تبليغاتX
از سر دلتنگی

از سر دلتنگی

اتاقی در حومه خاطره

سينماي ايران | پارك وي
(عكس: محمد فوقاني)

 

نگاهی به فیلم پارک وی ساخته فریدون جیرانی

دیروز فیلم "پارک وی " ساخته فریدون جیرانی را دیدم.فیلمی در ژانر وحشت که خواسته بود به قول وحید قواعد ژانر را رعایت کند ولی با این بضاعت اندک سینمای ایران شلم شوربایی درآمده بود آن سرش نا پیدا.

نمی دانم فریدون جیرانی چه اصراری دارد که حتما"خلاف جریان آب شنا کرده و موضوعات ملتهبی را در دستور ساخت قرار دهد که ایده اولیه اش به اندازه کافی جذاب بوده ولی نشان دادن جزئیات اش ممکن نیست.

مروری کوتاه بر فیلمهای "آب وآتش"،"شام آخر "و همین "پارک وی" موید این نکته است . در فیلم اولی که می خواست حول و حوش یک زن از هم گسیخته مانور بدهد که فقط در آرایش تند و آدامس جویدن اش متوقف مانده بود و در دومی هم می خواست یک مادر و دختر را به عنوان دو رقیب عشقی معرفی کند که باز ابتر مانده بود و جالب هم این که مادر استاد دانشگاه و روشن فکر و دنیا دیده است ولی چون امکانات تصویری در حد وسع جناب جیرانی از توانائی باوراندن موضوع عاجز مانده بود.

در فیلم اخیر هم قضیه در همین حد است اینکه یک کارگردان بخواهد از مد روز -یعنی کمدی های سبک دختر پسری -فاصله بگیرد و ژانر وحشت-که کمتر در ایران تجربه شده-را به روی پرده آورد اما این ایده اولیه نمی تواند متضمن موفقیت یک فیلم باشد .حتی حضور بازیگران خوش تیپ مثل نیوشا ضیغمی،رعنا آزادی ور وآناهیتا نعمتی هم چندان کارساز نمی شود چند ایده ابتدائی که در اکثر فیلمهای وحشت هالیوود تجربه شده است هم چون مادر و پسری روانی که به صورت کاملا"عادی در جامعه مشغول زندگی هستند و استفاده از صحنه های کم نور و خانه های پر از توهم و در انتظار گذاشتن تماشاگر برای هر اتفاق و جانی بالفطره شدن یک عاشق دل خسته در کمتر از دو ماه فقط در این فیلم اتفاق می افتد۰

قضیه آن موقعی دلخراشتر می شود که جیرانی حتی به علاقه های خودش هم خیانت می کند و ویگن مر حوم می شود خواننده مورد علاقه یک بیمار روانی و مادرش که دست کم در دو صحنه فیلم مدت زمان طولانی گوش به ترانه "لالایی کن"مرحوم ویگن دردریان می سپارند و البته در جای جای فیلم هماین صدای پاواروتی بیچاره است که باید بهانه ارضای عقده های دو موجود روانی باشند با این پیش زمینه احتمالا" در فیلمهای بعدی جیرانی قلتلین با شنیدن صدای شجریان دست به کشتار خواهند زد.

همیشه برای فریدون جیرانی منتقد احترام قائل بودم و در فیلم سازی هم همیشه فیلم "قرمز " را ستوده ام ولی باعث نمی شود که هر فاجعه تصویری را هر چند از یک منتقد قدیمی قبول داشته باشم. گمانم مارکز گفته است که تو می توانی یک خر گوش را به من نشان دهی و بگویی که این یک شیر است به شرطی که منطق ات آن چنان قوی باشد که من قبول کنم آن خرگوش شیر است که متاسفانه در این فیلم خرگوش حتی موش هم نیست چه برسد به شیر.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 19:35  توسط حمید رستمی  | 

مطلبم در مجله سروش این هفته:

شبه گزارشی از پشت صحنه فیلم تلویزیونی "ناشناس"ساخته "محسن محسنی نسب"

     گردنه حیران و جنگلهای اطراف آن با آن مه غلیظ و بارانهای گاه و بی گاه اش هر چقدر برای رانندگان کم تجربه عذاب آور و غیر قابل تحمل باشد به همان اندازه برای عاشقان طبیعت و هنرمندان سحر انگیز و منشاءالهام است و به همین خاطر هم است که معمولا" کارگردانها از لوکیشن های بشدتچشم نواز و غیر تکراری این گردنه نمی توانند به راحتی چشم بپوشند و هر کس که یک نیمچه شناختی از محیط  داشته باشد دست کم یک بار هوس کار در این از بهشت وطن به سرش می زند .

