تبليغاتX
از سر دلتنگی

از سر دلتنگی

اتاقی در حومه خاطره

رمان "سمفونی مردگان"اثر عباس معروفی را بالاخره خواندم و تمام کردم و افسوس روزهای را خوردم که با بی مهری تمام کارهای جانبی دیگر را به خواندن این رمان ترجیح دادم .رمان خیلی تاثیرگذاری بود که ابتدا به خاطر اسم عباس معروفی شروع به خواندنش کردم و وقتی متوجه شدم که مکان وقوع داستان اردبیل قدیم لست مشتاقتر شدم وکمی که جلو رفتم این فقط خود کتاب و شخصیت جاودان آیدین بود که ترغیبم کرد در اولین فرصت تمامش کنم.

"ساعت آقای درستکار بیش از سی سال است که از کار افتاده،در ساعت پنج ونیم بعد از ظهر تیر ماه سال۱۳۲۵ .ساعت سر در کلیسا سالها پیش از کار افتاده بود و اورهان را مردی با خود برده است،اما زمان همچنان می گردد و ویرانی به بار می آورد.

سمفونی مردگان ،رمان بسیار ستوده شده عباس معروفی ،حکایت شوربختی مردمانی است که مرگی  مدام را بر دوش می کشند و در جنون ادامه می یابند،در وصف این رمان بسیار نوشته اند و بسیار خواهند نوشت ،و با این همه پرسش برخاسته از این متن تا همیشه برپاست ،پرسشی که پاسخ در خلوت تک تک مخاطبان را می طلبد :

کدام یک از ما آیدینی پیش رو نداشته است ،روح هنرمندی که به کسوت سوجی دیوانه اش در آورده ایم ،به قتلگاهش برده ایم و با این همه او را جسته ایم و تنها و تنها در ذهن او زنده مانده ایم .کدام یک از ما؟"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 18:35  توسط حمید رستمی  | 

از اول انقلاب تنها چیزی که رشد بی رویه خود را حفظ کرد فرهنگ نامگذاری بر روی روزهای سال بود که کار را به آنجا رسانده که برخی روزها با چهار پنج مناسبت مواجه هستند ولی به نظر می رسد که دولت نهم شاهکاری کرده است که باید تمام آن مناسبتها را دور بریزیم و یک تقویم اقتصادی از نو بنویسیم چرا که با این وضعیت ناپایدار بازار که هر روز که پا به آن می گذاری با نایاب شدن و متعاقب آن گران شدن یک جنس در بازار مواجه می شویم.فرقی هم نمی کند که این جنس گوجه فرنگی باشد یا تاید با قند و یا برنج و هر چیز دیگر.پیشنهاد می کنم که به جای همه ان نامگذاریها من بعد روزها را نام اجناس بشناسیم مثلا" امروز روز قند بود و به یکباره تبدیل به کیمیا شد .چند روز پیش روز پودر رختشویی بود و احتمالا" همین فردا روز آفتابه باشد یا سطل آشغال یا هر چیز دیگر که عمرا" امروز حتی فکرش را بکنید.خداوند به ما رحم کند.
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 23:54  توسط حمید رستمی  | 

این روزها برخی از دوستان که ادعاهای اصلاح طلبانه اشان گوش فلک را کر کرده جوری با قضیه ریاست مجلس برخورد می کنند که انگار علی لاریجانی آخر اصلاحات بوده و ما نمی دانستیم غافل از اینکه تعویض مهره یی ساده در راس هرم مجلس رخ داده که معنی و مفهوم آن بی کفایتی حداد و پایان عصر حدادیسم بوده و لاغیر و الا چه کسی که نداند جناب لاریجانی داماد مرحوم مرتضی مطهری که یکی از امین ترین مدیران نظام می یاشد در این شانزده سال اخیر در حساس ترین پستها مشغول بوده و یک لحظه از محافظه کاری مفرط دست بر نداشته چه آن زمان که وزیر ارشاد بعد از خاتمی بود و چه ان هنگام  که در صدا و سیما مشغول تحمیق مردم شد و با شعار ازدیاد شبکه ها تا توانست کمر اصلاحات را شکست تا مردم مطمئن شوند چیزی که به دنبالش می گشتند و به خاطر آن به سید محمد خاتمی رای داده اند اسم اش اصلاحات نیست.

چه کسی می تواند برنامه چراغ و شوهای تبلیغاتی سیاسی برلین و کوی دانشگاه وبقیه را فراموش کند چه کسی می تواند از یاد ببرد برنامه هایی که چپ و راست از مشکلات اقتصادی مردم می نالیدند و می گفتند که سیاست آفت اقتصاد حالا کجایند آن اساتید و اهل و فن که در مورد شلم شوربای حال حاضر از خود نظریه صادر کنند.

