تبليغاتX
از سر دلتنگی

از سر دلتنگی

اتاقی در حومه خاطره

 

محمد مایلی کهن سرمربی تیم ملی شد نه امروز که سال پیش هنگامی که محمود احمدی نژاد می خواست از نمایشگاه مطبوعات بازدید کند او خواب صبحگاهی را بر خود حرام کرد تا رئیس دولت را ملاقات کرده و به حمایتهای بی دریغ دوران انتخابات  و بی تیم ماندنش را یادآوری کند مزد شرا گرفت.

چه مدت کمی از آن دیدار کذایی نگذشته بود که سند تیم سایپا را به نامش زدند و کمتر از سه ماه بعد حکم تیم مربیگری تیم ملی فوتبال را به نامش زدند تا امت آلزایمر بگیرند و به یاد نیاورند دوازده سال پیش را که تیم با آن ستاره هایش حاشیه باران شد و مجبور شد برای صعود به جام جهانی از جهنم استرالیا عبور کنند.

حالا باید آلزایمر بگیرند و در این دوازده سال کارنامه آقا را زیر و زبر کنند و فقط  حذف ناباورانه تیم ملی امید و سقوط فولاد و پیکان به دسته اول و اخراج از سایپا را پیدا بکنیم که هیچ کدام برای رسیدن به تیم ملی شایستگی آور نیست.

حالا باید بازیکنان در اولین اقدام بروند زیر و دوش یک غسل اساسی بگیرند و مثل بچه مثبت ها فقط کارهای خوب خوب بکنند و لباسهای جلف نپوشندو از اتاقشان هم صدای ریخته شدن تاس نیاید که به سرنوشت امیر حسین صادقی دچار نشوند.

با این حساب باید خیلی خوشبین باشیم که حتی خواب جام جهانی را هم ببینیم چرا که بدترین انتخاب ممکن باعث شده که راحت سرمان را بگذاریم و بخوابیم با این اوصاف باید با جام جهانی وداع کنیم و منتظر حضور مدیر روستا و استاد اسدی در تیم ملی باشیم. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 10:24  توسط حمید رستمی  | 

سریال "مرد دو هزار چهره" جدیدترین محصول تیم "مهران مدیری در حالی به اتمام رسید که قسمت مربوط به فوتبال مخصوصا" پشت صحنه نشریات ورزشی  اعتراضات فراوانی در میان این قشر پدید آورد ولی دردمندانه باید عرض کنیم که واقع بینانه ترین تصویری که یک کارگردان می توانست از پشت صحنه این فوتبال بی در و پیکر ارائه کند همین قسمتها بود که نویسنده آن امیر مهدی ژوله دو سه سالی جزو روزنامه نگاران ورزشی بود و با تمامی ریز و بم های این عرصه آشناست.

به عنوان کسی که دست کم شش هفت سالی ست از دور و نزدیک در جریان فعالیت روزنامه های ورزشی هستم و البته به عنوان کسی که بیست سال تمام کوچکترین اتفاقات فوتبال ایران را دنبال کرده ام به هیچ عنوان معتقد به توهین یا بزرگنمایی این قسمتها نیستم هر چند که شاید تماشاگران عادی تلویزیون احساس کنند که وضعیت آن چنان هم که تصویر شده نیست ولی با هزاران تاسف باید اذعان کنیم که این تصاویر مشتی بود از اتفاقات فوتبال در پیت آن که ما گاهی به طعنه فوتبالفارسی اش می نامیم و نشریات ورزشی هم تابعی ست از این شلم شوربا.

متاسفانه آدمهای شریف در این فوتبال خیلی کمیاب شده اند و گردش مالی صدها میلیاردی فساد را گسترش داده است و در همین اسفند ماه گذشته چهار روزنامه نگار ورزشی به جرم دلالی دستگیر شده اند که هنوز هم از سرنوشت شان اطلاعی در دست نیست و در میان شان حتی سر دبیر پرتیراژترین روزنامه ورزشی هم دیده می شود.

چندین و چند مربی در گفتگوی بی پرده گفته اند که فلان سردبیر برای یک سال حمایت بی دریغ اش بهمان مبلغ را خواستار شده است و آن خبرنگار دیگر  خواهان عقد قرارداد با رفقای بازیکن اش  با تیم های لیگ برتری شده است و در این معامله دو بار حق کمیسیون می گیرد یکبار از بازیکن و بار دیگر از تیم یامربی!

آن داور معروف که دو سه سال به جرم رشوه خواری محروم شد و کسی ندانست در چند سال گذشته چرا هفته ها ی آخر  اینقدر پر از حرف و حدیث می شود.وقتی افشی قطبی با آن جلال و جبروت کله پا شد کسی در عدم صداقت دستیاران شک نکرد.وقتی لیست تیم ملی قبل از ذهن مربی در اختیار فلان روزنامه قرار گرفت کسی در ارتباطات پیچده امروزی تردیدی به خودش نداد و آن روز ک لیت تیم ملی به مزایده گذاشته شد فقط تعداد کمی بودند دست به جیب نشدند و به کنج عزلت خزیدند.

