چند روز پیش و در حاشیه مراسم سالانه ۲۲ بهمن یکی از هموطنان که ضریب غیرتش گل کرده بود خواست خودشیرینی کند و بدون استفاده از هیچ وسیله یی به بالای برج آزادی صعود کند که در حال طبیعی امکانش نبود و در حالی که وسط راه گیر کرده بود هیچ کمکی را قبول نکرد و لجاجت به خرج داد تا دقایقی بعد با سر به زمین آید و خانواده اش را به روز سیاه بنشاند .
شاید خیلی ها باور نکنند و خیلی ها هم تلخ خندی بزنند و عبور کنند ولی احساس می کنم همه ما به آن حد از احساس رسیده ایم که بعضی مواقع عقلمان را بفرستیم مرخصی.آن مرد نگون بخت مشتی بود از خروارها که خیلی راحت برسرجان خویش قمار می کند و به قول "قیصر" سه بار که آفتاب به دیوار بیفته و غروب بکنه شک دارم که حتی خانواده اش هم یادشان بیاید که چه کسی بود.
شاید بتوان به ضرافت این گونه نتیجه گرفت که او در راه آزادی جانش را از دست داد و احتمالا" جزو معدود آدمها هم باشد!
آیا ما -بزرگ و کوچک - مملکت کمتر از بر سر اعتقاداتمان لجاجت خرج می دهیم؟

