تبليغاتX
از سر دلتنگی

از سر دلتنگی

اتاقی در حومه خاطره

مراسم تشييع آيت‌اله توسلي

آيت الله محمد رضاتوسلي که از قبل از انقلاب تا هنگام فوت امام خميني رياست دفتر او را بر عهده داشت، و در ‏سال هاي پس آن نيز علاوه بر عضويت در مجمع روحانون مبارز، از اعضاي مجمع تشخيص مصلحت نظام به ‏شمار مي رفت، روز گذشته به طور ناگهاني در حين برگزاري مجمع تشخيص مصلحت نظام درگذشت.‏

سيد حسن خميني که طي هفته هاي اخير آماج حملات رسانه هاي نزديک به دولت بوده، در ‏اطلاعيه اي که به مناسبت در گذشت آيت الله توسلي انتشار داد، اعلام کرد: "به حق زندگي و مرگ او در دفاع از ‏امام و راه امام و در کمال غيرتمندي و مسئوليت شناسي سپري شد". به رغم تاکيد نوه بنيانگذار جمهوري اسلامي ‏براينکه "مرگ آيت الله توسلي" نيز در در دفاع از امام و راه امام بوده، اما مقام هاي رسمي تاکنون از انتشار ‏جزييات سخنان وي در جلسه مجمع تشخيص مصلحت، که منجر به سکته قلبي او شد، خودداري کرده اند.‏

قدرت الله‎ ‎عليخاني نماينده بويين زهرا و آوج اولين کسي بود که ديروز بخشي از جزئيات جلسه مجمع تشخيص ‏مصلحت نظام و مرگ آيت الله توسلي را اعلام کرد. به گفته عليخاني "آيت الله توسلي در‏‎ ‎حالي که به شدت از ‏توهين هاي اخير به بيت امام عصباني و در حال اعتراض خود در مجمع‏‎ ‎بود دچار عارضه قلبي شد". وي هم ‏چنين تاکيد کرد که: "قطعا خون اين فقيه وارسته بر گردن کساني است‏‎ ‎که زمينه بي حرمتي به بيت امام را فراهم ‏آورده اند".‏

مجيد انصاري، عضو مجمع روحانيون و يکي ديگر از اعضاي دفتر آيت الله خميني عصر ديروز درباره‌ي آنچه ‏در جلسه‌ي صبح ديروزمجمع تشخيص مصلحت نظام اتفاق افتاد، و منجر به مرگ آيت الله توسلي شد، با اشاره به ‏اينکه وي صبح امروز زودتر از همه در جلسه‌ي مجمع حاضر شده بود، به خبرگزاري ايسنا گفت: "آيت‌الله توسلي ‏درباره‌ي انديشه‌ي‎ ‎امام، تفكرات ضد ارتجاعي و ضد خرافي بنيانگذار حجمهوري اسلامي ايران سخن گفتند‎ ‎و ‏منزلت و جايگاه بيت حضرت امام به خصوص حجت‌الاسلام سيد حسن‎ ‎خميني را يادآور شدند و تاكيد كردند كه ‏حفظ اين جايگاه (انديشه‌، آرمان‌ها و‎ ‎بيت امام ) بر همگان لازم است".‏

به گفته مجيد انصاري که در جلسه مجمع تشخيص مصلحت نظام حضور داشته "آيت الله توسلي در ادامه‎ ‎سخنان ‏خود در جلسه‌ي مجمع تشخيص مصلحت نظام به مرور برخي خاطرات مربوط به امام پرداخت" اما "صحبت ‏آيت‌الله توسلي به پايان نرسيده بود كه ايشان متاسفانه از‏‎ ‎روي صندلي به زمين افتادند و تلاش‌هاي اوليه دوستان و ‏آقاي دكتر ولايتي كه در آنجا‎ ‎حضور داشتند براي تنفس مصنوعي و ماساژ قبلي ايشان مثمر ثمر واقع نشد و حال ‏ايشان رو‎ ‎به وخامت گذاشت".‏

‎رحلت "شهادت گونه"‏‎

محمد هاشمي ديگر عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز در گفت و گو با سايت عصر ايران تاکيد کرده که:‏‎ ‎‏"به ‏نظر من، آيت الله توسلي فوت نکرد، بلکه رحلتي شهادت گونه داشت". به گفته محمد هاشمي "صبح ديروز نيز، ‏در حالي که‏‎ ‎آيت الله هاشمي رفسنجاني، قصد اعلام شروع جلسه رسمي مجمع را داشت، مرحوم توسلي دست‏‎ ‎خود ‏را بلند کرد و گفت قصد بيان چند جمله اي را دارد".‏

وي هم چنين گفته است: "آيت الله توسلي در مورد قضيه اخير اسائه ادب و توهين به بيت‎ ‎حضرت امام و حاج سيد ‏حسن آقاي خميني مطالب خود را آغاز کرد و در اين باره نامه‎ ‎اي از حضرت امام که در سال 1361 نوشته شده ‏بود، قرائت کرد که بر اساس يکي از‏‎ ‎فراز هاي اين نامه حضرت امام پيش بيني کرده بود بعد از ايشان گروهي ‏مقدس نما‎ ‎و متحجر و واپسگرا در قالب دفاع از امام، فرزندان، دوستان، ياران و بيت ايشان را‎ ‎مورد توهين و ‏برخورد قرار خواهند داد".‏

به گفته محمد هاشمي آيت الله توسلي پس از خواندن نامه آيت الله خميني، به سخنان خود ادامه دادو گفت: "سيد ‏حسن آقا مسوول موسسه تنظيم‎ ‎ونشر آثار امام است و اگر ايشان نتواند ديدگاه هاي امام را بيان کند چه کسي مي‎ ‎تواند اين کار را انجام دهد".‏

محمد هاشمي تاکيد کرد که آيت الله توسلي در حين اظهار سخنانش "با بيان هر کدام از اين جملات به شدت با ‏بغض‎ ‎سخن مي گفت و در مواردي اشک ريخت و با گريه ادامه سخن مي داد و از شدت تأثر، منقطع‎ ‎سخن مي ‏گفت".‏

محمد هاشمي هم چنين تاکيد کرده که: "آيت الله توسلي با يادآوري اينکه در زمان امام نيز مقدس‎ ‎نماها مي کوشيدند ‏خود را مطرح کنند، خاطره اي را از دوران حيات امام نقل کرد" و در ادامه "در حالي که مطالبي را از قبل آماده‏‎ ‎کرده بود، و با استناد به آنها سخن مي گفت، مطلبي را از قول امام نقل کرد که بر‏‎ ‎اساس آن امام فرموده اند مبارزه ‏و سختي ها براي پيروزي انقلاب، فقط گلوله و سرنيزه‎ ‎نبود که اگر بود تحملش بسيار آسان تر بود بلکه زخم زبان ‏ها و طعنه ها، بسيار‎ ‎دردناک تر و جگر سوز تر از گلوله بود".‏

محمد هاشمي تاکيد کرده که "آيت الله توسلي در بيان اين سخنان باز هم‎ ‎به گريه افتاد و در حالي که بار ديگر، سخن ‏ديگري از امام درباره متحجران و مقدس‏‎ ‎نماها و واپسگراها را بيان مي کرد، در زماني که به کلمه واپسگراها ‏رسيد از روي‎ ‎صندلي به پايين افتاد که بلافاصله دکتر ولايتي که در جلسه حاضر بود، بر بالين وي‎ ‎حاضر شد و ‏در همين زمان آمبولانس نيز به محل رسيد و ايشان را به بيمارستان شهيد‎ ‎شوريده منتقل کرد اما ساعتي بعد کساني ‏که همراه ايشان به بيمارستان رفته بودند خبر‎ ‎دادند که ايشان به لقاءلله پيوسته اند".‏