وقتی که آن بوقچی قدیمی عنوان لیدری را با تمام محسناتش یدک کشید کسی از خودش نپرسید که ناهار امروز کباب جوجه چه کسی را به دندان کشیده است و چای را در سر میز چه کسی خواهد خورد.وقتی فلان مدافع آن سوتی عظیم را به همراه سه امتیاز کادو کردو به تیم پرطرفدار داد کسی نپرسید که چرا بلافاصله لباس آبی پوشید و یکسال تمام بر روی نیمکت پوسید تا فقط اجر آن سوتی را با قراردادی چرب و چیلی دریافت کند.

این است فوتبال ایران که باید در آن مواظب کلاهت باشی و الا پس معرکه است. هر چقدر که در این فوتبال آدمهای شریفی بوده و هستند کلاشها هم وول می خورند .با چند نفر مثل پورحیدری -قطبی -کوخ- ابراهیم افشار-بلاژویچ و مجید جلالی نمی شود بهشت درست کرد چرا که در این فوتبال استیلی - احمدپور-عزیزی - قلعه نوعی و ....به وفور یافت می شوند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 9:28  توسط حمید رستمی  | 

 

این دومین بار بود که پاقدم رئیس دولت برای ورزش خوب نبود بعد از به باد رفتن قهرمانی جهان در ثانیه های پایانی این بار احمدی نژاد خیلی دلش می خواست که با پیروزی تیم ملی دربرابر عربستان خودی نشان دهد و در کشاکش مبارزات انتخاباتی آسی برای رو کردن داشته باشد که این گونه نشد و او مغموم در حالی به خانه رفت که احتمالا" دیگر پایش را به ورزرشگاه نگذارد.

تیم ملی عربستان برای اولین بار در تاریخ توانست تیم ملی ایران را در آزادی و در برابر دیدگان بهت زده صد هزار نفر شکست داد تا سوگلی های دایی امشب شب پر از استرسی را داشته باشند چرا که با این باخت هر چقدر بخت صعود ایران به جام جهانی کم رنگتر شد همانقدر هم احتمال خداحافظی دایی از تیم ملی بیشتر می شد.

تیم ملی علی رغم تمام بردهایی که در بازیهای دوستانه و در برابر تیمهای نیم بند به دست آورده مدتهاست که  از آن طراوت مورد انتظار فوتبال دوستان خبری نیست.سوگمندانه باید عرض کنیم که با تمام شایستگیهایی که علی دایی داشت به قول محسن صفایی فراهانی به هیچ عنوان در موقعیت مناسبی سکان هدایت تیم ملی را بر عهده نگرفت تا سپر بلای کسانی باشد که در باتلاق مدیریت ناصحیح فوتبال ایران فرو رفته بودند به هر خس و خاشاکی دست می زدند تا مسیر انتقادات را به جایی دیگر هدایت کنند که کردند و دایی شد سیبل انتقادات و بدتر از آن عملکرد خود دایی بود که تیم ملی را کلوپ دوستان و هوادارانش کرد و بازیکنانی را به تیم ملی آورد که باعث و بانی این بدبختی شدند.

بازیکنانی مثل خلعتبری-اشجاری -رضایی و کعبی مدتهاست که در کیفیتی بالاتر از درجه دو خود را نشان نداده اند و مشخص نیست که اصرار دایی بر حضور ثابت شان از کدامین دلیل فنی نشات گرفته ست.

از سوی دیگر دایی مدتهاست که به بنی بشری پاسخگو نیست و خیلی راحت با خشن ترین ادبیات منتقدینش را به عقب نشینی وادار می کند اما نتایجی که در ۵ بازی اخیر گرفته و کسب فقط ۶ امتیاز از این بازیها که البته سه تای آن در تهران بود واقعا" شاهکاری محسوب می شود که فجر سپاسی هم می توانست بهتر از آن عمل کند.

در حالیکه هیچ دلیل فنی در آمد و رفت بازیکنان با تجربه یی مثل علی کریمی-مهدوی کیا - برهانی و هاشمیان وجود ندارد تعدادی از بازیکنان هم به کلی مورد غضب قرار گرفته اند که هیچ کس حتی انتظار دعوتشان را هم به تیم ملی ندارد.ایمان مبعلی- کاظمیان-سامره و... از این سری بازیکنان هستند و به نیمکت دوخته شدن بازیکنی مثل خسرو حیدری از آن معماهاست.

