دیگر یک دفترچه خاطرات الکترونیکی هم برای خودش دبدبه و کبکبه خواهد داشت. مثل اینکه شانس آنهایی که با دست خودشان این آب باریکه را قطع کردند بیشتر از ما بوده. فعلا" که ادم نمی داند چه بگوید که ناگفتنش بهتر است.
آیا وبلاگ و وبلاگ نویسی هم چون تب تندی بود که زود عرق کرد؟ کسی اطلاع درستی از وظیفه و کارکرد وبلاگ نویس و وبلاگ نوسی ندارد و هر کسی که پا در این وادی می گذارد بعد از مدتی سرخورده می شود و این اصلا" چیز خوبی نیست.
چند روز پیش فرصتی دست داد تا همراه با وحید علیرضایی مصاحبه ای با مجید مجیدی داشته باشیم .اما متاسفانه با آن چیزی که در طی سالیان از او در ذهن داشتیم تفاوت بنیادین داشت و آنجا بود که آرزو کردیم ای کاش اصلا" خبر نداشتیم که به اردبیل آمده است حداقل تصوراتمان از یکی فیلمسازان محبوبمان دست نخورده باقی می ماند و با فیلمهایش حال می کردیم.
بر خلاف فیلمهای لطیف و دوست داشتنی "بچه های آسمان" و" خدا می آید " مجیدی را عصبی ،مغرور ،از موضع برتر و متفرعن و خود شیفته دیدیم که اطرافیان را به هیچ می گیرد و درباره روزنامه نگاران اعتقاد دارد که آدمهایی عقده یی و بیسواد هستند که سعی در مکاشفه در زندگی شخصی مردم دارند.
البته مجیدی در روزگار نه چندان دور مقتدایی داشت به اسم محسن مخملباف که بعدها توبه نصوح کرد ،او عقیده داشت که در پس چهره هر منتقد سینما یک کار گردان شکست خورده نهفته است. ما که ادعای چندانی نداریم و فقط یک مصاحبه خوب می خواستیم که آن هم در نیامد .بعد از این عادت می کنیم که فقط بیننده خوبی باشیم از فیلمهای خوبی مثل بچه های آسمان و خدا می آید فقط لذت ببریم .ما هیچ نیستیم ادعایش را هم نداشتیم بعضی ها زیادی جدی گرفته بودند و بی خودی کلاس می آمدند . به قول آن شیخ ما آن پشه هم نیستیم آن هم خودتی!
امروز با رضا رفتیم چهارشنبه سوری را دیدیم فیلمی بود که از کارگردانش یک فیلم عالی به اسم "شهر زیبا دیده بودیم و امیدوار به دیدن یک فیلم خوب دیگر ما را در آن ظهر بهاری در سینما محبوس کرده بود.
فیلم یک درام خیانت بود پراز سوتفاهم های موجود در زندگی زناشویی. اینکه کی زنگ زد با کی رفتی کجا رفتی فلانی چی گفت و بهمانی از کجا کی دونه و خیلی سوال و جواب سوتفاهم اور دیگر.
فرهادی در فیلمهایی که ساخته پیچیده ترین حالتها را در نظر می گیرد و تماشاگر را در برزخ انتخاب قرار می دهد . تماشاگر وقتی بلاهایی که مژده (با بازی زیبای هدیه تهرانی )بر سر شوهرش می آورد و آنچنان جهنمی برایش درست می کند را که می بیند بی اختیار حق را به شوهر می دهد تا جایی که آخر کار خیانتش هم که محرز می شود حس چندان بدی نسبت به او ندارد.
ترانه علیدوستی مثل بارهای قبل خوب است و حمید فرخ نژاد هم استاد بازی در نقش آدمهای عصبی و هیستریک و یک هدیه تهرانی که انگار از نقشهای خودش آشنایی زدایی می کند.
