نگاهي به مجموعه "متهم گريخت"ساخته رضا عطاران
در بين مديران شبكه هاي تلويزيوني جهان مثلي معروف است كه ميگويد : " هرشبكه براي معرفي خود و برنامه اش فقط يك دقيقه فرصت دارد " اين نظريه از آنجايي ناشي ميشود كه باتعدد شبكه هاي تلويزيوني و عوض كردن دقيقه به دقيقه و مداوم كانالهاي تلويزيوني توسط مخاطب ؛ برنامه اي ميتواند بيننده را جذب كند كه براي همه دقايقش نكته هايي داشته باشد و بيننده در همان لحظه اول به اصطلاح ميخكوب شود و براي ديدن ادامه برنامه رغبت نشان دهد . اين نكته براي سازندگان سريان " متهم گريخت" آنچنان حائزاهميت بوده است كه آنها با كار كردن روي تك تك سكانسها و صحنه هاي مجموعه از همان قسمتهاي اول ميخ خود را محكم مي كوبند تا حساب شده ترين سريال مناسبتي رمضان امسال باشند . رضا عطاران كه پشتوانه سريال موفق " خانه به دوش " را ازسال پيش در اختيار داشت امسال هم تقريبا" با همان گروه – منهاي حميد لولايي – از ابتداي سال كار خود را شروع كرد تا با فراغ بال بر روي مراحل مختلف سريال وقت بگذارد كه به نظر ميرسد تلاشهايش همچنان بي ثمر نبوده است . او كه كار خود را از تئاتر مشهد شروع و بعدها در تهران در دو نمايش " تابستانه " و " بچه تابستان " نقش رحمان را براي مرحوم حسن حامد بازي كرد ؛ اولين بار در " پرواز 57 " و " ساعت خوش " تواناييهاي طنز خود را در گروه مهران مديري ، سنجيد تا بعدها با ساخت مجموعه هاي " قطار ابدي" ، " سيب خنده " ، " كوچه اقاقيا " ، " خانه به دوش " و نهايتا" متهم گريخت " خودرا در اين عرصه تثبيت كند. هر چند كه نميتوان نقش پررنگ او را در نگارش متنهاي " زير آسمان شهر1" ناديده انگاشت ، اما اين بار او خود طي اقدام حرفه اي ، خود را از بازي در نقشهاي اصلي و همچنين نويسندگي متن كنار كشيده است تا تمام توان خويش را به كارگرداني مجموعه معطوف كرده تا در نهايت مجموعه اي آبرومند را روانة آنتن كند . او اين بار – برخلاف سال پيش كه نويسندة خانه به دوش بوذ وظيفة نگارش متن را به عهدة " سعيد آقاخاني " گذاشته است كه او نيز همچون عطاران كارخود را آغاز كرده است و در همان برنامه تيپ دلپذيري چون" سعيد كوچولو " را در كنار خان دايي ارائه كرد و مدتها در اذهان ماند . هرچنئ كه وي در طي اين سالها هيچگاه به آن چه كه استحقاقش را داشت دست پيدا نكرده ولي به نظر ميرسد با نگارش اين مجموعه كه مملو از شوخيهاي جذاب است ، خود را بعنوان يك نويسندة خوش فكر طنز نثبيت كند . " متهم گريخت " حكايت درماندگي يك خانوادة شهرستاني – كه از نظر اقتصادي و فرهنگي در سطح پاييني سير مي كنند – در گذران زندگي است كه چارة كار را در مهاجرت به تهران مي يابند واين بار حيران زندگي ماشيني و بي عاطفة تهران ميشوند . اگريادمان باشد مجموعة سال پيش اين گروه هم درست در بستر همين پس زمينة اجتماعي ساخته شده بود با اين تفاوت كه آنجا آقا ماشالله براي تأمين زندگي خود مجبور به مهاجرت به خارج ميشد . امري كه هيچ وقت رنگ واقعيت نمي گرفت و سير داستان و وقايع سريان بر اين فرض استوار بود . حالا آقا هاشم با بازي خيره كنندة سيروس گرجستاني ميخواهد دنبالة همان نقش حميد لولايي باشد كه اين بار در موقعيت ديگري از مشكلات زندگي گير كرده است . سيروس گرجستاني بعد از يك عمر نقشهاي مكمل بازي كردن ، دو سال پيش بود كه با " رانت خوار كوچك " خود را بعنوان يك بازيگر ممتاز در ارائة نقشهاي اينچنيني معرفي كرد : يك آدم با مشكلا ريز و درشت زندگي كه براي غلبه براين مشكلات – عمدا" مالي – هر كاري از دستش بر مي آيد ميكند. هر