تبليغاتX
از سر دلتنگی

از سر دلتنگی

اتاقی در حومه خاطره


جام جهاني فوتبال براي طرفداران تيم ايران تمام شد. هر جند بازي تشريفاتي با آنگولا هنوز باقيست اما كمتر كسي حال و حوصله بحث در باره اش را دارد حتي خود بازيكنان.
شايد هر كس به فراخور اطلاعاتش از فوتبال ايران تحليلي در مورد باخت هاي تيم ايران براي مخاطب خود داشته باشد كه در اكثر موارد هم بتوان درصدي از حق رابه او داد اما نبايد كتمان كرد كه درد ايران صرفا" اين نيست كه علي دائي در تركيب ايران قرار دارد كما اينكه در بازي با پرتقال هم برهمگان عيان شد كه نبودن علي دائي به خودی خود مايه برد ايران نمي شودبلکه براي برد مولفه هاي ديگري هم لازم است.
بايد اين را هم فراموش كنيم كه برانكو مرد چندان نام آوري براي نيمكت ايران نيست چه اين نكته اي نه چندان بديع است و ما در طي اين چهار سال عادت كرده ايم كه با ترس و محافظه كاري برانکو و بازيكنان سوگلي اش كنار بياييم . اگر غير اين بود بايد تعجب مي كرديم. برانكو ايوانكوويچ درست همان بود كه مي شناختيم و اگر خيلي از عملكردش گلايه داشتيم شايسته آن بود كه ماهها قبل بركنارش مي كرديم كه نكرديم  يعني تلويحا" سياستهاي كوچينگ و تيمداري او را قبول داشتيم.
مهمترين مسئله در مورد تيم ملي حال حاضر، نبود روح واحد تيمي ست كه به نوعي هميشه پاشنه آشيل تيمهاي ايراني در مسابقات بزرگ محسوب مي شود. تيم حاضر ملوك الطوايفي اداره مي شود از سويي بازيكنان فيكس و سوگلي جايگاه خود را تثبيت شده مي بينند و از سوي ديگر بازيكنان ذخيره به سبب عدم اعتماد ابدي كه به آنها اعمال مي شود خود را تحقير شده مي بينند و رفتار و حركاتي در طول اردو از خود بروز مي دهند كه نتيجه نهايي آن رخت بر بستن روح اتحاد از كالبد تيم مي شود .
علي كريمي به عنوان معضل جديد تيم عرض اندام كرده است زخم كهنه روابط نا مسالمت آميز او با علي دائي سر باز كرده تا جايي كه كريمي حتي رودرروي برانكو هم قرار گرفته و درگيري لفظي چند باره اين دو كه سر بازي پرتقال و تعويض كريمي و شوت كردن كلمن آب به سمت مربيان از جمله كارهاي حاشيه اي جادوگر فوتبال ايران  بود . نبايد يادمان برود كه مصدوميت چند روز پيش معدنچي هم كار كريمي بود و كساني كه از نزديك تمرينات تيم ملي را تعقيب مي كنند اعتقاد داشتند كه كريمي به عمد او را مصدوم كرده تا حالي از برانكو گرفته باشد.
در طرف ديگر بازيكنان استقلال قرار دارند كه به رغم قهرماني در ايران هيچ كدام در دو بازي قبلي  حتي يك دقيقه هم بازي نكرده اند تا آتشي زير خاكستر باشند .نگاهي سر پاي به نيمكت تيم ملي و هم چنين بازيكنان داخل ميدان و دقيق شدن در روابط آنها مشخص مي كند كه خيلي ها چشم ديدن همديگر را ندارند و فقط به ضرب و زور جام جهاني  دور هم جمع شده اند . يقينا" در بازگشت به ايران خيلي ها روي تيتر خواهند رفت و صفحات اول روزنامه هاي پرشمار ورزشي حاوي اطلاعات جديد ودست اولي از حاشيه هاي موجود  در اردوي تيم ملي خواهد بود.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 2:15  توسط حمید رستمی  | 


