تبليغاتX
از سر دلتنگی

از سر دلتنگی

اتاقی در حومه خاطره

هوا بس ناجوانمرادنه سرد است ! همه دوستاني كه سهل انگاري كردندو ر‌اي ندادندخسته نباشند . همه دوستاني كه طي يك اقدام انقلابي بجاي يك راي چند راي دادند خسته نباشند . همه عزيزاني كه خواسته يا ناخواسته آخرين اميدهاي اصلاح طلبانه را در نطفه خفه كردند خسته نباشند. همه دوستاني كه ژست تحريم گرفتند و اميد به آسمان بستند خسته نباشند . بيش از سي ساعت است كه منگ شده ام . فقط ميخوابم و كابوس مي بينم . خواب وبيداري دنياي بسيار وحشتناكي است ، من در اين دو روز مسافر اين وادي عجيب و غريبم . احساس ميكنم كه خوب فعاليت نكرديم . تمام همَ وغمَ مان را گذاشتيم بر روي قشر شهرنشين ، در حالي كه 40% راي دهندگان (بقول بهزاد ) روستانشين بودند و در انتظار مساعدتهاي 50 هزار توماني و يا در بهترين حالت دنبال خلبان و سرهنگ . ما در روستاها هيچ كار خارق العاده اي براي كسب راي نكرديم . حتي از فرستادن چند عكس رنگ و رو رفته هم دريغ كرديم وبا اين حال انتظار پيروزي داشتيم ، هرچند كه هنوزهم اين شكست در هاله اي از ابهام است . ما درداخل ستاد افراد همدل و عاشق كم داشتيم . خيلي ها هنوز به ان باور نرسيده بودند كه بايد خود را صرف اين كار بكنند . خيلي ها تا روز راي گيري هم تكليفشان مشخص نبود . آدم سرسام ميگيرد وقتي كه جواني را مي بيند كه ادعاهايش گوش فلك را سوراخ ميكند و هنوز در پاي صندوق 10 ، 20 ،30 ميكند و يكي را مي نويسد . آدم بايد چقدر براي سرنوشتش ارزش قائل نباشد . شايعه تقلب در انتخابات به شدت به گوش مي رسد و آدم هاي كله گنده بايد جوابگو باشند. آنهايي كه در طول 8 سال دوره اصلاحات هيچ كاري براي تربيت مديران مياني نكردندو اصلاحات خلاصه شد در چند نفر بالا نشين ، تا حدي كه استاندار دوره اصلاحات طرفدار هاشمي ميشود و سعي در چرخش آرا به سود او دارد و فرماندارش ميخواهد پيكان راي را متوجه احمدي نژاد كند. حالا بايد خاتمي ومعين عزا دار آن 8 سال فرصت سوزي براي حذف نهادهايي باشند كه درحالت غيرقانوني اختيارات وسيع براي خود قائل شده اند . حالا بهزاد نبوي و دارو دسته اش هم ميتوانند در كمال آرامش از هاشمي حمايت كنند و سهمشان را بگيرند و بر روي جنازه دكتر سرود پيروزي بخوانند .
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384ساعت 22:13  توسط حمید رستمی  | 

