X
تبلیغات
از سر دلتنگی

از سر دلتنگی

اتاقی در حومه خاطره

در گذشت خواننده بزرگ آذربايجان قدير رستم اف

او كه اگر در عمر هنري اش فقط ترانه مردمي سونا بولبوللر را بخواند براي ماندگاري اش كفايت مي كند چند روز پيش در بيمارستاني در تركيه درگذشت.تا حسرت باز نگشتن اش به منطقه اشغالي آغدام زادگاهش ابدي شود.

نمي دانم چرا احساس مي كردم سالهاي سال پيش در گذشته است ولي دو ماه پيش كه براي اولين بار تصويرش را در "موغام موسابقه سي" امسال كه توسط دوستان ضبط شده بود ديدم با آن قيافه شكسته و درب و داغان اصلا نمي شد تشخيص داد كه صاحب آن صداي جادويي و بشدت زير خاكي ست حالا كه خودش هم زير خاكي شد شايد بهتر بتونم صدايش را به بيارم كسي كه هم صدايش و هم خودش از همان اول اول زير خاكي بود.

قدیر رستم اف در سال 1935 در آقدام به دنیا آمد جایزه هنرمند محبوب در سال 1993 به او اهدا شد او یكی از خوانندگان مشهور مدرسه قره باغ به حساب می آید قدیر در آقدام رشد یافت.

او تحصیلات اولیه را در مدرسه موسیقی دولتی آذربایجان در كلاس حاجی بابا حسین اف به پایان برد سپس تحصیلات خود را در آقدام ادامه داد .وی با صدای جذاب و سبك مخصوص به خود به خواننده ای مشهور در میان مردم تبدیل شد . چند مقام در دستگاه راست و چهارگاه از او ضبط و در رادیو پخش شد سونا بولبولر از ترانه های مشهور قدیر رستم اف است.

در مسابقات اخير موغام در باكو خواننده يي جوان با تقليد صرف از صداي قدير توانست علي رغم كسب نكردن مقام محبوب تماشاگران شود هر چند كه علي بابا در مقابلش به شدت جبهه گرفت و گفت:ايز نن گدنون ايزي قالماز!

اما عارف وساطت كرد و گفت كه مصطفي اعتقاد دارد كه قدير همچون سرماخوردگي در عمق جانش نفوذ كرده و نمي تواند از بد و روح و روانش خارج اش كند بگذاريد قدير دو تا شود چه اشكالي دارد.

حالا مصطفي با ان كت و شلوار تميز عكس بزرگي از قدير را در دست گرفته و پيشاپيش عزاداران حركت مي كند تا ما هنوز صداي قدير را داشته باشيم چه از حنجره مصطفي و چه از دستگاه پخش ماشين ام وي ام كه مي گويد:

سو آتدیم یارا ده یدی ...،

سونا بــــــولبوللر !

الیم دیـــوارا ده یدی ...،

ساچی سونبوللر !

دیلیم آغزیم قوروسون !

سونا بــــــولبوللر !

نه دئدیم یارا ده یدی ...،

ساچی سونبوللر !

ائله یار یار دئییرلر هئچ منی دئمیرلر !

آی سونا بــــــولبوللر !

ائولری کـــؤنده لن یار ...،

سونا بــــــولبوللر !

بیزه گول گؤنده رن یار ...،

ساچی سونبوللر !

گولون یارپیزا دؤنسون !

سونا بــــــولبوللر !

بیزده ن اوز دؤنده رن یار ...!

ساچی سونبوللر !

ائله یار یار دئییرلر هئچ منی دئمیرلر !

آی سونا بــــــولبوللر !

دریـــادا گمیــــم قالدی ...،

سونا بــــــولبوللر !

بیچمه دیم زمیم قالدی ...،

ساچی سونبوللر !

چوخ چکدیم یار جفاسین !

سونا بــــــولبوللر !

منــــه درد غمی قالدی ...،

ساچی سونبوللر ! 

ائله یار یار دئییرلر هئچ منی دئمیرلر !

آی سونا بــــــولبوللر !


برچسب‌ها: سونا بولبوللر, قدیر رستم اف, موغام موسابقه سي
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 13:52  توسط حمید رستمی  | 

مصاحبه با بهنام تشكر بازيگر تئاتر و تلويزيون

 

يك سورپرايز

مصاحبه با بهنام تشکر بازیگر نقش نیما در ساختمان پزشکان

همه چيزدقيقاً شكل يك سورپرايز بود . يك شب سرد پاييزي اردبيل كه علاقمندان نمايش در سالن فدك جمع شده اند تا برگزيدگان نوزدهمين دوره جشنواره تئاتر استاني را بشناسند. بهنام تشكر كه تنها نكته متمايز كننده از ساير داوران جشنواره محبوبيتي بود كه سريال ساختمان پزشكان برايش رقم زده بود با آن صداي جادويي پشت تريبون رفت وبقول خودش خواست سورپرايزمان كند. قبل از آن تقريباً همه مي دانستند كه او متولد شهرانزلي است. او گفت « مهماناني كه از تهران براي اختتاميه آمده اند از جمله اتابك نادري مسئول بخش شهرستانهاي مركز هنرهاي نمايش و دكترحمزه زاده رئيس انجمن نمايش كشور هر دو اردبيلي هستند مي خواهم اعتراف كنم كه پدر و مادر بهنام تشكرهم اردبيلي هستند! »

اين جمله را كه گفت سالن تركيد. حال و هواي مراسم عوض شد و تشويق ها بي امان دنبال شد. شروع كرد به تركي صحبت كردن انگار سي سال است كه همسايه خودمان بوده و ما خبر نداشتيم كاملاً بدون لهجه و مادرزادي . متعجب تر از همه محمدفردين بود كه بعنوان همراه داوران در طي اين چند روز آنها را به گوشه گوشه شهر برده بود و پي به اصالت اردبيلي « تشكر» نبرده بود هيچ حتي قصد داشته چندكلامي هم به او تركي ياد بدهد . غافل از اينكه ...

همه اينها بهانه يي شد كه مصاحبه بهنام تشكر را از دست ندهيم و هرچندضيق وقت مانع از گستردگي صحبتها شد ولي دست كم يك سورپرايز براي همه ما بود!


جناب آقاي تشكر ممنونيم كه وقتتان را در اختيار مجله ساراي قرار داديد تا آنجا كه مي دانيم شما متولد سال 1355 در شهر انزلي هستيد و الان هم در تهران سكونت داريد ولي در برنامه اختتاميه جشنواره تئاتراستاني به اصالت اردبيلي  خود اشاره كرديد مي شود كمي توضيح دهيد.

پدرو مادرم اردبيلي هستند . پدرم درجواني مهاجرت مي كند به بندرانزلي و در شيلات مشغول به كار مي شوند و من هم آنجا به دنيا مي آيم و الفباي تئاتر را از همان شهر شروع كردم . تا اينكه توفيقي شد براي داوري جشنواره به اردبيل آمديم و به دوستان همراهم گفتم كه نگوئيد من اردبيلی هستم شايد به نوعي شبهه ايجاد مي شد توي مركز هنرهاي نمايشي هم فقط تا حدودي اتابك نادري از اين قضيه خبر داشت. من سعي كردم كه كاملاً مخفي باشد ولي خب توي اختتاميه ديگر طاقت نياوردم و گفتم و خدا را شكر فضاي سالن را عوض كرد.