چند اين تلاشها كارهاي خلاف اخلاقي چون دروغ گويي ، چاپلوسي ، قالتاق بازي و .... را شامل شود. اين نقش تقريبا" پرورش يافتة همان رانت خوار است كه حالا خصيصة رك گويي اش هم به آن اضافه شده است . او هر ديالوگي كه ميشنود ياواقعي كه مي بيند فقط يكي دو ثانيه فرصت براي بروز واكنش در اختيار دارد . او بايد در اين مدت كم سود و زيان موضوع را بسنجد ودر آن واحد موضعگيري كند كه معمولا" در راستاي منافع فردي اش است . او برخلاف اكثر قهرمانهاي تلويزيون اهل شعار نيست و فقط و فقط به فكر سود حداقلي خويش است و با همين انگيزه كارها را پيش مي برد تا جايي كه براي يك اسكناس هزاري حاضر است كلي دعوا كند . اما نقطة قوت عمدة سريالهاي عطاران در شناخت عميق او از خانواده هاي طبقات فرو دست جامعة شهري نهفته است . او چنان روابط را خوب پرداخت مي كند كه مفهوم خانواده كاملا" باور پذير مي نمايد . اين باور پذيري پيش و بيش از همه در خود بازيگران نمود پيدا مي كند. تا جايي كه از آن پير زن تا پسر بچة كوچك خانواده همه وهمه خود را عضوي واقعي از آن خانواده مي بينند و به راحتي و رواني هر چه تمامتر نقش خودرا مقابل بازيگر قدري چون گرجستاني ايفا مي كنند . مادر خانواده با بازي خوب مريم امير جلالي – كه سال پيش هم تقريبا" با نقشي با همين مختصات را بعهده داشت – يكي از زيباترين نقشهاي مجموعه است . يك مادر واقعي مربوط به همان طبقه ، بدون تحصيلات ، كه در گيرو دار زندگي آنقدر تحت فشار قرار گرفته است كه مهربانانه ترين احساس مادري را هم با فرياد و عصبانيت و حرص و جوش اجرا مي كند . اين نقش ، درست مشابه مابه ازاهاي خارجي است . اين سري زنها آنچنان از فشار زندگي عاصي شده اند كه اين طرز گويش و بروز حالات برايشان كاملا" عادي شده است ولي در عين حال دلي صاف و زلال دارند . ويزگي عمدة متن اين سريال اين است كه نويسنده به هيچ عنوان قصد خنداندن تماشاگر را ندارد و اين نوع اجرا و موقعيت آدمهاست كه فضا را خنده دار مي كند . آدمهاي قصه درست مثل هميشه به زندگي خود ادامه ميدهند اما يك اتفاق كوچك – كه در اين جا از حال رفتن آقا هاشم است – اين روال عادي زندگي را برهم مي زند . بعد از اين ماجرا هاشم درست مثل يك آدم فرو افتاده در باتلاق است كه هرچه دست و پا مي زند بيشتر فرو مي رود . او تلاشهايش را براي دست يابي به زندگي بهتر آغاز مي كند اما هرلحظه موقعيتش بيشتر از بيش سخت و سخت تر ميشود واز تقابل اين موقعيت با موقعيت ساير افراد قصه ، خنده اي از گونه اي ديگر برلبها مي نشيند . اما نويسنده و كارگردان به هم بسنده نمي كنند و فضا را براي تنفس او بسته و بسته تر ميكنند . در اين ميان فقرفرهنگي خانواده در مواجهه به كلان شهر و همچنين خصوصيات ذاتي اشان كه بامناسبات شهرنشيني امروز چندان سنخيت ندارد ، تضاد موقعيتها را تشديد مي كند . در كنار اينها نويسنده در لحظه لحظة مجموعه با گنجاندن شخصيتهاي فرعي جذاب و شوخيها وموقعيت هاي كوميك فراوان كه حتي در طراحي صحنه هم نمود پيدا ميكند ، ميخواهد تماشاگر را حفظ و در ادامه او را ارضا كند . حسن ديگر مجموعه كه در بالا هم اشاره شد ساده و سرسري نگذشتن از نقشهاي فرعي است . كارگردان براي اين كار از نابازيگراني با چهره و تيپ منحصر به فرد استفاده مي كند تا هم كاري خلاف عادت كرده باشد و هم خصوصيات فردي آن نابازيگر را در جهت غناي هرچه بيشتر مجموعه به خدمت بگيرد . بعنوان مثال نقش " مش قربان " با آن سابقه اش در عشق و عاشقي – كه هنوز هم عاشق " بي بي" است – و قيافة خاصش و طرزگويش و حتي آن