قديم ترها كه هنوز دبيرستان را تمام نكرده بوديم دبير فيزيك مان شعري بر روي تخته نوشت به اين مضمون كه:
ماه خرداد است و بوي امتحان آيد         دانش آموزان تنبل را فغان آيد همي
حالا من در طي سالیان شده ام آن شاگرد تنبلي كه هنوز نتوانسته از خرداد  و لذتهاي بهار دلكش  و سر سبزي كوه و كمر بهره يي ببرد و كتمان نمي كنم كه همين الان به تمامي كساني كه با خيال راحت به بالشي تكيه مي دهند و فارغ از جار و جنجالها و استرسهاي شب امتحان فوتبال مي بينند حسوديم مي شود .
اما چاره يي نيست و ما شده ايم یک دانشجوی مادام العمر كه هنوز نتوانسته مزه بهار رنگارنگ را بچشد .
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 2:12  توسط حمید رستمی  | 

 نگاهی به فیلم " باغهای کندلوس " ساخته ایرج کریمی

"باغهاي كندلوس " تازه ترين ساخته منتقد قديمي سينما ايرج كريمي ست . علاقمندان سينما كريمي را با نقدهاي جالبي كه در طي ساليان پيش در مجله "فيلم " مي نوشت مي شناسند. اما انگار كريمي قصد دارد آن جمله قديمي را كه معمولا" منتقديني كه وارد فيلمسازي مو فقيت چنداني به دست نمي آورند را منسوخ كند . او در فيلم قبلي اش " از كنار هم مي گذريم" هم حداقل در ساخت يك فيلم آبرومند موفق بود .
باغهاي كندلوس حكايت مكاشفه سه رفيق قديمي در چند و چون زندگي وفو ت يكي از دوستان مشتركشان و همسر او ست كه به بهانه يافتن قبر انها در جاده كندلوس ما را به ميهماني طبيعت مبرند و قصه عشق آبان و كاوه را براي ما نقل مي كنند. سه دوست كه حالا هر كدام در زندگي خانوادگي خود –كه با عشق آغاز كرده بودند – به بن بست خورده اند تا سرگشته جاده ها شوند و در يك مرگ آگاهي محض در پي تقدير محتوم خويش باشند.
تمام  شخصيتهاي فيلم به نوعي يا عاشقند يا روزي آن را تجربه كرده اند و دست كم يك حس نوستالژيك را با خود حمل مي كنند. عشق به طبيعت  كه در قالب هنر نقاشي متجلي مي شود نيز وجه اشتراك اكثر شخصيتهاست .آبان كه تازه با كاوه ازدواج كرده به خاطر كاوه نقاشي را رها كرده و يك شغل دولتي اختيار مي كند تا شوهرش كاوه بتواند به عشق اش نقاشي بپردازد . بلافاصله آبان بيماري صعب العلاجي گرفته و مي ميرد و بزودي كاوه هم به او  مي پيوندد تا اين جمله مرد راننده نعش كش در فيلم قبلي كارگردان-بي عشق همه نعش كشيم_ در ذهن زنده شود.
درست همانند فيلم قبلي اينجا هم با يك شخصيت عامي طرفيم كه در عين مضحك بودن حرفهايش بشدت فلسفي است و البته شغلش هم درست مثل راننده نعش كش منحصر به فرد است.كسي كه در جاده ها پلاس است تا ماشينهاي خراب شده را بكسل كند.
شايد زيباترين سكانس فيلم صحنه ما قبل آخر جائي كه فريبا كامران و شاهرخ فروتنيان در نقش زن و شوهري مرگ آگاه  بازي مي كنند كه فارغ از هياهوي شهر به دامن طبيعت پناه برده اند و عاشق مهمان هستند و سه يار دبستاني را بي هيچ زمينه اي به صرف شام دعوت مي كنند . آيا اين دو همان فرشته هاي مرگ هستند كه بزودي هر سه اينها را به جمع خويش اضافه خواهند كرد؟
در كل فيلم انقدر حسن دارد كه براي يكي دو بار ديدن بيارزد از من مي پرسيد در اين برهوت فيلم خوب از دستش ندهيد