   قبلاً هم اردبيل آمده بوديد؟

زمانی که بچه بودم يكبار آمده بودم. اردبيل را اين طوري نديده بودم . حتي سرعين هم رفته بودم كه يك چيز ديگر بود و الان شهر هتل ها شده است. متأسفانه بيست سالی بود كه نيامده بودم اردبيل.

   قوم و خويشي هم توي اردبيل داريد؟

بله يك عمو توي اردبيل دارم كه سعي كردم توي اين چندروز بروم سري بزنم كه بخاطر مسائل داوري و اينها عذرخواهي كردم و نتوانستم خدمتشان برسم.

   چيزي كه براي من جالب بود اينكه شما هيچ مشكلي در اداي كلمات تركي نداشتيد انگار سي سال است كه در اين شهر بوديد؟چگونه این اصالت لهجه را حفظ کردید؟

خيلي راحت . چون من در خونه با پدر و مادر و برادرم تركي حرف مي زنم و اصلاً خانواده اي ترك هستيم و با همديگر تركي صحبت مي كنيم حالا چه در انزلي باشد و چه در تهران . فقط در بيرون و درمراسمات هست كه فارسي صحبت مي كنيم.

   احساس مي كنم يك دلبستگي خاصي نسبت به فرهنگ آذربايجان داريد؟

چرا نداشته باشم . مگر شما آذربايجاني هستيد اين دلبستگي را نداريد؟

   نه كمي قضيه من و شما فرق مي كند . ما سالهاست گوشت و پوست و استخوانمان توي اين شهر با اين فرهنگ عجين شده است ولي شما سالها در يك استان ديگر با گويش ديگر بزرگ شديد زندگي كرديد حالا هم كه در پايتخت.

ولي خب آدم بايد اصالتش را حفظ كند . بايد بداند اصل اش كجاست زبان اصل اش چي بوده ؟ فرهنگش چه بوده  مراودات فرهنگي اش چگونه بوده؟ اينها چيزهاي ارزشمندي است كه ماها نمي گذاريم از بين برود.

   به موسيقي آذربايجان هم علاقه منديد؟

بشدت!

   پيگير هم هستيد؟

براي پيگيري اش اين اواخر كمي تنبل شده ام . ولي خب هر جا موسيقي آذري پخش شود ناخودآگاه دنبالش مي كنم . امكان ندارد كانال را عوض كنم . از شعرهاي تركي شهريار و     ترانه هاي آذري خيلي خوشم مي آيد كه اين اواخر رفته بودم تبريز سعي كردم يك مجموعه يي از آنها را جمع آوري كنم.

   صداي خاصي از خواننده هاي آذربايجان توي ذهن تان هست؟

ببنيد شايد اين قضيه كمي جنبه مذهبي بودن بگيرد ولي واقعاً مي گويم كه صداي برادران مؤذن زاده را هر جا كه بشنوم احساساتي مي شوم.

  تئاتر استان اردبيل را چگونه ديديد؟

خيلي خوب . خيلي بهتر از خيلي از استانهاي ديگر. اردبيل سالهاست كه در مقولة تئاتر حرفهاي زيادي براي گفتن دارد و به نوعي پاي ثابت جشنواره فجر هم محسوب مي شود و حتي يكبار برگزيده اين جشنواره شد. با تمام اين پيش زمينه ها من خودم را براي ديدن كارهاي خوب آماده كرده بودم كه تا حدودي اين انتظارات برآورده شد ولي خب اين سقف توانمنديهاي اين استان نيست . خيلي بهتر از اين هم مي شود كار كرد. از نيروهاي نخبه استان بهره گرفت و سطح كيفي كارها را بالاتربرد.

   نقطه ضعف عمدة نمايش ها چه بود؟

يكي عدم بهره گيري نمايش ها از نشانه هاي فرهنگ غني آذربايجان بود و ديگري صيقل نخوردن نمايش بواسطه شتاب زدگي و زمان كم تمرين ها. ايد با بالابردن مدت زمان تمرينات . كيفيت نمايش ها را بالاتر هم مي رفت. اين را بايد اعتراف كنم كه ما قصد داشتيم كه براي جشنواره منطقه يي سه نمايش را انتخاب كنيم و اين يعني سطح جشنواره بالا بود بطوريكه از پنج نمايش اجرا شده سه نمايش قابليت انتخاب داشتند و فقط اشكال كار همان تعداد پايين نمايش هاي شركت كننده بود كه دست ما را براي انتخاب سه نمايش مي بست. گفتم فقط بايد سعي شود كه بيشتر از فرهنگ بومي منطقه در نمايش ها استفاده شود.

 ولي در اين مورد يك نوع مقاومت ديده مي شود . بعنوان مثال در همين جشنواره نمايشنامه كوراوغلي درمرحله بازخواني رد مي شود .

چيزهاي نزديك به آن كار كنيد و نااميد نشويد.

چه جوري شد كه سر از ساختمان پزشكان درآورديد احساس نمي كرديد كه يك ريسك بزرگي مي كنيد؟

خب من از سال 1375 تئاتر را شروع كردم و با آدمهاي بزرگي هم تئاتركار كرده بودم از جمله بهزاد فراهاني ، عليرضا كوشك جلالي ، هادي مرزبان و ... ساختمان پزشكان كه پيشنهاد شد من ده روز با خودم كلنجار رفتم. با خودم فكر مي كردم كه آيا قراراست يك سريال نود شبي با تمام مشخصاتش تكرار كنيم . خيلي نگران بودم . از طرفي بودن پيمان قاسم خاني و سروش صحت يك اطمينان قلبي براي من بوجود آورده بود. براي آخرين بار رفتم با آنها اتمام حجت كنم .گفتم كه قرار نيست كه كودكي كنم . قرار نيست كه اگر پوست موزي ببينم حتماً زمين بخورم. اطمينان دادند كه اصلاً كار لودگي نيست و  دیدگاه ما به نقش تو هم بيشتر جدي است . اين شد كه رفتيم سرصحنه پيمان قاسم خاني و برادرش محراب را كه ديدم كمي دلم آرام گرفت. چون اين دو برادر واقعاً محشرند . راستي الان يادم افتاد پيمان ومحراب قاسم خاني هم اردبيلي هستند. رفتيم سرصحنه و شروع كرديم . پشت صحنه ما سه تا مي زديم كانال تركي كه با اضافه شدن سيروس ابراهيم زاده عزيز جمع مان جمع مي شد.

با اين حال چند روز اول استرس شديدي داشتم . در طول كار بارها با خودم فكر مي كردم كه يعني امكان دارد كه مردم بهنام تشكر را با آن صداي جدي و قيافه جدي بعنوان بازيگر مجموعه طنز قبول كنند. بارها كارهايم را با سروش صحت و پيمان قاسم خاني چك      مي كردم . حتي چند بار هم پرسيدم كه آيا مطمئن هستيد كه من انتخاب درستي براي نقش دكتر افشار هستم و آنها هر دفعه به من اطمينان كامل مي دادند ولي من از خودم مطمئن نبودم . اصلاً شوخي بردار نبود. يك سريال 90 قسمتي مي توانست با يك انتخاب بد نابود شود. هرچند كه بعدها تبديل به 55 قسمت و البته الان سري دومش نوشته مي شود و به احتمال زياد سري دوم را هم كار خواهيم كرد و اميدواريم كه سقوط نكنيم. هرچند كه معمولاً سري دوم و سوم يك مجموعه بد از آب در مي آيد.