‎حمله به "خميني زنده"‏‎

وقتي روزنامه کيهان در شماره 20 بهمن به نقل فرمانده کل سپاه پاسداران نوشت: "حمايت از جريان اصولگرايي ‏ضرورتي قطعي، اجتناب ناپذير و تكليف الهي نيروهاي انقلابي و ارزشي كشور به شمار مي آيد" کمتر کسي فکر ‏مي کرد که پروژه علني کردن دخالت سپاه و بسيج در انتخابات، شکست سنگيني را به راستگرايان وارد کند.اين ‏روزنامه در همان روز گزارش داد که محمدعلي جعفري طي سخناني در همايش "دانشجو، انتخابات، مشاركت ‏حداكثري و اتحاد ملي" كه با حضور مسئولان بسيج دانشجويي يكصد دانشگاه كشور در دانشگاه تربيت معلم تهران ‏برگزار شد، گفته است که: "امروز وحدت اصولگرايان كه نقطه استراتژيك اين جريان است بايد تقويت شود، و در ‏اين راه اقشار مختلف جامعه به خصوص بسيجيان وظيفه اي سنگين بر عهده دارند".‏

کيهان از قول فرمانده سپاه، نشاني جرياني را هم که بايد مورد حمايت بسيج و سپاه قرار گيرد، داده و نوشته بود: ‏‏"امروز بعد از 27 سال جريان اصولگرايي در كشور زنده شده و در دو قطب حاكميت ما يعني قوه مقننه و قوه ‏مجريه قرار گرفته است كه اين امر را بايد ارج نهيم و از آن حمايت كنيم.در دو قوه مجريه و مقننه نيروهاي ‏اصولگرا وجود دارند و در اين راستا گام برمي دارند البته قوه قضائيه قوه اي مجزا از اين دو قوه است ولي ‏اميدواريم اين قوه نيز اصولگرايي را دنبال كند".‏

به فاصله يک روز پس از انتشار اين سخنان، اظهارات سيد حسن خميني نوه پسري آيت الله خميني بنيانگذار ‏جمهوري اسلامي درشهروند امروز منتشر شد که به نقل از امام خميني به شدت بر منع نظاميان از دخالت در سياست ‏تاکيد کرده بود.سيد حسن خميني در آن مصاحبه "تنبه‎ ‎امام به اينکه نظامي‌ها‎ ‎نبايد در سياست دخالت بکنند" را يکي ‏از دغدغه‌ها و مسائل اخير ‏ارزيابي کرده و گفته بود: "يکي از‎ ‎بزرگترين معيارهايي که مي‌توان گفت، جامعه از ‏راه امام خارج شده است يا‎ ‎نه، ‏‏حضور‎ ‎نظاميان در عرصه سياست است".‏

همين گفتگو و بازتاب اظهارات سيد حسن خميني در رسانه ها بود که موجب حمله گسترده رسانه هاي حامي دولت ‏به وي شد.‏

سايت "نوسازي" که در کنار سايت "رجا نيوز" و برخي ديگر از سايت هاي مشابه از رسانه هاي غير رسمي ‏دولت به شمار مي رود، در حمله اي تند سيد حسن خميني را مورد حمله قرار داد و در مطلبي با عنوان "راز لپ ‏هاي سرخ حسن خميني" وي را به دريافت خودرو بي ام و 80 ميليون توماني از دولت خاتمي و استفاده از سونا و ‏مواردي از اين قبيل متهم کرد.‏

دفتر سيد حسن خميني نيز در تکذيبيه اي که از سوي رسانه ها انتشار يافت دريافت خودرو بي ام و از دولت گذشته ‏را تکذيب و اعلام کرد که ساير اتهامات وارد شده ارزش پاسخگوئي ندارد.‏

اما در اين ميان ناگهان سايت رسمي مرکز اسناد انقلاب اسلامي که رياست آن را روح الله حسينيان بر عهده دارد، با انتشار مطلبي با عنوان "سخني با سيد حسن خميني" که نويسنده آن ‏‏"ابوالفضل صدقي مديرگروه تاريخ و روابط خارجي مركز اسناد انقلاب اسلامي" بود، واکنش نوه امام خميني ‏به دخالت نظاميان در سياست و انتخابات را ناشي از نگراني هاي ديگر وي توصيف کرد و نوشت: "سيد حسن ‏خميني احتمالا در پاسخ به سخنان فرمانده محترم كل سپاه مبني بر تقويت اصول‌گرايي يا نگراني ديگر ‏گفته‌اند:كساني كه مدعي هستند به امام وفادارند بايد نسبت به دستور صريح امام با تمام وجود حساسيت نشان دهند ‏اگر اين گونه نباشد يا دروغ مي‌گويند يا دچار تناقض هستند".‏

نويسنده مرکز اسناد انقلاب اسلامي در مطلب خود سئوالاتي را با حسن خميني مطرح کرد: "آيا حمايت از ‏اشخاص حقيقي و حقوقي كه در مسايل كلان اجرايي، فرهنگي اقتصادي همراه با ولايت فقيه هستند دخالت در امور ‏سياسي است؟ ... آيا همراهي و هم نوايي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي با اشخاصي كه حمايت از مظلومان عالم را ‏فرياد مي‌زنند و همانند امام عزيزمان در تقابل با مستكبرين هستند خروج از خط امام است؟"‏

سايت مرکز اسناد انقلاب اسلامي به رياست روح الله حسينيان در پايان به نوه امام خميني نصيحت کرده بود که: ‏‏"اگر سپاه پاسداران و بسيجيان سرافراز در زمان انتخابات مباني اصول‌گرايي را تشريح نكنند پس چه زمان بايد از ‏اين انديشه حمايت نمايند؟ دشمنان انقلاب اسلامي مترصد فرصتي هستند با هوچي‌گري و فتنه‌انگيزي اصول‌گرايي ‏و ارزش مداري را از جريان سياسي كشور خارج كنند و ما و شما كه دوست‌داران انقلاب هستيم بايد مانع آن ‏شويم".‏

‎واکنش شديد به هواداري از سيدحسن خميني‎

با وجود مواضع جسته و گريخته هواداران دوبت در حمايت از اظهارات فرمانده سپاه، منتقدان اين اظهارات در ‏روزهاي بعد با شدت هر چه تمام تر به حمايت از مواضع سيد حسن خميني ادامه دادند. شايد شديدترين موضع ‏گيري در اين ارتباط، اظهارات هاشمي رفسنجاني در خطبه هاي نماز جمعه تهران بود که گفت: "نمی‌دانم این حرفی ‏که حاج حسن خمینی مبنی بر عدم دخالت‎ ‎نظامیها در انتخابات مطرح کرد چقدر خلاف بود که این همه عصبانیت ‏در مقابل‎ ‎آن را شاهد بودیم‎"‎‏.‏

هاشمی رفسنجانی، که در حين بيان مطالب فوق حالت بغض و گريه پيدا کرده بود، ضمن دفاع از موضعگیری نوه امام  خمینی در مقابل‎ ‎اظهارات انتخاباتی فرمانده سپاه، انتشار مطلب علیه سیدحسن خمینی در سایت‎ ‎نوسازی را ‏به جریانی نسبت داد که به گفته وی، از خارج از ایران تحریک می‎ ‎شود و می خواهد "بین مردم و نیروهایی که ‏می‌ توانند موانع را بردارند شکاف‏‎ ‎و فاصله ایجاد کند‎"‎‏.‏