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 1:31  توسط حمید رستمی  | 

اين روزها نقل تمام محافل و مجالس است . كاريكاتور مانا نيستاني را مي گويم كه ناخواسته آتش در خرمن جان آذريها انداخت كه انگار از مدتهاي پيش آماده يك جرقه بودند تا اين گونه سوز دل خويش را گريه كنند.
همان روز اول كه هنوز نمي دانستم كه ماناآن كاريكاتور را كشيده هم گفتم كه 99درصد اطمينان دارم آن كاريكاتور از يك سوتفاهم حاصل شده است كه فرد مذكور نمي دانسته آن كلمه رايج به زبان تركي ست. مثال زنده اش را هم خودم تجربه كرده بودم .
سالها پيش در اوائل دهه شصت به سبب شغل پدرم كه آن سالها به صورت محدود نظامي گري كرد يك دوست خانوادگي داشتيم كه از اهالي كامياران كرمانشاه بود و همان قدر كه آنها رفته رفته با فرهنگ و آداب خانواده شيعه و ترك ما آشنا مي شدند ما هم با يك خانواده سني و كرد آشنا مي شديم و در سالهايي كه شديدترين برخورد بين سني و شيعه و كرد و ترك به وجود مي آمد ما در يك منطقه ترك نشين به همزيستي مسالمت آميزي   دست پيدا كرده بوديم كه الان بعد از بيست و چند سال بازهم يك نيمچه آشنائي باقي مانده است.
در اين سالها ميل زيادي به تكرار كلمات روزمره خانواده آقاي فتحي داشتيم و ديالوگهاي آنان را بين خودمان ردو بدل مي كرديم بدون آنكه معني و مفهوم بيشتر آنها را بدانيم .
يكي از اين جملات كه در ذهنم مانده بود و محترم خانم هميشه به بچه كوچكش هنگام بيرون رفتن مي گفت يادم مانده بود كه سالها بعد وقتي كه در خوابگاه دانشجويي با دوستان كرد و سني ام در ميان گذاشتم موجب آزردگي خاطر آنها شد و من كه درك درستي از جمله نداشتم و فقط در پستوهاي ذهنم تصويري كه داشتم اين بود كه ان جمله بارها و بارها از طرف خانم آقاي فتحي به بچه اش گفته مي شد و قاعدتا" نبايد حرف خيلي بدي بوده باشد.
چند روزبعد  مشخص شد كه معني حرفم اين بوده كه يعني شلوارت رو بكش پائين و از آنجائي كه خانم فتحي مواظب بوده كه بچه اش هنگام قضاي حاجت شلوارش را خيس نكند در نتيجه از اين جمله به صورت پياپي استفاده مي كرده است.
هدف از نقل اين داستان دفاع از كسي نيست و
اين مطلب سعي در تطهير هيچكس ندارد و همان قدر كه اعتقاد دارد به مطالبات جمعي تمام قوميتها در چارچوب قانون اساسي بايد پاسخ داده شود همان قدر هم بايد با چشم اغماض با روي اشتباهات سهوي برخورد كرد  و صد البته آنقدربايد آزادي گردش اطلاعات باشد تا همه به راحتي به سوتفاهمات به وجود آمده پاسخ بدهند و مقاله و كاريكاتوردر تاييد و تكذيب يك موضوع در چهارچوب قانون و به صورت مدني در جرايد كرد تا افكار عمومي با زواياي مختلف كار آشنا شود.
حتي زنداني شدن طويل المدت و ساير مجازات در نظر گرفته شده براي مانا نيستاني دردي را از هيچ كدام از آذريها دوا نخواهد كرد و سطح شهرهاي ترك نشين تا ابد اين جراحت هاي ابدي را با خود حمل خواهند كرد . به عنوان كسي كه سالها از طرحهاي مانا لذت برده ام و سالهاي مداوم در معرض انواع و اقسام توهين ها و تحقيرها قرار گرفته ام اذعان مي كنم كه همانقدر كاريكاتور مانا قضاوت غير منصفانه در مورد ما تركها  دارد كه سريالهاي تلويزيوني اما تا آنجا در تلويزيون با نقشهاي چايچي و سپور و آدمهاي يك تخته كم مواجه شده ايم كه ديگر حساسيت خود را از دست داده ايم و قبح مساله برايمان شكسته است. ديروز در مهر اردبيل نوشتم كه آذربايجان تاريخ دارد. جغرافي دارد. مدنيت و ادبيات و علم و دانش و صنعت دارد و همه اينها براي به رسميت شناخته شدن كافي ست . و صد البته بيشتر از همه اينها صداقت دارد و اين صداقت و صفا را مي توانيد از مجيد مجيدي بپرسيد كه هميشه مثبت ترين آدمهاي قصه اش لهجه تركي دارند. مي توانيد ار تمام دانشجوياني كه به جبر تحصيل علم مدتي را ديار تركها سر كرده اند و خاطرات ريزو درشت زيادي دارند. يقين دارم كه هر كس در طول عمرش يك دوست صميمي ترك داشته باشد انصافش حكم نمي كند كه او را با صفتهاي هم چون ابله و ... خطاب كند.
مثل اين كه وقت آن رسيده است كه هر كس ديگري را به رسميت بشناسد و او را در چارچوب آدميت محترم شمرده و کوچکترین حق انسانی اش را نادیده نگرفته و حداقل از تمسخرش استنكاف ورزد. زيادي آرماني صحبت كردم نه ؟   
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 21:45  توسط حمید رستمی  | 

