي گروه كاملاً مشهودبود.
ج: يك نكتهيي هم كه بود قضيه تسلط برمتن بود. ما دركارهاي بعدي به آن صورت به متن مسلط نبوديم.
س: شما فرمودين كه درنمايش «نعره خاموش اناالحق» گروه يك دل بود . در تداوم نداشتن آن حس همدلي و نزديكي بين اعضاي گروه خودتا تا چه حدي مقصرهستيد؟
ج: بعنوان سرپرست گروه مسئول تمام كاستي هاي گروه من هستم. اما اگربخواهيم كمي كالبدشكافي بكنيم بايد اذعان كنيم كه درهرمجموعه هرعضو درپي پيشرفت و استقلال است. درگروه ما بودند دوستاني كه توانايِيهايشان بيشتر ازظرفيت گروه بود درنتيجه فضاي ديگري براي بروزاستعدادهايخود پيدا ميكنند. من افتخارميكنم كه چندين نفراز اعضاي گروه «مغان هنر» درنمايشهاي سايرگروههاي استان حضورپيدا ميكنند و شايستگيهايشان را به رخ ميكشند. اين يك وجه قضيه است وجه ديگرهم احتمال دارد كه دوستي بخاطر رنجش از شخص بنده ازگروه جدا شود كه اين هم امري كاملاً عادي است و شايد بخشي از ماجرا به سخت گيريهاي بنده مربوط شود ولي وقتي اعضاي گروه توافق ميكنند كه به قوانين گروه احترام بگذاريم و بنده مسئوليت سختگيري دراجراي اين قوانين را برعهده ميگيرم اعضا هم بايد تبعات اجراي قانون را بپذيرند و وقتي فضا اندي خلاف ميل شخصي شد راهش را كج نكند.
س: آنهايي كه به شما خيلي علاقه دارند ميگويند كه «غريب منوچهري » ديكتاتوراست؟
ج: اگروجه مثبتاش را بگويند باعث افتخارمن است. من درمورد نمايش كاملاً جدي هستم.بارها دوستان از من سؤال كرده اند كه بين دوستي و كارحرفهايي كدام را انتخاب ميكني من جواب دادهام كارحرفهايي را كه بعضاً هم دوستان از اين حرفم رنجيده خاطرشدهاند. چون من اعتقاد دارم كه بازيگرجزئي از نمايش است من اگربخواهم به نمايش اهميت بدهم بازيگرهم جزيي ازآن است و به آن درجه از اهميت ميرسد.
س: فكرنميكنيد نگاهتان به بازيگربيشترابزارگرايانه است؟
ج: ما درگروه شناخت زيادي از همديگرداريم و مطمئناً برخورد با افراد مختلف متفاوت است . به عقيده من بازيگرمهمترين ركن نمايش است ولي بدون كارگردان هيچ اتفاقي را نميتواند خلق كند. من اعتقاد ندارم كه بازيگرابزار است بلكه فقط يكي از اركان نمايش است.
س: دركارنامه كاري شما يك پراكنده كاري مشاهده ميشود تئاتر ، سينما ، روزنامهنگاري و... ؟
ج: شايد به دليل شرايط جغرافيايي و نبود يك راهبراست كه استعدادهاي نهفته را تشخيص دهد و را درست نشان دهد كه باعث ميشود كه عرصههاي مختلفي را پيگيري كند. بخشي از ماجرا هم به جبرزمانه برميگردد. شايد من همين حالا هم ايجاب كند كه سينما را انتخاب كنم ولي به دليل نبود امكانات لازم براي پركردن اين خلاء روي به تئاترميآورم. شما درتئاتر تهران هم نگاه بكنيد ميبينيد كه بسياري از سينماگران درسالهاي اخيرتجربيات تئاتري داشتند.
س: تحليل من اين است كه وجود درغريب منوچهري يك انرژي تقريباً بي نهايد نهفته است كه به دليل نداشتن همپا مجبوراست كه با يك سري ازآدمها تئاتر كاركند با دستهيي ديگرفيلم كوتاه با برخي نمايشگاه عكس بزند و جشنواره برگزاركند وحتي با برخي عمليات عمراني و نوسازي تنها سينماي پارسآباد را پي بگيرد!
ج: تاحدودي با شما موافق هستم . به دليل فضاي خاص شهري همچون پارسآباد و اينكه پروژهها نميتواند آنچنان سنگين باشد نميتوانم به آن ارضاي روحي برسم و مجبورم كارديگري را هم كنارش انجام دهم. شايد اگريم پروژه سنگين را پيش ميبرديم آنچنان انرژياي از من ميگرفت كه كارديگري را دركنارش انجام نميدادم. ازطرف ديكربعنوان مثال وقتي ميبينم ساختمان تنها سينماي شهرم نابودميشود نميتوانم ساكت بنشينم شايد خيليها بگويند به تو چه ربطي دارد مگرشهر صاحب ندارد كه توفكرش را ميكني.