اين در حالي بود که پيشتر، مهدي کروبي در واکنشي ديگر گفت: "اهانت و هتاكي به بيت امام را اصلا‌ تحمل ‏نمي‌كنيم و اگر اين بي‌حرمتي بار ديگر تكرار شود، فرزندان انقلا‌ب و ياران امام جوابي به اهانت‌كنندگان خواهند ‏داد كه هم خود آنها پشيمان شوند و هم كساني كه پشت پرده اينان را مي‌گردانند".‏

آيت الله يوسف صانعي با انتشار نامه اي خطاب به حسن خميني از اظهارات وي در مورد منع ورود نظاميان به ‏عرصه سياست و به ويژه انتخابات حمايت و اعلام کرد: "دفاع از آرا و انديشه‌هاي حضرت امام مستلزم پرداخت ‏هزينه‌هايي است‎ ‎كه توسط عده‌اي متحجر و بي‌ريشه ساماندهي مي‌گردد كه لازمه آن تلاش و كوشش بيشتر در‎ ‎راه ‏شناساندن راه آن شخصيت بي‌بديل مي‌باشد، لكن اين حركات در ذهن ملت آگاه و‎ ‎بزرگوار ايران مطرود و محكوم ‏است".‏

آيت الله صانعي در عين حال هشدار داد: "بدخواهان بدانند كه سكوت فرزندان امام و‎ ‎انقلاب هم حدي دارد كه در ‏موقع لزوم ناگفته‌ها و حركت‌هاي منافقانه دشمنان حيله‌گر‎ ‎و عوام‌فريب را بيان داشته تا عرق شرم بر پيشاني ‏داعيه‌داران چند چهره بنشيند".‏

محسن ميردامادي دبير کل جبهه مشارکت نيز ضمن اعلام حمايت از حسن خميني و تاکيد بر منع نظاميان از ورود ‏به امورسياسي، در گفتگويي با سايت نوروز بر "تخطي آشكار فرمانده سپاه و برخي ديگر فرماندهان و مقامات ‏نظامي، از بيانات و رهنمود‌هاي موكد امام مبني بر عدم مداخله نظاميان در رقابت‌هاي سياسي و انتخاباتي و عدم ‏جانبداري آنان از گروه‌ها و احزاب سياسي" تاکيد کرد و گفت: "اين نوع مقابله آشكار با وصيت‌نامه بنيان‌گذار ‏انقلاب و نظام جمهوري اسلامي اقدامي ناصواب است".‏

وي همچنين به مقامات ارشد جمهوري اسلامي يادآوري کرد که: "اگر حريم حضرت امام شكسته شود چيزي از ‏نظام باقي نخواهد ماند".‏

‎عقب نشيني افراطيون‎

پروژه علني کردن دخالت نظاميان در انتخابات که با اظهارات فرمانده سپاه آغاز شد، به ظاهر شکست سختي را ‏نصيب نزديکان دولت کرد و روزنامه کيهان را که نقش رهبري جريان رسانه اي اقتدارگرايان حامي دولت را ‏برعهده دارد، واداشت تا روز چهارشنبه گذشته با انتشار دو يادداشت جداگانه به قلم حسين شريعتمداري بپذيرد که ‏هم "اظهارات فرمانده سپاه اشتباه بوده" و هم "حمله رسانه هاي وابسته به دولت به سيد حسن خميني".‏

شريعتمداري در يادداشت اولش با عنوان "خطا را بايد پذيرفت" نوشت: "اين برادر عزيز و انقلابي در اظهارات ‏اخير خود- بي آنكه بخواهد- برخلاف نظر صريح امام راحل سخن گفته است و چاره آن پوزش از خطاي لفظي- ‏سهوالبيان- و توضيح درباره آن است".‏

اين روزنامه همچنين با اشاره به حملات رسانه هاي نزديک به دولت به سيد حسن خميني نوشت:"ديروز، سايت ‏اينترنتي «نوسازي» كه يك سايت وابسته- و يا نزديك- به دولت نهم است و از آغاز راه اندازي تاكنون به حمايت ‏از دولت و دفاع از مواضع و عملكرد آن مشغول بوده و هست، در يك اقدام غيرمنتظره كه فقط مي توان آن را ‏‏«شرم آور» دانست به حجت الاسلام سيدحسن خميني حمله كرد و با جملاتي زشت و بي ادبانه ابراز تاسف اخير ‏ايشان درباره رد صلاحيت برخي از نامزدهاي نمايندگي مجلس- احتمالا نامزدهاي حزب مشاركت- را به باد ‏اعتراض گرفت.....آنچه در يادداشت سايت نوسازي عليه نوه امام راحل آمده است به اندازه اي زشت و ‏مشمئزكننده است كه واگويه آن نيز دور از ادب و بي حرمتي به بيت معظم امام راحلمان رضوان الله تعالي عليه ‏تلقي مي شود و معلوم نيست گردانندگان سايت ياد شده با چه انگيزه و در پي كدام مقصود به اين اقدام ناروا دست ‏زده اند؟!"‏

‏ شريعتمداري در عين حال گردانندگان اين سايت حامي دولت را"دشمن نفوذي يا دوست نادان" توصيف کرد و به ‏احمدي نژاد هشدار داد که "نگارنده حضور شما در رأس قوه اجرايي كشور را يك موهبت الهي مي داند، مراقب ‏اطراف خود باشيد و به هيچيك از دو طيف ياد شده فرصت حضور در پوشش حمايت از دولت اصولگرا را ندهيد. ‏اگر هم آنان به دروغ خود را حامي دولت مي دانند، دروغ آنها را برملا كنيد".‏

با اين وجود سايت نوسازي آخرين تيرهاي خود را در ساعات پاياني چهارشنبه گذشته به سوي خانواده امام خميني رها ‏کرد تا آنان را که اکنون به "حجاب" پيش روي دولتيان تبديل شده اند، از ميان بردارد.اين سايت در عين حال علت ‏حمله خود به حسن خميني را تشريح و اعلام کرد: "علت اينكه تا‎ ‎حالا چرا به سيد حسن آقاي خميني نپرداخته بوديم ‏هم همين حرمتي بود كه بعضي از‎ ‎مخاطبان از آن ياد كرده‌اند كه متاسفانه ايشان به عقيده اين حقيران [دست ‏اندركاران‎ ‎نوسازي] در چند روز اخير با حمايت سراسيمه از حزب مشاركت و ... كه كارنامه‌ي شان‎ ‎براي مردم ‏ما روشن است".‏

‎وعده هاي جديد‎

با مرگ آيت الله توسلي يکي از نزديکترين نزديکان امام  خميني که در سينه اش حقايق بسياري در خصوص ‏بازيگران 3 دهه اخير در سينه خود داشت، از ميان رفت.آيت الله توسلي پيش از مرگ نيز بارها نسبت به ظهور ‏جرياني که قصد تحريف انديشه هاي خميني و تاريخ انقلاب را دارند، هشدار داده بود.‏