با این پیش زمینه ذهنی گروه گزارشگران متشکل از محمود مهدوی، رضا علی نژادو حمید رستمی راهی محل فیلمبرداری فیلم تلویزیونی " ناشناس" می شوند .فیلمی که قرار است از روی فیلمنامه یی نوشته "نعیم بزازعطایی"و به کارگردانی محسن محسنی نسب با تهیه کنندگی سعید تهرانی در جنگلهای "حیران"تولید شود ."محسن محسنی نسب "را با سه فیلم "یاس های وحشی"،"شیرهای جوان"و"یورش "می شناسیم که البته به گفته خودش سه فیلم سی و پنج میلیمتری و یک تله فیلم(روز امتحان)را هم آماده نمایش دارد که آخری اش فیلم سینمائی "مشت بر پوست" که در جشنواره فجر دو سال قبل حضور داشت.

بیست کیلومتر مانده به آستارا ماشین به سمت راست می پیچد و در روستائی که در بین درختان جنگلی پنهان شده است گروه فیلمبرداری با سرعت تمام مشغول کار هستند و " سعید تهرانی"به عنوان بازیگر نقش اول مرد و همچنین تهیه کننده به استقبال می آید . او که نقش اول سریال "آتش سرد "را چندی پیش در اردبیل ضبط و از شبکه اول سیما پخش شد را به عهده داشت به گفته خودش از همان زمان تمایل پیدا کرده است تا چند فیلم و سریال را در این منطقه تولید بکند.

او اعتقاد دارد که با استفاده از پتانسیلهای جغرافیایی، جاذبه های بصری ،تنوع موجود بین فرهنگها و هم چنین همکاری هنرمندان اردبیلی می توان کارهای به مراتب قوی تری را راهی آنتن کرد:"ما سعی کردیم که در این کار تلفیقی از هنرمندان اردبیلی و تهرانی را داشته باشیم چه در بعد بازیگری و چه در بعد فنی که نتایج رضایت بخشی تا به حال داشته است."

سعید تهرانی مزایای کار در اردبیل را علاوه بر طبیعت زیبا و مردمان دوست داشتنی اش در همکاری مدیران شبکه سبلان و درک متقابل آنها عنوان می کند و می گوید:"چون دوستان خودشان از قبل دستی در کار دارند این درک متقابل خیلی راحت می تواند زمینه ساز همکاری باشد به طوری که از همین الان در تدارک ساخت یک سریال 26 قسمتی به اسم " پلیس به اضافه ده"هستیم که انشاءالله بلافاصله بعد از این کار تولید خواهد شد."

گروه با رهبری " محسن محسنی نسب " بشدت مشغول کار هستند و به نظر می رسد که رفته رفته در طی این چند روز طبیعت زیبا و دل انگیز جذابیت اولیه خود را از دست داده و بالا و پائین رفتن های متوالی گروه از فراز و نشیبها و شیبهای تند همه را خسته کرده است این خستگی را از چهره اعضای گروه  می توان فهمید ولی روحیه اشان آن قدر بالاست که همه می گویند و می خندند و سعی در تسهیل شرایط برای همدیگر دارند.به نظر می رسد گروه یکدستی باشند. آن گونه که "شهابی آذر" معاونت تولید شبکه سبلان می گفت از سرعت و راندمان بالایی برخوردار هستند و گروهی کوچک ولی منظم و کاری را تشکیل داده اند . او تا اینجای کار از جریان کار رضلیت دارد و قضاوت نهائی را به بعد از اتمام مراحل تصویربرداری و تدوبن وا می گذارد ولی چیزی که چهره اش به راحتی نشان دهنده آن است رضایت کامل از حرفه یی گری گروه و تمایل به ادامه چنین همکاریهای ست .

گروه برای گرفتن یک پلان در گوشه یی جمع می شوند . در صحنه یی یک مامور نیروی انتظامی ،جوانی را تعقیب می کند. "محسنی نسب " توضیحاتی به بازیگران می دهد و آنها را آزاد می گذارد که در طول تعقیب و گریز ابتدا یک مسیر فرضی برای خود در نظر بگیرند تا گروه کارگردانی و تصویر برداری با توجه به حرکت و مسیر آنها زاویه دوربین را انتخاب کنند. مسیر انتخاب می شود و همه سر خود با فرمان " صدا ،دوربین ،حرکت"محسنی نسب شروع می کنند. قرار است ماموری از بلندی جوانی را از لابلای درختان رو به پائین تعقیب کند تا به نیم متری دوربین برسند و مامور همان جا بایستد و هفت تیرش را در آورده و به سمت او شلیک کند.

