تبليغاتX
از سر دلتنگی

از سر دلتنگی

اتاقی در حومه خاطره

 

 

خیلی بد است که آدم شماره یک نفر را از لیست شماره های موبایلش پاک کند . خیلی بد است . اتفاقی که شاید خیلی کم رخ بدهد و خبر از جدایی ای بدهد که هر آن بر جراحتش افزوده می شود . آدم معمولا" فقط وقتی شماره یک نفر را پاک می کند که دیگر هیچ وقت در دسترس نباشد و ودود دیگر در دسترس نیست . بار و بندیلش را جمع کرده تا برای همیشه رفته باشد . درست مثل خیلی های دیگر . درست مثل آن مرد نکونامی که امروز خیابانی را در اردبیل به نامش کرده اند و در زمان شهردار بودنش آن چنان روز گارش را سیاه کردند که بعد از سی سال وقتی خواست از  تهران به یکی از شهرهای استان برود ترجیح داد از جاده کمربندی برود تا چشمش به شهر نیفتد و یا آن نویسنده صاحب نامی که حتی برای برنامه تجلیلش هم نیامد تا ما بمانیم و درد از دست دادن عزیزان و کوچ یک یک آنها.

ودود هم رفت بدون آنکه حتی پشت سرش را هم نگاهی بکند . این اواخر ترجیح داد تمام دلبستگیهایش را جمع کند توی یک ساک و یک روز صبح که هنوز شهر در خواب پاییزی خفته ،دروازه های شهر را به مقصد دیار غربت ترک کند.

حالا تمام دوستان و آشنایانی که در این مدت تلاش کردند تا او را به این جاده هل دهند خسته نباشند . جاده یی که مدتها بود می گفت در فکرش است و باز هم کسی در این شهر از بزرگ و کوچکش پیدا نشد که بگوید دردت چیست ؟چرا می خواهی بروی؟

ودود هم رفت تا ما بخاطر از دست دادن یک استعداد دیگر به خودمان ببالیم و یک شب راحت سر بر بالین بگذاریم و در خلوت خویش بگوییم :" او هم رفت....حالا نفر بعدی؟"

ودود موذن که هم خواننده بود و هم نقاش و مجسمه ساز و ورزشکار ،با چنان غربتی دیار مادری اش را وانهاد که شاید دیگر هیچ وقت دلتنگ ما و خاطرات کودکی اش نشود .

رفت تا در یک جغرافیای دیگر یک تاریخ و مدنیت دیگر برای خود دست و پا کند و ما بمانیم و دستانی که حتی در روز آخر زحمت یک کاسه آب ریختن پشت سرش را به خود نداد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 23:56  توسط حمید رستمی  | 

 
حالا درك مي كنم كساني را كه مدتهاي مديد نمي توانستند به روز شوند. بنده سراپاتقصير حدودا" مدتهاست كه از هرگونه كامپيوتر و رايانه و يارانه و هرچي كه مربوط به تكنولژي مي شود محرومم و از آنجايي كه قبلا" در محيط كار با كامپيوتر عزيزم آشنا و دوستي ديرينه برقرار كرده بودم و فعلا"بنا به عللي از علايل دوران دور از رايانه را تجربه كرده و از سوي ديگر چون  نه منابع مالي خريد كامپيوتر را داشته و نه فرصتی براي حضور در كافي نت  به همين خاطر تا اطلاع ثانوي انتظار مرتب بودن از اين بي مايه  آب در هاون كوبيدن است و البرز به كلنگ سفتن.
البته همه اينها را به حساب كمبود سوژه نگذاريد چون در اين مملكت تا سياست و انتخابات و زهرا امير ابراهيمي و شوكت و استقلال و دربي و …وجود دارد حرف هم براي گفتن بسيار است .
تا يادم نرفته بگم كه "كافه ستاره" فيلم مشتي بود كه به ديدنش مي ارزيد هر چند كه كپي نعل به نعل " كوچه ميداك" مكزيكي ست ولي آنقدر حسن دارد كه دو ساعت تمام پايش نشست و لذت برد.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 0:11  توسط حمید رستمی  | 