آخرين مورد از اين هشدارها در شب عاشوراي امسال از سوي وي ابراز شد و او طي يک سخنراني گفت: "در ‏روزگار ما نيز درحالي كه 25 سال از پيروزي انقلاب مي‌گذرد و تنها 19 سال از رحلت امام خميني گذشته است، ‏حرف‌هاي ايشان تحريف مي‌شود. درحالي‌كه امام خميني فرمودند«جمهوري اسلامي نه يك كلمه كم و نه يك كلمه ‏زياد» عده‌اي مي‌گويند جمهوري معنا ندارد و ما آمده‌ايم اسلام را پياده كنيم و حتي اين جمله امام كه مي‌فرمايند ‏‏«ميزان راي ملت است» را تحريف مي‌كنند".‏

وي افزود: "متاسفانه امروز مي‌بينيم عده‌اي كه روزگاري با انقلاب نبودند و سرخوشي نداشتند، تئوريسين انقلاب ‏شده‌اند. امروز کساني که هيچ نقشي در انقلاب و مبارزه نداشتند تئوريسين و مدعي امام و انقلاب شده اند و مي ‏گويند هدف از انقلاب جمهوري اسلامي نبود و با اين کار مردم و راي آنها را ناديده مي گيرند".‏

آيت الله توسلي چنين موقعيتي را خطرناک توصيف کرده و گفته بود: "اين نگاه بسيار خطرناک است چرا که ‏حاضر مي شود حتي به نام مصلحت آراي مردم را محترم نشمارد".‏

راستگرايان افراطي اما هنوز روياهاي بسياري در سر دارند، که با مرگ آيت الله توسلي به آن نزديک تر شده ‏اند.سه روز پيش سايت رجا نيوز، ديگر سايت غير رسمي دولت در خبري کوچک اما قابل توجه که به نظر مي ‏رسد حامل وعده هاي جديد براي آينده است، اعلام کرد: "سرنوشت بيش از 60 هزار سند و عكس از امام خميني ‏و انقلاب اسلامي در كشور عراق نامعلوم است".‏

به نوشته اين سايت يك كارمند سابق خبرگزاري عراق از وجود اسنادي در استخبارات بغداد، نجف اشرف و بصره ‏در ارتباط با امام خميني خبر داده است.رجا نيوز به نقل از اين شخص بدون نام اظهار اميدواري كرده كه: ‏‏"بزودي عكس‌هاي خود را از امام به مقامات ايراني و بنياد حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس ايران تحويل ‏خواهد داد".‏

اينکه حملات اخير به حسن خميني، رد صلاحيت علي اشراقي ديگر نواده امام خميني براي نمايندگي مجلس، ‏مرگ مبهم آيت الله توسلي، دخالت روز افزون نهادهاي نظامي در رقابت هاي سياسي و فعاليت هاي اقتصادي، و ‏تصفيه نزديکان خميني از بدنه جمهوري اسلامي به يکديگر مربوط هستند يا نه، پرسشي است که آينده به آن پاسخ ‏خواهد داد. ‏

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 18:14  توسط حمید رستمی  | 

در خبرها داشتیم که خواهر عزیزمان شارون خانوم استون قصد کرده اند تا در یک فیلم ایرانی هنرنمایی کنند و یک باری هم بدون اطلاع رسانه ها سری به ایران زده اند و دوستی نزدیک ایشان با بهمن قبادی کارگردان ایرانی نقل محافل است لذا به بهمن خان قبادی هشدار می دهیم تا کار دست خودت نداده یی از این رابطه شیطانی بپرهیز که غفلت مایه خسران است.

در ثانی مگر ما  اینقدر وضعمان خراب است که ایشان وقتی پا به پنجاه سالگی می گذارند به ما پا بدهند و ما هم ندید بدید از هول حلیم توی دیگ بیفتیم.نه خانم این جوریها که فکر میکنید نیست آن موقع که برای خودتان کسی بودیدو با غرایز اصلی محبوب خاص و عام بودید کرک داگلاس پیر هم به پسرش مایکل حسودی می کرد که چنین همبازی یی دارد ما دست از پا خطا نکردیم حالا که پیرت در آمده می خوای حالی به ما فقیر بیچاره ها بدی !فکر کردی که چی ؟ یعنی ما این قدر خاک توسریم؟زمان کاترین تریمل بودنت کجا بودی که حالا وقتی از کرو کر افتادی فیلت یاد هندستون ما کرده است ! ای اف بر تو باد!

ما نه شارون می خواهیم و نه شیرین نه هیچ بامزه دیگر !همین دیر مغان ما را بس!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 19:31  توسط حمید رستمی  | 

به قول كاتب در سريال سلطان و شبان قصه ما از آنجا آغاز شد كه جناب علي آبادي معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان تربيت بدني طي يك نامه از اداره كل تربيت بدني اردبيل مي خواهد كه اسم ورزشگاه عن قريب الافتتاح علي دايي را تغيير دهند و از آنجايي كه مدير كل هم تابع مافوق اش مي باشد دستور مي دهد كه تابلوي ورزشگاه را پائين آورده و اسم ورزشگاه بصورت موقت همان بيست  هزار نفري باشد تا سر فرصت يك اسم خوب برايش پيدا كنند.
در دفتر نشريه مهر نشسته بوديم كه نمي دانم حرف از كجا سرچشمه گرفت تا به اينجا رسيد كه اداره كل تربيت بدني اردبيل اسم ورزشگاه را با اين توجيه كه نمي شود از اسامي قهرمانان زنده استفاده كرد تغيير داده ودر جواب مثال نقض -ورزشگاه رضازاده-اين جمله را گفته اند:"در اين مورد بخصوص هم مدتهاست كه درگيريم".
اين را كه شنيدم مطلبي براي دنياي فوتبال نوشتم قضيه را توضيح دادم كه بعله قهرمان زنده را عشق است هم معنايش عوض شده است.پژمان هم نامردي نكرده بود و به عنوان تيتر دوم از مطلب تحت عنوان گزارش ويژه استفاده كرده بود تا براي مطلب سنگ تمام گذاشته باشد. خودم نشنيده ام ولي دوستان گفتند كه اين مطلب بدجوري به مسئولين استان برخورده است و بعد از چندين ساعت بحراني بالاخره اسم ورزشگاه را برگردانده اند و اين وسط ما بد نام شديم كه چرا قضيه را علني كرد ه ام و آقايان كلا" زده اند زيرش كه قضيه اين چنين نبوده است. هر چند كه ما اصحاب رسانه به اين رفتارهاي مسئولين خدوم آشنائيم و عادت كرده ايم و بر آنها حرجي نيست.
وظيفه آن مطلب يادآوري اسطوره و لزوم بزرگداشتش بود كه به اميد خدا لين اتفاق افتاده و شايد از اين به بعد حتي داغتر از آش هم باشند. بر بخيل اش لعنت.
اينكه روابط علي دايي و محمد علي آبادي از همان اول تيره وتار است فقط بر حافظ شيرازي عيان نيست پس چندان عجيب نيست كه چنين دستورالعملي از ناحيه ايشان صادر شده باشد و مسئولين استان هم در نهايت مجري صرف هستند پس چندان نبايد به تريج قبايشان بربخورد آنها اطاعت امر كرده اند ما هم در عالم روزنامه نگاري كار خودمان را كرده ايم كه از بد حادثه اين بار طرف پيروز ما بوديم.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 22:18  توسط حمید رستمی  | 

یک عمر تنهایی 

 

ما قبلاً اردشیر رستمی را به عنوان کاریکاتوریست می شناختیم. حالا وجه دیگری از زندگی شما را به عنوان یک بازیگر بر صفحه تلویزیون می بینیم. اطلاعات بیشتری می توانید از خودتان ارائه کنید.

