تبليغاتX
از سر دلتنگی

از سر دلتنگی

اتاقی در حومه خاطره

از چند روز پيش مبارزه همه جانبه با قليان آغاز شده و هر گونه استعمال علني آن مستوجب تاواني تشخيص داده است. اينكه قليان عنصري غير مفيد بوده و  موجب دودي شدن جوانان امروز مي شود امري بديهي ست ولي در كنار آن ما عاقله مرداني داريم كه سالهاي سال است با عادت به قليان بزرگترين عادت ميانسالي را در يك نشست بعد از ظهري در يكي از قهوه خانه هاي قديمي خلاصه كرده است كه نيم ساعتي با دوستان عهد ماضي خلوتي كنند و همراه با خورخور قليان دلتنگي هاي عميق خويش را به غليان وادارند.حالا چرا بايد اين قشر عظيم را از كار طبيعي هر روزه باز داريم يك سوال است و سوال ديگر تخته شدن دكان آنهايي ست كه قهوه خانه يي هستند و عمري خود و خدمه اش از اين راه نان مي خورند وزين پس بايد در آخر عمري به سراغ شغلي ديگر بروند.كما اينكه در تهران صدها تن از قهوه خانه داران اعتراض خويش را به اين تصميم علنا" اعلام كردند و طرفي نبستند.
سوال ديگري كه اين وسط پديد مي آيد اين است كه در تقسيم بندي منكرات اجتماعي قليان در رده چندم قرار دارد و اين همه بگير و ببند و هزينه چه محلي مي تواند از اعراب داشته باشد؟در روزگاري كه انواع و اقسام نشئه جات و دخانيات به جامعه عرضه شده است كه هر كدامشان مي تواند ساعتها جوانان را در عالم هپروت پرواز دهد قليان بيچاره تا چه حدي مي تواند رقيب اين مواد دگم كننده شود قلياني كه هم پدر دارد و هم مادر و مهمتر از آن عوارض و جوانب‌ آن كاملا" مشخص ست .جايي كه حشيش و بنگ و كريستال و گراس به راحتي پيدا مي شود قبول كنيد مي شود قليان را بزك كرد و به عروسي برد.
در مواقعي كه فرصتي پيش مي آيد و به زادگاهم گرمي مي روم جوانان دست به گريبان با افيون را مي بينم كه همه از درد دلشان آگاهند و كاري نمي توانند بكنندو همه منتظر اين هستند كه دو سه سال شيشه يي براي طرف تمام شود و بدنش كرم بخورد و زنده زنده پودر شود و بي نماز و بي كفن در حاليكه هنوز نفس مي كشد در قبر بگذارندش . جواني را ديدم كه از فرط لاغري ناي حرف زدن نداشت و دوستان وقتي اسم طرف را گفتند از فرط بهت و حيرت قلبم بشدت تير كشيد و ساعتها با من بود . آنها اسم كسي  را گفتند كه دو سال پيش وزنش بالاي صد كيلو بود و كدام خدانشناسي براي فراري از چاقي مفرط نسخه هروئين برايش پيچيده بود كه در عرض دو سه سال شده بود يك پوست و مقاديري استخوان و دولت پدر بر باد داده بود و مي داد.
آيا در جامعه يي كه ويران كننده ترين مواد اين گونه فت و فراوان ريخته ست اين همه سخت گيري براي قليان بيچاره اندكي تند روي نيست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 14:43  توسط حمید رستمی  | 

 

دیشب برای تمام دست اندرکاران مطبوعات محلی شب سختی بود . آنها آخرین منبع در آمد که همانا آگهی های مزایده و مناقصه ادارات و شرکتهای دولتی بود را از دست دادند تا زین پس برای سر پا ماندن کاری بس سترگ را در پیش داشته باشند. این اولین تصمیم محدود کننده دولت نهم برای مطبوعات مستقل محلی نبود چه آنها چند ماه بعد از روی کار آمدن دولت مهرورز از گزارش عملکرد ادارات دولتی که به صورت رپرتاژ چاپ می شد محروم شدند تا رفته رفته به خود تعطیلی روی بیاورند . همه اینها نشان گر این مسئله است که دوستانمان در دولت چندان نمی توانند گاهنامه های کم برگ سیاه و سفید محلی را تحمل کنند و سعی دارند به انحای مختلف جلوی پایشان سنگ اندازی کنند .ولی آیا این نشریات کم تیراژ این قدر در سازماندهی افکار عمومی نقش داشتند؟