بار اول برداشت رضایت بخشی صورت نمی گیرد ،بار دوم بوم به کادر تصویر می آید ،بار سوم در لحظات آخر بازیگر نقش مامور از کادر خارج می شوذ . کم کم تعداد برداشتها بالا می رود اعصاب بازیگرها به هم می ریزد و هر دفعه بالا رفتن از آن بلندی و تعقیب  در سرازیری تلاش مضاعفی  را می طلبد و سخت ترین جای کار هم ایستادن به یکبار در آن سراشیبی و شلیک کردن است که معمولا" تنظیم مکان دلخواه کارگردان برای بازیگری که با آن سرعت رو به پائین حرکت می کند چندان ساده نیست . یکی دو بار پای بازیگر سر می خورد و اساسی زمین می خورد. بعد از کلی مکافات این صحنه گرفته می شود و تا چجیده شدن بساط پلان بعدی محسنی نسب را در گوشه یی گیر می آوریم:"اولین و مهم ترین جذابیتش خود جغرافیای قصه بود . من تا به حال به این مناطق نیا مده بودم ،وقت یپیشنهاد ارائه شد قبول کردنش زیاد فکر کردن نمی خواست . ضمن اینکه در درون قصه روابطی وجود دارد که به نوعی روابط مردم بومی اینجاست ،دلم می خواست  که کمی به فرهنگ عامیانه این منطقه نزدیک شوم."

محسن محسنی نسب که خود سالهاست کارمند تلویزیون است کار در این رسانه را به دلیل فراگیر بودن آن دوست دارد و فیلمنامه هایی با پس زمینه اجتماعی را برای کار ترجیح می دهد.او که از طرفداران پر و پا قرص فوتبال و تیم سایپاست می گوید :"آنقدر به علی دائی علاقه دارم که هرتیمی برود طرفدارش هستم و امسال هم سایپا را عشق است !"

مثل اینکه  در طول کار ،گروه نظرات محسنی نسب را تامین کرده اند که او باز هم دلش می خواهد در این منطقه فیلم بسازد .او در جواب این وال که اگر بگویند فرصت ساخت فقط یک فیلم تا آخر عمر داری چه فیلمنامه یی را می سازی؟می گوید:"یک سریال نوشته ام که در طول تصویر برداری  تله فیلم "ناشناس"مواردی پیش آمد که دلم می خواهد آن سریال را کمی تغییر داده و با فرهنگ عامه ای منطقه نزدیکتر کرده و آن را در اردبیل بسازم."

گروه صحنه بعدی را چیده اند و منتظر فرمان محسنی نسب هستند . امروز مینا لاکانی بازیگر نقش اول زن فیلم استراحت دارد ولی بقیه گروه پا به پای هم فراز و نشیبهای سرسبز "حیران"را در می نوردندو می خواهند فیلمی سالم روانه آنتن کنند.

مشخصات فیلم تلویزیونی " ناشناس":

نویسنده :نعیم بزازعطایی-کارگردان:محسن محسنی نسب-تصویربردار:احمد احمدی-دستیار کارگردان و برنامه ریز:حسین ایران پور-دستیار دوم و منشی صحنه:روح الله کمانی-طراح صحنه و لباس:سحر گوران –طراح گریم: نگین ریحانی –بازیگران:مینا لاکانی،سعید تهرانی،صمد واحدیزاده،ناصر جعفری ،نادر مهدیلو و ....تهیه کننده :سعید تهرانی به سفارش شبکه سبلان        

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 4:59  توسط حمید رستمی  | 

بی انصافی ست اگر تلاش دوستانمان در روز نامه های "هم میهن"،"شرق"و"اعتماد" را ارج ننهیم هر روز دست کم دو تا از آنها را نخریم تا چند ساعتی با مقالات و مطالب پر ملاتی که زحمت زیادی برای آنها می کشندسر نکنیم.

شاید خیلی ها خیلی چیزها را بهانه کنند و به زمین و زمان بدبین باشند ولی به هر حال گزیری نیست و ما باید خودمان را با شرایطی که در پیش آوردنش سهم داشتیم وفق بدهیم . الان بهترین فرصت برای مطالعه و فربه کردن سازه های ذهنی ست حالا اگر کسی در روز یکی دو ساعتی هم کتابهای سالهای قبل را تورقی کرد که چه بهتر.