 من هنوز هم خودم را یک کاریکاتوریست می دانم. در حاشیه رود ارس به دنیا آمده ام. طرف های روستای «ابوالقاسم نباتی». دغدغه هایم هم زمین و خاک و آسمان و انسان.

چه جوری به تهران رسیدید؟

کوچ کردیم ... دست تقدیر بود... از زاهدان و کرمان و بندرعباس ... پدر کار می کرد و ما هم دنبال اش بودیم...

شغل اشان چی بود؟

شغل آزاد داشت.

زندگی در شهرهای متفاوت چه تأثیراتی روی شما گذاشت؟

سرزمینم را بیشتر می شناختم.

کاریکاتور را چه موقع کشف کردید؟

از کودکی نقاشی کار می کردم. نقاشی های سورئال می کشیدم بعد دیدم که حرف هایم زیاد است و نمی توانم تمام حرف هایم را در قالب نقاشی بزنم شروع کردم به کشیدن کاریکاتور حدوداً سال 72 بود. به خاطر فقر موجود در خانواده هیچ وقت به نقاشی به عنوان یک شغل نگاه نمی کردند و اصلاً باور نداشتند که از راه هنر می شود روزگار گذراند. بعدها که بیشتر نقاشی می کردم مرا به عنوان نقاش پشت وانت بارها شناسایی می کردند و به من می گفتند: تو می خواهی نقاش ماشین ها بشوی؟ اما من 10 سالم که بود پیکاسو را می شناختم و به امثال او فکر می کردم؛ رامبراند، گوگن، ونگوگ، سزان و... باور می کنید اگر بگویم که هنوز هم فامیل های ما نمی دانند من مشغول چه کاری هستم؟! البته در این میان کسانی را هم داشتم که تشویقم می کردند. عمه ام یکی از آنها بود.

فعالیت های مطبوعاتی را چگونه شروع کردید؟

سال 72 با مجله طنز و کاریکاتور شروع کردم. بعد مجله ملون ... بعد رفتم روزنامه های ابرار و کیهان.

چه جوری شد که سر از سریال شهریار درآوردید؟

من مدتی در مجله کارنامه همکاری می کردم. یک روز خانم «نگار اسکندرفر» – مدیر مسؤول مجله – به من زنگ زد و پیغامی را از طرف حبیب رضایی به من داد. رضایی با اینکه دوست من بود اما به خانم اسکندرفر گفته بود تا پیشنهاد بازی در نقش جوانی شهریار را به من بدهد. قبلاً آشنایی خاصی با کمال تبریزی نداشتم و چند ماه طول کشید تا بپذیرم و با شرط و شروطی که شفاهی بود پذیرفتم این کار را انجام دهم.

من البته نمی خواستم بازی کنم ولی وقتی دیدم که کسی جز من نمی تواند این کار را انجام دهد و به همین خاطر پذیرفتم. چون هر کسی غیر از من می خواست این کار را انجام دهد خراب می کرد به همین دلیل من هم سعی کردم هر کمکی از دستم برمی آید دریغ نکنم. چون من دین بزرگ نسبت به شهریار و شعر داشتم که می خواستم آن را ادا کنم.

چرا فکر می کنید که هیچ کس نمی توانست این کار را بکند؟

چون نمی توانست دیگر. اگر شما به سریال نگاه کنید متوجه می شوید که هیچ کس نمی توانست حتی درصد کمی از تلاش های من را برای ایفای نقش انجام دهد. من یک عمر با شعر شهریار و شخصیت اش زیسته بودم.

قبل از این سریال چه دیدگاهی نسبت به دنیای بازیگری داشتید؟

همان دیدگاهی که الان هم دارم... با هنرمندان دیگر تفاوت زیادی دارند. به عنوان مثال هنرمندان رشته های هنرهای تجسمی، درون گرا هستند ولی بازیگران برون گرا هستند. آنها دوست دارند که از طرف مردم دوست داشته بشوند. شناخته بشوند… تحسین بشوند. من خود شخصاً دوست ندارم که مردم زیاد من را بشناسند. ولی بازیگران نیازمند این واکنش های مردمی هستند.

اصلاً علاقمند به بازیگری نبودید؟

نه هیچ وقت! حتی در دوران کودکی.

هیچ گاه بازیگری را تحسین نکرده اید؟

 چرا… آنها همه هنرمند بودند بازیگر نبودند. مثلاً من چند تا بازیگر خیلی خوب رو می شناسم که دوست شان هم دارم. بازیگران فیلم های کلاسیک مثلاً مارلون براندو، همفری بوگارت و... ولی همه آنها هنرمند هستند، بازیگر نیستند.

چه شناختی از شهریار داشتید؟

خیلی شناخت داشتم. تنهایی هایم را در کودکی و نوجوانی با او سپری کردم. اون در تهران بود منم در تهران بودم. یواش یواش که در تهران بزرگ می شدم یک حس غربت مشترک بین امان به وجود می آمد. شعر، ما را بیشتر به هم پیوند می داد چون من به شعر یک علاقه دیرینه دارم. ما با هم دردهای مشترک داشتیم.

چه تلاش هایی را برای رسیدن به شخصیت شهریار به کار بستید؟

تلاش خاصی نکردم… شناختی که من از شخصیت شهریار داشتم، قبلاً در وجودم نهادینه شده بود. من شهریار را به صورت کامل می شناختم.

شهریاری که در سریال تصویر شده است تا چه حد ذهنیت شما از نقش بود و تا چه حد ساخته و پرداخته نویسنده و کارگردان؟

ببینید من اصلاً با خط داستان کاری ندارم و وارد آن نمی شوم. اصلاً ربطی هم به من ندارد. داستان به نویسنده و کارگردان ربط دارد. چیزی که به من مربوط است این است که من درونیات و خلقیات یک هنرمند را نشان بدهم. تمام داستان به نویسنده و کارگردان مربوط می شود ولی تمام چیزهایی که مربوط به شهریار و کارهایی ست که او انجام می دهد، من انجام می دهم، چون هیچ کس از آن مجموعه به اندازه من شهریار را نمی شناخت. گاهی در فیلمنامه توضیحاتی داده شده بود که من احساس می کردم اشتباه است و تغییرش می دادیم.

مثل اینکه فیلمنامه در مقاطعی تغییرات اساسی پیدا کرده و نویسنده عوض شده است و آقای قادری نویسنده قبلی کنار رفته اند.

نه کلاً فیلمنامه ها متفاوت بودند و این فیلمنامه یک فیلمنامه جدا بود، اصلاً ربطی هم به همدیگر نداشتند. قبل از این هم سه وارسیون از شهریار ساخته شده بود که فکر می کنم این چهارمین نگرش به زندگی شهریار در قالب تصویر است که آن سه تا ضعیف از کار درآمدند هر چند که این یکی هم چندان تعریف ندارد.

اگر شما نویسنده اثر بودید چیزی متفاوت تر از این درمی آوردید.

حتماً... هر رسانه یی ویژگی ها و محدودیت های خاص خودش را دارد… صدا و سیما وقتی یک بودجه یی را اختصاص می دهد سریال خودش را می سازد و اصلاً به سایر دغدغه ها کاری ندارد. چیزی که من در شهریار می بینم و اگر نویسنده و کارگردان باشم به تصویر  می کشم یقیناً قابل نمایش نیست.