با این اوصاف باید منتظر خداحافظی قریب الوقوع دایی از تیم ملی باشیم امری که شاید طرفداران سرسخت اش هم چندان دلخوری از آن نداشته باشند.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 22:24  توسط حمید رستمی  | 

اصولا" اولین اتفاق مهم سال ۸۷ خود تحویل سال نو بود که درست سر ساعت به خوبی و خوشی این تغییر و تحول بی هیچ خونریزی صورت پذیرفتاما بعد از ان این خود ما بودیم که در یک اقدام بشر دوستانه کل تعطیلات را داخل خانه ماندیم و حتی شورابیل هم نرفتیم و تازه در روز دوازده فروردین یادمان افتاد که ای دل غافل ما هنوز اندر خم یک کوچه یم . اواخر فروردین به شایعات دوستان در مورد سرنوشت عجیب و باور نکردنی من سپری شد و اینکه چگونه خود را مورد خرید و فروش قرار داده ام ولی از آنجائی که هیچ اتفاق جدی در زندگی اداری من رخ نداد در نتیجه روسیاهی مزبور به جنابان ذغالان ماند.

در اردبیهشت تصمیم قاطع گرفتم که از کنکور کارشناسی ارشد ارتباطات جمعی قبول شوم ولی چون این تصمیم کاملا" یک جانبه و بی هیچ هماهنگی با مسئولین دانشگاه آزاد صورت گرفته بود از سه روز مطالعه بی وقفه هم طرفی نبستم و بی درنگ در کوزه فتادم.

خرداد چندان کار بخصوصی نداشتم و فقط غذا خوردم و به شیفت تشریف بردم والبته به نیروگاه گازی هم تبعید شدم و یک دعوای اساسی با رئیس مربوطه.

تیر ماه چون اصولا ماه گرمی ست و ما با ماههای گرم چندان کار بخصوصی نداریم در نتیجه در خانه نشستم و از سایه مربوطه استفاده کردم.

مرداد را بشتر به مکالمات تلفنی جهت رتق و فتق امور انتقالی عیال مربوطه اختصاص دادیم و تا اخر ماه تنها عایدی ما یک فیش موبایل بالای صد تومن بود.

اول شهریور به اصفهان شدیم جای دلپذیری بود مخصوصا" وقتی دوربین هندی کم امانتی را آب برد بیشتر دلمان پذرفته شد. آخر ماه هم به طرز معجزه آسایی مریم انتقالی اش را گرفت و از آن موقع تا حالا توی شوک است  و باورش نمی شود.

در  مهر ماه پند و اندرزهای دوستان نیکخواه در دل سنگمان اثر کرد و خواستیم در خداحافظی از مطبوعات محلی تجدید نظر کنیم ما هم کردیم اشکالی دارد؟

آبان مصادف بود با کار سه هفته یی ما در نشریه مهر اردبیل که نا فرجام ماند چرا که دوستانی در مدت غیبت ما مهر را تبدیل به لوموند کرده بودند مای بی خبر در بازگشت گودزیلا وارمان قصد براندازی و مصادره لوموند مربوطه را داشتیم که خداوند اسرار مگو را به گوششان رسانده و انها هم بی هیچ درنگی مچ نابکار ما را گرفتند و طی یک اقدام محیر العقول مارپل مابانه سناریویی ترتیب دادند که یک بچه هم قصدشان را فهمید و از آنجائیکه بنابه  نصیحت پدرانه هر موقع که دیدم مساله سر ماهی و این جور قضایاست کل ماهی را بدهم و بروم در نتیجه عطایش ماهی ر ا به لقایش بخشیدیم و دست مان را داغ که محبت زیادی هم محنت می اورد.

در آذر ماه مریم نمایش "ژاندارک در آتش " را کار کرد و من طبعا" کمک اش کردم.

دی ماه ماه چندان خوبی نبود چرا که بیشتر از نصف آن را بدلیل بیماری یکی از بستگان در مطبها و آزمایشگاهها سپری کرد ولی دهه سومش باز هوس دانشگاه به سرم زد و یک ماه تمام تاریخ معاصر و روزنامه نگاری خواندم ولی از آنجائی که برای قبول شدن در ارشد به درسهای دیگری هم نیاز هست در نتیجه در بهمن ماه بر سر این موضوع باسازمان سنجش به توافق نرسیدیم.

 اسفند ماه جشنواره تئاتر بود که گزارشش را قبلا" نوشتم و دوستان کار کردند و ما هم مثل بچه آدم تماشایش کردیم.

کلا" در سال ۸۷ تولید چندانی نداشتم و چند کتاب خوب را خواندم و تعداد زیادی فیلم خوب هم دیدم شما مشکلی با این کار دارید؟ 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 0:37  توسط حمید رستمی  | 

 





Powered by WebGozar