چهارشنبه سوری هر چند به عنوان بهترین فیلم جشنواره فجر از نگاه تماشاگران انتخاب شد ولی شاید در آن حد واندازه ها نباشد هر چند با آن فیلمنامه قرص و محکم اش ارزش یکی دو بار دیدن را دارد.
طبق آمارهاي رسمي روزانه به طور متوسط بيش از سه نفر در استان اردبيل جان خود را در تصادفات رانندگي از دست مي دهند كه اين رقم در مجموع به صد الي صدو ده نفر در ماه مي رسد . يعني تقريبا" معادل سقوط يك هواپيماي مسافربري .
در حالي كه سقوط يك هواپيما تا مدتها احساسات شهروندان را جريحه دار مي كند و اربابان جرايد و رسانه هاي گروهي با مراجعه به مسئولين ذيربط سعي در مجاب كردن آنها به پاسخگويي دارند كسي اين سقوطهاي تدريجي را جدي نمي گيرد و فقط خانواده هاي عزيز از دست داده هستند كه هر روز با ديدن جاده هاي غير استاندارد و راننده هاي بي ملاحظه داغ دلشان تازه مي شود .
بر پايه آمارهاي رسمي ساليانه25-30 هزار نفر در كل كشور در اثر سوانح رانندگي جان خود را از دست مي دهند و حدود سيصد هزار نفر هم مصدوم مي شوند كه علاوه برتلفات انساني ،خسارت مادي بالغ بر چهار هزار ميليارد تومان نيز بر جاي مي گذارند كه اگر اين تلفات جاني ومادي را به تالمات روحي و رواني كه بر خانواده هاي سانحه ديده اضافه كنيم به نتايج چندان خوشايندي دست پيدا نمي كنيم .
استان اردبيل به عنوان نمونه كوچكي از جامعه آماري ايران روزانه به طور متوسط شاهد فوت حدود بيست نفر است كه با احتساب اين رقم ،حدود 15 درصد اين مرگ و مير ناشي از حوادث جاده يي ست كه در جاي خود مي توان تعبير وحشتناك را براي آن به كار برد . بي دليل نيست كه ايران به عنوان سومين كشور از نظر تصادفات جاده يي در رده بندي جهاني معرفي مي گردد.
در سالهاي آغازين قرن 21 شايد حق استفاده از جاده هاي با ضريب اطمينان بالا و همچنين خودروهايي كه كليه نكات ايمني در آن رعايت شده است از بديهي ترين حقوق يك شهروند باشد و مسئولين ذيربط بايد جوابگوي اين مطالبات پيش پا افتاده و در عين حال فراموش شده باشند .
سالهاست كه تصادفات جاده يي جزيي لاينفك از زندگي شهروندان به خصوص خانواده هاي رانندگان شده است و آنها در پس هر تاخير يكي دو ساعته خود را آماده شنيدن شوم ترين اخبار مي كنند . در حاليكه مي شود با صرف همان هزينه ها ي مادي و ترميم جاده ها و دقت در توليد خودروها تا اندازه زيادي اين آمار و ارقام را پائين آورد.
قتل عام جاده يي سالهاست كه سايه شوم وسنگين اش را برسر مسافران و رانندگان گسترده است و گامهاي چندان موثري در پيشگيري و يا دست كم پائين آوردن آن برداشته نمي شود و عجيب تر آنكه عزمي استوار هم در پي برداشته شدن اين گامها مشاهده نمي شود .
اين در حالي ست كه كشته شدن چند نفر و زخمي شدن تعدادي ديگر در انفجار يك معدن در چين به عنوان يك خبر تكان دهنده آنتن ها و صفحات روزنامه ها را اشغال مي كند و مرگ تدريجي روزانه صد نفر در كل كشور كه معادل سه نفر در هر ساعت است از فرط تكرار ،قبح خود را از دست داده و حتي شايسته اطلاع رساني هم تشخيص داده نمي شود و اين بد روزگار است!