شما بیشتر از چه دیدگاهی به شهریار نگاه  می کنید؟

از دیدگاه هنر و جنون اش … یک جنون خیلی مقدسی برای خودش دارد… که آن جنون هنرمند را می سازد… و شما تکه هایی از آن را در شخصیت شهریار می بینید… که حاصل کار فیلمنامه نویس و کارگردان نیست … چون اگر این جوری بود کل کار درمی آمد و شهریار وصله ناجوری بر بدنه سریال جلوه نمی کرد … همه اینها  مربوط به تفاوت این شخصیت با شخصیت های دیگر مجموعه است که اینها را من
می دانستم و به کار بستم… که چقدر این تفاوت وجود دارد و چقدر زیباست این جنون.

 

خودتان هم تجربه عشقی مشابه شهریار داشته اید؟

نه… ولی از ده سالگی با شعرهای شهریار بزرگ شده ام… بعدها می رفتم به آن مکان هایی که او آنجا زندگی کرده و شعر گفته … توی لاله زار و…

احساس می کنید که هنگام شعرخوانی لحن تان خیلی شبیه لحن شهریار است؟

بعله… بعله…

در سریال به وجود آمد و یا قبلاً هم اینگونه بود؟

نه از قبل بود… مدت هاست که اینگونه است… در شعرهای ترکی بیشتر احساس می شود.

 

راجع به ادبیات سرزمین مادری نظرتان چیست؟

فکر می کنم بدون آن نمی شود به جایی رسید… احساس می کنم اگر اون رو از آدم بگیرند باید کس دیگری بشود… برای همین شما می بینید که روشنفکران از جاهای مختلف دنیا وقتی جاهای مختلفی می روند کم می آورند برای اینکه منابع تغذیه اشان فرق دارد مگر اینکه وارد سیستم آنجا بشوند. به عنوان مثال وقتی روشنفکران ها به امریکا و اروپا می روند کم می آورند مگر اینکه وارد سیستم آنجا بشوند. یعنی کس دیگری بشوند و البته بتوانند یک کس دیگر بشوند و البته بتوانند یک کس دیگر بشوند که خیلی ها نمی توانند کس دیگر بشوند.

تا چه حد خودتان را مدیون این فرهنگ سرزمین مادری می دانید؟

خیلی زیاد... خیلی زیاد... و همان ها باعث شد که من فرهنگ جهان را بشناسم…  ادبیات جهان را بشناسم… من شاید شعر ترکی زیادی از حفظ نباشم ولی یک هفته شبانه روز می توانم شعرهای جهان را که از حفظ هستم بخوانم و تمام نشود و اینها به خاطر این است که فرهنگ خودم آنچنان تأثیری در من گذاشته که از دیگران هم بتوانم بیاموزم. مثلاً در بایاتی می گوید:

 «عزیزیم داش داشی/ تورپاق داشی داش داشی/ نادانن بال یمه / عاقیللی نن داش داشی»

آدم اگر عاقل باشد می تواند جهانی باشد و به سرزمین و قوم خاصی تعلق ندارد یا: «عزیزیم مردانا/ سوزوی ده مردانا/ قورخاغا اوغول دئمز/ ایگیت آتامردانا»

از بروز اندیشه ات نترس بگو. اگر بترسی فرزند پدر و مادرت نیستی. این فرهنگ به من یاد می دهد که جلوی خیلی چیزها بایستم و بخواهم جهان جدیدی را تجربه کنم. من جاهای دیگر را هم نسبتاً می شناسم ولی تمامی این تأثیرات را از فرهنگ خودم گرفته ام.

 

شما یک زبان پالوده یی در تکلم به زبان ترکی دارید که به عنوان کسی که سال ها در تهران زندگی کرده اید تا حدودی موجب تعجب و تفاخر است. چگونه به این سلامت زبانی رسیده اید!؟

من چون در تهران تنها بودم و کسی دور و برم نبود فقط کتاب می خواندم و با آن بزرگ شدم. چون کارگری می کردم و کارگرها اغلب از روستاها می آمدند، که رابطه ام با آنها خیلی قوی بود.

از طرفی به دلیل مطالعه زیاد واژه هایی که اغلب منسوخ شده اند را خیلی زیاد می توانستم در محیط اطرافم پیدا کنم. شاید به همین دلیل است که الان واژه هایی که در ترکی استعمال می کنم حدود بیست درصدش کاملاً منسوخ شده است و به کار نمی رود مگر در جاهای خیلی دور و توسط آدم های قدیمی. من با آنها بزرگ شده ام چون ریشه من آنها هستند. من خیلی از ترانه های فارسی را به ترکی تبدیل کرده ام. «زهره» داریوش رفیعی، «تو ای پری کجایی؟» آقای قوامی را. اینها را ترکی کرده بودم و برای کارگرها می خواندم تا آنها هم با فرهنگ فارسی آشناتر بشوند.

مثلاً:

«شبی که آواز نی تو شنیدم / چو آهوی تشنه به سوی تو دویدم / دوان دوان تا سرچشمه رسیدم...

او گجه کی نی وون سسین ائشیدیم / سوز مارال کیمی دالینجا گئتدیم / قاچا قاچا بولاخ باشینا یئتیشدیم / سنون نئیونن بیر نشان من گؤرمدیم / سن آی...

مثل اینکه زندگی پرفراز و نشیبی داشته اید نه؟

آره تا حدودی... خانواده... مشکلات ... فقر...

اصلاً آدم نمی تواند هضم کند، آدمی مثل شما با آن لطافت و شاعرانگی که در کارهایتان می بینیم، کار زمختی مثل کارگری هم بکند!

من شانزده سال آهنگری کرده ام... (سکوت) از نه سالگی به بعد...

تأثیرش را در کارهایتان نشان نمی دهد!

ربطی به کارم نداشت... روحیه من پشتوانه هایم بودند که من را حفظ کردند... من آرمان هایم مقدس بودند... آرمان هایم نرم بودند... آهنگری کردم که مردم خانه اشان گرم باشد... به نظر من آدم هایی که توی کار آهن هستند آدم های نرمی هستند!

لابد آن شعر دوران ابتدایی را هم می خواندید: به دست آهن تفته کردن خمیر...

آره... مال کودکی هایم بود.

احساس می کنید دین تان را نسبت به شهریار ادا کرده اید؟

من کار خودم را انجام داده ام و اطمینان دارم که هیچ کس به اندازه ده درصد من هم نمی توانست از عهده کار برآید.

تا به حال شهریار را در خواب دیده اید؟

نه، خواب نه... ولی در واقعیت خیلی وقت ها کنارم بوده وجودش را حس کرده ام.

از نزدیک دیده بودیش؟

نه ... فقط یک بار از دور دیدم... که اصلاً صحبت هم نکردیم...

اگر همین الان شهریار از در بیاید چکار می کنید؟

کار خاصی نمی کنم... می گویم بفرمایید بنشینید یک چایی بزنیم... من با برخی از شاعران زندگی می کنم ... ناظم حکمت، پابلونرودا، اکتاویوپاز، فروغ فرخ زاد، حافظ و مولانا یکی اش هم شهریار است... اینها رفقای من هستند صبح تا شب باهاشون راه می روم... حرف می زنم... کلاً زندگی می کنم.

خیلی وقت است که در دنیای کاریکاتور مطبوعاتی حضور چندانی ندارید؟ به خاطر سریال بود یا علت دیگری داشت؟

یک بخش آن مربوط به درگیری هایم در جریان مجموعه شهریار بود و بخش دیگر و مهم تر آن این قضیه است که مطبوعات در حال حاضر آن نقشی که من می خواستم در جامعه بازی نمی کنند و عقب مانده اند. این یک ننگ برای مطبوعات است که از مردم جامعه عقب بمانند.

