تبليغاتX
از سر دلتنگی

از سر دلتنگی

اتاقی در حومه خاطره

 

 

 

چند روز پیش و در حاشیه مراسم سالانه ۲۲ بهمن یکی از هموطنان که ضریب غیرتش گل کرده بود خواست خودشیرینی کند و بدون استفاده از هیچ وسیله یی به بالای برج آزادی صعود کند که در حال طبیعی امکانش نبود و در حالی که وسط راه گیر کرده بود هیچ کمکی را قبول نکرد و لجاجت به خرج داد تا دقایقی بعد با سر به زمین آید و خانواده اش را به روز سیاه بنشاند .

شاید خیلی ها باور نکنند و خیلی ها هم تلخ خندی بزنند و عبور کنند ولی احساس می کنم همه ما به آن حد از احساس رسیده ایم که بعضی مواقع عقلمان را بفرستیم مرخصی.آن مرد نگون بخت مشتی بود از خروارها که خیلی راحت برسرجان خویش  قمار می کند و به قول "قیصر" سه بار که آفتاب به دیوار بیفته و غروب بکنه شک دارم که حتی خانواده اش هم یادشان بیاید که چه کسی بود.

شاید بتوان به ضرافت این گونه نتیجه گرفت که او در راه آزادی جانش را از دست داد و احتمالا" جزو معدود آدمها هم باشد!

آیا ما -بزرگ و کوچک - مملکت کمتر از بر سر اعتقاداتمان لجاجت خرج می دهیم؟  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 23:33  توسط حمید رستمی  | 

اوضاع کتاب و کتابخوانی بدجوری نا امید کننده است این سخن به گزافه نیست که جمعیت نخبگان هر کشوری از روی تیراژ کتابهای آن سنجیده می شود . اگر این جمله را با تیراژ اکثرا"سه هزارتایی کتابها جمع کنیم به نتایج نا امید کننده یی دست  پیدا می کنیم.

این واقعیت آنجائی دردناک تر می شود که کتابهایی با تیراژهزارتا هم داریم که نویسنده اش مجبور است نصف آن را خودش بخرد و به دوستانش با امضا تقدیم کند.

اینکه در یک سال اخیر وضعیت ممیزی کتاب خیلی بدتر شده است واقعیت دارد ولی احساس نمی کنم که چندان تاثیری در پائین آمدن آمار کتابخوانی داشته باشد.حتی قیمت بالا را هم نمی توان به عنوان تعیین کننده ترین مولفه در نظر داشت نه مشکل عمده خود مائیم که در ساعات روزانه امان زمانی برای مطالعه کتاب در نظر نمی گیریم شاید خیلی از ماها دهها جلد کتاب خریداری کرده و ناخوانده در گوشه کتابخانه امان داشته باشیم و احتمالا" تا پایان عمر هم فرصت مطالعه اش را پیدا نکنیم.

این یک حقیقت تاسف بار است که نویسنده توانا و مستقلی چون بهرام بیضایی که عالم و آدم در استاد بودن او شکی به خود راه نمی دهند ، حاصل یک عمر مطالعه و پژوهش خود را در قالب  نمایشنامه ها و فیلمنامه هایی که قیمت اش هم زیر هزار تومن است چاپ کند و دو هزار نفر آدم علاقمند در کل ایران پیدا نشود که برای تزیین و تکمیل کتابخانه شخصی اش هم که شده این مبلغ ناچیز را هزینه کند .لطفا" به من نگوید که چه آرمانهای بزرگی دارید همه در شیش و بش هدفهایی بشدت گیر کرده ایم ادعاهایمان آنجای آسمان را سوراخ می کند. 