   ولي مثال نقض اش هم موجود است  پدرخوانده 2 از پدرخوانده يك قوي تر است .

(باخنده) پشت آن فيلم فرانسيس فورد كاپولا بود.

اينجا هم پيمان هست كه خودش يك تنه چند نفر محسوب مي شود.

اينكه آره . واقعاً ذهن اين پسرخيلي خلاق است. اين فيلم آخري اش « ورود آقايان ممنوع» واقعاً تركاند.قبلاا هم که نویسنده ثابت مهران مدیری بود و حتی در سینما شاهکارهایی مثل مارمولک و نان و عشق و موتور هزار را دارد. كمي كه از كار سريال گذشت آرامش بيشتري پيدا كردم و ادامه داديم.

    در افواه عمومی این گونه جا افتاد که ساختمان پزشکان به نوعی جوابیه تلویزیون هست به قهوه تلخ مهران مدیری!

ما که چنین حسی نداشتیم .کار خودمان را می کردیم.

    این تلقی از اینجا ناشی می شد که مدیری بعد از مدتها هم از تلویزیون جدا شده بود و هم از برادران قاسم خانی و درست بعد از پخش و جا افتادن ساختمان پزشکان بود که قهوه تلخ کم کم جذابیت اولیه اش را از دست داد و حتی تعطیل هم شد !

نه در داخل گروه چنین رقابتی مطرح نبود و سریال ما از مدتها پیش آماده بود و حتی چندین بار هم پخش آن به تعویق افتاد ولی خب شاید اختلاف سلیقه مدیری و قاسم خانی و پایان همکاریشان این تلقی را به وجود آورده ولی در هر حال مدیری استاد کم نقص این عرصه است و کسی نمی تواند ایشان را نادیده بگیرد.

   احساس نمي كرديد كه اين صداي خاصي كه داريد در تثبيت شما نقش داشت؟

نمي شود كتمان كرد ولي خب اين هشتاد درصدش ذاتي بود و بيست درصد هم تربيت صدا در موفقيت كار نقش داشت.

   چه موقع احساس كرديد كه صداي مناسبي براي نمايش داريد و آيا كسي هم شما را تشويق به حضور در صحنه تئاتر كرد؟

اطرافيان كه همه مخالف صد در صد نمايش بودند. مخصوصاً پدر و مادرم اصلاً روي خوشي به اين كارها نشان نمي دادند. مي گفتند نان و آب نمي شود. بعدها كه ديگردر تئاتر تثبيت شده بودم حدود يكسال و نيم زيرنظر استاد نصراله مدقالچي در زمينه دوبله آموزش ديدم و فيلم هاي زيادي را همراه ايشان دوبله كردم كه اين خودش در تربيت صدايم نقش داشت و بعدها هم مدتي در راديو برنامه اجرا كردم و تجربه كار با ميكروفون و صدا خيلي به من كمك كرد و به نظرم برخلاف تصور خيلي ها اين گونه تجربه ها براي بازيگران بسيار خوب است.

   بعد از چند سال كار تئاتري به يكباره نقش اول يك سريال شبانة پربيننده شما را شناساند . با مقولة شهرت و محبوبيت چگونه مواجه شديد؟

همان شب اول كه سريال پخش شد فردايش مي خواستم ماشينم را از پاركينگ در بياورم كه يك ماشين كه آقا و خانمي داخلش بودند جلوي ماشينم وايستاد و گفت : « سلام آقاي تشكر!» .

از آن روز به بعدخب مردم خيلي لطف داشتند هرجا كه مي ديدند ابراز علاقه مي كردند ولي خب كمي وظيفه ما را سنگين مي كرد. شايد من يك روز حال و حوصله نداشته باشم. شايد يك خبربد به من داده بشود . شايد با صاحبخانه حرفم شده باشد و به هر دليل ديگري حال چندان مساعدي براي ابراز احساسات نداشته باشم ولي خب مردم انتظار دارند كه ما با روي خوش با آنها برخورد كنيم . الحمدالله من آدم تقريباً آرامي هستم و بندرت عصباني مي شوم ولي خب شايد من هم حتي برخي مواقع نتوانم آن رفتاري كه شايستة خودم هست داشته باشم . يادم هست يكبار ماشينم بشدت تصادف كرده بود من اصلاً وضعيت مناسبي نداشتم ولي درهمان لحظه هم علاقمندان مي خواستند با من عكس بيندازند.

   مثل اينكه خانم تان هم روانشناسي خوانده اند.

بعله ايشان ليسانس روانشناسي دارند وعلاوه بر آن بازيگرتئاتر هم بودند و از جمله شاگردان استاد مهين اسكويي هستند.

   بازهم به اردبيل برمي گرديد؟

حتماً ! من تازه اردبيل را كشف كرده ام . اين دفعه با خانواده ميام حتماً !


برچسب‌ها: بهنام تشكر, تئاتر, تلويزيون, بازيگر, ساختمان پزشكان
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 11:15  توسط حمید رستمی  | 

مصاحبه با بهروز سيفي مداح اهل بيت

صداي مادرزاد

 

اوايل دهه شصت بود كه نوارهاي كاست نوحه خواني يك كودك دست به دست مي شد و شهر به شهر مي رفت . هركسي مي توانست خود را به مجلس اش مي رساند و از نزديك غوغاي اين كودك را مي ديد. حالا اين كودك رفته رفته به ميان سالي پا گذاشته و هنوز كه هنوز است باتمام قوا و عشق و علاقه به امام سوم شيعيان مرثيه مي خواند.

 

ظهريك روز سردپاييزي با تلاشهاي حاج فردين صفوي عزيز دوساعتي مهمان بهروز سيفي بوديم. آدم فوق العاده خوش صحبتي بود كه اين براي هر مصاحبه كننده يي يك خبرخوش است . چكيده دوساعت گفتگورا درصفحات آتي مي خوانيد.

 

س: جناب آقاي سيفي نقطه شروع مداحي شما كجا و كي بود ؟

 