28 خرداد يا مرداد!؟ تنها يك ساعت به شمارش آرا باقي مانده است . ساعتهاي پر التهاب و كلافه كننده اي را سپري مي كنيم. ستادهاي انتخاباتي نامزدها در جنگ زرگري سعي در كم كردن روي همديگر دارند و هركس خود را پيرو انتخابات ميداند. استقبال چندان بد نيست و آراي احمدي نژاد رشد چشمگيري داشته است . قاليباف برخلاف هاي و هوي تبليغاتي چندان به چشم ني آيد. آراي هاشمي و دكتر معين هم مطابق انتظار است . چيزي كه واضح است كشيده شدن انتخابات به دور دوم است ولي نكته اي كه آدم را اذيت ميكند دست كم گرفته شدن انتخابات از سوي خيلي هاست كه احتمالاَ خود را نخبه هم مي نامند . واقعاَ آدم بايد يا خيلي پوست كلفت باشد يا دمدمي مزاج كه نسبت به سرنوشت 4 سال آينده اش اينقدر بي تفاوت بماند. همان كسي كه سه ماه آزگار گوش فلك را برده بود درمدح ومذمت كانديداها داد سخن ميدادشناسنامه اش را نميداند كجا جا گذاشته ، ديگري كل شناسنامه هاي فك و فاميل و همسايه ها را داخل كمد گذاشته رفته جشن تولد عمه ش تا حرص آدم حسابي دربياد شما فكر ميكنيد با وجود اين همه آدم سهل انگار ميتوان اميدي به اصلاحات داشت ؟ همه اينها در حاليست كه اقليت هميشه در صحنه – كه راي دادن را مساوي با حضور دربهشت ميدانند – صبح اول وقت رفتند سرصندوق و اسم احمدي نژاد و قاليباف را نوشتند تا ما بعد ازاين يك توبه پدرو مادر دار در مورد لزوم وجود اصلاحات روشنفكر بازي در اين مملكت به درگاه حضرت احديت ارسال بفرمائيم . اين وسط دلم براي دكتر ميسوزد كه روي مين رفت تا ما را روي مين نكنند . دلم بدجوري گرفته است از اين نامردماني نامردمان شهر سنگي روزش تاريك . حالا فردا اگر بجاي 28 خرداد يك 28 مرداد شد من بايد جواب چشمهاي پرسشگر مهدي را چه بدهم !؟ آيا اين صداي پوتين بناپارت كوچك است بقول حجاريان !؟
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1384ساعت 22:8  توسط حمید رستمی  | 


 
چند روز آينده آبستن حوادث زيادي خواهد بود. هر چند وضعيت روز به روز بهتر مي شود و تمامي جريانات به نفع دكتر معين رقم مي خورد ولي هيچ چيز قابل پيش بيني نيست. صعود تيم ملي به جام جهاني ، مصاحبه سعيد حجاريان ، حمايت ملي – مذهبي ها و نهضت آزادي و انفجارهاي اخير و در كنار آن سخنرانيهاي پرشمار جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين دست به دست هم داده اند كه شانس دكتر بيش از پيش شود و حتي كتك كاريها و تعرضات به اجتماعات هم شور و اشتياق مردم را بالاتر مي برد. با همه اينها باز هم تاكيد مي كنم كه هيچ چيز قابل پيش بيني نيست. احساس مي كنم اتفاق بزرگتري خواهد افتاد كه بدترين آن ترور و برقراري جو وحشت و بهترين آن پيروزي قاطع دكتر خواهد بود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1384ساعت 22:6  توسط حمید رستمی  | 

