تبليغاتX
از سر دلتنگی

از سر دلتنگی

اتاقی در حومه خاطره

فیلم تصادف ساخته پل هگیس را که یکی دو سال پیش در مراسم اسکار کلی خبر ساز شده بودم را دیدم . جدای از آنکه ساختارش تقریبا" مشابه "بابل"،"کوچه میداک"و حتی "تقاطع "خودمان دارد از نظر مفهومی هم منحصر به فرد جلوه می کرد.

آدمهای فیلم از مناطق مختلف دنیا در شهری آمریکایی جمع شده اند تا به یک همزیستی مسالمت آمیز دست پیدا کنند که به نوعی استعاره از  دنیای امروزی و برداشته شدن مرزهای جغرافیایی ست.در فیلم آدمهایی از سفید و سیاه حضور دارند از ایران و عراق و کره  گرفته تا شهروندان خود آمریکا که در یک ذهنیت منفی که هم دارند گرفتار شده و سرناسازگاری با هم دارند ولی نکته جالب ماجرا اینجاست که همه آدمهای موجود در طول داستان یک کار خوب  انجام می دهند و یک کار بد و این بعنی آدمها خاکستری هستند و در مواقع مختلف واکنشهای متفاوتی از خود بروز می دهند.

همان پلیس نژاد پرستی که می خواهد از زن سیاهپوست سوئ استفاده کرده و او را دستمالی کند در چند صحنه بعد با به خطر انداختن جانش جان همان زن را از مرگ حتمی نجات می دهد و به همین ترتیب سایر قهرمانان داستان.

تصادف یک فیلم چند ملیتی خوب است که هم در کارگردانی و روایت قصه کارش را هوشمندانه ادامه می دهد و هم اینکه از بازیهای قابل توجه بهره می گیرد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 18:30  توسط حمید رستمی  | 

 

باز هم همان بازی همیشگی شروع می شود. با همان سناریو و به احتمال قریب به یقین با همان پایان.اولین بار در بهار و تابستان ۱۳۷۵بود که نیروهای چپ اسلامی دور مانده از ساختار قدرت ایران تنها شانس  بازگشت به قدرت را در ریاست جمهوری میر حسین موسوی آخرین نخست وزیر تاریخ ایران دیدند و خواستگاران بسیاری را روانه منزل موسوی کردند تا بعد از گرفتن جواب مثبت به تهیه مقدمات سور و سات بیندیشند اما از پشت پرده چنان فشارهای به پروژه وارد شد که در پائیز همان سال مهندس موسوی انصراف قطعی خود را از نامزدی اعلام کرد.

بار دوم همین چهار سال پیش بود که وقتی دوره هشت ساله ریاست جمهوری خاتمی رو به پایان بود تلاشهای گروههای سیاسی چپ برای به صحنه آوردن موسوی بی نتیجه ماند تا اصلاح طلبان تنها شانس باقیماندن در قدرت را از دست بدهند . بعدها کاشف به عمل آمد که موسوی درخواست یک شبکه تلویزیونی و همچنین اختیار داری نیروی انتظامی را شرط شرکت در انتخابات عنوان کرد تا عملا" رخت خویش از ورطه مبارزات انتخاباتی بیرون کشد.

با همه اینها این روزها باز هم همان حرفهای تکراری چهار سال قبل و دوازده سال قبل در مورد موسوی زده میشود و به نظر می رسد که همه اینها از نداشتن گزینه مناسب برای انتخابات پیشرو باشد گزینه یی که هم بتواند از فیلتر نظام عبور کند و هم از مقبولیت اجتماعی برخوردا باشد.

موسوی نشان داده است که آدم ریسک پذیری نیست و در این سالها خاصیت عافیت طلبی اش باعث شده است که دست کم حاکمیت چهار ساله احمدی نژاد را تحمل کنیم و وضعیت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی کشور این قدر وخیم باشد.او همیشه یک رئیس جمهور بالقوه بوده و به نظر نمی رسد بخواهد این قوه را به فعل تبدیل کند هر چند که هشت سال نخست وزیری در دوران جنگ چنان نامی خوش از او در اذهان باقی گذاشته که خیلی راحت کسب رای بالا را حدس زد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 19:12  توسط حمید رستمی  | 

اسماعیل داورفر درگذشت

دوستعلی خان یا به قول اسدالله میرزا در سریال دائی جان ناپلئون دوستعلی خره مردک هیز طماع چشم چران هم در گذشت تا گناه سانفراسیسکو نرفتن اش با فرخ لقا خانوم را این چنین بپردازد.

 اسماعیل داورفر که یک عمر نقش آدمهای بشدت طماع و پول دوست را بازی می کرد و با دائی جان ناپلئون به شهرتی ایران گیر دست یافته بود دو روز پیش درگذشت.وی که  هنگام مرگ ۷۶ سال داشت مدتی بود که از بیماری سرطان رنج می برد.

اسماعیل داورفر دارای دیپلم هنرستان هنرپیشگی بود، هنرستانی که بازیگرانی بسیاری مانند نصرت کریمی، مصطفی اسکویی، عزت الله انتظامی، علی نصیریان و... را به دنیای نمایش و بازیگری معرفی کرده است که هرکدام جایگاه ویژه ای در این عرصه پیدا کرده اند.