ج : من متولد 1347 درهيرهستم . حدوداً هفت هشت سال داشتم كه درمراسم شبيه خواني نقش سكينه خوان را به من دادند. از آنجايي كه كه هنوز خواندن و نوشتن را خوب نمي دانستم همين جوري اشعار را مي گفتند و من حفظ مي كردم . اين نقطه شروع تعزيه خواني من بود تا اينكه يكي دوسال قبل از انقلاب با كمك هاي پدرم توانستم نوحه خواني را ابتدا در شهرهيرشروع كنم. بعدها درشهرهير از محضراستاد محترم سيدنصراله صفوي ، استفاده هاكردم و اصول اوليه تعزيه خواني را يادگرفتم . چندسال اول درهيربودم كه اوايل انقلاب مجالس عزاداري پرشوري كه تا به امروز هم ادامه داشته برگزار مي كرديم. به دليل سن كم من استقبال چندبرابري هم از مجالس مي شد. درسالهاي 61 و 62 بود كه بنده را براي محله پيرمادر اردبيل خواستند. در محله پيرمادركه بصورت رسمي شروع به نوحه خواني كردم با مرحوم استاد منزوي آشنا شدم كه كمك هاي زيادي به من كردند . درمدت خيلي كم آوازه مراسم عزاداري محله پيرمادر فراتر از شهر اردبيل رفت و به كل استان گسترش يافت و حتي درسال 63 اين آوازه به تهران هم كشيده شد. من اين سعادت را داشتم كه بعنوان اولين نوحه خوان كم سن و سال مطرح شوم. هيچگاه يادم نمي رود مرحوم ظهيرنژاد يكباربراي عزاداري به اردبيل آمده بودند و بنده را خواستند به مراسم عزاداري مسجدسرچشمه كه خيلي هم پرشور از آب درآمد. بعد درتهران از محضراستاد غلام ترابي بهره مند شدم كه واقعاً كلاس درسي عظيم براي من بود. بعلت حضور استاد منزوي من هم در تهران ماندم و فقط دهه اول محرم به محله پيرمادر مي آمدم و درسايرمراسمات مذهبي درتهران برنامه داشتم .

 

بعداز چندسال به توصيه آقايان هادي و غفاري به اردبيل برگشتم و درمحله حاجي قهرمان درخدمت همشهريان بودم كه دوسال بعد رفتم مسجد داشچيلار. بعد از آن هيأت بني فاطمه را راه انداختم و ده سالي مي شود در خدمت جوانان حسينيه هستم.

 

س: اولين كاست شما كي بيرون آمد؟

 

ج: فكركنم در سال 62 زماني كه پانزده سال داشتم.

 

س: ديدگاه جامعه نسبت به شما چگونه بود؟ به همان نسبت ديدگاه همسن و سالانتان ؟

 

ج: دوران شيريني بود كه هرلحظه اش برايم خاطره بود. حتي زماني كه به مدرسه مي رفتم مديرمدرسه امان آقاي عقيلي هم احترام خاصي براي من قائل بود . ما معلمي به اسم آقاي حميدي داشتيم در درس علوم كه به من مي گفتند اجازه مي دهيد شما را به پاي تخته صدا كنم يا نه ؟ من هم گاهي كه بعلت مشغله زياد درس را نخوانده بودم مي گفتم اگرامكان دارد فردا بيايم پاي تخته ! بعد ايشان هم مي گفتند فردا كه درس علوم نداريم اگراينجوريه اصلاً از شما درس نمي پرسم !

 

مثلاً معلم ها از من كسب تكليف مي كردند كه آيا مايلي مثلاً املاء بنويسي يا نه ؟ كه همه اينها بيش از آن كه من را خوشحال كند مايه اذيت روحي من مي شد و احساس بدي داشتم . موقع زنگ تفريح هم من را صدا مي كردند به اتاق دبيران و مي پرسيدند كه امشب مثلاً كجا مراسم داري ؟

 

معلمي داشتيم كه از من مي خواست اشعاري كه براي خواندن انتخاب مي كنم كمي ساده تر باشد كه زياد به خودم فشار نياورم. ولي خب دلم مي خواست كه مشكل ترين ها را بخوانم.

 

س: اين حس را نداشتيد كه تمام آن موفقيت ها و تحسين ها همه خوابي و خيالي بيش نباشد و يك روز از خواب بيدار شويدو ببينيد كه همه چيزاز بين رفته است ؟

 

ج: يكي از بزرگترين شاعران ما حاج انورآقا بود . يك روز من را بردند كه با ايشان آشنا كنند . ايشان گفتند : من به يك خصيصه تو خيلي علاقمندم آن هم اينكه از ترسي كه خداوند خلق كرده است يك ذره هم در وجود تو راه ندارد ! من كودك كه بودم از نظر جسماني فوق العاده ضعيف بودم . درست يادم هست كه هميشه لاي پتويي چيزي مي پيچيدند و مي بردند و يك ميكروفون

مي دادند دستم و دوباره همانگونه روي دوست مي گرداندند. جذابترين نكته قضيه براي خودمن اين بود كه در مقابل چه آدمهاي بزرگي خودم را اثبات كردم. آدمهايي مثل داود مؤذن زاده ، استاد سليم مؤذن زاده ، يا حاج آقا تمدن و ... توي اين شهر بودند و من هم جايي براي خود بازكنم و كاربه جايي برسد كه وقتي دسته مسجد محله پيرمادربه بازار مي رفت كل شهر روانه بازار مي شد.

 

س: آيا دراطرافيان شما اين ترس وجود داشت كه بعد از سن بلوغ صداي شما خراب شود؟

 

ج: خب اين طبيعي بود . دست خود انسان نيست . اما چون من زيرنظر پزشك بودم و با توصيه هاي پزشك جلو مي رفتم و تمرين ام هم كه قطع نمي شد. درنتيجه صدايم هرچند تغييريافت ولي خراب نشد.

 

س: تا چه حدي براي تربيت صداي خود تلاش كرديد؟

 

ج: من به مرحله يي رسيدم كه صدايم بصورت كامل از بين رفت . تنها شخصي كه پشت من ايستاد مرحوم ابوي بود. چون پزشك به ايشان گفته بود كه نترسد . درتهران هم استاد سليم مؤذن زاده . يك مدت براي من وقت گذاشتند و توضيح دادند كه نترسم و چگونه با پديده مواجه بشوم. باتوجه به اين توصيه ها من توانستم آن مرحله را با موفقيت سپري كرده و دوباره بتوانم بخوانم.

 

س: من سراين واژه « ترس » است خب آنها به شما مي گفتند كه نترسيدولي آيا خودشما هم به همان اندازه مطمئن بوديد؟

 

ج: قطعاً حرف آنها را قبول كرده بودم و مي دانستم كه آنها به من دروغ نمي گويند. من اوايل بيش از ده دقيقه نمي توانستم بخوانم ولي رفته رفته خود را پيدا كردم.

 

س: محيط خانواده تان چه جوري بود؟

 

ج: دوتا برادرهستيم كه برادرم از من كوچكترهستند كه چندسالي هم نوحه خواني كرد ولي مدتي است كه كنار گذاشته اند.

 

س: محيط خانواده تاچه حدي درپيشرفت شما نقش داشت؟

 

ج: هركس به نوبه خود سعي داشت به من كمك كند. اوايل كا من مي خواستم تمرين سينه زني بكنم و آنها خودشان جمع مي شدند و حتي همسايه ها را هم جمع مي كردند تا من بخوانم و آنها سينه بزنند.