 
درست مثل روزهاي قبل از بازي معروف استقلال-پرسپوليس شده ،مثل دربي تهران كه هر كس تا آخرين لحظات هر چه در چنته دارد ميريزد بيرون و در وصف خود و تخريب رقيب به كار مي بندد ،از يادآوري خيط كاريهاي قديمي تا جرمهاي مشترك كه بار بيشتر گناه متوجه رقيب بشود ،ازبلوفها و كركري ها وجنگ زرگري ، هر لحظه كه به روز موعود نزديك ميشود از يك طرف قلبهاي دوستان در قالب يكديگر قرار ميگيرد و عليه دشمنان مي خواهد از جا كنده شود ، از طرف ديگر هر كس هر برگي را كه به زعم خود برنده است را رو مي كند به اميد اينكه تك خالي باشد وطرف را كن فيكون كند اما درست برعكس در مي آيد و چشم صاحبش را در مي آورد ،درست مثل مصاحبه سردار دكتر خلبان پدر دوست آشنا فرزند همسايه شهروند مجاهد و خيلي چيزهاي ديگر قاليباف با فاكس نيوز كه بشدت مطرح شد و وقتي گند كار درآمد با شدت بيشترتر تكذيب شد . در هر صورت جواد بازاري است كه نگو. جاي داداش جواد خالي . قاليباف كه احساس ميكرد دكتر بودن و سردار و مجاهد بودن براي انتخاب شدن كافي نيست طي يك اقدام انقلابي مدعي شد كه خلباني هم بلد است و كارهاي خوب خوب زيادي هم در ايام طفوليت كرده است اما چون احساس كرد كه مردم احتمالاً خلبان بودنش را جدي نگيرند رفت و كنار يك هواپيما عكس انداخت تا بر مردم بباوراند كه علت سقوط زود به زود هواپيما در دوره هاي قبلي صرفاً به دليل عدم آشنايي روساي جمهور با خلباني بوده است ولا غير،هر چند كه اين عكس آدم را بشدت به ياد برنامه "كمر بندها را ببنديم" مي اندازد و كاپيتانوف و "وروشكا" كه البته تنها فرق معامله به كيفيت چشمان طرفين بر ميگردد . به اطلاع ساير كانديداها كه با خلبان شدن قاليباف احساس كم آوردن كرده اند ميتوانند با رو كردن گواهينامه پايه يك ،كمي خود را به صندلي رياست نزديك تر كنند. از سوي ديگر هاشمي كه از آوردن راي بالا نا اميد شده دست به دامان مهدي سلوكي و حميد گودرزي شد تا حداقل آنها دوستان ذكور و اناث خويش را تشويق به راي دادن بكنند كه به گفته آگاهان به امور درصدي قابل ذكر از آراي ايشان بعد از ديدار ياد شده كم شد. هر چند كه روز به روز در صد انصراف محسن رضايي و احمدي نژاد از صد هم بيشتر مشود اما آنها همچنان با رد آن ، نوع وزارت خويش را مشخص مي كنند تا با اخذ يك پست نان و آب دار در كابينه بعدي و هزينه هاي خرج شده ويك پول تو جيبي اساسي خود را كنار بكشند و بيش از اين خواب نوشين بامداد بهاري را بر خويش حرام نكنند. اما قضيه لاريجاني تومني صنار فرق مي كند. او كه تا روز پنج شنبه فقط يك راي داشت به گفته ابراهيم نبوي و بعداز اعلام حمايت 123تن از روساي ايل بختياري به يكباره تعداد آرايش به124 رسيد تا شانس بيشتري براي پيروزي نسبت به قبل داشته باشد . لازم به ذكر است كه گروه مربوطه قبلاُ نيز يكبار از ناطق نوري حمايت كرده بودند. اما حالا كه نه به بار است ونه با دار ،بازار انتخابات به يك شوخي نيازمند است تا جلوي دق مرگ شدن بي رويه شهروندان را بگيرد كه اين مهم به دست تواناي جناب كروبي امكان پذير مي شود تا كليه بساط لازم براي انبساط خاطر مردم شهيد پرور جور شود و هر كس با شنيدن داستان 50 هزار توماني يك قهقهه اساسي بزنند. جالب اينكه هر چه مردم مي خواهند كه به نوعي موضوع را درز بگيرند اما حاج آقا گير داده و كوتاه نمي آيد و كار را روز به روز خرابتر مي كند :"پدر من ! ول كن حالا يه چيزي گفتي ما هم كه نديد گرفتيم،برو يك ميليون رايت را بگير و خدات رو شكر كن و تمام!" اين تمام ماجرا نبود چون مهر عليزاده كه با پشتكاري مثال زدني و بدون توجه به انبوه نظر سنجي ها هنوز هم خود را قدرت بلامنازع صحنه انتخابات ميداند وجب به وجب آذربايجان را با پاي پياده گشت تا اگر انتخاب هم نشد حداقل دو واحد آذربايجان شناسي پاس كرده باشد. آگاهان معتقدند كه وي كم كم باور كرده كه آذري است . نكته اي كه قابل ذكر است اينكه تنها كسي كه بختش براي رييس جمهوري كمتر از مهندس است همين بنده كمترين است. اما معين كه با رد صلاحيتش به يكباره شانس پيروزي اش چهل درصد بالا رفته بود با تاييد صلاحيتش محبوبيتش پنجاه درصد پايين آمد .وي كه از موضع غمخوارانه اي نسبت به زندانيان سياسي انتخاب كرده است در صورت انتخاب كابينه اش را در زندان اوين انتخاب خواهد كرد در صورت عدم انتخاب هم خودش بصورت اتوماتيك وار راهي اوين خواهد شد! پيش بيني انتخابات: در دور اول هاشمي با 9 ميليون و خرده اي ومعين با 8 ميليون و خرده اي به دور دوم راه پيدا ميكنند ودر دور دوم معين با 35 ميليون انتخاب مي شود و هاشمي با 7 ميليون در رده دوم قرار ميگيرد. 2 ميليون نفر هم كه در دور اول به احمدي نژاد راي داده بودند از غصه انتخابات را تحريم مي كنند.
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1384ساعت 22:3  توسط حمید رستمی  | 

