امروز ۵ روز است که بصورت رسمی از نشریه مهر اردبیل استعفا داده و خانه نشین شده ام. گو اینکه در بسیاری از قسمتهای بدن خیلی ها عروسی برگزار شده است ولی خب دوستانی هم بوده اند که لطف داشتند و سعی می کردند با دلایل خود مرا در تجدیدنظر بر تصمیم اتخاذ شده راسخ تر کنند ولی خب این تصمیم حاصل روزهای متمادی کلنجار رفتن با خود بود و به گمانم آنقدر دلایل ریز و درشت داشتم که خودم را برای همیشه به مرخصی بفرستم. در یک کلام بد جوری خسته بودم و این بد جوری مقیاسی ست که در کل جهان نمی شود مقداری برای آن تعیین کرد. حالا این خستگی می تواند جسمی باشد یا روحی فرق نمی کند هر یک در جای خود به یک اندازه پدر آدم را پیر می کند.
مدتها پیش در خلوت خودم این تصمیم را گرفتم که بعد از شماره صد که همراه با ویژنامه یی خواهد بود برای همیشه عطای مطبوعات محلی را به لقایش ببخشم و تا اینجا که توانسته ام عملی اش کنم و امیدوارم بر سر عهد خود بمانم و عرض خود نبرم و زحمت دگران نیفزایم چرا که این عرصه سیمرغهای را تاب نیاورد چه برسد به من که مگسی بیش نیستم.
و اما دلایل:
۱-مهمترین دغدغه یک نشریه- بخصوص محلی - به غیر از هیات تحریریه قوی تامین منابع مالی ست.نشریه مهر اردبیل از موهبت اولی- کادر نویسندگان خوشفکر و متعدد-برخوردار بود از موهبت دومی محروم.منابع مالی یک نشریه محلی از دو جا تامین می شود:آگهی هاو یارانه ها.یارانه که به علت غیر خودی بودن و حفظ استقلال نشریه مدتهاست -قریب دو سال-از سوی ارشاد به حالت تعلیق در آمده و آگهی هم از پارامترهای مخصوص خود تبعیت می کند. آگهی های نشریات معمولا" از دو دسته هستند : بخش دولتی و بخش خصوصی.
بخش خصوصی در استانی مثل اردبیل تقریبا" وجود خارجی ندارد و در بخش دولتی هم باز بدلیل همان وجهه انتقادی نشریه از سوی دولتمردان تحریم شده و شرایطی را پیش می آورند تا نشریات به خود تعطیلی روی بیاورند.
خب با این حساب تصدیق می فرمایید که نشریه در اوردن آنهم پربار و انتقادی چیزی شبیه معجزه است که البته سعی کردیم در این دو سال از خودمان هزینه کنیم ولی حاضر در صحنه باشیم ولی خب من یکی دیگر کم آوردم همه که تاب و توانشان با هم برابر نیست.
۲-ما می خواستیم سخن گوی بخش محذوف جامعه باشیم به همین دلیل به یاری این بخش بشدت نیاز مند بودیم ولی افسوس که آنها در عمل چندان اعتقادی به رسانه ها و نشریات نداشتند و اعتقادشان در پوشش رسانه یی گفتار و کردارشان خلاصه می شد و هیچ وقت به این فکر نمی کردند که در این وانفسای آخر ازمان یک نشریه هم یک نشریه است و برای حفظ آن هزینه بدهند.
۳-خوانندگان یک نشریه می توانند یکی از تعیین کننده ترین پارامترهای جهت گیری آن باشند. ما طی این دو سال در اکثر شماره ها تعداد مقالات تولیدی امان بالای ۲۰ تا بود ودر کل مطالب نشریه هم ۹۵ درصد تولید مطلب داشتیم . بعد از دو سال به این نتیجه رسیدیم که برای اکثریت خوانندگان نشریه تولید مطالب و اصلا" پرملات بودن اش اهمیت چندانی ندارد اکثریت آنها کاملا" بصورت سنتی نسبت به ابتیاع نشریه اقدام می کنند و تفاوت چندانی در کیفیت و کمیت نشریات برایشان متصور نیست. سوگمندانه باید عرض کنیم که با کمال دقت که در صفحه بندی و انتخاب مطالب صورت می دادیم ولی باز خوردش به هیچ عنوان امیدوارکننده نیود و اکثریت از ما اخبار حوادث و جدول و ستون آشژزی می خواستند.
