شيخ اصلاحات مهدي كروبي كه بعد از سالهاي سال اميرالحاج بودن به رياست مجلس دست يافته بود و در زمان حيات امام خميني يكي از نزديكان او محسوب ميشد در مجلس چهارم و بعد از رد صلاحيتهاي گسترده همفكرانش در مجمع روحانيون مبارز نتوانست به مجلس راه پيدا كند تا از آن پس شاهد رشد سياسي گام به گام علي اكبر ناطق نوري باشد. اما همان گونه كه در اواسط دهه هفتاد از بطن روحانيت مبارز تكنوكراتهايي به اسم كارگزاران سازندگي متولدشده بود اين رحم در دهه شصت نيز يكبار فارغ شده و فرزندي زائيده بود كه چندان با خلق و خوي راستگرايان هماهنگ نبود. همان زمان كه كابينه چپ گراي ميرحسين موسوي در طول دوران جنگ زير حملات شديد محافظه كاران قرار گرفته بود تا جايي كه امام خميني دستور عدم ارسال روزنامه رسالت به مناطق جنگي را داده بود گروهي از حاميان مير حسين موسوي كه درد دين و آزادي داشتند با كسب اجازه از بنيان گذار جمهوري اسلامي زير پرچم مجمع گرد آمدند تا پشتيبان اقتصاد دولتي نخست وزير باشند. در بين اين گروه يكي از شناخته شده ترين افراد همان مهدي كروبي رياست وقت بنياد شهيد و نماينده امام در بين زائرين خانه خدا بود كه به همراه آيت ا... موسوي اردبيلي ، علي اكبر محتشمي ، عبدا... نوري ، مصطفي معين ، نجغقلي حبيبي و ... پايه هاي تشكيل اين شبه حزب را پايه ريزي كردند. اما عدم كاميابي در مجلس چهارم انتهاي كار نبود. زيرا در سال 75 كه اختر تابناك اقبال محافظه كاران- بخاطر فضاي بستهاي كه در امر كشورداري بوجود آورده بودند- روز به روز كم سوتر ميشد مجمع روحانيون ترجيح داد تا از پيله انزوا خارج شده و در جنگ قدرت از ابتدا بازنده اعلام نشود چه آنان در بازي مجلس پنجم بود كه حاضر نشدند و سه بر صفر مغلوب شدند تا تغيير جو سياسي اجتماعي ايران روز به روز آن ها را به حضور در صحنه ترغيب كند. از اين رو بود كه آنان ابتدا سراغ ميرحسين موسوي رئيس جمهور بالقوه را گرفتند و در حالي كه تنها از حمايت انجمنهاي اسلامي دانشگاهها كه خود در محدوديت بسيار روزگار ميگذراندند برخوردار بودند. ميرحسين موسوي كه ابتدا چندان بيميل براي رقابت با علي اكبر ناطق نوري نبود اما شرايط به گونهاي رقم خورد كه عطاي قباي رياست را به لقايش بخشيد تا بيش از اين شاهد پيغام ها و پسغام هاي جناح رقيب ، مبني بر احتمال رد صلاحيتش و ساير كارشكنيها نباشد. چه او روحيه لطيفي داشت كه زياد با جنگ زرگري قدرت سازگار نبود به همين دليل بعد از مشاركت در معماري مرقد بنيان گذار انقلاب به گوشهاي رفت تا به دنياي رنگ و نقاشي و معماري برسد. در اين هنگامه بود كه مجمع روحانيون به دنبال يك آلترنانيو براي مهندس موسوي گشت تا بعنوان نامزد مورد حمايتش به صحنه بياورد. اين چنين بود كه بعد از رايزنيهاي بسيار در بهمن 75 بر روي گزينه سيد محمد خاتمي توافق كردند تا او در اولين نطق تبليغي اش جملهاي بگويد كه تيتر اول معدود روزنامههاي طرفدارش باشد :"در هر صورت پيروزم!" عده زيادي از روزنامه خوانان حرفه اي آن روزكه اين تيتر را بر پيشخوان روزنامه فروشيها مشاهده كردند لبخندي معني دار كردند و گذشتند .