س: اين هم احساس مسئوليت از كجا ميآيد؟
ج: دقيقاً نميدانم. خيلي مواقع بخاطراين چنين دخالتها حرفهاي ناجوري هم شنيدهام. سرخورده شدهام . شايد برخي بگويند دلسوزي نيست و من هدف ديگري دارم. بايد يك آدم منصف پيدا شود و بگويد كه آيا صداقتي اين وسط هست يانه به دنبال اهداف ديگري هستم.
س: فكرميكنم تابحال فقط وارد عرصه ورزش نشده ايد؟
ج: نخيربا اجازهتان من تاسال هفتادويك درفوتبال پارسآباد صاحب تيم بودم كه بعدها به دليل دانشجو شدن و رفتن از پارسآباد نيمه كاره ماند. درزمان دانشجويي هم مقام سوم دووميداني دانشجويي را كسب كردم.
س: پس چرا كمكي به ذرت كاران نكرديدتا در مسابقه پارسال با استقلال سيزده گل نخورد!
ج: مسئولين تيم ذرت كاران تا بحال سراغ من نيامدهاند . من خيلي مواقع به اين هم فكرميكنم كه اي كاش كاري از دستم برميآمد و از موقعيتي كه پيش آمده بود بهتراستفاده ميكرديم. مثلاً بجازي سيزده گل دوتا گل ميخورديم.
درعلم پزشكي برخي از كودكان را « پيش فعال» دسته بندي ميكنند. احساس ميكنم من هم جزء آنها هستم . برخي مواقع فكرميكنم كه اين همه انرژي را اگرمعطوف تحصيل علم ميكردم خيلي بهتربود . من دنبال اول شدن نيستم دلم ميخواهد كه اتفاقي كه باعث شوم كه خودآن اتفاق اول شود.
درهمين قضيه انتقالم از اداره دارايي به اداره ارشاد خيليها نصيحت كردند كه بيخيال قضيه شوم . من به آنها حق ميدادم چون از زوايه ديدخودشان به آن نگاه ميكردند ، ميديدند كه من ازنظر مالي حقوقم نصف ميشد و كارم دوسه برابر، ولي خب من اين كار را قبلاًهم ميكردم و دلم ميخواست ارشاد آن را برعهده بگيرد كه آنها هم دليل خاص خودشان را داشتند و ميگفتند نيرو نداريم. آمدم و گفتم كه نيرويتان من! دراين مدت كم فرهنگسراي آراز را تحويل گرفتم وسعي درسامان دادن فعاليتهايش كرديم.
س: وقتي از اداره دارايي به اداره ارشاد منتقل ميشديد حس نميكرديد كه باگذشت زمان غريب منوچهري هنرمند ازناحيه غريب منوچهري كارمند ارشاد آسيب ببيند؟
ج: احساس ميكنم كه كارمن از لذت گذشته است وقتي يك فيلم درسينما نمايش داده ميشود من بيشترلذت ميبرم تا فلان فيلم درفلان جشنواره جايزه بگيرد.
خب طبيعي است خيليها انتظاراتي از من دارند كه درصورت برآورده نشدن برخي با تواضع و فروتني قبول ميكنند و برخي هم هستند كه شايد لياقت آن امكانات راهم نداشتند ولي اگراندكي شرايط باب ميلشان نباشد غريب منوچهري هنرمند كه هيچ حتي هنردوستي و وجود ذوق هنري را هم كتمان ميكنند و هرچه ميخواهند نسبت ميدهند كه فكرميكنم همة اينها بادهواست و گذرا، آنچه ميمان عملكرد آدمهاست .
س: درمورد قضيه استقرار گروهها چه نظري داريد؟
ج: ذات مسئله كه خيلي خوب است اگر نصف آن وعدهها عملي شود عالي است . اينكه يك گروه دريك سالن خاص مستقرشود و هميشه ملزم به اجراي نمايش باشد و دولت ازآن حمايت كند و شرايط توليد را فراهم كند عالي است . ولي درسال 90 بصورت آزمايشي اجرا شد كه هنوز نميتوان درمورد توفيقاش جواب قطعي داد بخش اصلي اين طرح قرار است درسال 91 عملي شود كه بايد منتظرباشيم و ببينيم . دركل اگرتوليد نمايش بعنوان يك دغدغه براي دولت تلقي شود رفته رفته از سوي مخاطب هم بعنوان يك نيازمطرح ميشود اين امري است رايج دراكثركشورهاي اروپايي.
س: وضعيت فرهنگ و هنرپارسآباد چگونه است؟
ج: پارس آباد شهرعجايب است. به دليل محدوديت شهرتعامل با مسئولين ومردم سادهتراست. از يك زاويه كه به قضيه نگاه ميكني ميبيني پارساباد شهري جوان ، پردرآمد ، پرجنب و جوش شما ميآئيد. با اين پيش زمينه احساس ميكنيد كه فلان اتفاق فرهنگي ميتواند به راحتي بيفتد ولي درعرصه تصميم گيري نتيجه معكوس عايد ميشود وباآن فرضيات ، حكم موردنياز به دست نميآيد وبايك تصميم غلط كوچك مسيراتفاق تغييرپيدا ميكند. بعنوان مثال همه انتظار دارند كه درشهري همچون پارسآباد باآن استعداد و پتانسيل دست كم ده تا كارشناس هنرباشد ولي اينگونه نيست. ما از لحاظ امكانات فرهني يك سينما داريم كه دردهة پنجاه ساخته شده است و يك فرهنگ را كه چند سال پيش افتتاح شده ولي باچه تحليلي درآن موقعيت بخصوص و خارج ازشهرو غيراستاندارد ساخته شده جاي سؤال دارد. درمقام مقايسه اگربرآئيم شهرهاي همجوار گرمي وبيله سوار عليرغم نداشتن بسياري از محاسن پارسآباد اما درامرتصميم گيري انگار به يك بلوغ دست يافتهاند وقضيه حل شدهتراست و به يك پختگي درعرصه تصميمسازي رسيدهاند.
