
اردبیل و تبریز از سالهای سال پیش یک رقابت درونی با هم دارند که درست شبیه رقابت تمام شهرهای همسطح هم جوار است رقابتی که در سالهای اوایل دهه هفتاد بااستان شدن اردبیل کم و کمتر شد تا جائی که می خواست در غبار زمانه گم بشود و از یادها برود ولی نرفت.
قضیه یی که این روزها موجب علم شدن دوباره این اختلاف شده یک بلوتوث منتسب به علی دایی ست که در آن او با تقسیم تبریزیها به دودسته اذعان می کند که دو درصد تبریزیها آدم حسابی اند و بقیه....
حالا این بلوتوث چقدر واقعی ست یا نه ما نمی دانیم هر چند که امروزه با پیشرفت دیوانه کننده تکنولژی هر امکانی وجود دارد ولی چیزی که عیان است این نکته است که درصد بالایی از تبریزیها با پخش این بلوتوث حملات شدیدی علیه دایی تدارک دیده اند و منصف ترها هم مثل دوست عزیزم حبیب چرندابی که سابقه سی چهل ساله در خبرنگاری دارند طی دو تماسی که با من داشت بشدت از تخریب وجهه دائی در تبریز بیمناک بود و از من خواست که با دائی تماس گرفته و این قضیه را بهش بگویم بلکه با تکذیب دایی اندکی از شدت موضوع کاسته شود.کاری به این ندارم که دایی باز هم مثل همیشه با موضوع برخورد کرد و اینکه قضیه به او ربطی ندارد و مردم باید عاقل باشند و این مزخرفات را باور نکنند و...
نکته یی که حائز اهمیت است که همبستگی مردم آذربایجان در آن قضیه کذایی کاریکاتور بدجوری بدخواهان را به صرافت ایجاد اختلاف در بین آذربایجانیها انداخت که باید ما ترکها مواظب باشیم تا گزک به دستشان ندهیم.اگر دایی هوشیار نباشد این وسط طرف دعوا قرار می گیرد و هم اعتبار خودش را از دست می دهد هم اینکه موجب انشقاق در آذربایجان می شود.همه اینها در حالی ست که همسر دائی خودش تبریزی ست و باید نقش میانجی طرفین را ایفا کند تا کار به خیر و خوشی خاتمه یابد.
