تبليغاتX
از سر دلتنگی

از سر دلتنگی

اتاقی در حومه خاطره

 

مدتی پیش طی یک مصاحبه از فرهاد قائمیان پرسیدم که همه از تلویزیون به سینما می روند چه جوری شد که تو از سینما به تلویزیون آمدی ؟جواب داد که سینمای ایران دو سه سالی ست که مرده ست !

شاهد این ادعا همین فیلم "همیشه پای یک زن در میان است"است که یکی از بهترین فیلمهای جشنواره فجر سال پیش ارزیابی شد.فیلمی از کمال تبریزی که دست کم رگ خواب مخاطب دستش هست فیلمهای موفقی  همچون" لیلی بامن است"و"مارمولک"در کارنامه اش می درخشد ولی مثل اینکه طالع سعد کمال خان بدجوری رو به نحوست گذاشته است که بعد از سریال افتضاح "شهریار"در فیلم جدید هم نتوانسته آن چنان که باید خودی نشان دهد و چیز دندان گیری از کار در نیامده است فیلمی که تعدادی از خوبهای سینمای ایران همچون مهران مدیری ،رضا کیانیان،گلشیفته فراهانی و حبیب رضایی به عنوان بازیگر در کادر خود دارد.

این فیلم که بر اساس چهار پنج داستان کوتاه از سید مهدی شجاعی با فیلمنامه نویسی رضا مقصودی و نغمه ثمینی ساخنه شده است بشدت چندپاره و آشفته است و لحن چندگانه فیلم اجازه ارتباط مستحکم به بیننده نمی دهد.فیلم در ورطه شوخی و جدی سرگردان است و در تعریف قصه با لکنتی اساسی روبروست.فقط تنها چیزی که در ذهن مخاطب پس از خروج از سینما می ماند بازی خوب مامور نیروی انتظامی و تکه پرانی های مهران مدیری در مورد زنان است وبس!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 2:13  توسط حمید رستمی  | 

این پسر واقعا"اعجوبه است.معرکه است .اصلا"نمی شود کلمات را با بار معنایی تعریف شده برایش به کار برد.سخن از علم الدین ابراهیم اف نفر اول مسابقه موقام در جمهوری آذربایجان است که این روزها در شهر سرعین حضور دارد و علاقمندان را دسته دسته به میهمانی صوت داوودی خودش دعوت می کند.ضیافتی که نتیجه آن یک سوال اساسی در ذهن مدعوین پدید می آورد:"این پسرک یازده ساله این همه ریزه کاریها را کی و چگونه یاد گرفته است که می تواند خلقی را مفتون و شیدای سحر صدای خویش کند؟ تا اندازه یی که شیوا خانوم برای هر بار خواندنش در تلویزیون یک مشت اسپند بر سر تلویزیون دود کند و تا  از چشم حسود در امان باشد!"

اگر من بودایی بودم و به تناسخ ارواح اعتقاد داشتم می گفتم که این روح "حاجی بابا حسین اف"است که در جسم او متبلور شده است و به قول آقاخان عبدالله یف او یک بار زندگی کرده و دو مرتبه کودکی شده است و یا به قول عارف بابایف در پشت ان قیافه معصوم کودکانه مردی بزرگ و پر تجربه پنهان شده است.

دیروز که علم الدین را با کودکان سرعینی دیدم به گونه یی قاطی آنها شده بود که حتی یک لحظه هم به ذهنم خطور نکرد که این همان افسونگر است.

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 14:55  توسط حمید رستمی  | 

خسرو شکیبایی از آن آدمهایی بود که از وقتی دست چپ و راستمان را شناخته بودیم با ما بود و هر جا که می رفتیم می توانستیم اثری از آثارش را ببینیم یا بشنویم بهش تنه بزنیم خودمان را ازش قائم بکنیم با او شبی تا صبح گریه کنیم عاشق بشویم در هوای عشقی بیخوابی های شبانه را با قطعه شعری مرهم نهیم و امیدوار به نرم شدن دل سنگی روزگار سپیده را چشم انتظار باشیم.

بشنویم زیبا هوای حوصله ابری ست چشمی از عشق ببخشایم زیبا !۰۰۰۰۰مهربانی رابیاموزیم۰۰۰۰مادر خانه ات آبادان ،گفتم خانه ات و یادم آمد....جای من در درس نقاشی۰۰۰۰جای من در زندگی خالی ست!بشنویم خانه دوست کجاست بشنویم خسته ام خسته ریرا!

مگر می شود تلویزیون را دید و مراد بیگ افسانه یی را از خاطر برد که در کارخانه آدم سازی خاله لیلا سر بلند شد.مگر می شود آن تله تئاتر دهه شصت را از یاد برد که بیست دقیقه تمام در برابر دوربین به نقش سید حسن مدرس بدون قطع سخنرانی کرد .مگر می شود رضا صباحی خانه سبز را از یاد برد وقتی که با یک بغض شیرین و آن صدای جادویی می گفت:عاطفه ...هرکاری می خوای بکن ولی قهر نکن!

مگر می شود اسم سینما را آورد و حمید هامون را به همین راحتی از خاطر زدود هامونی که تبدیل به یک کالت در سینمای ایران شده است و خیلی از سینمارو ها در این بیست سال به مرض هامون زدگی دچار شده اند .مگر می شود سکوت تمام نشدنی رضا رضامنش در فیلم کیمیا را از خاطر برد.مگر می شود به این راحتی نسیان گرفت خواهران غریب و اتوبوس شب و سالاد فصل و عاشقانه وپری را ازیاد برد.

 در عظمت خسرو همین بس که مادر و مریم با پنجاه سال  اختلاف سن و دو دنیای متفاوت  به یک اندازه اشک غم از دیده جاری کردند.حالا باید کم کم پرواز پرنده را باور کنیم دنیای بدون خسرو را با شکیبایی هر چه تمام تر تحمل کنیم.

در این مدت خیلی ها را دیده ام که با فیلمها و شعرهایی که شکیبایی دکلمه کرده شبها و روزها را سپری کرده اند و مرگی جنین را باور ندارند . مرگی که یاد آور از دست رفتن پرویز فنی زاده است .حالا آنها از آن دنیا ما را می نگرند و از احوالاتمان می پرسند جا دارد در پاسخشان بگوئیم که حال همه ما خوب است اما تو باور نکن!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 15:54  توسط حمید رستمی  | 

 





Powered by WebGozar