اردبيل روزهاي شنبه و يكشنبه پر التهابي را گذراند و انگار اين رشته سر دراز دارد. يك طرف خود را محق مي داند كه اعتراض كند و ديگري به خود حق مي دهد براي آرام كردن اوضاع از هر روشي استفاده كند.
از ساعت 6 بعد از ظهر شنبه كه مسير چهار راه امام به شريعتي   توسط تجمع كنندگان به عنوان جايگاه اعتراض انتخاب شد و متعاقب آن شعارهاي مختلف كه در ادامه دخالت نيروهاي نظامي را در پي داشت و متفرق كردن مردم در اولويت قرار گرفت جماعت حاضر در خيابان امام به خيابان هاي كناري هدايت شدند تا در گروههاي كوچكتر دست به حركتهاي ديگري بزنند.
برخوردها كه بيشتر شده بود كار به تخريب هم كشيده بود وفردايش مشخص شد كه بانك پارسيان وموسسه قوامين شعبه سه راه دانش و بانك ملي شعبه باغميشه بصورت صدرصد آسيب ديده اند.
از صبح يكشنبه حضور نيروهاي انتظامي در سطح شهر چشمگير بود كه در همان اول صبح دستور تعطيلي مغازه هاي كناري خيابان اصلي شهر شد. بعد از ظهر هم بگير وببند ادامه داشت و تمام نيروهاي نظامي و انتظامي وارد عمل شده بودند.
ابعاد قضيه خيلي پيچيده تر از اين حرفهاست ولي هر دو طرف مي توانستند با سعه صدر بيشتر از گسترش نا آرامي جلوگيري كنند.احساس مي كنم اگر سيد حسن عاملي به عنوان امام جمعه اردبيل بعد از ظهر شنبه در صف اول معترضين حضور مي يافت اوضاع اينگونه پيچيده نمي شد چه او بارها در صحبتهايش نارضايتي خود را از كاريكاتور مورد نظر اعلام كرده بود و ان حضور سمبليك هم جوانان خشمگين را تا حدود زيادي آرام مي كرد تا از تندي شعارها و اعمال خود بكاهند و هم از آن طرف مانع از برخوردهاي تند ماموران انتظامي و نظامي با معترضان مي شد و همه چيز به خوبي و خوشي پايان مي يافت. اما اين گونه نشد تا كلاف اين كاریكاتور كذايي بيش از پيش پيچيده تر شود .
يكي از دوستان از تعبير شورش بي دليل براي اين كار استفاده كرد ولي من با اين تعبير زياد موافق نيستم چون در هر حال صغير و كبير با عمل انجام شده مشكل داشتند و آن را اعلام هم كردند . به نظر من چون به اعتراضات آرام و مدني تشكلهاي دانشجويي وقعي نهاده نشد كار به اينجا كشيد .حدود ده روز پيش در همين وبلاگ گزارش تحصن آرام دانشجويان دانشگاه آزاد اردبيل را نوشتم كسي براي آن تحصن اهميتي قائل نشد كسي آنها را قانع نكرد كسي با آنها صحبت نكرد تلويزيون خبرش را اعلام نكردهمه به سادگي از كنارش گذشتند تا كار به اين جا بكشد.يعني حتما" بايد بانك را آتش مي زدند تا خبرشان از تلويزيون پخش شود.
در هر صورت احساس بر منطق پيروز شده است و فرمان مغز ودل را به دست گرفته و بر هر كس حكمي مي دهد به يكي مي گويد شعار بده به يكي مي گويد بزن و به ديگري دستور ميدهد كه بكوب فعلا" كه شهر در دست احساس است.
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 21:43  توسط حمید رستمی  | 

 





Powered by WebGozar