او هم چنین از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران مدرک لیسانس گرفت و دارای دیپلم مدرسه تئاتر کالیفرنیا و مدرسه الیزابت هالووی بود و مدرک معادل دکترا در رشته بازیگری را از وزارت ارشاد اسلامی گرفت.

اسماعیل داورفر پس از فارغ التحصیلی از هنرستان هنرپیشگی به طور آزاد با گروه مروارید، پاسارگاد و گروه هنر ملی همکاری کرد و سپس در سال ۱۳۳۹ به استخدام اداره برنامه های تئاتر در آمد و درسال ۱۳۵۹ از آن اداره بازنشسته شد.

از جمله کارهای او در عرصه بازیگری تئاتر می توان به افول، صیادان نوشته اکبر رادی، چوب به دستهای ورزیل نوشته غلامحسین ساعدی، مرده های بی کفن ودفن نوشته ژان پل سارتر، اشباح نوشته هنریک ایبسن،کرگدن نوشته اوژن یونسکو، مرغ دریایی نوشته آنتوان چخوف، سیاه زنگی مرد فرنگی نوشته پرویز کاردان، جعفرخان از فرنگ برگشته نوشته حسن مقدم، مردی که مرده بود و خود نمی دانست نوشته پرویز صیاد، اسب سفید نوشته رکن الدین خسروی، حسن کچل نوشته علی حاتمی و بنگاه تئاترال نوشته علی نصیریان اشاره کرد.

از سریال های تلویزیونی به غیر از دایی جان ناپلئون می توان از خسرو میرزای دوم براساس طرحی از احمد شاملو به کارگردانی نصرت کریمی، دلیران تنگستان به کارگردانی همایون شهنواز، آقای دلار، آژانس دوستی و مثل آباد نام برد.

او در عرصه سینما نیز فعال بود. فیلم های تاتوره و وکیل اول از جمله فیلم های بعد ازانقلاب او هستند و بازی در فیلم آقای هالو به کارگردانی داریوش مهرجویی از کارهای مطرح سینمایی او در کنار فیلم گاو است.

بازی در نمایش های تلویزیونی در پیش و پس از انقلاب نیز به اندازه بخش های دیگر زندگی هنری او قابل توجه است. مازیار و محلل دو اثر از صادق هدایت است که به عنوان بازیگر در نمایش تلویزیونی آن حضور داشته است.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:2  توسط حمید رستمی  | 

مرحله دوم انتخابات مجلس در میان سکوت و رخوت جامعه برگزار شد تا برگی دیگر از عدم همراهی جامعه با تصمیم سازان به نمایش گذاشته شود جائی که منتخب اول تهران چیزی حدود ۲۶۰هزار را کسب می کند صحبت از حماسه به شوخی شباهت دارد .این باید خیلی دردناک باشد که در شهری با ۶ میلیون واجد شرایط رای دادن ۷۰۰هزار برگ تعرفه صرف شود تا ۱۱عدد نماینده تر و تمیز درست شده و تحویل مجلس گردد تا سرنوشت ۷۰ میلیون نفر را در دست گیرند.

قضیه به تهران و عدم مشارکت همیشگی این شهر خلاصه نمی شود و در دیگر مراکز استانها وضع وخیم تر از این حرفهاست.در رشت نماینده اول شهر فقط توانسته ۳۷ هزار رای کسب کند.در شیراز با ۶۱ هزار رای می توان نماینده شد در آبادان که سه نماینده به مجلس راه یافتند معادله مایوس کننده تر است و هر سه نماینده با چیزی حدود بیست هزار رای به صندلی سبز تکیه زدند.در کرمانشاه با ۲۷ هزار در اصفهان با۶۸و۶۱ هزار رای می شود نماینده شد و در تبریزی که بالای یک میلیون جمعیت دارد نماینده اول شهر فقط ۷۰هزار رای دارد که البته در صحت و سقم آن هم هزاران حرف و حدیث بر جای مانده است.

به نظر می رسد برخی کاندیداها عقلانی ترین شیوه برای راه یافتن به مجلس انتخاب کرده اند:خرید رای!

در بلبشویی که درست شده است داشتن لیاقت و علم و سخن وری چندان به کار نمی آید و با گذشتن از صافی شورای نگهبان خیلی راحت می شود نماینده شد. می گوئید چگونه الان عرض می کنم .تازگی ها مد شده  که خرید و فروش رای دست اوپک را از پشت بسته است و با پنج یا شش هزار تومان ناقابل می توان یک عدد رای کاملا" سالم جور کرد. با این  حساب وقتی با بیست هزار رای می شود نماینده شد چه نیازی به تبلیغ و شهامت و جسارت با صد میلیون ناقابل که پول یک آپارتمان ۱۰۰ متری در یک شهر کوچک است می شود همان تعداد مورد نیاز رای را ابتیاع کرده و با خیال راحت رفت و خوابید و در روز موعود تعدادی نوجوان پر شور و شوق را اجیر کرد که در کنار حوزه های رای گیری پرسه بزنند و آرای خریداری شده را با خط خوش و دبستانی نوشته و بر صندوق بیندازند.