 

س: آن اوائل كه هنوز از مقولة شعرشناخت چنداني نداشتيد انتخاب شعربه عهدة چه كسي بود؟

 

ج: ازهمان اوائل شعرها را خودم انتخاب مي كردم . البته برخي مواقع هم استاد منزوي پيشنهاداتي داشتند ولي دركل انتخاب شعرها دست خودم بود. مثلاً يكبار آقاي منزوي شعري به من دادند وقتي هم كه ايشان شعرپيشنهاد مي كردند باخودكارقرمز رنگ علامت مي زدند كه تا اينجا بخوان يعني اگربيشتربخواني و خراب كني تقصيرمن نيست. يكبار يك شعري را علامت گذاري دادند دست من تا در مسجد موسي الرضاي تهران بخوانم گفتند كه تو مي تواني تا فلان جا بخواني بقيه اش را نمي تواني ولي من موقع خواندن تا انتها خواندم وقتي كه برگشتم دفتر ديدم كه خيلي عصباني هستند فهميدم كه قبلاً گزارش داده شده است. عصباني شد كه چرا طبق قرارمان نخوانده ام و خراب كرده ام .گفتم استاد خراب شد ولي نه به آن حد كه شما فكر مي كنيد. با همان حالت عصبانيت گفت كه خرابي اش را من تشخيص مي دهم . خراب شده كه زنگ زده اند به من گفته اند . به من گفته اند كه سيفي خراب كرده است.من پرسيدم تا كجا خواند و خراب كرد و گفتند تا فلان جا!

 

ج: من اولين بار در محله پيرمادر از آقاي منزوي براي ده روز دوازده هزار تومان گرفتم كه خودم اصلاً متوجه قضيه نبودم.

 

س: الان وضعيت دستمزدها چگونه است؟

 

ج: بستگي دارد به خود مدّاح !

 

س: مثلاً يك مداح درجه يك!

 

ج: مثلاً من خودم امسال براي محله حسينه جاي مبلغ را خالي گذاشتم . مي توانيد از ريش سفيدهاي محله بپرسيد. ولي خب اين آدمها آنقدرما را شرمنده كرده اند كه اصلاً بحث مادي مطرح نيست . كوچه علي هم سال پيش همين بحث بود. رابطة ما بيشترمعنوي است تا مادي. آنها علاقمندهستند كه از بنده استفاده كنند . بنده هم درخدمتشان هستم.  

 

س: برخي ها نسبت به بالابودن دستمزدمداحان انتقاد دارند به نظر شما اين انتقادات وارد هست يانه ؟

 

ج: به نظربنده چندان وارد نيست البته اين ربطي به مداحي خود من ندارد چرا كه اصلاً شغل من مداحي نيست ولي خب خيلي ها هستند كه شغلشان مداحي است و به جزاين كاري بلد نيستند و دستمزدي كه مي گيرند براي ده شب نيست بلكه براي يكسال هست از طرفي ما چرا فقط به مداحان گيرمي دهيم مگرساير افراد دستمزد بالا ندارند . خب هركس هنري دارد و از آن استفاده مي كند اين هم يك هنر است حالا به آن اضافه كنيد كه فشارهاي روحي و رواني و جسمي كه بدليل تراكم كاري آسيب هاي جدي به روح و روان شخص وارد مي كند كه اصلاً با اين پولها ترميم نمي يابد. آنچه هست فقط عشق به اباعبدالله الحسين (ع) است كه تمامي اين رنجها و سختي ها را قابل تحمل مي كند. من از دوستاني كه به دستمزدمداحان گير مي دهند سؤال مي كنم كه چرا بعنوان مثال به دستمزد فوتباليستها گير نمي دهند.

 

س: البته من خودم با تفاوت قيمت موافقم چرا كه در هيچ رشته يي دستمزدها يكسان نيست و هركس به فراخور استعداد و هنر خويش دستمزد مي گيرد.

 

ج: احسنت . شايد تعداد مداحاني كه دستمزد بالايي طلب مي كنند انگشت شمار باشد و اين رقابت محلات است كه هركس مي خواهد نوحه خوان درجه اول را به مراسم خود بياورد . اين ديگر دست خودمداح نيست . و البته هستند شهرهاي زيادي كه وقتي مي خواهند يك مداح انتخاب كنند دنبال مداحي مي گردند كه كمترين دستمزد را بگيرد. از طرف ديگر شما فردي مثل استاد مؤذن زاده را درنظر بگيريد ما اگرتمام ثروتهاي دنيا را به پاي ايشان بريزيم آيا مي توانيم ذره يي از حس خوشايند لحظات ملكوتي كه براي مؤمنين خلق مي كند را جبران كرد . مگر اصلاً مي شود به اين حس روحاني قيمت گذاشت.

 

س: چه كارهايي در روند روزآمد كردن مقولة نوحه خواني صورت داده ايد؟

 

ج: ما با همكاري دوستان شاعر تقريباً از سال 1375 به بعد تما آهنگ هاي زيبا و محزون فرهنگ فولكولورمان را وارد مرثيه كرده ايم و با زحمات دوستان بخصوص آقايان غفاري و هادي بر روي اين آهنگ ها شعرگذاشتيم . اين دوستان گاهاً چندشب بيدار مانده اند و شعر براي آهنگ ساخته اند . من اعتقاد دارم كه آهنگ قديمي فرهنگ خودمان مملو از حزن است كه خودبخود مجلس را دگرگون مي كند. البته از دوستان همكار هم گلايه دارم كه از آهنگهايي كه ما ساخته ايم استفاده مي كنند و نه اسم آهنگ گذار را ذكرمي كنند و نه اسم شاعر را و بعضاً حتي به اسم خودشان هم مي زنند. ما هر سال دست كم يك آهنگ جديد را تقديم دوستداران آقا ابا عبدالله (ع) مي كنيم كه گاهاً تا دو ماه كار مي برد.

 

س: فضاي مداحي شهر را چگونه مي بينيد؟

 

ج: ما بايد اعتراف كنيم كه اردبيل در زمينة مداحي يك قطب محسوب مي شود . ما دركل كشور اگركار مداحان را زير ذره بين ببريم مي بينيم كه هر موقع بخواهند گريه حاضران را در بياورند بايد از الگوي مداحان اردبيل تبعيت كنند. اما در بين مداحان نوآوري خيلي كم است البته خودم به فضاي رقابت اعتقاد دارم.

 

س: اين رقابت سالم است يا يا ناسالم ؟

 

ج: من رقابت ناسالمي تا بحال در اين زمينه نديده ام . چرا كه به آنچه مي خوانند اعتقاد دارند.

 

س: ولي بعضاً احساس مي شود كمي اغراق چاشني كار مي شود مخصوصاً هنگام گرياندن !

 

ج: نبايد هدف فقط گرياندن باشد. مداح بايد پيام آور نهضت عاشورا باشد . اما در ذكر مصيبت بايد خود مداح صحنه را تجسم كند و خودش را در درون و بطن قضيه حس كند اگر بخودش اثر كرد مي تواند ارتباط برقرار كرده و مخاطب را راضي كند و گرنه ناموفق است و فقط يك پوسته ظاهري از عزاداري را شاهد خواهيم بود.

 

س: شما تشكل صنفي هم داريد؟

 

ج: بعله ما كانون مداحان داريم كه در سازمان تبليغات اسلامي مستقراست ويك مركز دعبل خزاعي داريم كه زحمات زيادي در اين زمينه متقبل شده اند.

 

كانون مداحان اردبيل برتمام فعاليتهاي مداحان سايه گسترده است.

 

س: آيا اين فعاليت ها سياستگذاري هم مي شوند.

 

ج: بعله ، طي نشستها و مراسماتي كه سالانه برگزار مي شود اولويت ها مشخص مي شود.

 

س: امسال ماه محرم كجا تشريف خواهيد داشت ؟

 

ج: در اردبيل ، محلة حسينيه

 

س: چندتا كاست تا به حال به بازار داده ايد؟

 

ج: حسابش از دست ما خارج شده است .