 
خب به سلامتي جناب سهراب خان سپهري هم كه طرفدار هاشمي از آب در آمد و شعر "بد نگوئيم به مهتاب اگر تب داريم" را براي ايشان كادو كرد. كساني كه اين شعر را بر بالاي يك بروشور تبليغاتي ديدهاند به چشمان خود شك نكنند چرا كه هشت سال دوري از قدرت و استراحت با منزل خود به خود باعث مي شود كه آدم بدجوري لطيف تشريف داشته باشد و از اشعار زمخت و خشن جنگي رو به گل وبلبل و سنبل و بياورد . اما با مزه تر جملاتي ست كه پشت سر آن رديف شده. اين بروشور از طرف گروهي موسوم به جبهه وفاق دانشجوئي استان يزد صادر شده است و جالبتر اينكه شخصي به اسم سروش عبدي هم اين نامه جمعي را تكي امضا كرده است كه البته بشدت بودار است هم يزد بودنش ،هم سروش اش ،هم عبدي اش و هم جبهه وفاق دانشجوئي اش ! اما در كل خواندنش موجب انبساط خاطر مي شود . به عنوان مثال : " چه مي خواست جز امنيت ، آزادي و رفاه اقتصادي ؟ آنان كه كمر همت به تخريب او بستند از كدام حرفش هراسان بودند؟" توضيح ضروري:1-امنيت با سعيد اماي نسبت معكوس دارد.2-آزادي در آن زمان كيلويي چند بود.3-رفاه اقتصادي خواسته ايشان بود ولي مشخص نبود كه براي چه كساني! و صد البته تخريب ايشان بواسطه حرفهايي نبود كه مي زد بلكه به خاطر حرفهايي بود كه نمي زد و هميشه در پستو مي ماند. يا "آري او چنين مي گفت و چنين مي كرد. اما اين همه هرگز به مزاج چشم دوختگان به عرصه مديريتي كشور ،خوش نيامد ." توضيح ضروري : مثال براي چشم دوختگان براي عرصه مديريت كشور،اكبر گنجي و در پايان: من به اين تماميت خواهان راست وچپ معترضم . من به تب داران عرصه سياست كه كمر همت به تخريب هاشمي بستند اعتراض دارم . آري….. من يك معترضم! توضيح ضروري : معترض باش تا اموراتت بگذره!
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1384ساعت 21:58  توسط حمید رستمی  | 

 
همه چيز با شوراي شهر تهران در دوره دوم شروع شد . جايي كه چمران با سابقه طولاني در سپاه به عنوان يك آبادگر در ائتلافي سبز به رياست شوراي شهر رسيد تا به كمك دوستانش احمدي نژاد را شهردار بنامند. اين اولين صداي پاي يك انقلاب رنگي در جغرافياي سياسي ايران بود كه به موجب آن رنگ سفيد حاكم (نماد روحانيت )جاي خود را به آرامي به رنگ سبز (نماد نظاميان)دادتا يك سال بعد از آن در مجلس هفتم آنهايي به ساختمان بهارستان راه پيدا بكنند كه سابقه خدمت در رده هاي مختلف سپاه و بسيج داشته باشند . اين چنين بود كه آبادگران وابسته به سپاه كه از طرف شوراي نگهبان هم حمايت مي شدند خود را باور كردند . اين روزها قاليباف بعنوان شاخص ترين نامزد انتخاباتي اين گروه در كنار محسن رضايي و احمدي نژادو لاريجاني در عرصه حضور دارند تا آخرين تكه اين پازل را كامل كنند ويك انقلاب رنگي بدون حضور اكثريت مردم را رقم بزنند و نويد اين را بدهند كه جنگي در راه است!
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1384ساعت 21:57  توسط حمید رستمی  | 