اردشیر رستمی کاریکاتوریست را ترجیح می دهید یا بازیگر را؟

من هنرمندم. ولی خب کاریکاتور را ترجیح می دهم.

در دوران مدرسه در گروه تئاتر عضو بودید؟

بعله... هم نویسنده بودم هم کارگردان و هم بازیگر... تا دوران سربازی هم این علاقه ادامه داشت.

در کاریکاتورهای شما «زن» به عنوان یک عامل تکرار شونده حضوری دائمی دارد، چرا؟

چون مدیونش هستم... اول موجودیت خود زن... بعد مادرم و بعد همسرم... به خاطر نقش مولد و همراه و نجات دهنده اش ... منتها آسمانی نیست زمینی و کاملاً قابل لمس و رویت است.

 

من یکسری اسامی می گویم یک تعریف یک جمله یی از آنها بفرمایید:

نیک آهنگ کوثر؟

ای کاش نمی رفت!

سیدابراهیم نبوی؟

بعضی ها خودشان می توانند خودشان را بکشند!

ابراهیم افشار؟

گریه های ناتمام!

محمد حسین شهریار؟

احترام به خویشتن!

کمال تبریزی؟

مسافر!

مانا نیستانی؟

جدی شوخی نکن!

موسیقی آذری؟

عاشیق ها را ترجیح می دم.

 

شما هم از کاریکاتور مانا همان برداشتی را کردید که مردم کردند؟

نخیر...

 

چرا کاریکاتور در کشورهای جهان سوم این قدر سوء تفاهم برانگیز است؟

چون همه چیزمان سوءتفاهم برانگیز است. همه برخوردها و رفتارهایمان درجه سه اند. درک هایمان هم درجه سه است. منظورم این نیست که کسانی که برداشت دیگری کردند اشتباه کردند. منظورم این است که نوع برخوردهایمان درجه سه است. آذربایجان با این کارش آنها را بزرگ کرد.

 

بعد از آن قضیه اولین جمله یی که به مانا نیستانی گفتی چی بود؟

مانا از زندان با من تماس گرفت و گفت که اصلاً در ذهنم چنین چیزی نبوده است. من هم وقتی که طرف می گوید در ذهنم چنین چیزی نیست نمی توانستم بگویم که نه حتماً در ذهن تو چنین چیزی بوده است. هر کاری از دستم برآمد کردم تا از زندان بیاید بیرون.

 

موقع تنهایی چه چیزی را زمزمه می کنید؟

من همیشه تنهام...  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 16:17  توسط حمید رستمی  | 

احمد بورقانی یکی از نمایندگان متحصن مجلس ششم که در دوران طلائی مطبوعات از معاون مطبوعاتی عطالله مهاجرانی وزیر وقت ارشاد را بر عهده داشت ساعاتی پیش بر اثر عارضه قلبی فوت کرد.

او که خود نیز دستی در نوشتن داشت با آزادیهای نسبی که به مطبوعات داده بود به نحو بی سابقه یی تیراژ آنها را بالا برده و مطبوعات را به عنوان یکی از تعیین کننده ترین پارامترهای فضای سیاسی بعد از دوم خرداد ارتقا درجه داد که یکباره بر اثر فشارات وارده و توقیف پشت سر هم مطبوعات مجبور به کناره گیری از معاونت وزارتخانه شد تا از آن پس سراشیبی مطبوعات آغاز شود وی بعدا" به نمایندگی از سوی مردم تهران در مجلس ششم حاضر شد که در پایان دور با رد صلاحیت اش که به تحصن انجامید عملا" عمر سیاسی اش پایان یافت.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 22:39  توسط حمید رستمی  | 

 


با اعلام نتايج اوليه بررسي صلاحيت‌هاي نامزدهاي نمايندگي هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي شاهد رد صلاحيت گسترده و بي‌سابقه نامزدهاي انتخاباتي توسط هيأت‌هاي اجرايي بوديم.


بدون شك مي توان گفت اين ميزان رد صلاحيت كه علي‌العموم نه بر مدار قانون بلكه متأثر از اعمال نفوذ سليقه‌ها و گرايش‌هاي باندي و جناحي در هيأت‌هاي اجرايي بوده است تا كنون در هيچ يك از دوره‌هاي پيشين سابقه نداشته است و هيأت‌هاي اجرايي هفت دوره گذشته نامزدهاي غير همفكر با خود را اين چنين رد نمي کردند.


اقدامات غيرقانوني هيأت‌هاي اجرايي در بررسي صلاحيت‌ها اعم از استعلام از مراجع غيرقانوني، مداخله سياسي نهادهاي غيرمسئول، دخالت مستقيم وزارت كشور در اعمال سليقه جهت رد نامزدها، ترتيب اثر دادن به گزارش‌هاي غير مستند و پرونده‌سازي‌ هاي بي‌جهت سياسي امنيتي براي برخي از نامزدها و رد فله‌اي فعالان سياسي عضو گروه‌هاي شناخته‌شده، قانوني و رسمي كشور تنها به سبب نگاه انتقادي آنان به وضعيت موجود، دولت نهم و مجلس هفتم، همه و همه پيش از اين، مورد توجه، هشدار و انذار قرار گرفته بود كه متأسفانه بي‌هيچ سد و مانعي مورد اعمال قرار گرفت و اكنون در بسياري از حوزه هاي انتخابيه استان عملا وضع به گونه اي است که امکان حداقل رقابت و برگزاري انتخاباتي سالم و عادلانه نخواهد بود.


اعلام رد صلاحيت کانديداهاي اصلاح طلب به استناد بند 1 ماده 28 يعني عدم « اعتقاد و التزام عملي به اسلام و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران » وجه عرفي، شرعي و قانوني ندارد و اگر آنرا تهمت و اتهامي به غايت نادرست (که تبعات حقوقي براي نسبت دهندگان دارد) ندانيم قطعا نسبتي نارواست!


تمامي کانديداها از خانواده اي متدين، مذهبي و زحمتکش و غالبا از خانواده معظم شهدا هستند و به انجام احکام و فرايض اسلامي شهره اند.


درباره اعتقاد و التزام عملي به «نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران» نيز خداوند اين توفيق را به اکثريت قريب به اتفاق ايشان اعطا فرموده که از جواني در متن مبارزه با رژيم طاغوت پهلوي به رهبري امام خميني (ره) قرار گيرند و براي پيشبرد انقلاب اسلامي و برپايي اين نظام و حفظ آن تا مرز شهادت و جانفشاني چه در تظاهرات قبل از انقلاب و چه در جبهه هاي جنگ تحميلي پس از انقلاب پيش روند و در همه پرسي تعيين نوع نظام در 12 فروردين 1358 به «جمهوري اسلامي ايران» راي داده و و براي تقويت و استمرار اين نظام شريف در سال هاي پس از انقلاب در مسئوليت هاي گوناگون تا پاي جان کوشيده اند.