 

س: حقوق مصنف كه رعايت نمي شود؟

 

ج : قبلاً زمان كاست رعايت مي شود ولي از وقتي كه نوار كاست از مد افتاد و لوح فشرده متداول گشت ديگرقابل كنترل نشد.

 

س: به نظر شما مداحي آذربايجان چه تفاوتهايي با مداحي به زبان فارسي دارد؟

 

ج: من معتقدم كه اصلاً قابل مقايسه نيستند و مداحي به زبان فارسي به نوعي ناقص است. در مداحي تركي كل داستان جزء به جزء در اشعار مطول ذكر مي شود ولي در مداحي فارسي چنين چيزهايي ديده نمي شود . آن سوز و گداز وحزني كه در زبان تركي موجود است منحصربفرد است.

 

س: احساس مي كنم ريشه اكثرنوحه هاي ما در اُخشاماهاي مادران ماست كه در زبان فارسي معادل خاصي ندارد .

 

ج: دقيقاً با شما موافق هستم.

 

س: در طي اين چندسال كه ماههاي محرم متعددي را تجربه كرده ايد كدام محرم درذهن شما ماندگار شده و چرا؟

 

ج: در سال 63 كه من در بازار اردبيل حضور داشتم فراموش نشدني است . دسته ما هنوز توي پيرمادر بود كه گفتند بازار بسته شد. هنوز دسته عزاداري حركت نكرده بود كه گفتند بازار بسته شده و قطعاً نمي توانيد داخل بازار شويد . ريش سفيدان مي گفتند آخراين جوري كه نمي شود ما بايد داخل بازار برويم . گفتند آن گونه كه جمعيت هجوم آورده اند ورود غيرممكن است . من كه كودكي بيش نبودم از داخل مغازه ها و لابلاي جمعيت به زور به نزديكيهاي جايگاه رساندند . آنچنان ازدحامي بود كه حتي اجناس مغازه داران بازار زير دست و پا له مي شد من توي عمرم آن همه جمعيت نديده بودم كمي كه خودم را پيدا كردم مرحوم منزوي آمدند و دلداري دادند و گفتند اصلاً نترس اين همه آدم آمده اند كه تو را ببينند. آن روز زبان حال خانم رقيه را خواندم . بخاطر سن و سالي كه من داشتم انگار مرحوم منزوي آن شعر را به قامت من دوخته بود.

 

س: بعنوان كسي كه عمرتان را با عنصرصدا سپري كرده ايد خارج از دنياي مداحي كدام صدا را ترجيح مي دهيد؟

 

ج: من عاشق صداي عليرضا افتخاري هستم و به حول و قوة خداوند در طي اين سالها سعي كرده ام كه از اكثرآهنگهاي ايشان در مداحي خودم استفاده كنم. اخيراً هم روي آهنگ « صياد » ايشان كار مي كنم كه انشاء ا... براي امسال آماده مي كنيم.

 

س: از مراسماتي كه درخارج از كشور داشتيد بگوييد؟

 

ج: من اين سعادت را داشتم كه دركنار حرم مطهرامام حسين (ع) مراسم رسمي داشته باشم. معمولاً مراسماتي كه دركنار حرم برگزار مي شود از طرف خود آنهاست ولي من اين افتخار را داشتم كه خودم شخصاً دركنار مرقد مرثيه سرايي بكنم. اخيراً آهنگهايي كه مي خوانم در تركيه طرفداران زيادي دارد. اربعين سال پيش كه آنجا بودم از اين آهنگها خيلي استقبال شد درست بالعكس ما. من هر ساله در دو شهر استانبول و آنكارا نوحه خواني مي كنم كه واقعاً مراسم استثنايي را تجربه كرديم. يكي از بهترين خاطرات من حضور در اين مراسم بود كه به گونه يي تحت تأثيرقرار گرفتند كه الان نوحه خواني آذربايجاني پرطرفدارترين نوحه خواني در اين كشور است.

 

س: حرف آخر؟

 

ج: از اعضاي هيأت بني فاطمه تشكر مي كنم كه هر جمعه صبح در سرما و گرما تحت پرچم مداحان را ياري مي كنند بخصوص دوستان عزيزم حاج نوشيار ، حاج فردين صفوي و هيأت زينبيون هير و ...

 

بي حسين در قفس و زندانم                با حسين بر دوجهان سلطانم

 

بي حسين لذت دنيا نبرم                    باحسين تاج نهادم به سرم

 

با حسين نور درخشنده شدم               يافتم دولت و پاينده شدم



برچسب‌ها: بهروز سيفي, مداح, اردبيل, محرم
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 0:0  توسط حمید رستمی  | 

مسيرپرپيچ و خم جشنواره


نوزدهمين جشنواره تئاتر استاني با حضور پنج گروه نمايشي از شهرهاي اردبيل ، پارس آباد و خلخال درحالي به پايان رسيد كه براي نخسين بار درطي نوزده دوره هر دو نمايش راه يافته به مرحله منطقه يي از شهرستانها بودند كه اين حاوي نكات جالب توجهي است.

اين جشنواره نسبت به سالهاي قبل تفاوتهايي را در شكل برگزاري تجربه مي كرد كه مهمترين آن ملزم كردن گروههاي نمايشي به اجراي عمومي قبل از جشنواره بود كه تا حدودي از سوي گروههاي نمايشي انجام گرفت ولي اين شرط مهم برروي كيفيت جشنواره تأثيرسوء گذاشته بود كه شايد استدلال سياستگذاران جشنواره اين باشد كه در سالهاي آتي و با گذشت زمان هنرمندان به اين امر عادت خواهند كرد.

البته اين استدلال در نوع خود قابل توجه است چرا كه هنرمندان ثابت كرده اند كه طي اين سالها رفته رفته به همه چيزعادت كنند و تمام ذوق و سليقه هنري خود را با سياستهاي بشدت لرزان و لغزان سياستمداران عرصه هنر و فرهنگ تغييردهند ولي خب طبيعتاً تمام آنچه اتفاق مي افتد به نفع فرهنگ و هنر نخواهد بود.

اصولاً در دنياي تئاتر ايران و جشنواره هاي مربوط به آن يك قانون ثابت هست كه به موجب آن برگزار كنندگان آن طي يك فراخوان عمومي اولويتهاي خود را برگروههاي نمايشي تعيين مي كنند و آنها فرصت دارند تا در زمان تعيين شده متون مورد علاقه خود را به دبيرخانه جشنواره ارسال دارند تا هيأت بازخوان جشنواره بعد از مطالعه متون ارسالي تعدادي از آنها كه از نظر گروه بازخوان حاوي ارزش هاي نوشتاري است  را انتخاب كرده و به شركت كنندگان ابلاغ مي كنند تا مراحل تمرين با جديت بيشتري دنبال شود و بعد از مدتي معين گروه بازبين كه متفاوت از گروه بازخوان است نمايش هاي مذكور را مشاهده كرده و تعدادي از بهترين ها را دست چين كنند تا درجشنواره بر روي صحنه بروند . اين بديهي ترين شكل برگزاري جشنواره است كه در نوزدهمين دوره جشنواره استاني رعايت نشد.