گزارش روز امروز يكي از آن روزهاي پركار انتخاباتي بود .همه كانديداها سخت به تقلا افتاده اند واز هر شيوه اي براي ربودن گوي سبقت از رقيب استفاده مي كنند.اولين ومهمترين خبر ممانعت از حضور الهه كولايي در بخش خبري شبكه دوم سيما بود كه شركت كنندگان ديگر مناظره كه مرداني از ستادهاي رقيب بودند به زن بودن او اعتراض كردند وگفتند كه نمي توانند يك ساعت تمام روبروي يك زن بنشينند و خود را كنترل كنند وحرفهاي حسابي بزنند وحرفهاي حسابي خانم مربوطه را تحمل بكنند ودست از پا خطا نكنند. از سوي ديگر ستاد هاشمي خبري را اعلام كرد كه به محض صدور خبر در كتاب ركوردهاي گينس ثبت شد .اين خبر حاكي از آن بود كه آقاي هاشمي به دليل نداشتن تمكن مالي از سفر به شهرستانها خودداري كرده است كه با انتشار اين خبر به اندازه گوش مخاطبين بشدت افزوده شد. البته اين تمام اتفاقات ستاد هاشمي نبود چون او طي يك متن بلند بالا برنامه هاي خويش را اعلام كرد ودر كمال تعجب حدود 80درصد آن كپي حرفهاي دكتر معين و دوستانشان در دو ماه اخير بود. توجه به قوميتها وتقويت آزادي بيان و حقوق بشر وحمايت از جامعه مدني وحذف دستگاههاي موازي از هر كس هم پذيرفتني باشد از هاشمي بعيد است وبيشتر به يك مزاح دوران انتخابات شبيه است. اما احمدي نژاد هم بيكار ننشست و طي يك اظهارنظر مشعشعانه اعلام كرد كه هدف از انقلاب رسيدن به دموكراسي نبوده است .البته آگاهان امور اعتقاد دارند كه شايد در اين چند روز كه ايشان مدام در حال سفرند سرشان به جايي خورده است. نكته ديگر امروز به مرخصي آمدن اكبر گنجي بعد از مدتهاي مديد بود كه با يك ليوان آب ميوه سرد به اعتصابش پايان داد. محسن رضايي هم بيشترين تلاشش را معطوف به قانع كردن مردم براي انصراف ندادنش كرد درست مثل مهر عليزاده كه اين روزها عجيب اصرار دارد كه خودش را پان تركيست جا بزند. قاليباف ولاريجاني هم اين اطراف مي پلكند وسعي ميكنند با حرف نزدن آبرويي براي خود كسب بكنند!
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1384ساعت 21:55  توسط حمید رستمی  | 

بالاخره معين آمد ! همه دوستانی که اعتقاد دارند اگر نمی امد قهرمان می شد احتمالا در فضائی بدور از ايران زندگی ميکنند اصلاحات ايران خيلی بيشتر از آنکه نياز به قهرمان داشته باشد به يک چريک نياز دارد معين همان چريک است که صادقانه خود را به روی ميدان مين برده است ما اگر شش ماه هم زنده باشيم به يک رئيس جمهور نيازمنديم که : ۱مغرور و متکبر نباشد ( مثل عزيز پسته فروشمان ) ۲- جنگجو نباشد وخيال نکند که مردم دنيا خلق شده اند که توسط ما کشته شوند ( مثل خيلی از کانديداها ) ۳- همه چيز را الکی فرض نکند ( بدون مثال ) ۴ - به آن اندازه خاکی نباشد که ما را هم مجبور کند لباس خاکی بپوشيم ۵- ان اندازه اطلاعات ادبی و هنری داشته باشد که فرق بين سيمين دانشور وسيمين بهبهانی را بداند و خيلی چيزهای ديگر ..... و در يک کلام رئيس جمهور باشد ، مثل خاتمی . البته با کمی حذف واضافه !
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم خرداد 1384ساعت 21:53  توسط حمید رستمی  | 

معين رد صلاحيت شد به همين سادگی!(بدون شرح)
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1384ساعت 21:49  توسط حمید رستمی  | 

 





Powered by WebGozar