تبليغاتX
از سر دلتنگی

از سر دلتنگی

اتاقی در حومه خاطره

ديروز رفته بوديم كنسرت "ودود موذن"جاي شما خالي لحظات خوب و خاطره انگيزي را تجربه كرديم.ودود موذن را شش سالي مي شود كه مي شناسم با ترانه "ريحان " بود كه صدايش را پسنديدم و البته در تابستان 78و79 هم نوارهايش بتريج بيرون آمدند و مخاطبان خود را پيدا كردند.
نمي دونم آنهائي كه به غير از زبان تركي تكلم مي كنند نظرشان در رابطه با موسيقي آذري چيست ولي خودم كه اعتقاد دارم عميق ترين بخش فرهنگي تركها مربوط به موسيقي آنهاست . اپراها و اركستر سمفونيك باكو در جهان براي خود صاحب موقعيتي ست به آن اضافه كنيد موسيقي سنتي آذري را كه با كمترين آلات موسيقي و بيشتر با تكيه بر عنصر صدا مخاطبان زيادي دارد.
چندين سال از دور علاقمند كارهاي ودود موذن بودم البته موسيقي تركي خصيصه اي كه دارد اين است كه بيشتر اشعارش موسوم به ترانه هاي عامه است و همه خواننده ها آنها را باز خواني مي كنند و تصديق مي فرمائيد كه شنيدن اجرائي جديد از يك آهنگ قديمي كه خيلي شهير است كار چندان ساده يي نيست و اينجاست كه حرف وحيد عليرضايي به ذهنم مي آيد كه اعتقاد دارد ودود هنرمند نيست بلكه مستعد هنر است وهنرمند آن است كه خلق كند و ودود چندان در اين كار موفق نيست.
سه ماه پيش كه اوج حملات نشريه چشمه اردبيل به ودود موذن بود بر خودم لازم ديدم كه براي اولين شماره مهر اردبيل با كادر جديد مصاحبه اي طولاني با ترتيب بدهم تا هم جوابيه يي باشد به هتاكي هاي چشمه و هم اينكه نشريه بتواند با انگشت گذاشتن به موضوعي كه محل مناقشه است خودي نشان دهد آنجا متوجه شدم كه او علاوه بر نقاشي و موسيقي دغدغه هاي ديگري هم چون ورزش و مجسمه سازي هم دارد.آن موقع تصويري كه از او در ذهنم داشتم واضح تر شد تا اينكه از نزديك صدايش را شنيدم و به اعتقادم هر چند صدايش به قوت آقاخان عبدالله يف؛حاجي بابا حسين اف؛رشيد بهبوداف و عاليم قاسم اف نيست ولي در هر حال حرفهايي براي آينده خواهد داشت به شرطي كه از قيد و بند تقليد صرف بيرون بيايد.
در هر حال ما سالها با صداي او حال كرديم با ترانه "ريحان ؛دختر كوهستان " و ساير ترانه هايش لحظات بي قرار كننده يي داشته ا يم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 16:59  توسط حمید رستمی  | 