بر پايه همين سابقه بسيار عجيب و تاسف برانگيز مي نمايد که چگونه اعضاي محترم هيات هاي اجرايي که بنا به تعريف قانون بايد از معتمدين و متدينين باشند و به آداب و اخلاق ديني مقيد و ملتزم، به خود اجازه داده اند که با اعمال نفوذ سليقه اي برخي جريانات سياسي، اين فرزندان رشيد نظام را در شمول بند فوق قرار داده و ردصلاحيت نمايند؟


 همانگونه که رهبر کبير انقلاب فرموده اند:" عالم محضر خداست ، در محضر خدا معصيت نکنيد. "، و چه معصيتي بالاتر از اين مي تواند باشد که مسلماني را به نامسلماني متهم و او را از حقوق اساسي اش محروم کنند؟


اعلام ردصلاحيت اغلب کانديداها به استناد بند 3 ماده 28 يعني عدم «ابراز وفاداري به قانون اساسي و اصل مترقي ولايت مطلقه فقيه» نيز وجه و مستند قانوني ندارد و جاي سوال اينکه اعضاي هيات اجرايي با چه متر و معياري ابراز وفاداري به قانون اساسي و اصل مترقي ولايت مطلقه فقيه را اندازه گيري کرده و ملتزمين به قانون اساسي و ولايت فقيه را فاقد آن دانسته اند در حاليکه تک تک ايشان در برگه هاي ثبت نام براي داوطلبي نمايندگي مجلس نسبت بدين موضوع کتبا ابراز وفاداري نموده اند.


 از آنجا که بر پايه آموزه هاي ديني و اصول متعدد قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران حق نامزدي نمايندگي مجلس و انتخاب شدن را جزو حقوق مسلم و اساسي تک تک شهروندان مي دانيم و محروم شدن از اين حق را جز بر پايه مدارک و مستندات مستدل و قانوني، غيرقانوني و بلا وجه و سليقه اي مي انگاريم؛  لذا با ابراز تأسف از معمول داشتن چنين رويه‌هاي سليقه اي و جناحي، ضمن نهي و نفي اقدامات غيرقانوني و غير حقوقي که باعث وارد شدن خدشه به حيثيت و عرض و آبروي بسياري از شخصيت‌ها و چهره‌هاي محترم، موجه و مورد اعتماد و اقبال و کاهش مشارکت مردمي گرديده است عنايت و اهتمام اعضاي محترم هيات نظارت شوراي نگهبان را براي بازگرداندن روند انتخابات مهم مجلس هشتم بر مدار انتخاباتي عادلانه، آزاد و سالم و اعاده حق و حيثيت از نامزد‌هايي که صلاحيت‌ آنان رد شده خواستاريم.


و دست ياري خويش را به سوي همه دلسوزان صديق نظام خصوصا نماينده محترم مقام معظم رهبري در استان براي حل اين مساله خطير دراز مي نماييم. باشد که اين عنايات باعث افزايش مشارکت مردم در صحنه بزرگ انتخابات گرديده و مصداقي براي حفظ آبروي مومن که پيامبر اکرم(ص) حرمت آن را از خانه کعبه بيشتر فرموده قرار گيرد.


+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 1:22  توسط حمید رستمی  | 

 

فقط اين معني را مي توان از عمل بشدت سليقه يي هيات اجرايي انتخابات مجلس هشتم مستفاد كرد جايي كه در يك همبستگي بي سابقه در كل كشور تمامي آنهايي كه گرايشات حداقلي به گفتمان اصلاح طلبي داشتند از دم تيغ گذراندند تا به نوعي اثبات كنند كه يكي از بي رقابت ترين انتخابات ها را در پيشرو داريم.

استان اردبيل هم از قاعده كلي مستثني نيست و در اردبيل در حالي كه دكتر نورالدين پيرموذن و ولي آذروش حكم نمايندگي مردم را يدك مي كشند بلافاصله ازقله صلاحيت ساقط شده و در دره هاي بي آبرويي دست و پا مي زنندو كمال پير موذن هم در كمال ناباوري متهم به عدم التزام عملي به ولايت فقيه مي شود علاوه بر او اسلام مفتح-مهناز آذرنيا و علي محمد غريباني هم اسم شان از ليست كانديداها خط مي خورد .

در خلخال اولين و مهم ترين اسم مهر انگيز مروتي ست كه نماينده دو دوره اخير اين شهر محسوب مي شود و به نظر مي رسد كه هيات اجرايي تشخيص داده كه يك نفر مگر چند سال مي تواند نماينده باشد هشت سال براي خستگي مدت بسيار زيادي ست و اندكي به استراحت نياز دارد.داداشي و دلشاد و نجيبي ديگر مردود شدگان امتحان هيات اجرايي هستند.

در پارس آباد اين حسن الماسي ست كه بازهم مثل دوره پيش رد صلاحيت شده است تا چهار سال استراحت مطلق هم نتواند هيات اجرايي را براي ادامه بازي باحضور الماسي مجاب كند.علاوه بر او اسماعيل ابراهيمي و عباس جهانگيرزاده هم رد شده اند تا خيال فهيمي كمي تا قسمتي آسوده باشد.

در مشكين شهر علي زين العابدين طبق معمول رد شده است تا بر خلاف سوابق جبهه و جنگ اش خودش هم باور كند كه انگار يك جورهايي داراي مشكل مي باشد. براي اينكه حاج علي تنها نباشد يونس اسدي را هم رد كرده اند چرا كه زمستان است و هوا بس ناجوانمردانه سرد و كوهستان و گرگ و هزار چيز ديگر خوبيت ندارد آدم تنهايي از خانه خارج شود.

اما شگفتي بزرگ در گرمي رخ داده و ناصر نصيري كه در مخالفت با احمدي نژاد گوي سبقت را از همه رقيبان ربوده است با ناباوري حكم تاييد خود را بگيرد و منتظر شوراي نگهبان باشد تا آنها گير اساسي به موجوديت اش ندهند ولي در همين حوزه ردصلاحيت شدن كريم پور جعفر –حسين قرداشخاني و عليرضا بخشي كه چهار سال قبل تاييد شده بود چندان قابل انتظار نبود.

 با تمام اين اوصاف دوستان پيامي صريحتر از اين نتوانسته اند ارسال بفرمايند كه براي كشور داري هيچ نيازي به تجربيات و سوابق آدمهايي اين چنين ندارند و آدمهاي مزبور هم مي توانند مثل بچه هاي مثبت بروند سر خانه و زندگي اشان و در تربيت اولاد صالح كوشا باشند كه مملكت به نسل هاي بعدي شايسته تري نيازمند است!

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 2:36  توسط حمید رستمی  | 

اگر دوشنبه شبها فرصت دارید حول و حوش ساعت بیست حتما" سریال روزگار قریب که اختصاص به زندگی دکتر محمد قریب دارد را ببینید ضرر نمی کنید کیانوش عیاری واقعا" برای دکتر سنگ تمام گذاشته و همه چیز را با وسواس پیش می برد.بازیهای قوی حتی از یک کودک و نابازیگرانی که نقش چندانی در سریال ندارند ولی بد بازی نمی کنند از ویژگی های مثبت کار است و البته یا کارگردانی فوق العاده از جناب عیاری و حضور صمیمی مهدی هاشمی و مهران رجبی و آفرین عبیسی آدم را مجاب می کند که سریال را حتما" دنبال کند.

با همین سریال بود که تلویزیون دولتی ایران رسما" پذیرفت که آدمی به اسم مهندس مهدی بازرگان وجود خارجی دارد و رویتش بر صفحه تلویزیون خالی از اشکال می باشد و رضا بابک واقعا" دستش درد نکند که کوتاه ولی تاثیر گذار مهندس را بازی کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 5:2  توسط حمید رستمی  | 

 





Powered by WebGozar