تبليغاتX
از سر دلتنگی

از سر دلتنگی

اتاقی در حومه خاطره

 

 

 

حالا خودم را بیشتر سرزنش می کنم که چرا " میم مثل مادر " حدود یک ماهی اکران شد و من شبی هوس دیدنش به سرم زد که پوستر " گیس بریده " بر سر در سینما زده شده بود تا من بعد از این هنگام دیدنش یک بغض دیگر را هم با خودم حمل کنم.

"رسول ملا قلی پور " از آن سبک فیلمساز های بود که من فیلمها و اصولا" دنیای آدمهایش را دو ست داشتم و تمام فیلمهایش را با ولع بلعیده ام و با " سفر به چزابه" و "هیوا"  و" قارچ سمی " زندگی  کرده ام و بی راه نیست اگز بگویم که هر کدانم را بیش از ده بار دیده ام. همیشه او را یکی از کارگردانان مطرح و تجربی ایران می دانستم که در پرداخت صحنه های جنگی بخصوص در فیلمهای اخیرش واقعا" بی نظیر بود و می توانست با هالیوود هم رقابت کند . نگاهی به صحنه های جنگی "هیوا"و "قارچ سمی" و " مزرعه پدری" ما را به این باور می رساند که با توجه به امکانات و داشته های فنی ایرانی ها این صحنه ها  واقعا" بی نظیر هستند.

 خصیصه عمده دیگر فیلمهای او حضور بشدت مثبت آذریها در داستانهاست که بیشتر به تعلق خاطر او به زادگاهش اردبیل برمی گردد که در انتخاب بازیگر هم تاثیر خود را نشان می دهد و فرهاد قائمیان و اتابک نادری عهده دار نقشهای حساسی در فیلمهای او می شوند.

کاراکتر " صمد یکتا پرست" در سفر به چزابه یکی از به یاد ماندنی ترین کارکترهای سینمای جنگ است کاراکتری که سالها پیش شهید شده  و در زمان حال با موبایلی که هنوز برای او ملموس نیست با دخترش که حالا برای خودش خانمی شده است و پدر را به یاد نمی آورد تماس برقرار می کند و هر چقدر می خواهد بتواند بعد از بیست سال دیالوگی با دخترش برقرار کند نمی تواند این صحنه خیلی جالب و در عین حال دردناک است و ما با غربت عظیم صمد همراه می شویم همانگونه که " سلیمان"و"عباس میراب"قارچ سمی و هیوا به دلمان می چسبد.

رسول به نوعی شاعر خشونت جنگ ایران بود و همیشه خدا  چند سالی از زمانه جلو،و درست به همین دلیل بود که فیلمهایش معمولا" پنج سال بعد از ساخت قابل نمایش تشخیص داده می شدند. درست مثل " سفر به چزابه" و " نجات یافتگان" و" هیوا" و "قارچ سمی " که این آخری هنوز بعد از پنج سال قابل نمایش از تلویزیون ملی ایران تشخیص داده نشده است.

رسول یک عاصی خسته بود که بالاخره آسود.او عصیانی به دنیا آمد عصیان زده زیست و عاصی از دنیا رفت تا حداقل تعدادی که طی این سالها در مورد مضمونهای بشدت تلخ و گزنده او صبح تا شب با او چک و چانه می زدند کمی آسوده شوند.

رسول که سال پیش مادرش "جیران " را بعد از یک بیماری چند ماهه از دست داده بود  و تحت تاثیر آن دوران سخت و دیدن تالمات روحی و جسمی مادر در بستر " میم مثل مادر " را خلق کرده بود خیلی زود به"جیران ننه" پیوست تا او در آن دنیا با دستهای چروکیده اش بغل اش کند و بگوید:"یوللار یورغونی!(خسته جاده ها!)او هم بگوید : "مین اوره گون چاره سینه تئز گله رم گله رم!(برای تسکین هزاران دل زود می آیم خیلی زود!)

 رسول ملاقلی پور

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 2:5  توسط حمید رستمی  | 

نیم نگاهی به تقاطع ساخته "ابوالحسن داودی"

 

تماشاگران پیگیر سینما "ابوالحسن داودی "را با کمدی هایش می شناسند . چه آنها که در دهه هفتاد و اواخر شصت با علیرضا خمسه می ساخت و چه این آخری "نان ،عشق و موتور۱۰۰۰" که یکی از کامل ترین فیلم های سیاسی -کمدی چند سال اخیر را با فیلمنامه خوب "پیمان قاسم خانی "جلوی دوربین برد.