آواز دلنشين اش موجب مي شود كه آن نقش تاآخر مجموعه در ذهن بيننده حك شود ، هرچند كه ديگر احتمالا" نقش آنچناني در ادامة سريال نداشته باشد اما انتخاب صحيح بازيگر ، حتي در آن نقش كوتاه باعث مانده گاري اش ميشود . درست مثل ساير نقشهاي فرعي مثل معلم زبان يا شاگرد مكانيك همسايه كه هريك درخود نقش و بازيگر نكته هايي براي بياد ماندن در چنته دارند . نكتة ديگر اين است كه مجموعة حاضر برخلاف نمونه هاي مشابه اش شخصيت هايش را به خوب و بد تقسيم نمي كند به گونه اي كه خوبها ، چپ و راست نيكي كنند و بدها ، پليدي و در آخركار ما شاهد تحول آدمهاي بد سريال باشيم . اين مجموعه انباشته از شخصيتهاي خاكستري است كه جنبه هاي منفي اشان معمولا"برجنبه هاي مثبت چربش دارد و خوشبختانه از روده درازي و گفتن شعارهاي اخلاقي بي مناسبت خود داري ميكنند . متأسفانه در تلويزيون رسم شده است كه يك قاتل بي رحم هم در لابه لاي عمل شنيع به نوعي پيامهاي اخلاقي صادر ميكند تا از مميزي عبوركند اما در اين مجموعه كه شاهد آن نبوده ايم و اصلا" درست هم نيست كه آدمي با آن سابقه كه بيشتر كارهايش با اخلاقيات سرسازگاري ندارد پيامهاي اخلاقي صادر كند. نكتة ديگر اينكه اين سريال با علم به اين موضوع كه در ماه مبارك رمضان پخش ميشود كمترين اطلاعات را در زمينة تقارن قصه مجموعه با اين ماه ميدهد ، در نمونه هاي مشابه با بهانه و بي بهانه صحنه هاي سحري و افطار و مراسمات مخصوص اين ماه به وفور نمايش داده ميشود كه اولا" براي طولاني شدن و كش دادن قصه است و كاركرد چنداني در پيشبرد داستان و افزودن بار دراماتيك به آن ندارد و از سويي ديگر در بسياري از اوقات آنقدر نچسب و مبتديانه صورت ميگيرد كه بعضا" كل سريال را زير سؤال مي برد . اما اينجا خيلي كم و در حد يكي دو ديالوگ كه آنهم جدي نمي نماياند ، مشخص ميشود كه قصه در ماه رمضان اتفاق مي افتد و كارگردان زود از اين موضوع رد ميشود كه اين به نوعي به حسن مجموعه تبديل ميشود . چون اين قصه ميتواند در هر روزي از سال اتفاق بيافتد و محدود كردن آن به يك بازة زماني ، ساده انگاري محض است . مجموعة " متهم گريخت " به نوعي محل تجمع آدمهايي از نوع ديگر است . افرادي كه در يك يا چند تا از خصوصيتهاي روحي و رواني و فيزيكي و اجتماعي با انواع مشابه اشان متفاوت هستند شخصيتهايي مثل بي بي و فرزندان و داماد هاشم آقا ، مش قربون ، صاحب خانه و همسايه ها همه و همه آدمهاي تكراري تمامي سريالها و فيلمها هستند اما هوشياري و درايت نويسنده و كارگردان آنجايي به كمك مي آيد كه با افزودن اين تفاوتها ، آدمهاي قصه را از آن چرخة تكرار نجات مي دهند و طراوت و تازگي خاصي به آن آدمها مي دهند كه قابل تحمل جلوه كنند . آدمي كه نشاني درست قبر پدرش را نميداند بايد آدم جذابي باشد . همچنين عاشقي كه بعد از سي چهل سال هنوز هم به دنبال عشقش هست هم بايد آدم جذابي باشدو ... به نظر ميرسد رضا عطاران بعد از ساخت اين دو سريال مناسبتي و سفارشي بتواند به همكاران خود نشان دهد كه ميشود با بودجه و سياستهاي حاكم بر يك سريال مناسبتي ، كاري متفاوت ارائه كرد و تماشاگر و منتقد را هم راضي نگهداشت . نگاهي سرپايي به نمونه هايي مشابه در طي اين سالها مخصوصا" همين امسال نشان ميدهد كه معمولا" كارگردانانان در اين گونه سريالها ، رعايت استانداردهاي حداقلي را نمي كنند و باتعدادي بازيگر خوش بر و رو و مشتي پيامهاي اخلاقي سعي در سي روز آنتن پر كني دارند . فقط اميدواريم كه اين سريال تاپايان همين گونه روي پا باشد و از لحاظ شوخي و مفاهيم كم نياورد .