با بازگشایی روز نامه شرق تیم نویسندگان اصلی ای روزنامه که بعد از توقیف تعدادی به اعتماد رفته و تعداد دیگری بیکار بودند به سه دسته تقسیم شدند و شاکله اصلی اش به رهبری محمد قوچانی سر از "هم میهن" کرباسچی در آوردند هر چه باشد دوستی "عطریانفر" و شهردار مادلن سابق به سالهای دور بر می گردد. قوچانی با ترکیبی از بهترین نویسندگان روزانه دو تا روزنامه برای دو سلیقه متفاوت در می آورد که اولی با ۲۴ صفحه برای مخاطبین همیشگی اش و یک روزنامه همراه در قطعی کوچکتر با ۱۶ صفحه برای مخاطبینی با خواسته های عام تر و به قولی خانوادگی تر.

روزنامه شرق با همان ۳۲ صفحه یی که قبل از توقیف در می آمد به کار خود ادامه می دهد هر چند که کمی حجم عکسها بزرگتر باشد ولی انصافا" مطالب زیادی برای خواندن دارد . وجود برادران راهبر در صفحه ورزشی و طنز سید علی میر فتاخح و هم چنین سرویس هنری قوی همراه با مقالات تئوریک در علوم نظری بهانه های خوبی برای مطالعه اش دست کم برای یک روز در میان به دست آدم می دهد.

اعتماد هم که هر چه باشد از قدیم الایام تعصب خاصی به اش دارم در دوران توقیف "شرق" به خوبی توانست جور  شرق را بکشد و یک سر و گردن خود را از دوران پیش بالاتر کشید که این ارتقا درجه هنوز هم مانده و مخصوصا" ویژه نامه پنج شنبه اش که در ۳۲ و گاهی ۴۸ صفحه هم چاپ می شود با مطالبی از عطاالله مهاجرانی،جمیله کدیور ،سرگه بارسقیان و ... به سردبیری احمد غلامی  واقعا" به خواندنش می ارزد.

جون هر کی دوست دارید نگذارید این کورسوی امید خاموش شود اگر این اتفاق بیفتد بنده به نوبه خودم حوصله نق زدنهایتان را نخواهم داشت. کاری بکنید که فردا بتوانیم با افتخار چشم در چشم نسل آینده بدوزیم که قدر اتفاقات خوب را می دانیم آخه احساس  می کنم که ما آدمهای بشدت فزون خواهی هستیم و همیشه در پی آرمانشهری که شاید هیچ گاه نتوانیم درستش بکنیم به شغل شریف نق زنی رو می آوریم و همه را متهم می کنیم.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 17:57  توسط حمید رستمی  | 

 

جهانگير كوثري خيلي پيش تر از انكه به واسطه همسرمثل رخشان بني اعتماد ودختري به نام باران مشهور شود به خاطر گزارشهاي با تسلط و پر از معلوماتي به اشتهار رسيد كه در برهوت علم گزارشگران دهه 60و اوائل دهه 70 اتفاقي در نوع خود محسوب مي شد.

او كه دانش آموخته كارگرداني سينما بود در سال 1355 در نقش گوش چپ تيم فوتبال استقلال يكي دو فصلي بازي در اول فوتبال ايران را تجربه كرده و از آنجا به روانه دانشكده سينمائي شده و زندگي زناشويي و هنري خود را بنيان نهاده بود.

او حالا بعد از حدود سيزده سال غيبت بار ديگر به تلويزيون برگشته است تا در قامت مجري يك برنامه ورزشي زنده رقيبي جدي براي برنامه نود عادل فردوسي پور درست كرده باشد همان عادلي كه در ده سال اخير يكه تاز ابداعات و نوآوريهاي برنامه سازيهاي تلويزيوني لقب گرفته و نزديك ترين رقيب اش"مزدك ميرزائي" هم فاصله قابل ملاحظه با استانداردهاي  عادل دارد ،همان عادلي كه روزگاري به همين جهانگير خان به عنوان الگوي گزارشگري مي نگريست .