چه در آن برهه از زمان مثل خيلي از شهروندان در جريان نقل و انتقال قدرت از كرمان به مازندران بودند و كسي فكرش را هم نميكرد كه جناح چپ بعد از چندين سال رخوت تخت رياست جمهوري را در بين راه در يزد فرود آورد تا هشت سال بعد اصولگرايان راهي نزديك تر براي حركت دادن اين تخت به مازندران در پيش داشته باشند . روز سوم خرداد 76 آن هنگام كه پيام تبريك علي اكبر ناطق نوري به سيد محمد خاتمي به عنوان رياست جمهوري منتخب در اخبار نيمروزي شبكه سراسري راديو قرائت گرديد مهدي كروبي كه به عنوان دبير كل مجمع در راه پيروزي نامزد مورد حمايت حزبش زحمات شبانه روزي چندين ماهه كشيده بود نفس عميقي كشيد . سه سال اول دولت خاتمي بيشتر به جار و جنجالهاي بزرگ وكوچك سپري شد كه بعدها رييس جمهور از آنها به عنوان «هر 9 روز يك بحران » ياد كرد . مسائلي همچون قتلهاي زنجيره اي در درون وزارت اطلاعات كشف و به ملت اعلام شد . امري كه بزرگترين شبكه هاي جاسوسي هم توانائي كشف وجرات اعلام آن را ندارند برگ برندة دوران خاتمي بود . هر چند عاملان اصلي آن شناسائي و مجازات نشدند اما حدافل از ادامه آن جلوگيري شد. انتخابات مجلس ششم در راه بود و اصلاح طلبان مصمم به پيروزي و فتح سومين سنگر بعد از كابينه و شوراي شهر بودند. همه اينها زماني بود كه جناح راست روزه سكوت گرفته بود و بدون هيچ خوشحالي يكه تازي هاي رقيب را نظاره گر بود. اصلاح طلبان براي رياست مجلس عبدا... نوري را در نظر داشتند به همين دليل او كه هم زمان رياست شوراي شهر تهران را بر عهده داشت با استعفاي خود راه ميدان بهارستان را در پيش گرفت . از آن سو محافظه كاران كه به هيچ وجه نمي توانستند برتري عددي در مجلس را از آن خود كنند دست به دامان علي اكبر هاشمي رفسنجاني شدند و با نامة ندامت به پيشگاه او رفتند تا بعنوان تنها ناجي راستگرايان در مجلس حضور يابد و از آنجا كه او عادت نداشت در مجلس جايي غير از جايگاه هيئت رئيسه مستقر شود با در دست گرفتن كرسي هدايت مجلس ششم ، ترمزي در برابر حركات تند اصلاح طلبانه مشاركتي ها باشند. جامعه روحانيت مبارز انرژي بيش از اندازه اي صرف كرد تا هاشمي رفسنجاني به آغوش جناح راست برگردد و در ليست كليه احزاب همسو ، صدر جدول را بخود اختصاص دهد و از آن سو هم كه كارگزاران سازندگي در مقابل پدر معنوي خود حاضر به دست برداشتن از هر آرماني بودند زمينه هاي اختلاف در جبهه دوم خرداد پيش آيد. هاشمي كه وارد ميدان شد ، عبدا... نوري تنها رقيب صندلي رياست مجلس براي او محسوب مي شد كه بزودي پرونده اي قطور از تخلفات روزنامه " خرداد " در دادگاه ويژه روحانيت تشكيل شد و قبل از انتخابات محكوم به زندان و دوري از مسئوليتهاي دولتي شد تا هاشمي يكه تاز ميدان شود. اما قضيه به همين جا ختم نشد و ماجراهايي كه بعدها پيش آمد و نويسنده سناريوي آن روزنامه نگار شجاعي به نام " اكبر گنجي " بود و نقش نخست آن را هاشمي برعهده داشت كه نتايج يكي از آن كاهش شديد آراي هاشمي و استعفاي او از نمايندگي مجلس و به محبس افتادن گنجي