طبق نامه یی که از طرف دفتر فنی استانداری به تمام نشریات استانی ارسال شده است آن آب باریکه یی که هر از چند گاهی به دفتر نشریات محلی سرازیر می شد و هزینه های جاری را کمی پائین تر می آورد قطع شده تا دست اندرکاران نشریات محلی به فکر راه حل های دیگری برای ادامه حیات جریده اشان باشند . اگر مقصود و هدف از تمام این اعمال محدودیتها سوق دادن نشریات به سمت " خود تعطیلی " ست از دوستانمان خواهش می کنیم که زیاد خودشان را اذیت نکنند خیلی راحت و خودمانی در گوش مان پچ پچ کنند تا ما از همین فردا نشریه که هیچ خودمان را هم تعطیل کنیم برویم پی کارمان.

در حالیکه تعدادی از نشریات -یه عنوان مثال مهر اردبیل-دو سال است که از سهمیه یارانه کاغذ و سایر گشاده دستی های دولتی محروم است اتخاذ تصمیمی مبنی بر لزوم چاپ کلیه آگهی دولتی در روزنامه های سراسری تیر خلاصی ست بر پیکر نیمه جان مطبوعات محلی مستقل.شما که نمی خواهید این کورسوی ژورنالیسم در این منطقه خاموش شود؟می خواهید؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 21:35  توسط حمید رستمی  | 

هفته گذشته جشنواره تئاتر ماه در استان اردبیل برگزار شد  که در پست قبلی در مورد آن نوشته ام اما نکته یی که در این میان برای شخص من حائز اهمیت بود بازگشت به فضای تئاتر بعد از چهار پنج سال دوری و بازی در نمایش "اناالحقین بوغولموش سسی"(نعره خاموش اناالحق) به کارگردانی دوست عزیزم غریب منوچهری بود که البته دوستان نسبت به آن مواضع متفاوتی اتخاذ کردند و گاها" انتقادات شدیدی هم به نحوه ایفای نقش به بنده داشتند و با تعبیر "افت شدید بازی نسب به قبل" از بنده یاد کردند که در راس این منتقدان دوستانم توحید معصومی و محمود مهدوی قرار داشتند. از آنجائی که این دو عزیز را صاحب نظر در تئاتر استان می دانم در نتیجه فقط خواستم شرایط خودم را در این نمایش توضیح دهم و البته تاکید کنم که هیچ قضاوتی روی بازی خودم ندارم و وقتی کارگردان یک نمایش حی و حاضر است من  به خود اجازه صحبت در مورد نحوه ایفای نقش به خودم نمی دهم.

اصولا" هر بازیگری اگر هم حق انتخاب نقش را نداشته باشد یقینا" از حق انتخاب نکردن یک نقش برخوردار است ولی متاسفانه بنده در مقابل نقش " نسیمی" از  حق انتخاب تا حدودی محروم بودم . از آنجائی که خیلی از دو ستان می دانند  این نمایش در سال ۸۲ در جشنواره تئاتر استانی نمایش برتر انتخاب شده بود و در شهرهای کرج و ارومیه هم به اجرا در آمده بود و یک گروه منسجم و آماده نمایش را به زبان فارسی به صورت آماده داشتند که قضیه اعزام این نمایش به جمهوری آذربایجان پیش آمد و دوست عزیزم شهریار شکاری که نقش نسیمی با توجه به مشکلاتی که داشت از حضور در تمرینات عذر خواهی کرد و نمایش نسیمی بی نسیمی ماند.

اما در این چهار سال دو تا اتفاق افتاده بود یکی اینکه بنده آن نیمچه ارتباطی هم که با تئاتر داشتم در گیر ودار دانشگاه و نشریه و اداره گسسته بودم و اتفاق دوم ازدواج من با مریم ندایی یک از بازیگران اصلی این نمایش بود.