شاید هم بخواهیم ورق زدن سر پایی چند روزنامه و مجله و دقایقی وبگردی را جزو ساعات مطالعه خودمان تلقی کنیم که حداقل خودمان بهتر از همه می دانیم که همه اینها چقدر در سطحی کردن آدمها نقش دارند و برای حرکت در عمق بایدفقط و فقط کتاب خواند و  همین. 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 23:34  توسط حمید رستمی  | 

 

 

 

فعلاً هر چه قدر فضای سیاسی کشور وخیم است به همان اندازه رفته رفته وضعیت رسانه های مکتوب بهتر می شود. از روزی که شرق تعطیل شد عزا گرفته بودیم که چی خواهیم خواند.

امٌا رفته رفته" اعتماد" با تقویت کادر خود پا در راه شرق نهاد و با اضافه کردن صفحات و جذب تعدادی از نویسندگان شرق می خواهد جای این روزنامه وزین را پر کند بخصوص با ویژه نامه سی و دو صفحه ی آخر هفته اش که واقعاً حال می دهد.

از طرف  دیگر یک روزنامه به  اسم "آینده نو"هم مدتی ست که چاپ می شود و هنوز به اندازه کافی برای خودش

خواننده دست و پا کرده است ولی از اخبار خوب و درجه یک اش که بگذریم هر روز در صفحه آخرش یک ستون طنز به اسم "لالمونی" دارد که در فضای عبوس نشریات کشور واقعاً غنیمتی است . این ستون طنز را "ابراهیم افشار" می نویسد که عقیده دارم در فضای رسانه ی کشورهنوز به شایستگی ها یش دست نیافته است . علاوه بر آن "ابراهیم" یک صفحه گفتگو یا  بقول خودش باز جویی از مردان و زنان سیا سی کشور دارد که با سوالات متفاوت خود مصاحبه ی

بدیع برای مخاطب فراهم می کند این صفحه هم هفته یی دو بار شنبه و سه شنبه چاپ می شود . از من می شنوید این روزنامه را به خاطر آن مصاحبه اش هم که شده بخوانید ضرر نمی کنید.

علاوه بر اینها یک ماهنامه پر و پیمان به نام "تازه"در 164 صفحه به سردبیری "سید علی میر فتاح"- که قبلا"سردبیری "مهر" را به عهده داشت و این اواخر در شرق ستون کرگدن نامه را می نوشت-در می آید که آن هم با حال است.فعلا"اینها را داشته باشید تا بعد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 23:35  توسط حمید رستمی  | 

 
 

مهران مدیری یک آدم استثنایی در ایران است . سلائق و ذائقه های ایرانی جماعت را می داند و از راست و چپ و پولدار و فقیر  با تمام انتقاداتی که به او و سبک برنامه سازیش دارند بازهم پای برنامه هایش می نشینند و بساط خنده و تفریح به راه می اندازند.

اما این بار مهران خان با تکیه بر برنامه پرطرفدار "شبهای برره" "باغ مظفر" را به روی آنتن فرستاد تا موفقیتهای پیشین را تکرار کند ولی تمرکز بی رویه گروه برای جلب نظر آگهی دهندگان باعث شد که ناموفق ترین برگ کارنامه مدیری ورق بخورد و هیچ کس از اتمام زود رس برنامه تاسف نخورد و برای اولین بار مدیری هیچ تکیه کلام و تاثیر اجتماعی خاص نگذارد.

این درست است که مردم بواسطه مدیری و احترامی که برایش قائل هستند نجابت به خرج دادند و چهل شبانه روز مدیری و گروهش تبلیغات زمخت "باغ مظفر" را تحمل کردند ولی بی شک اعتمادشان نسبت به مدیری سست شد.

باغ مظفر با نیم نگاهی به سریال پر طرفدار و قدیمی " دائی جان ناپلئون" می توانست به شهرتی بیشتر از قبلی ها دست پیذا کند ولی تمرکز بی مورد بر اقتصاد باعث هدر رفتن استعداد های مثل رادش وشفیعی جم شد تا ما امسال از تماشای یک سریال طنز قابل تحمل محروم شویم. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 23:36  توسط حمید رستمی  | 

 





Powered by WebGozar