بود. اين چنين بود كه به يكباره "مهدي كروبي" به رياست مجلس رسيد و به گفته خودش "پرچمدار" اصلاحات شد تا در چهار سال پر تلاطم مجلس ششم رياست وكيلان مردم را بر عهده داشته باشد تا يك روز به خاطر حكم حكومتي ، پر سرو صداترين طرح مجلس را از دستور كار خارج كند و روزي ديگر بخاطر دستگيري يكي از نمايندگان اعتصاب كند و خواستار آزادي اش باشد. يك روز در تقبيح نطق احمد شيرزاد يكي از نمايندگان اصلاح طلب ، او را سئوال و جواب كند و موضعش را موضع راديو اسرائيل بنامد و روز ديگر دبير شوراي نگهبان را مورد حمله قرار دهد و از مردم بخواهد تا كارهاي او را به حساب روحانيت نگذارند. بعد از اتمام مجلس ششم كه با رد صلاحيت گسترده اصلاح طلبان همراه شد او باز هم با يكدست اصلاحات را چسبيد و از سوي ديگر سيد محمد خاتمي را مجبور به برگزاري انتخابات كرد تا خود با آراي بسيار ضعيف از راهيابي به مجلس هفتم باز بماند. بلافاصله بعد از انتخابات مجلس كه اصول گرايان - كه از واژه محافظه كاران تبرّي مي جستند - سرمست از باده پيروزي با تشكيل شوراي هماهنگي در راستاي يكدست سازي قدرت سعي در تصاحب كاخ رياست جمهوري گرفته بودند. جناح چپ اسلامي هم زانوي غم از بابت شكست در بغل گرفتن را جايز ندانست و دوباره رو به سوي ميرحسين موسوي نهاد كه با امتناع قاطعانه نخست وزير دوران جنگ همان سناريوي سناريوي دوم خرداد كليد زده شد تا اين بار مهدي كروبي در نقش سيد محمد خاتمي وارد ميدان شود. هرچند كه او در ميان نمايندگان و روحانيون عضو حزب متبوعش از محبوبيت خاصي برخوردار است و همه از او به حسن اخلاق و قاطعيت در تصميم گيري ياد مي كنند ، اما گمان نمي رود در بين لايه هاي اجتماعي از چنان محبوبيتي برخوردار باشد كه براي يك رييس جمهور لازم و كافي است. چه او در روزگار اقتدار چپي ها در انتخابات چهارده ماه قبل در رتبه اي به مراتب پائين تر از كانديداهاي بي اسم و رسم قرار گرفت. او در مصاحبه هاي انتخاباتي هم وعده هايي مي دهدكه گاه همديگر را نقض كرده و رو در روي هم قرار مي گيرند. او از آزادي احزاب سخن مي گويد و رئيس ستاد انتخاباتي اش نهضت آزاري را به رسميت نمي شناسد و در جايي ديگر وعده پرداخت ماهيانه پنجاه هزار تومان به هر ايراني را مي دهد كه احتمالاً تعديل شدة همان نظريه اي است كه در اوايل انقلاب مطرح بود و به موجب آن حق هر شخص ايراني از بابت فروش نفت ، دم در خانه به او تحويل مي گرديد كه بعدها مشخص شد كه چندان عملي نيست و البته اين همان ايده دوره نوجواني اكثر ايرانيان است كه بعدها با شاخص هاي علم اقتصاد جور در نمي آيد. از طرفي ديگر با فرض پيروزي كروبي مي توان تصور كرد كه با كابينه كاملاً دهه شصتي روبرو شويم كه با احزاب كم وزني چون همبستگي موتلف شده و سعي در ادامه اصلاحات داشته باشد ، اصلاحاتي كه با كنار گذاشتن حلقه اصفهاني اصلاح طلبان ، حلقه شمالي آنها را بر روي كار آورد و مهدي كروبي اين بار حقيقتاً پرچمدار اصلاحات باشد!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384ساعت 22:16  توسط حمید رستمی
|






