لحظات سختي ست چيزي شبيه از دست دادن يك عزيز كه وعده كرده بود هر روز سر موعد مقرر يك سري به تو بزند و يك چاق سلامتي و جوياي احوال وروزگار شدن .ما اين روزها را بارها تجربه كرديم . آدم اولش بلاتكليف مي ماند و سعي مي كند باورش نكند ولي حقيقت تلخ تر از آن است كه پشت گوشش بيندازي . ما به كرات اين حس را گذرانديم واز صفر شروع كرده ايم زماني كه ايران جوان توقيف شد .زماني كه جامعه و نشاط و آريا و آفتاب امروز و گزارش فيلم وخيلي هاي ديگر توقيف شدند ما هنوز در روزها و ماههاي بعد منتظر هر دكه چي و پست چي و نامه بر و كبوتر و گنجشگ و سار بوديم كه داخل دكه و كيف و بال و منقارش نشاني از دوستان كاغذي ما داشته باشد.
سه سال تمام بي وقفه با شرق بوديم و بسياري چيزها آموختيم و هميشه حرصمان مي گرفت كه اين همه مطلب را از كجا مي آورند و اصلا" به فكر خواننده نيستند كه چگونه بايد ساعتها وقت بگذارد تا مطالب هر روز را به دقت و سر وقت مطالعه كند . حالا ما مانده ايم و يكسري خاطرات از اين سه سال شرقي شدن .
محمد قوچاني تيم يكدست و كاري و با ذوق كه روزهاي متمادي مي توانستند پر كار وتلاشگر مخاطبان را سيراب كنند.
در اين مدت هر تازه كاري كه به دفتر نشريه مهر مي آمد و اظهار علاقه مي كرد كه مطلب بنويسد ارجاعش مي دادم به شرق و سفارش مي كردم كه مدتي شرق را با دقت بخواند تا با استانداردهاي حداقلي روزنامه نگاري آشنا شود چون از سالها پيش اعتقاد داشتم كه براي بهترين نويسنده شدن ابتدا بايد بهترين خواننده بود . خب با اين وصف اين هم ماليد و ما بايد مدتها منتظر باشيم تا يك چنين جمعي بتوانند دوباره در يك روزنامه جمع بشوند . گاهي اوقات وقتي مي بينم كه در كشوري يك روزنامه بيش از يك قرن سابقه دارد بي اختيار مي زنم زير خنده و باور نمي كنم حتما" به من حق مي دهيد كه در طول اين سالها اين قدر نسبت به تداوم كاري بي اعتماد باشم.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 0:30  توسط حمید رستمی
|