اکنون "ابوالحسن داودی" که یکی از شوخ ترین فیلمسازهای ایران بود- به گواه فیلم هایش -رو به رئالیسم صرف آورده و با سناریوی "فرید مصطفوی "یکی از تلخ ترین و تاثیر گذارترین فیلمهای چند سال اخیر را می سازد و این درست در حالی ست که عبوس ترین روزنامه نگار دهه هفتاد در قامت یک سینماگر ظاهر می شود و فیلمی کمدی و شیرین مثل "اخراجی ها "را می سازد .آیا دنیا وارونه گشته است؟

"داودی" سالهاست که ثابت کرده به ابزار کارش مسلط است . همان یک صحنه تصادف پراید که برای اولین بار یک خودرو به خاطر یک فیلم به صورا کامل منهدم  می شود به تنهایی گواه این تسلط است . به آنها اضافه کنید بازی بازیگران و تاثیر گذاری نقش کوتاه مهسا (باران کوثری )و کوبندگی نقش آقای ناصری (سروش صحت)که خیلی رتحت تماشاگر را با خود همراه می کند.

بیژن امکانیان شاید یکی از بهترین بازیهای عمرش را به تماشا می گذارد جالب اینکه او با سالها نقش اول و جوان اول بودن  سینمای ایران نتوانست به جایگاه رفیعی  از نظر بازیگری دست پیدا کند و حالا در میان سالی یک نقش خوب و بازی تاثیر گذار به کارنامه اش اضافه می کند . بهرام رادان هم که راه خودش را پیدا کرده و در قامت یک ضد قهرمان آنچنان خوب جا می افتد که نمی توان تصور کرد که این جوان رعنا قرار بود روزگاری قهرمان داستانهای عاشقانه سینمای ایران باشد . از فاطمه معتمد آریا چیزی نگوئیم که آنقدر نقش مادر خوب و دلواپس را بازی کرده است که دیگر چشم ودلمان سیر شده و با این بازیها ذوق زده نمی شویم.

فیلمنامه "مصطفوی"هم تمام شرایط لازم برای تبدیل شدن به یک فیلم خوب را داراست . فضا و شخصیت ها خوب پرورش یافته و با جزئیات کامل تشریح شده اند به طوری که در دنیای واقعیت برای هر کدام هزاران ما به ازای خارجی می توان یافت که در بستر دو معضل عمده جامعه امروز  قصه هایی در هم تنیده به وجود می آورد . این دو معضل عمده جامعه یکی گسست نسل ها و دیگری انقراض تدریجی اخلاق گرایی ست.

در حالیکه هر کدام از افراد  و خانواده ها  در درجه اول با عدم ارتباط صحیح بین والدین و فرزندان مواجه شده و مشکلات اولیه شکل گرفته و به سرعت قارچی بر حیاط خلوت خانواده های به ظاهر خوشبخت می روید و شاخ و برگ می آورد و با خود مشکلات عدیده دیگری به وجود می آوردکه با جمع بسته شدن با تضعیف اخلاقیات در جامعه آن را به یک از هم گسیختگی نزدیک می کند .

"تقاطع"وعده گاه این زندگانی های از هم گسیخته است که در یک تصادف دلخراش چندین و چند خانواده را درگیر میکند تا وضعیت  از آنی که هست بغرنج تر بشود . فیلمنامه نویس و کارگردان هر چند در پایان داستان به نوعی همه داستانهای فرعی را جمع می کنند اما واقعیت این گونه نیست و جمع بندی فرمالیته یی بیش نیست . زیرا که کلاف سر در گم هیچ کدام از آن زندگی ها به این زودی ها از هم باز نمی شود که هیچ ،باز هم سر در گم تر می شود . مگر می شود با یک بازگشت کلیشه یی زن مهندس کانون خانواده یی که بیست سال گرم نشده به یک باره گرم شود و یا ارتباط خانم دکتر و فرزندش امیر که در لحظاتی حتی  تا مرز کتک کاری طرفین هم پیش رفته و در ادامه با برداشته شدن پرده ها باید وضعیت بدتری را هم شاهد باشیم  و این خود درجه تلخی فیلم را بیشتر می کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 12:57  توسط حمید رستمی  | 

 





Powered by WebGozar