پخش فقط دو قسمت از برنامه ورزش از نگاه دو باعث شده است كه از همين الان براي جمعه شبهاي بي برنامه امان برنامه ريزي كرده و حوالي ساعت 23پاي برنامه يي بنشينيم كه مجري اش هم از متانت و هم از معلومات  اوليه يي برخوردار است كه در مباحثات كم نمي آورد و هم از چنان وزني برخوردار است كه كمتر كسي را ياراي رد كردن درخواست شركت در برنامه اش وجود دارد.نمونه اش عدم حضور علي دائي در برنامه نود و متعاقب آن حضور در همين برنامه بود كه همراه با فيروز كريمي لحظات غافل گير كننده يي را براي مخاطبين بوجود آوردند.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 19:35  توسط حمید رستمی  | 

سید حسن خمینی دقیقا" از روزی وارد جغرافیای سیاسی ایران شد که در یک بعد از ظهر جمعه یی تلویزیون ملی ایران با قطع برنامه هایی عادی خود در گذشت سید احمد خمینی فرزند بنیان گذار جمهوری اسلامی را بعد از یک هفته بیماری وخیم اعلام کرد .

از همان روز او در عین جوانی  به عنوان بزرگ خانواده خمینی در رسانه ها حضور یابد ولی چنان آدم پرچانه یی نبود که از فرصت به دست آمده استفاده کرده و خود را مطرح سازد . در انتخابات دوم خرداد از سید محمد خاتمی حمایت کرد تا نزدیکیهای فکری و خانوادگی اش را با خاندان خاتمی آشکارتر کند و وقتی داماد آیت الله موسوی بجنوردی شد کسی در اصلاح طلب بودنش شکی به خود راه ندهد .

با همه اینها او بازهم  دست از روزه سکوت برنداشت و فقط مواقعی افطار کرد که به رسم هر ساله در سال روز ارتحال بنیان گذار جمهوری اسلامی میزبان بزرگان جهان اسلام می شد جالب اینکه در معدود صحبتهایی که از او در رسانه ها منعکس می شد حاکی از تنوع فکری و فرزند زمانه بودن او داشت .

روز جمعه  شبکه سوم برنامه یی پخش می کرد از دیدار ورزشکاران با سید حسن که به مناسبت سالگرد ارتحال امام صورت گرفته بود .از هر رشته یی می توانستی قهرمانانی پیدا بکنی از علی دایی گرفته تا رضا زاده و ساعی و شمسایی و حیدریان و دبیر و حدادی و محمودی و ...

نکته یی که خیلی جالب بود تسلط عجیب سید حسن بر متن و حاشیه ورزش ایران بود که حتی از اختلاف علی دایی و عادل فردوسی پور هم با جزئیات کامل خبر داشت و می دانست که اولین مدال طلای کشتی در بعد از انقلاب توسط علیرضا سلیمانی  در سال 1989 به دست آمده است.

نکته دیگر شوخ طبعی و نکته سنجی و ادبیات متفاوت و بشدت دور از همگنان اش است که می تواند در آینده اگر با مطالعه بیشتر و نشست و برخاست با بزرگان توام شود از او یک فعال سیاسی به درد بخور درست کند.

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 19:53  توسط حمید رستمی  | 

مدتها بود که یک تاتر تاثیر گذار و با طراوت ندیده بودم . معضل عمده تئاتر ایران و اردبیل این بود که آدم با دیدن هر نمایش احساس می کند که آن را قبلا" بارها دیده متن اش را خوانده میزانسن ها را حدس می زند و در یک کلام تازگی و طراوت مخصوص یک نمایش خوب را با خود ندارد .شاید خیلی کم این اتفاق برای آدم می افتد که از یک نمایش رضایت کامل داشته باشد این اتفاق برای من چند باری رخ داده است اولین بار در" میقات " کار "مجید واحدیزاده" این اتفاق افتادو سال بعدش با نمایش " خلوت " توحید معصومی.

بازیخانه توحید هم چنین حسی به آدم می داد و البته " سبز سهراب سرخ"مجید .در بین نمایشهای استانی فقط "نعره خاموش انالحق" غریب منوچهری و مضحکه رضا بهشتی هم در این مایه ها بودند .یک بار هم اصغر خلیلی "بانوی غصه دار " را از اصفهان آورده بود که آن هم کاملا" آدم را غافلگیر می کرد.

حالا بعد از سالها یک نمایش دیدم از یک گروه اهل باکو"دن رافائل"به کارگردانی جنت سلیم اوا از روی متن یک نویسنده ایتالیایی با بازی خیره کننده "شوقی حسین اف".