اين امر در بين هنرمندان هم صادق است دريك جشنواره مقام اول را كسب ميكنند . درجشنوارهيي ديگرآخرميشوند. يك روزبيست روزنامهنگار دارند و روز ديگريك نفرهم پيدا نميشود . ازطرف ديگرهركسي از قشرهنرمندان سري درميان سرها درميآورد اين شهر را ترك ميكند.
س: ميخواستم به اين قضيه برسم كه پارسآباد روزگاري بعنوان واردكننده هنرمند معروف بود و حالاچندسالي است كه فقط صادرميكند!
ج: عامل مهماش عدم هماهنگي رشد هنرباتوسعه درزمينه هاي ديگراست . به دليل كنارهم بودن اقوام مختلف درپارسآباد فعاليتهاي شخصي پيشرفت خوبي دارد.اما درفعاليتهاي گروهي اين سرعت كار ديده نميشود بعنوان مثال يك نفرپيدا ميشود و دوروزه يك مركزتوليدي را كاملاً بصورت مستقل و فارغ از حمايتهاي دولتي راه مياندازد واشتغال هم ايجاد ميكند . اما اگريك گروه همين مركزرا بخواهند بصورت تيمي به همراه حمايتهاي سه چهارارگان ذيربط دولتي راهاندازي كند درهمان روزهاي اول دريك جايي كارگيرميكند و ناتمام باقي ميماند.
س: بجزسينما و فرهنگسرايي كه اشاره كرديد مكانهاي ديگري براي تجمع اهالي فرهنگ و هنروجود دارد؟
ج: درخوداداره ارشاد هفت انجمن ادبي داريم كه البته يكي دوتا ازآنها نميتوانند به آن صورت فعال باشند كه بخشي برميگردد به انفعال اعضاي آن ولي درزمينه هنرهاي تجسمي هرهفته جلسات مرتب برگزار ميشود. دربخش فيلمسازي انجمن سينماي جوان داريم كه هرهفته با پخش يك فيلم جلسه تحليل آن را هم برگزار ميكنيم . شعرو ادب اخيراً دچارركود شده است. انجمن خوشنويسان هم باقوت تمام به كارش ادامه ميدهد . نكتهيي كه بايد مدنظرداشت اين است كه همه اين فعاليتها بيشترمتكي به شخص هستند.
س: به نظرميرسد با اين همه مشغله ذهني و كاري كه داريد بايد يك زن قوي پشت سرتان باشد كه هم كانون خانواده را مستحكم نگه دارد و هم اينكه شما را رو به جلو سوق دهد!
ج: دوستاني كه ازما شناخت دارند ميدانند كه از اولين چيزي كه درزندگي زدهام خانواده است. و اين جاي تأسف بسياري دارد. انرژي همه تقريباً يكسان است . برخي اين انرژي را درداخل خانواده صرف ميكنند و شايد اندكي هم براي كارهاي اجتماعي مصروف كنندولي من از اين بابت چندان خوشحال نيستم كه درقبال خانواده اين چنين كمكاري كردهام و به اين خاطرقوياًحلاليت ميطلبم.
اعتقاد دارم كه هيچ فردي نميتواند درجامعه موفق شود مگراينكه همسرش به اندازهيي فداكاري كند و از حق خودگذشت كرده وبراي هدفي بزرگتراز خود مايه بگذارد .وقتي گذشتهها را مرور ميكنم ، ميبينم كه سالهاي سال همسرم تمام مشكلات زندگي و خانواده را به دوش كشيده به گونهيي كه من اصلاً متوجه آن نيازها و مشكلات نشدهام. بعنوان مثال پسرم دستش شكسته و من مشغول تمرين تئاتربودهام. ايشان بچه را به پزشك بردهاند و دستش را گچ گرفتهاند و به خانه آوردهاند و تمام فاميل و درو همسايه آمدهاند عيادتش و آخرين نفرمن به ماجرا رسيدهام و ايشان با تمام سعهصدري كه دارند خم به ابرو نياوردهاند . گاهي فكرميكنم كه اين صبروتحمل را ازكجا آوردهاند كه درآن جمع برنگشتند و نگفتند كه توچه جور مردي هستي !
بعدها كه اين اتفاقات را مرور ميكنم ميبينم كه چقدر از قضيه غافل بودهام.
س: حرف آخر؟
ج: ممنون از لطف شما!






.jpg)