دليل عمده اين فرق عادت آشتي دادن عموم مردم با مقوله تئاتر عنوان شد كه شايد به زعم برخي ها هم قابل قبول باشد ولي اين امر باعث بروز مشكلاتي براي گروههاي نمايشي شد كه برآيند آن در كيفيت آثار اجرا شده در جشنواره بشدت مشهود بود.

در فراخوان جشنواره امسال به گروههاي اجرايي اعلام شده بود كه متقاضيان حضور در جشنواره تا يك هفته مانده به برگزاري جشنواره مهلت دادند كه لوح فشرده ضبط شده يكي از اجراهاي عمومي نمايش مذكور را به دبيرخانه جشنواره ارائه نمايند تا گروه انتخاب در مورد حضور يا عدم حضورشان در جشنواره اعلام نظر كند. خب بالطبع هرنمايشي كه بخواهد اجراي عمومي داشته باشد بايد طي يك سازو كار كاملاً جداگانه متن نمايش خود را به شوراي نظارت نمايش استان تحويل دهد تا درصورت صلاحديد آن شورا تمرين نمايش را آغاز كرد و بعد از حصول اطمينان از آمادگي گروه يكي از جلسات تمريني را ضبط كرد و به شوراي نظارت ارائه كنند تا درصورت صلاحديد آن شورا بتوانند چند روزي را در يكي از سالن هاي تئاترشهر اجرايي براي عموم داشته باشند.

كيف كرديد مراحل كار را :

اين روند كار بشدت طولاني و فرسايشي اولاً عدم اعتماد ما را نسبت به هنرمندا تشديد مي كند به گونه يي كه آنان براي اجراي يك نمايش در يك جشنواره استاني نيازمند نظارتهاي چندين لايه يي هستند كه اين اصلاً چيزخوبي نيست و كل هنرمندان تئاتر براي مجموعه ارشاد كه هيچ حتي براي حافظ شيرازي هم شناخته شده اند و آنها هم همه به زعم خود به خطوط قرمز فعاليت در اين حيطه واقفند و با اين همه نظارت بيشترتحت مراقبت هستند تا نظارت.

از سوي ديگر اين پروسه تعيين اولويتهاي يك جشنواره را به نهاد ديگري به رسم شوراي نظارت بر نمايش استان واگذار مي كند چرا كه شرط حضور در جشنواره كه بايد برگزار كنندگان و هيأتهاي بازخوان و بازبين جشنواره تعيين كنند ابتدا توسط شوراي نظارت برنمايش استان تعيين و اعمال مي شود و بعدترها گروه جشنواره از بين نمايش هاي دست چين شده شوراي نظارت دست به انتخاب نمايش ها مي زند كه اين فقط فيلترها و صافي ها را بيشتركرده و سبب تنگ تر شدن دروازه ورود به يك جشنواره استاني مي شود . اين درحالي است كه معمولاً گروههاي انتخاب جشنواره نبايد خود ذي نفع درجشنواره باشند ولي خب از آنجايي كه بيشتراعضاي شوراي نظارت را خود هنرمندان تئاتراستان تشكيل مي دهند بالطبع حق طبيعي شان است كه درجشنواره حضور داشته باشند و اين نوعي تناقض در رفتارها را حاصل مي كند.

نكته ديگر بلاتكليفي گروههاست . چون هيچ محدوديت زماني براي ارسال متون وجود ندارد هرگروه يك متن را به شوراي نظارت تحويل مي دهد و درصورت مردود شدن متن بعدي و همين گونه ادامه مي يابد تا شوراي نظارت و گروه بر روي يك متن اتفاق نظرپيدا كنند . اين امر به كرات ديده شد و سبب هدر رفتن انرژي گروههاي تئاتري گشت و از همه مهمتر آنها را از متن ايده ال خود دورتر و دورتر كرد.

درحاليكه چند هفته يي بيشتر به موعد برگزاري جشنواره باقي نبود اكثراً گروهها هنوز متن كپي كرده و ارسال مي كردند و با مردود شدنش دوباره دست به كار انتخاب متن مي زدند اين گونه بود كه بيشتر متوني كه درجشنواره به صحنه رفت انتخابات اول و حتي دوم گروهها هم نبودند و بعضاً شايد انتخاب پنجم شان محسوب مي شد. اين يعني ماهها اتلاف وقت و انرژي .

جالب اينجاست كه تمام اين متون در همين كشور طبق قوانين همين كشور نگاشته شده و برخي به كرات هم اجرا شده ولي با دليل يابي دليل مهرمردودي برپيشاني اشان خورد كه اين خود جاي بحث و بررسي دارد. شايد در شرايط فعلي بهترين روش اين باشد كه خود شوراي نظارت نمايش استان با صلاحديد خود نمايشنامه يي را به گروه اجرايي پيشنهاد دهد تا دست كم از سر درگمي گروه و اتلاف زمان و انرژي جلوگيري شود!

نكته بعدي كه بايد به آن اشاره كرد اين مسئله است كه تفاوت تئاتر با سينما و تلويزيون در زنده و نفس به نفس بودن آن با تماشاگران است اينكه در دو مرحله نوار ضبط شده نمايش به دبيرخانه جشنواره شوراي نظارت ارسال مي شود مغايربا نفس تئاتر است چرا كه به هيچ عنوان تئاتر را نمي شود برصفحه تلويزيون و كامپيوتر ديد . تئاتر را بايد در صحنه ديد و لاغير.

شايد برخي از دوستان عقيده داشته باشند كه امسال ضيق وقت باعث اين نابساماني ها شد و از امروز هنرمندان نمايش فرصت دارند تا براي جشنواره سال آينده متن انتخاب كرد. و مراحل اداري آن را سپري كرد . و اجراي عمومي كنند و با فراغ بال درجشنواره سال بعدي حاضر باشند. خب دوستان من فرق تئاتر با سينما درست همين نكته است برفرض مثال يك گروه تايك ماه بعد متن خود را انتخاب كرده و شروع به تمرين نمود و از قضاي روزگار و شوراي نظارت و اجراي آنها موافقت كرد و درماههاي آينده( مثلاً فروردين ماه) گروه آماده اجراي عمومي شد و خوشبختانه اجراهاي موفقي هم پشت سرگذاردند و ضبطش هم كردند ، چه تضميني وجود دارد كه همان گروه نمايش همان كيفيت اجرا را در آبانماه 91 هم حفظ كند. اصلاً مگر مي شود يكسال تما يك گروه نمايشي را درحالت آماده باشد نگه داشت تا يك اجراي جشنواره يي داشته باشند.

همه اينها را گفتيم تا عمق علاقه امان را به جشنواره استاني كه (بدجوري بهش تعصب داريم) را برسانيم. جشنواره تئاتر استاني ويترين سالانه نمايش استان است كه بايد با حضور بهترين هاي استان همه ساله با قوت بيش از پيش برگزار شود. جشنواره امسال و سال پيش دربرگيرنده تمام پتانسيل هاي استان نيست. چرا بايد به دست خودمان اين پتانسيل ها را به منصة ظهور نرسانيم. جشنواره با كيفيت بالا هم تماشاگران را سرذوق مي آورد و هم داوران و هم هنرمندان را. هم فضاي رقابت را گرم و گرم تر مي كند كه از  ِقبَل آن هنرنمايش سود مي برد . يادمان نمي رود سالي را كه گروهها آنقدر قوي بودند كه هيأت داوران كه قرار بود دو نمايش را بعنوان نمايش هاي برتر انتخاب كنند فرق عادت كرده و سه نمايش را انتخاب كردند.