معامله یی ست سخت نیکو با دوسر سود.از یک سو یارو می رود مجلس و خیلی راحت شرایط خرید آپارتمانهایی با متراژ بالا و دارای سایر مخلفات را پیدا می کند و از سوی دیگر آن فرد فلاکت زده که برای بربری شب محتاج و خجالت زده خانواده است چند روزی فکر نان نمی کند و اجر رای انداختن اش را خیلی زود و به صورت نقدی دریافت می کند و از طرفی نماز چند روزشان را هم برای آخرت ذخیره می کنند چرا که جناب حداد عادل گفته ایستادن در صف رای دادن ثوابش مثل ایستادن در صف نماز است یا چیزی این حول و حوش.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:16  توسط حمید رستمی  | 

 

گاهی مواقع فضا آنقدر غبار آلود می شود که انسان قادر به اظهار نظر در موردی خاص را به آینده موکول می کند.یکی از این موارد مصاحبه دکتر نورالدین پیر موذن نماینده اردبیل در مجالس ششم و هفتم و سخنگوی فراکسیون اقلیت مجلس هفتم با رادیو آمریکا voaبود که البته در سالهای اخیر به مدد پیشرفت تکنولژی از حالت رادیو تبدیل به تلویزیون شده است.فضا به اندازه یی مسموم شده بود که وزیر اطلاعات در موردش موضع گرفت و او را تهدید به برخورد کرد و قضیه تا انجایی پیش رفت که نزدیک ترین دوستان دکتر هم نتوانستند از کارش دفاع کنند و عید نوروز و متعاقب آن درگذشت مادر دکتر پیرموذن هم نتوانست او را مجاب به بازگشت کند .هرچند که نزدیکان دکتر با توجه به جایگاه علمی دکتر حضور او را متوجه شرکت اش در یک دوره پیشرفته پزشکی می کنند. 

با کمک یکی از دوستان نوار این مصاحبه پیدا کرده را چندین بار دیده ام و اعتقاد دارم که اولا" چیز خاصی در این مصاحبه گفته نشده است تا منظر نظر منتقدین مستفاد شده و او متهم به نادیده گرفتن امنیت ملی شود.

به عنوان کسی که همین دوسه ماه پیش مصاحبه یی مفصل در رابطه با مجلس هفتم و دولت نهم با او داشتم اعتقادم بر این است که بیش از هشتاد درصد صحبتهایش بازگویی همان حرفهای مصاحبه اش با مهر اردبیل و البته نطق هایش در مجلس بود که با توجه به وظایف تعریف شده نمایندگی اش نمی توان بر او حرجی قائل شد.

اما مسئله دومی که شاید خیلی مهمتر باشد این قضیه است که چرا باید یک نفر -که دست کم هشت سال نماینده مردم محسوب شده است-در این سطح چنان از تریبونهای رسمی حاکمیت محروم باشد که بخواهد برای رسانیدن حرفش به مردم به رادیو آمریکا متوسل شود. هیچ وقت یادم نمی رود این سخن دکتر در مورد یکی از اعتراض هایش به دولت که با مخالفت غلامعلی حداد عادل رئیس مجلس مواجه شده و میکروفون اش قطع شده بود و دکتر در حالیکه بغض کرده بود می گفت که مادرم از بچگی یک چیزی را به من سفارش کرده و آن هم اینکه وقیت به کسی زورت نرسید او را به حضرت عباس واگذار و آقای حداد من امروز شما را به حضرت عباس وا می گذارم.

به عنوان یک مخاطب شبکه های دولتی ایران در طی این هشت سال -به جز در برهه یی که در مجلس ششم در بحث بودجه به عنوان مخبر کمسیون تلفیق چند باری در تلویزیون رویت شد-در هیچ برنامه یی چه به عنوان نماینده مجلس چه به عنوان یک جراح ممتاز مغز و اعصاب در تلویزیون حضور داشته و به طرح نظرات خود بپردازد.این قضیه البته اکثر همفکران او -که در طیف مقابل سیاستهای صدا و سیمای ایران قرار دارند- را در بر می گیرد و جالب اینکه حتی شبکه سبلان -شبکه استانی اردبیل - هم معمولا" در گزینش نمایندگان برای حضور در برنامه ها و ایراد سخن و ارائه کارنامه بشدت خطی عملکرده و جستجو در آرشیو برنامه های این شبکه برای پیدا کردن عدالت بیهوده است.

با تمام این تفاسیر آیا باید شبکه های خودمان را سرزنش کنیم که استعداد عجیبی در راندن فرزندان این ملت به آغوش بیگانگان دارد یاباید آن نماینده یی را شماتت کنیم که بعد از هشت سال نمایندگی فاقد صلاحیت تشخیص داده شده و از تمام حقوق اجتماعی محروم می شود؟کدامیک؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 1:0  توسط حمید رستمی  | 

 





Powered by WebGozar