یک متن طنز آمیز ولی در بطن اثر بشدت تلخ در مورد مصایب و مشکلات یک خرده هنر مند که غم نان و عائله بد جوری در تنگنا قرارش داده. برای اولین بار با طیب خاطر دوبار به دیدنش رفتم . بازیها فوق اعلده روان و صمیمی بود و انگار دیالوگها نوشته نشده بودند و از درون آدمهایی با شناسنامه بیرون می امدند و بخصوص "شوقی "که نقش اول نمایش را درهیبت آهنگسازی که نمی تواندآثارش را عرضه کند بی نهایت زیبا جلوه می کرد و هر لحظه سالن را با تیکه های منحصر به فردش به مرز انفجار می رساند با آن طنز بی تکلف و تلخی درونی بازی اش .با آن خیره شدن هایش و آن سکوت هایش که کلاس خوبی از یک بازی دلچسب ارائه می کرد.

میزانسنها آنقدر روان طراحی شده بودند که مشکل می شد حدس زد تمام آن حرکات توسط کار گردان برای اجرا طراحی شده است چون تماشاگر احساس می کرد که گفتگوهای بشدت عادی چند تا بدبخت را می بیند و با آنها همراه می شودبه گفته "دن رافائل آنجا همایش بدبختها بود.

نمایش لحظات و دیالوگهای جالبی داشت که هر کدام برای ضرب المثل شدن و ورد زبان شدن پتانسیل دارند.مثل قضیه شوم بودن دن رافائل و همزادی اش با کلمه بد بختی و اینکه اگر ذره یی قوه داشت در اولین مرحله زنش را می کشت و عزت نفس منحصر به فرد یک هنر مند که نمی خواهد به هر شغلی در جامعه خوفناک تن دهد.

خلاصه هر چه در مورد "دن رافایل" و" شوقی" بگویم کم گفته ام همه آنهایی که آن نمایش را دیده اند می دانند از چه حرف می زنم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 4:10  توسط حمید رستمی  | 

 

 

 

آقا اگر ما نخواهیم فیلمهای خوب ایرانی و خارجی از سیمای  جمهوری اسلامی پخش نشود کی را باید ببینیم .آخه پدر من این چه وضعش است .با این وضع اگر پخش نکنید سنگین تر هستید به خدا کسی هم آن دنیا خرخره تان را نخواهد گرفت.

جمعه گذشته شبکه سوم سیما نسخه مثله شده یی از "دلشد گان" مرحوم علی حاتمی را به روی آنتن برد که بی شک روح آن مرحوم را در آن دنیا به رعشه می انداخت. فیلمی که با شرکت اساتید مسلم بازیگری ایران و با صدای استاد شجریان برای هزاره باربد توسط مرحوم حاتمی تدارک دیده شده بود بعد از پانزده بیست سال بالاخره سر از تلویزیون در آورد و به شکلی غریب و مهجور پخش گردید تا بر غربت هنر ها مخصوصا" تاکیدی دیگر داشته باشد.

مدتهاست که عادت کرده ایم که بهترین فیلمهای جهان با حذف و جرح و تعدیلهای بسیار روی آنتن برود ولی کم کم عادت می کنیم که اکثر فیلمهای ایرانی که در همین کشور و با قوانین جاری مملکت ساخته شده اند مشمول سانسور صحنه های باشند که برخی اوقات از حساس ترین صحنه های فیلم محسوب می شوند.

ما که به خدا راضی نیستیم بر سر آثار گرانسنگ سینمای ایران چنین بلاهایی بیاید خیلی راحت می شود با هزار تومان نسخه تر و تمیز از هر فیلمی را پیدا کرد و دید در نتیجه آقایان سیما لازم نیست کلی فسفر خرج کنند و فسلمها را جور از دم تیغ بگذرانند که مای عوام متوجه نشویم. نخواستیم شما همان شلم شورباهای تولید خودتان را پخش کنید و به آثار فاخر سینمای ایران که با خون دل هنرمندان این آب و خاک عجین شده اند دست تعرض دراز نکنید .

به خدا به جایی برنمی خورد و ما آن قدر خوش منش تشریف  داریم که به خاطر چنین مسائل ریزی شما را به محاکمه نکشیم . مگر سالهاست که "هزار دستان" و "کوچک جنگلی"و" امام علی" و" افسانه سلطان و شبان"و "سربداران"وسایر آثار ارزشمند سیما و سینمای دهه شصت را پخش نمی کنید خم به ابرو می آوریم و سوال پیچتان می کنیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 1:31  توسط حمید رستمی  | 

 





Powered by WebGozar