
نمی دانم شاید برخی ها با من موافق نباشند و وقت خودشان را با دیدن یک ساعته تلویزیون هم تلف کنند ولی من بعضی مواقع وقت خودم را تلف می کنم و به این اتلاف وقت هم افتخار می کنم.مثل دوشنبه شبها که به یاد دهه شصت و سریالهای درجه یک اش مهمان شبکه اول باشیم تا خاطرات قدیمی و "افسانه سلطان و شبان" و "آئینه "و " سربداران" و "روزی روزگاری" و... را زنده کنیم.سریالهای که آنقدر در وجودشان جذابیت بود که یک هفته تمام برای دیدن قسمت جدیدش بال بال بزنیم و با اشتیاق هر چه تمامتر برنامه درسی دوشنبه را با آغوش باز پذیرا باشیم به این امید که شبش " شیرو " و"ننه شیرو" و "سلطان بانو" را ببینیم.
بعد از مدتهای مدید باز هم شبکه اول هوای قدیم ندیمها به سرش زده و ناپرهیزی کرده و یک سریال توپ را روانه آنتن کرده است.سریالی که حتی در انتخاب لوکیشن و فضاسازی داستانی هم تا حدودی شبیه فضای دهه شصت از آب در آمده است.
"زیر تیغ" یک تراژدی محض است . یک تراژدی محض که شاید اصالتش را از تراژدیهای یونان باستان می گیرد . یک تراژدی که یکی از قهرمانان داستانش را همان قسمت دوم می کشد و زمین و زمان را به می زند تا هر کس به نوبه خود صاحب حق باشد.
"زیر تیغ" شاید تلخ ترین ساخته " محمد رضا هنرمند"است که در کارنامه اش بیشتر فیلمهای کمیک و فانتزی هم چون "دزد عروسکها"،"روز فرشته"،مرد عوضی"،مومیایی۳"،"عزیزم من کوک نیستم"و مجموعه سه گانه سریال "کاکتوس"را دارد.او که در آثارش همواره نبض تماشاگر را در دست دارد در "زیر تیغ"هم با تمام تلخی قصه چنان فضایی حسی ایجاد می کند که تماشاگر خیلی راحت و با تمام درد و اندوه خودش با قصه همراه می شود.
زیر تیغ علاوه بر قصه بشدت ملتهب خود فرصت تازه یی است برای دو بازیگر حرفه یی ایران که برای چندمین بار هنر بازیگری خود را به منصه ظهور می گذارند. " پرویز پرستویی" و فاطمه معتمد آریا" بعد از مدتها به تلویزیون برگشته اند و در قامت یک زوج پائین شهری حضور فوق العاده یی دارند.