1-سالها پيش كه شعار " صدور انقلاب " نقل محافل و مجالس بود به ورزش و هنر به عنوان دو مقوله مهم كه مي توانستند به عنوان اصلي ترين محمل پيامهاي انقلابي باشند توجه ويژه يي مي شد . نتيجه اين توجه ويژه حضور در ميادين مختلف ورزشي و جشنواره هاي معتبر هنري خارجي بود تا به اين وسيله حقانيت ملت ايران را به جهانيان نشان داده شود. موازي با اين حركت برخي اوقات واژه "حضور نيافتن " بود كه مي توانست مفهومي مشابه اولي  داشته باشد و نقش حامل پيامهاي انقلابي را ايفا كند . تحريم المپيك 1984 مسكو و حاضر نشدن در مقابل حريفان اسرائيلي در راستاي همين حركت بود.
2- اگر با اين ديدگاه به قضيه نگاه كنيم ورزش به طور اعم و جام جهاني بطور اخص نقش خود را به نحو احسن ايفا كرده و نتايجي هم به دنبال داشته است . چون هدف از حضور تيم ملي ايران در جام جهاني ،قهرماني و يا دست كم صعود به مراحل بالاتر نبود در غير اين صورت تداركات بيشتري براي رسيدن به آن اهداف لازم بود . پس اين نفس حضور بود كه در درجه اول اهميت قرار داشت تا در حالي كه تمام تلويزيونهاي جهان روي اين مسابقات زوم كرده اند و آن را تحت پوشش قرار مي دهند ،پرچم سه رنگ ايران به اهتزاز در آيد و جهانيان ملزم شوند كه با احترام از آن ياد كنند . واقعيت اين است كه دولت جمهوري اسلامي ايران هر چقدر هم هزينه ريالي و دلاري را متحمل مي شد نمي توانست بدين شكل و گستردگي در ساعاتي خاص تمام آنتن هاي دنيا را به خود اختصاص دهد. پس با اين حساب دولت به اهداف خود در اين زمينه دست يافته است.
3- ماهها بود كه سازمان تربيت بدني و در راس آن" محمد علي آبادي "درصدد حذف مثلث دادكان-برانكو-علي دايي بود . اين مثلث متساوي الاضلاع چهارسالي مي شد كه در فوتبال ايران حضور داشت و به اين راحتي حذف شدني نمي نمود اما جام جهاني و بالا رفتن سطح انتظارات مردم باعث شد تا پروسه حذف بدون بر جاي گذاشتن هيچ گونه تلفاتي براي سازمان تربيت بدني به سر انجام برسد.
4- صرف حضور در جام جهاني ميلياردها ريال را براي كشورهاي شركت كننده به ارمغان مي آورد كه در جاي خود براي فدراسيون هاي ما بودجه اي هنگفت محسوب مي شود . به اين ترتيب همين سه بازي در ظاهر خفت بار ،باعث سرازير شدن آن مبلغ كلان به حساب فدراسيون فوتبال شد كه گويا قرار است به صورت مساوي بين تمام فدراسيونها تقسيم شود.
5-جام جهاني فرصت مناسبي بود تا توجه جامعه از التهابات موجو به سمت زمين چمن منحرف شود . قريب يك ماه است كه خبرهاي چندان داغي از عالم سياست به گوش نمي رسد . پرونده هسته اي و تكليف آن از اولويت مباحث حذف شده است. گراني بي مهار به سمت مردم هجوم آورده و كسي واكنشي نشان نمي دهد و....همه اينها آثار آن تبليغات وسيع و غرق شدن در دنياي توپ گرد است.
6-جام جهاني فرصت يك تفريح سالم و كم هزينه را براي مردم پديد آورده است. در هر جمع چند نفره يشترين بحثها روي نتايج  مسابقات و نحوه داوري ها انجام مي گيرد و بازار پيش بيني بشدت داغ است . خانواده ها به بهانه فوتبال دور هم مي نشينند و ياد گذشته ها مي كنند،امري كه در حالت عادي معمولا" به سختي انجام مي پذيرد.
7-شواهد و قرائن نشان مي داد كه احتمالا" در ضورت پيروزي ايران در جام جهاني در جريان شاديهاي مردم ،نا آرامي هاي اجتماعي هم مشاهده شود كه آن هم با توجه به نتايج تيم ملي منتفي شد.
8- شبكه هاي مختلف تلويزيون مدتها پيش از شروع جام با عنوان يار دوازدهم وارد ميدان شدند شروع به آنتن پر كني كردند و در طول مسابقات هم با كمترين هزينه بيشترين ساعاترا به اين امر اختصاص دادند و بعد ا ز شكست هم مدتها به كار پنبه زني  همان مثلث ياد شده پرداختند كه در نوع خود بي سابقه بود.
9-آمار حوادث اجتماعي در اين يك ماه بشدت پائين آمد كه در جاي خود بايد بررسي شود.
10-با اين اوصاف جام جهاني چندان هم كه مي گويند بد نيست . از طرفي جامعه به تفريحي سالم و ارزان دست پيدا مي كند و از طرف ديگر هم دولتمردان فارغ از جار و جنجالهاي ژورناليستي به كار خويش مشغولند . هر چند كه با حذف رسانه ها و افكار عمومي كه توجه اشان به جاي ديگر معطوف است،ضريب خطا بشدت بالا مي رود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 16:58  توسط حمید رستمی  | 