این جناب که سه سال گذشته در انتخابات ریاست جمهوری خودش را روی باسکول وزن کرد و دریافت که با تمام حمایتهای محافظه کاران در کل کشور یک و نیم میلیون رای  دارد ولی سر وکله زدن با رئیس دولت بخت به خواب رفته اش را بیدار کرد تا ما امروز بساط جشن و شادی فراهم کنیم.

واقعا"حداد در آن اندازه از وزانت بود که ما باید برای سقوط امپراتوری اش این همه دست افشانی کنیم مگر نه اینکه کل مجلس دست باهنر بوده و الان هم هست پس تفاوت چندانی در اصل قضیه پیش نمی آید . می ماند آن وعده یی که حدادعادل در ابتدای تشکیل مجلس هفتم داده بود مبنی بر تبدیل ایران به ژاپن اسلامی که ان هم به حول و قوه الهی تکذیب کردند تا مشغول الذمه کسی نباشند اگر هم زیاد اصرار کنید احتمالا" منظور ایشان به قول دکتر پیر موذن گابن اسلامی بوده و نه ژاپن.

فقط این می ماند که بگویم واقعا" اعجاب تاریخ و کفاف عمر با هیچ چیز برابری نمی کند چرا که همین چهار سال پیش در همین روزها بود که همین جناب در اواخر عمر مجلس ششم میکروفون دستشان گرفتند و از مردم نجیب ایران خواستند تا دو سه روز هم مجلس همیشه متشنج ششم را تحمل کنند تا با اتمام دوره اشان در مجلس هفتم نشان بدهند وکالت مردم را.وعمر کفاف داد و دیدیم و برای ایندگان خواهیم گفت:"یک نفر که قبلا" کتاب تعلیمات اجتماعی  دوران راهنمایی  ما را می نگاشت دلیلی ندارد که یک رئیس مجلس خوب هم باشد !

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 23:0  توسط حمید رستمی  | 

در جمهوری آذربایجان هر دو سال یک بار مسابقات موسیقی سنتی(موقام)برگزار می شود که بعد از دورهای مقدماتی طی هفته های متمادی برگزیدگان در دستگاهها و مایه های مختلف اشعار شاعران بزرگ ترک را اجرا می کنند و به صورت جز به جز از سوی هیات داورانی متشکل از بزرگان موسیقی موقام مورد داوری قرار می گیرند این مسابقات در سطح زیر سی سال برگزار می شود.

نکته قابل ذکر در مورد مسابقات سال ۲۰۰۷ این است که یک طفل ۱۰ساله به اسم علم الدین ابراهیم اف توانست با به دست آوردن حداکثر امتیازات در مصاف با رقیبانی که همگی بزرگتر و با تجربه تر از او هستند به مقام اول دست پیدا بکند.

صدای بشدت داودی و ملکوتی علم الدین این روزها سوژه بلوتوث بازان در مناطق ترک هست .او آنقدر در رعایت ردیف ها و مایه ها از خود تبحر نشان می دهد که غیر قابل باور است .اصلا" چگونه ممکن است که فردی در این سن و سال بتواند این همه نکته های ظریف را به به خاطر بسپارد و اجرا کند چیزی شبیه معجزه است.جایی که عارف بابایف خواننده شهیر آذربایجان و یکی از داوران این مسابقات شجاعانه به آن اعتراف می کند:"علم الدین اگر تو به ما فحش هم بگویی حق داری چیزی که ما بعد از پنجاه شصت سال گمان می کنیم به دست آورده ایم تو همینک داری خداوند تو را از بلا نگه دارد و صدایت را تغییر ندهد تو امید موسیقی آذر بایجان هستی!"و درست با همین استدلال است که عارف می گوید که انگار در درون این   یک ادم بزرگ با پنجاه سال تجربه پنهان شده است وآقاخان عبدالله یف دیگر خواننده مشهور و عضو هیات داوران اعلام می کند که انگار علم الدین یکبار دنیا را زیسته است و بار دومش است که متولد می شود.

اگر صدای علم الدین را نشنیده اید حتما" در اولین فرصت پیدایش کنید تا هم یک معجزه را به چشم ببینید و هم این که از یک صدای بشدت دلنشین و صوتی داوودی لذت ببرید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 3:0  توسط حمید رستمی  | 

 





Powered by WebGozar