هفته گذشته جشنواره تئاتر ماه در استان اردبیل برگزار شد که در پست قبلی در مورد آن نوشته ام اما نکته یی که در این میان برای شخص من حائز اهمیت بود بازگشت به فضای تئاتر بعد از چهار پنج سال دوری و بازی در نمایش "اناالحقین بوغولموش سسی"(نعره خاموش اناالحق) به کارگردانی دوست عزیزم غریب منوچهری بود که البته دوستان نسبت به آن مواضع متفاوتی اتخاذ کردند و گاها" انتقادات شدیدی هم به نحوه ایفای نقش به بنده داشتند و با تعبیر "افت شدید بازی نسب به قبل" از بنده یاد کردند که در راس این منتقدان دوستانم توحید معصومی و محمود مهدوی قرار داشتند. از آنجائی که این دو عزیز را صاحب نظر در تئاتر استان می دانم در نتیجه فقط خواستم شرایط خودم را در این نمایش توضیح دهم و البته تاکید کنم که هیچ قضاوتی روی بازی خودم ندارم و وقتی کارگردان یک نمایش حی و حاضر است من به خود اجازه صحبت در مورد نحوه ایفای نقش به خودم نمی دهم.
اصولا" هر بازیگری اگر هم حق انتخاب نقش را نداشته باشد یقینا" از حق انتخاب نکردن یک نقش برخوردار است ولی متاسفانه بنده در مقابل نقش " نسیمی" از حق انتخاب تا حدودی محروم بودم . از آنجائی که خیلی از دو ستان می دانند این نمایش در سال ۸۲ در جشنواره تئاتر استانی نمایش برتر انتخاب شده بود و در شهرهای کرج و ارومیه هم به اجرا در آمده بود و یک گروه منسجم و آماده نمایش را به زبان فارسی به صورت آماده داشتند که قضیه اعزام این نمایش به جمهوری آذربایجان پیش آمد و دوست عزیزم شهریار شکاری که نقش نسیمی با توجه به مشکلاتی که داشت از حضور در تمرینات عذر خواهی کرد و نمایش نسیمی بی نسیمی ماند.
اما در این چهار سال دو تا اتفاق افتاده بود یکی اینکه بنده آن نیمچه ارتباطی هم که با تئاتر داشتم در گیر ودار دانشگاه و نشریه و اداره گسسته بودم و اتفاق دوم ازدواج من با مریم ندایی یک از بازیگران اصلی این نمایش بود.
در حالیکه گروه نمایش را به زبان ترکی ترجمه و آماده می کرد غریب منوچهری برای نقش نسیمی با من تماس گرفت همان ابتدای قضیه من یک جواب رد اساسی به غریب دادم ولی در فاصله کمی که تا اجرای باکو مانده بود و از آنجائی که من خواه ناخواه بدلیل حضور مریم و احتمال حضورم در گروه به عنوان تنها گزینه مطرح شدم.با این حال من باز هم جواب خودم را حدس می زدم ولی حرفهای بعدی غریب در مورد خالی بودن دستش و اینکه اگر من هم قبول نکنم مجبور می شود یاخودش به صحنه ببرود و آن گاه توانایی کنترل گروه را از دست خواهد داد و یا از اعزام به باکو انصراف می دهند.این حرفها همراه با اصرارهای مریم که از مدتها پیش می خواست من رو به دنیای تئاتر برگرداندسبب شد که کمی روی آن فکر کنم والبته در مقاطعی سعی در برطرف کردن موانع حضور شهریار کردم و حتی سه چهار جلسه یی شهریار با لطفی که به من داشت راهی تمرین شد ولی انگار مقدر شده بود که تازه ترین نسیمی من باشم.
بعد از چند روز کلنجار رفتن با خودم با غریب تماس گرفتم و از عدم آمادگی جسمانی برای بازی در صحنه و ضعف بیان سخن گفتم تا بلکه از خیر ما بگذرد ولی در مقابل تمام دلایل من حرفهای زد که نهایتا" مجبور به پذیرش شدم.اما این خود اول مشکلات بود.
اولا" زبان نمایش ترکی ثقیل بود و این برای من که قبلا" سابقه چندانی در نمایش ترکی نداشتم بی اندازه مشکل . از سوی دیگر تمام بچه های گروه به نقش و حسیات و دیالوگ و میزانس شان مسلط بودند و من از صفر شروع می کردم. از سوی دیگر من باید برای هر تمرین دست کم سیصد کیلومتر می رفتم و بر می گشتم تا به اداره ام برسم و با این حساب در خوشبینانه ترین حالت هفته یی یکی دو بار بیشتر نمی توانستم خودم را از اردبیل به پارس آباد برسانم .با تمام اینها چون قول داده بودم تمام توانم را به کار بستم تا ثمره کار چندان افتضاح در نیاید با ده پانزده جلسه تمرین به باکو رفتیم و قرار شد در بازگشت یک اجرا هم در اردبیل برای تئاتر ماه داشته باشیم که یک ماه به تاخیر افتاد و آن اندک تسلطی هم که در بازی به دست آمده بود از کف رفت تا قضیه این گونه پایان پذیرد.
اول مطلب هم گفتم که من برای این نقش انتخاب شدم و خودم هیچ نقشی در این امر به عهده نداشتم ولی اطمینان دارم که با توجه به سلیقه و استعداد خود هیچ گاه نمایشی در چنین گونه نمایشی را برای بازی انتخاب نمی کنم و باز در صورت ناگزیری نقش نسیمی را انتخاب نمی کنم و در این نمایش ترجیح می دادم احتمالا" نقش یکی از سربازان را بازی کنم.چرا که در آوردن نقش های مثبت اصلا" آسان نیست چون میدان برای مانور مهیا نیست.آدم مثبت نمی تواند محکم بخندد ،عصبانی بشود،گریه کند،خم به ابرو بیاورد،طنین صدایش را متنوع کند ،دیالوگهای خاص و محدودی دارد،در چارچوب خاصی حصر شده است و یک قدم نمی تواند ازخط قرمز گذر کند و درست به همین خاطر است که در سریال امام علی (ع)قطام ولید و عمروعاص و معاویه ستاره می شوند و مالک اشتر هر چه می کند در برابر بازی اینان کم می آورد. آیا داریوش ارجمند کم بازیگری ست؟
حالا باز او یک قیافه تقریبا" مثبتی دارد ما را بگو که قیافه امان هشت ماه زندانی پشت اش کمین کرده و با هزار جور ناز و ادا هم نمی شودمثبت اش کرد ولی با این حال باز هم من خودم را بازیگر نمی دانم چرا که قبلا" هم نمی دانستم ودر صورت اجبار هم دلم می خواهد دوستان فسحت میدان ارادت بیاورند تا بزندمرد سخنگوی گوی!