نگاهی به فیلم "او" ساخته "رهبر قنبری"
شايد برخي ها در نگاه اول فيلم"او" را يك فيلم جشنواره اي صرف قلمداد كنند اما اينگونه نيست و هر چقدر شكل و شمايل كلي اثر در بين آثار جشنواره پسند طبقه بندي مي شود مفهوم عميق و انساني اش آنچنان فرم فيلم را تحت الشعاع خود قرار مي دهد كه خيلي زود اين پندار كه فيلم براي نشان دادن فقر مفرط براي حضور در جشنواره هاي خارجي رنگ مي بازد هر چند كه راهيابي يك فيلم به جشنواره هاي خارجي به خودي خود چيز بدي نيست .
"رهبر قنبري" كارگردان فيلم زاده دامنه سبلان است و به همين دليل بر لوكيشن تسلط كافي دارد و به همين دليل المانها را بخوبي مي شناسد و ابزارش را هم در اختيار دارد و آنها را در جاي خود به كار مي برد تا جايي كه فيلمي بشدت هنري با رعايت برخي مسايل رگ خواب تماشاگر را هم به دست مي گيرد و او(دست كم در مناطق ترك نشين)را با خود همراه مي كند.
هرچند كه فيلم" او" كه به زبان تركي و با زير نويس فارسي ساخته شده است اما چيزي كه در اين ميان چندان مهم جلوه نمي كند همين ويژگي ست وگرنه فيلم مي توانست در همه جاي ايران اتفاق بيفتد و محتواي جالب خود را بيان كند اما قنبري با اين انتخاب اولا" از طبيعت سخت و خشن زمستان كوهستان براي توصيف شخص اول داستانش استفاده مي كند و شرايط سخت زندگي اش مي تواند مهاجرت اورا به شهر توجيه كند و امتناع نهايي اش به رغم تمام مصائب زندگي اش ارزش كارش را دو چندان مي كند و دوم اينكه به گواه ساير قوميتها روحيه تعاون و همكاري دربين تركها بيشتر از ساير اقوام است كه قنبري از اين عوامل در پيشبرد داستانش به خوبي سود مي برد.
فيلم به نوعي در محتوا اشتراك لفظي با "مارمولك "دارد . تصاويري كه هر دو فيلم از روحانيون ارائه مي دهند بشدت دوست داشتني ،آرماني و مردمي ست.آنجا" رضا مارمولك"با جمله معروف "راههاي رسيدن به خدا"قلب مردم را به عالم بالا نزديكتر مي كرد و اينجا حاج آقا موسوي با ساده زيستي صرف و حضور در غمها و شاديهاي كوچك و بزرگ روستائيان نشان مي دهد كه روحانيت برايش شغل محسوب نمي شود. چه ما در صحنه هاي مختلف مي بينيم كه او دوشادوش ساير مردم به كشاورزي و دامپروري مي پردازد و اصلي ترين منبع اقتصادي اش را مثل ساير روستائيان  زور بازويش قرار داده است و حل و فصل شرعيات مردم را به عنوان يك وظيفه غير پرسنلي و بيشتر براي آخرت انجام مي دهد. جايي كه در سرماي كور و كر كننده كوهستان كيلومترها بر روي برف پياده روي مي كند تا مثلا" در گوش نوزادي اذان بخواند و هنگام برگشت در تنهايي و سرماو سكوت از هول وهراس درندگان هزار بار مرگ را جلوي چشمانش ببيند.
حاج آقا موسوي در دوره گذار روحانيت از سنت به مدرنيسم گير كرده است و هر چقدر كه دوست داردخود و افكارش را بوسيله كامپيوتر و اينترنت تكثير و جهاني كند اما روح محافظه كار و مسئوليت پذيرش مانع آن مي شود كه هم ولايتي هايي كه ساليان سال با خوشيها و ناخوشي هاي آنان روزگار گذرانده فراموش كند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 16:51  توسط حمید رستمی  | 

 





Powered by WebGozar