برچسب‌ها: جشنواره, تئاتر, اردبيل
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 23:57  توسط حمید رستمی  | 

آرای هیئت داوران بیست و سومین جشنواره تئاتر منطقه ای کشور (گیلان)- رشت

موسیقی : هیأت داوران با اهداء لوح تقدیرو جایزه نقدی به مبلغ یک میلیون ریال از سازنده موسیقی نمایش «ماه و مه » از آقای یاشار هاشمی از اردبیل تقدیر به عمل می آورد.

*برگزیدگان : هیأت داوران بدون اولویت لوح تقدیر و جایزه نقدی به مبلغ  یک میلیون و پانصد هزار ریال به طراح وسازنده موسیقی نمایش «جوانمرد» آقای مجتبی ابوالقاسم پور و همچنین سازندگان موسیقی نمایش «پنهان پشت این دیوارهای خانه » آقایان الیاس صدری و حمید علیپور تقدیم می دارد.

*طراحی صحنه : هیآت داوران  از بین طراحی صحنه نمایشهای اجرا شده در جشنواره بدون اولویت برگزیدگان خود را به شرح ذیل اعلام می دارد:

 لوح تقدیر و  جایزه نقدی  به مبلغ به مبلغ دو میلیون و پانصد  هزار  ریال به سرکار خانم مهدیه علی قلی زاده طراح صحنه نمایش آنالیز از استان اردبیل

لوح تقدیر و  جایزه نقدی  به مبلغ به مبلغ دو میلیون و پانصد  هزار  ریال آقای غریب منوچهری  طراح صحنه نمایش ماه و مه  از اردبیل

 لوح تقدیر و  جایزه نقدی  به مبلغ به مبلغ دو میلیون و پانصد  هزار  ریال آقای سعید حسنلو طراح صحنه  نمایش چند برش از کیک تولد الیاس  از البرز

*طراحی لباس :  جایزه این بخش شامل لوح تقدیر و مبلغ دو میلیون و پانصد  هزار ریال به طراح لباس نمایش «جوانمرد» آقای سید کیانوش فیروزه اهداء می شود .

 

 

 

*بازیگری :

بازیگری نوجوان  : هیآت داوران با اهداء لوح تقدیر و جایزه نقدی  به مبلغ یک میلیون و پانصد هزار ریال از بازیگر نوجوان  نمایش« پلک بزن» خانم یاسمن صادق لو تقدیر بعمل می آورد.

بازیگری زن : هیات داوران با اهداء لوح تقدیر و مبلغ یک میلیون ریال از بازیگران نمایشهای «شش پنجره مایل به همیشه » خانمها  تارا جهانی و مینا رجب زاده و همچنین سرکار خانم سمیه قهرمانی بازیگر نمایش «از پشت شیشه ها» تقدیر بعمل می آورد.

برگزیدگان  بازیگری زن :

هیأت داوران از بین بازیگران زن جشنواره بدون اولویت لوح تقدیر و جایزه نقدی به مبلغ سه میلیون ریال  بدون اولویت  را به برگزیدگان خود به شرح ذیل  اهداء می دارد.

سرکار خانمهای  مریم واعظ ، شادی انوشه ایی  و فاطمه رضایی بازیگران نمایش چند برش از کیک تولد الیاس

 سرکار خانم مریم ندایی بازیگر نمایش ماه و مه ،سرکار خانم المیرا صادقی بازیگر نمایش پنهان پشت دیوارهای این خانه

بازیگری مرد :

هیأت داوران با اهداء لوح تقدیر و مبلغ سه میلیون ریال جایزه نقدی از گروه بازی سازان نمایش « جوانمرد» تقدیر بعمل می آورد.

برگزیدگان بازیگری مرد: لوح تقدیر جایزه نقدی به مبلغ سه میلیون ریال به هریک از بازیگران مرد آقایان مهدی شیری بازیگر نمایش آنالیز ، بهزاد  عزیزی بازیگر نمایش پنهان پشت دیوارهای این خانه ، مسعود شامی  بازیگر نمایش چند برش کوچک از کیک تولد الیاس ، محسن قزل سوف لو بازیگر نمایش  پلک بزن و شش پنجره مایل به همیشه


 

*نمایشنامه نویسی:

هیات داوران  با اهداء لوح تقدیر و مبلغ یک میلیون و پانصد هزار ریال  از آقای عدالت فرزانه نویسنده نمایش آنالیز تقدیر بعمل می آورد.

رتبه سوم نویسندگی : لوح تقدیر و جایزه نقدی به مبلغ چهار میلیون ریال به نویسنده نمایش پلک بزن آقای حمیدرضا میرزایی اهداء می شود

رتبه دوم نویسندگی : لوح تقدیر و جایزه نقدی به مبلغ پنج میلیون ریال  به آقای مسعود هاشمی نژاد به نویسنده نمایش چند برش از کیک تولد الیاس اهداء می شود .

رتبه اول نویسندگی: دیپلم افتخار جایزه نقدی به مبلغ شش میلیون ریال به نویسنده نمایش «پنهان پشت دیوارهای این خانه » آقای عباس کریمی اهداء می شود .


 

*کارگردانی:

هیآت داوران با اهداء لوح تقدیر و مبلغ دو میلیون ریال از کارگردان نمایش  ماه و مه آقای غریب منوچهری تقدیر بعمل می آورد .

رتبه سوم کارگردانی : لوح تقدیر به مبلغ چهار میلیون ریال به آقای عدالت فرزانه کارگردان نمایش آنالیز اهداء می شود.

رتبه دوم کارگردانی : لوح تقدیر و جایزه نقدی به مبلغ پنج میلیون ریال  به کارگردان نمایش پنهان پشت د
دیوارهای این خانه آقای عباس کریمی اهداء می شود

رتبه اول کارگردانی : دیپلم افتخار جایزه نقدی به مبلغ شش میلیون ر یال به کارگردان نمایش چند برش از کیک تولد الیاس آقای مسعود هاشمی اهداء می شود .

*نمایشهای منتخب :

هیأت داوران از بین نمایشهای اجرا شده در جشنواره تئاتر منطقه ای بدون اولویت دو نمایش ذیل را به دبیرخانه محترم سی  امین  جشنواره بین المللی تئاتر فجر معرفی می دارد:

الف: چند برش کوچک از کیک تولد الیاس  از استان البرز

ب: پنهان پشت دیوارهای این خانه از استان خراسان شمالی

-------------------------------

ضمناً هیات داوران به خاطر شیوه پردازی و ایده خلاقانه در اجرا نمایش آنالیز را شایسته پیشنهاد به دبیرخانه محترم
سی امین جشنواره تئاتر بین المللی فجر می داند:

هیأت داوران بیست و سومین جشنواره تئاتر منطقه ای کشور منطقه 4 گیلان

آقایان :  استاد رضا بابک                 

 دکتر محمد حسین ناصر بخت                                                                   نادر برهانی مرند


برچسب‌ها: مريم ندايي, جشنواره, تئاتر, غريب منوچهري
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 9:51  توسط حمید رستمی  |