در حالیکه گروه نمایش را به زبان ترکی ترجمه و آماده می کرد غریب منوچهری برای نقش نسیمی با من تماس گرفت همان ابتدای قضیه من یک جواب رد اساسی به غریب دادم ولی در فاصله کمی که تا اجرای باکو مانده بود و از آنجائی که من خواه ناخواه بدلیل حضور مریم و احتمال حضورم در گروه به عنوان تنها گزینه مطرح شدم.با این حال من باز هم جواب خودم را حدس می زدم ولی حرفهای بعدی غریب در مورد خالی بودن دستش و اینکه اگر من هم قبول نکنم مجبور می شود یاخودش به صحنه ببرود و آن گاه توانایی کنترل گروه را از دست خواهد داد و یا از اعزام به باکو انصراف می دهند.این حرفها همراه با اصرارهای مریم که از مدتها پیش می خواست من رو به دنیای تئاتر برگرداندسبب شد که کمی روی آن فکر کنم والبته در مقاطعی سعی در برطرف کردن موانع حضور شهریار کردم و حتی سه چهار جلسه یی شهریار با لطفی که به من داشت راهی تمرین شد ولی انگار مقدر شده بود که تازه ترین نسیمی من باشم.

بعد از چند روز کلنجار رفتن با خودم با غریب تماس گرفتم و از عدم آمادگی جسمانی برای بازی در صحنه و ضعف بیان سخن گفتم تا بلکه از خیر ما بگذرد ولی در مقابل تمام دلایل من حرفهای زد که نهایتا" مجبور به پذیرش شدم.اما این خود اول مشکلات بود.

اولا" زبان نمایش ترکی ثقیل بود و این برای من که قبلا" سابقه چندانی در نمایش ترکی نداشتم بی اندازه مشکل . از سوی دیگر تمام بچه های گروه به نقش و حسیات و دیالوگ و میزانس شان مسلط بودند و من از صفر شروع می کردم. از سوی دیگر من باید برای هر تمرین دست کم سیصد کیلومتر می رفتم و بر می گشتم تا به اداره ام برسم و با این حساب در خوشبینانه ترین حالت هفته یی یکی دو بار بیشتر نمی توانستم خودم را از اردبیل به پارس آباد برسانم .با تمام اینها چون قول داده بودم تمام توانم را به کار بستم تا ثمره کار چندان افتضاح در نیاید با ده پانزده جلسه تمرین به باکو رفتیم و قرار شد در بازگشت یک اجرا هم در اردبیل برای تئاتر ماه داشته باشیم که یک ماه به تاخیر افتاد و آن اندک تسلطی هم که در بازی به دست آمده بود از کف رفت تا قضیه این گونه پایان پذیرد.

اول مطلب هم گفتم که من برای این نقش انتخاب شدم و خودم هیچ نقشی در این امر به عهده نداشتم ولی اطمینان دارم که با توجه به سلیقه و استعداد خود هیچ گاه نمایشی در چنین گونه نمایشی را برای بازی انتخاب نمی کنم و باز در صورت ناگزیری نقش نسیمی را انتخاب نمی کنم و در این نمایش ترجیح می دادم احتمالا" نقش یکی از سربازان را بازی کنم.چرا که در آوردن نقش های مثبت اصلا" آسان نیست چون میدان برای مانور مهیا نیست.آدم مثبت نمی تواند محکم بخندد ،عصبانی بشود،گریه کند،خم به ابرو بیاورد،طنین صدایش را متنوع کند ،دیالوگهای خاص و محدودی دارد،در چارچوب خاصی حصر شده است و یک قدم نمی تواند ازخط قرمز گذر کند و درست به همین خاطر است که در سریال امام علی (ع)قطام ولید و عمروعاص و معاویه ستاره می شوند و مالک اشتر هر چه می کند در برابر بازی اینان کم می آورد. آیا داریوش ارجمند کم بازیگری ست؟

حالا باز او یک قیافه تقریبا" مثبتی دارد ما را بگو که قیافه امان هشت ماه زندانی پشت اش کمین کرده و با هزار جور ناز و ادا هم نمی شودمثبت اش کرد ولی با این حال باز هم من خودم را بازیگر نمی دانم چرا که قبلا" هم نمی دانستم ودر صورت اجبار هم دلم می خواهد دوستان فسحت میدان ارادت بیاورند تا بزندمرد سخنگوی گوی!  