 
 


به همت بر و بچه هاي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان اردبيل و در راس آن محمد سيمزاري و عظيم رضايي در اين دو سه روزه برنامه نكوداشت دو نويسنده اردبيلي(محمد رضا بايرامي –داود غفار زادگان)با عنوان "صدای دلریز سبلان" برگزار مي شود كه امروز بعد از ظهر نقد و بررسي آثار محمد رضا بايرامي با حضور منتقدين برگزار شد .
اين دو نويسنده كه سال پيش جزو پنج نفر برتر عرصه داستان نويسي كشور بودند بيشتر در حوزه كودك و نو جوان و ادبيات جنگ فعالند و از آنجايي كه اينجانب به خودم اجازه مي دهم كه از ضعف اقتصاددر بوركينافاسو تا خشكسالي در صحراي موريتاني و لزوم به كار گيري نيروهاي شایسته در ترينيداد و توباگو  و فوائد انار و مضرات ورزش نظر بدهم به همين منظور تعدادي نظرات عريض و طويل از خودم صدور نمودم که مورد استقبال حضار قرار نگرفت ولی کلی با معرفت بودند که به روی مبارکم نیاوردند.
ولي خب برنامه خوبي ست هر چند كه غفارزادگان ما را قابل ندانسته و تشريف فرما نشده بود ولي خب بايرامي هم آدم كوچكي نيست . شما اگر اين برنامه را با برنامه بزرگداشت عمران صلاحي كه هفته قبل با حضور خانواده صلاحي و مديا كاشيگر و رضا سيد حسيني و اسدالله امرايي و اردشير رستمي و...كه هم زمان با حضور دكتر قطب الدين صادقي بود جمع كنيد تصديق مي فرمائيد كه به احترام تلاشهاي بر و بچه هاي ادبيات شهر كلاه از سر برداريم.
فردا با بايرامي مصاحبه داريم و يك مصاحبه دبش هم با دكتر صادقي كرديم كه همين شماره مهر كار مي شود.
خدايا اين اردبيل ما را بي ميهمان نكن تا ما هم از قبل پلو  مهموني مصاحبه هاي خوبي براي نشريه دست و پا بكنيم. الهي آمين!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 0:7  توسط حمید رستمی  | 

 
نه مثل اینکه قرار نیست چیزی عوض شود اگر هم عوض بشود در جهت منفی ست نه مثبت.تعطیلات مان خیلی کم بود چهار روز هم به آن اضافه شد . هر چند به حال ما چندان تفاوتی نکرد اماچهار روز تعطیلی مملکت و زمان های از دست رفته دمار آدم را در می آورد و چیزی نیست که مایه پیشرفت مان بشود .

ما که در این چهار روز ۴۸ ساعت در اداره شیفت بودیم و دو روز کاری هم در نشریه و فقط کلاسها بودند که رفته بودند به خواب زمستانی ولی اگر یک شیر پاک خورده ای پیدا شود و توجیه (دلیل که ندارد)برای من عوام بکند کلی خوشحال می شویم.

در حالی که بیش از ۳۵ روز از شرو سال جدید تحصیلی گذشته برخی کلاسها فقط یکی دو بار تشکیل  شده و انگار قرار نیست که امتحانی در کار باشد و روز نامه ها هم بی خیال شده اند و سازمان ملل هم می خواهد خشتکمان را بادبان کند و رو زنامه روزگار هم که هفته قبل پرو بالش را چیده بودند تا نتواند گرد و خاک کند از این سکوت چند روزه استفاده شد تا برای همیشه با دکه ها خداحافظی کند.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 0:13  توسط حمید رستمی  | 

 





Powered by WebGozar