هر چند که همه اینها باعث نمی شود که از خوانندگان نکته سنجی چون استاد جمشید ارجمند،سیروس ابراهیم زاده،امراله یوسفی،رهبر قنبری و...که با حسن ظن خود همیشه ما را دلگرم می کردند به سادگی گذر کنیم ولی افسوس که این عزیزان اولا" انگشت شمار بودند و ثانیا" چاپخانه چی محترم هیچ گونه آشنایی با این عزیزان نداشت و برای هر شماره فقط طلب اسکناس می کرد و با هر تاخیر در باز پرداخت صورت حسابها سکه یک پول می شدیم.
۴-با تمام اینها نشریه را با تیراژ معمولی دو سه هزار تا -برای یک نشریه محلی عالی ست- روانه بازار می کردیم وهر افزایش شمارگان هزینه یی بیشتر را بر ما تحمل می کرد ولی از همان روز های اول و دوم در امدن نشریه به سرعت نایاب می شد و ما سرمست از باده غرور به این فکر می کردیم که باز تیراژ را بالاتر ببریم ولی آخر هر ماه که منشریات برگشتی را می آوردند به سادگی متوجه می شدیم که بعضی شماره یا اصلا" توزیع نشده و یا خیلی محدود به چند دکه وسط شهر آنهم با تعدادی اندک داده شده و تمام.آیا فکر نمی کنید در این شرایط نشریه در آوردن یعنی آب در هاون کوبیدن؟
خودم یکبار در اصلی ترین میدان شهر یک روز پس از انتشار نشریه آن را ندیدم سوال کردم که تمام شده گفت که نه و از زیر پایش یک شماره از نشریه را بیرون آورده و به من داد. تعجب کردم که چرا روی پیشخوان نگذاشته ؟شاکیانه جواب داد به خاطر اینکه عکس رئیس جمهور سابق -خاتمی- را در صفحه اول چاپ کرده اید.می بینید حتی یک روزنامه فروش هم می خواهد عقیده اش را بر ما تحمیل کند.
حدودا" پانصد نفر مشترک نشریه داریم که هر شماره رایگان نشریه را به خانه هایشان می فرستیم. خود نشریه که رایگان هست و علاوه بر آن برای هر شماره هم چیزی حدود ۵۰ تومان هزینه تمبر اضافه کنید و حالا قیافه مرا مجسم کنید که بعد از یک سال از یک نفر در مورد کیفیت نشریه یی که بصورت مداوم دم در خانه اش فرستاده ایم سوال می کنم و او حتی نمی داند که از کدام نشریه صحبت می کنتم و قول می دهد که به محض بازگشت از خانم بچه ها پرس و جو کند.تقاص از این بدتر؟
۵-روزی که تصمیم به کناره گیری گرفتم زنگ زدم به خانه و خبر دادم خیلی خوشحال شدند انگار که از یک گناه بزرگ استغفار کرده و به آغوش اسلام بازگشته ام.مثل اینکه مدتهای مدید سر افکنده کارهای من بوده اندو دم بر نمی آوردنده اند احتمالا" بعداز این در عزم خودشان راسختر خواهند بود و سعی خواهند کرد که مرا هم همراه کنند بی اختیار گریه ام گرفت.من شایسته این آخر و عاقبت نبودم.کجا کم گذاشتم خودم هم نمی دانم.
۶- برای روزهای بعد برنامه های زیادی ریخته ام می روم مسافرت، گردش ،خوشگذرانی.شاید یک مرد خانواده ایده ال بشوم و البته اگر بتوانم مطالعه کنم آخر مدتهاست که از ذخیره سالهای قبل استفاده می کنم معلومات جدیدی به داشته هایم اضافه نشده است.