تبليغاتX
از سر دلتنگی

از سر دلتنگی

اتاقی در حومه خاطره

 

اردبیل و تبریز از سالهای سال پیش یک رقابت درونی با هم دارند که درست شبیه رقابت تمام شهرهای همسطح هم جوار است رقابتی که در سالهای اوایل دهه هفتاد بااستان شدن اردبیل کم و کمتر شد تا جائی که می خواست در غبار زمانه گم بشود و از یادها برود ولی نرفت.

قضیه یی که این روزها موجب علم شدن دوباره این اختلاف شده یک بلوتوث منتسب به علی دایی ست که در آن او با تقسیم تبریزیها به دودسته اذعان می کند که دو درصد تبریزیها آدم حسابی اند و بقیه....

حالا این بلوتوث چقدر واقعی ست یا نه ما نمی دانیم هر چند که امروزه با پیشرفت دیوانه کننده تکنولژی هر امکانی وجود دارد ولی چیزی که عیان است این نکته است که درصد بالایی از تبریزیها با پخش این بلوتوث حملات شدیدی علیه دایی تدارک دیده اند و منصف ترها هم مثل دوست عزیزم حبیب چرندابی که سابقه سی چهل ساله در خبرنگاری دارند طی دو تماسی که با من داشت بشدت از تخریب وجهه دائی در تبریز بیمناک بود و از من خواست که با دائی تماس گرفته و این قضیه را بهش بگویم بلکه با تکذیب دایی اندکی از شدت موضوع کاسته شود.کاری به این ندارم که دایی باز هم مثل همیشه با موضوع برخورد کرد و اینکه قضیه به او ربطی ندارد و مردم باید عاقل باشند و این مزخرفات را باور نکنند و...

نکته یی که حائز اهمیت است که همبستگی مردم آذربایجان در آن قضیه کذایی کاریکاتور بدجوری بدخواهان را به صرافت ایجاد اختلاف در بین آذربایجانیها انداخت که باید ما ترکها مواظب باشیم تا گزک به دستشان ندهیم.اگر دایی هوشیار نباشد این وسط طرف دعوا قرار می گیرد و هم اعتبار خودش را از دست می دهد  هم اینکه موجب انشقاق در آذربایجان می شود.همه اینها در حالی ست که همسر دائی خودش تبریزی ست و باید نقش میانجی طرفین را ایفا کند تا کار به خیر و خوشی خاتمه یابد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 2:37  توسط حمید رستمی  | 

اکبر اعلمی در دوران بازنشستگي سياسي، به روايت خاطرات خواندني خود از دوران تصديگري اش دست ‏زده است. از جمله خاطرات خود از فرمانداري مغان. از جمله مي نويسد:‏

"اولين روزي که در فرمانداري مستقر شدم، دو تن از مسئولان وقت سپاه و شهرباني گرمي به دفترم مراجعه و با ‏ناراحتي از بازداشت دو تن از ماموران عقيدتي سياسي شهرباني و سپاه توسط سازمان قضائي نيروهاي مسلح ‏آذربايجان‌شرقي(يا اردبيل) خبر دادند. وقتي علت را جويا شدم اظهار داشتند که اين دو مسئول را باتهام روابط ‏غير اخلاقي و سربزنگاه بازداشت و همراه با صورتجلسه اي که تنظيم شده بود تحويل مراجع قضائي مي دهند، اما ‏چند ساعت بعد ورق بر مي گردد و ماموران معذور شهرباني و سپاه بجاي روحاني نماي مزبور روانه بازداشتگاه ‏مي شوند! ‏

پس از شنيدن اين گزارش بلافاصله دست بکار شده و با دوستاني که در سازمان قضائي نيروهاي مسلح تهران ‏داشتم تماس گرفته و موضوع را با آنها در ميان گذاشتم. صورتجلسه سپاه و شهرباني را نيز از طريق نمابر براي ‏آنها ارسال کردم و از فرمانده سپاه و رئيس شهرباني خواستم که به نحو مقتضي به اطلاع آن روحاني نما برسانند ‏که فرماندار مي خواهد موضوع اين پرونده را از طريق مقامات بالاتر پيگيري کند. فرداي انتشار اين خبر آن دو ‏مامور آزاد و روحاني نما خودش را از ديد مردم پنهان کرد. اما دست اجل به او مهلت نداد و چند روز بعد رئيس ‏شهرباني به دفترم مراجعه کرده و کارت دعوت به مراسم ترحيم وي را تحويلم داد!‏"

در ادامه اعلمی از پشت پرده دهه شصت مغان حرفهایی زده است که در عین جذاب بودن بخش عظیمی از تاریخ تاریک منطقه را با خود دارد.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 3:5  توسط حمید رستمی  | 

در گرمای تابستان چند روزی فرصت دست داد تا به دل کویر بزنیم ومهمان اصفهان بشویم . از کودکی شنیده بودیم که اصفهان نصف جهان است اگر که تبریز نباشد.اما بازار صنایع دستی و ابنیه های تاریخی چنان در این شهر گرم است که تبریز در رده های بعدی جای می گیرد.

اصفهان و اردبیل نقطه اشتراکشان سلسله صفویه است که از یکی برخاسته و دیگری را آباد کرده اند و درست به همین دلیل است که در طول سالیان رفته رفته برزیبایهای شهر افزوده شده تا بشود به ضرس قاطع تکه یی از بهشت نامیدش. با آن میدان نقش جهان سحر انگیز و چهل ستون و باغ گلها و...

در چند روزی که در اصفهان بودیم چند نکته به ذهنم آمد که اولی کمبود شدید تاکسی در این شهر بود شاید هم ناوگان عمومی شهری آنچنان موفق و فعال است که نیازی به تاکسی نیست و شاید هم تمکن مالی شهروندان آنقدر بالا ست که هر کس ماشین شخصی دارد ولی هر چه بود از آن رنگ زرد غالب بر خیابانها خبری نبود همچنین دکه های روزنامه فروشی در شهر به کیمیایی بدل شده بود که بر خلاف سایر شهرها سر هر چهارراهی به سادگی به ابتیاع روزنامه مبادرت کرد. تازه خانم ها هم اعتقاد داشتند که جمعیت متلک پران در این شهر بشدت در اقلیت به سر می برند . اگر فرصت دارید به رفتن  اش می ارزد از دستش ندهید.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 21:4  توسط حمید رستمی  | 

 





Powered by WebGozar