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 2:32  توسط حمید رستمی  | 

پنجمین جشنواره تئاتراستانی ماه از روز شنبه ۱۰ آذر تا دوشنبه۱۲ آذر با شرکت گروههای تئاتری از شهرستانهای اردبیل ،پارس آباد ،بیله سوار و خلخال برگزار شد. این جشنواره که به همت حوزه هنری اردبیل و مسول واحد نمایش آن توحید معصومی در دو بخش صحنه یی و خیابانی -که به دلیل برودت هوا تبدیل به زیر زمینی شد-برگزار گردید.

داوری این جشنواره به عهده محمود صابری ،فریبرز شیرینی ،ناصر رهنماآذر و  مجید واحدیزاده بود که ما هم با نمایش "انالحقین بوغولموش سئسی"(نعره خاموش انالحق)که به زندگی عماالدین نسیمی از شاعران نامی آذربایجان در  قرن هشتم هجری می رداخت در جشنواره حضور داشتیم که در روز اختتامیه جوائزی به خود اختصاص داد.

این نمایش جایزه طراحی لباس را برای علی محمد زاده،طراحی صحنه را برای غریب منوچهری ،بازیگری دوم زن را برای مریم ندائی،بازیگری دوم مرد را برای علی محمدزاده و کارگردانی سوم را برای غریب منوچهری به ارمغان آورد و از نویسندگان نمایش جعفر نوع خواه و غریب منوچهری هم تقدیر به عمل آمد.این در حالی بود که هیات داوران در بخش بازیگری مرد انتخاب اول و در بخش کارگردانی انتخاب اول و دوم نداشت.

در این جشنوار در بخش خیابانی "چال ها چال"کار احمد مسرت از بیله سوار و "چمچه خاتون "از اردبیل و در بخش صحنه یی "پشت شیشه ها"کار علیرضا نادری و "انتهای کانال "کار طاهر جهانگیری از اردبیل ،"یونس"کار حمید عسگری از خلخال و "باران بایر" کار اصغر سعادت از پارس آباد هم حضور داشتند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 18:32  توسط حمید رستمی  | 

امروز صبح که خواب نوشین بامداد رحیل دل کندیم همه جا رخت سپید پوشیده بود تا یک زمستان تمام نشدنی دیگر در اردبیل آغاز شود . هر چند که امسال این سرما و برف دست کم یک ماه تاخیر داشت ولی هر چه بود بالاخره خودی نشان داد و مدارس ابتدائی را به تعطیلی کشاند تا صبح وقتی که به اداره می رفتم شاهد بحث های شیرین شاگردان دبستان های همسایهباشم که افتان و خیزان در برف نوبرانه فرو می رفتند و در مورد تعطیلی احتمالی به گمانه زنی می پرداختند.

با این اوصاف تا اردیبهشت نمی شود به آب شدن این برف و کلا" گرم شدن نسبی اردبیل دل بست و باید شال و کلاه و دست کش  را از بقچه در آورد و دم دست گذاشت چون در این سرمای پوک کننده بی کلاه و دستکش بیرون رفتن چیزی در حدود حماقت است یقینا" این را کسانی که حداقل یکی دو بار سرمای بی رحم اردبیل را تجربه کرده اند از من قبول می کنند.

از حالا به بعد کسی در خیابان  و پیاده رو وقت گذرانی نمی کند هر چه هست آدمهایی هستند که به دنبال کارهای واجب از این سوی شهر به آن سو سر می خورند.ما هم که بخیل نیستیم می نشینیم بغل بخاری و برنامه های صد تا یه غاز تلویزیون را تحمل می کنیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 2:56  توسط حمید رستمی  | 

 





Powered by WebGozar