تبليغاتX
از سر دلتنگی

از سر دلتنگی

اتاقی در حومه خاطره

شيخ اصلاحات مهدي كروبي كه بعد از سالهاي سال اميرالحاج بودن به رياست مجلس دست يافته بود و در زمان حيات امام خميني يكي از نزديكان او محسوب ميشد در مجلس چهارم و بعد از رد صلاحيتهاي گسترده همفكرانش در مجمع روحانيون مبارز نتوانست به مجلس راه پيدا كند تا از آن پس شاهد رشد سياسي گام به گام علي اكبر ناطق نوري باشد. اما همان گونه كه در اواسط دهه هفتاد از بطن روحانيت مبارز تكنوكراتهايي به اسم كارگزاران سازندگي متولدشده بود اين رحم در دهه شصت نيز يكبار فارغ شده و فرزندي زائيده بود كه چندان با خلق و خوي راستگرايان هماهنگ نبود. همان زمان كه كابينه چپ گراي ميرحسين موسوي در طول دوران جنگ زير حملات شديد محافظه كاران قرار گرفته بود تا جايي كه امام خميني دستور عدم ارسال روزنامه رسالت به مناطق جنگي را داده بود گروهي از حاميان مير حسين موسوي كه درد دين و آزادي داشتند با كسب اجازه از بنيان گذار جمهوري اسلامي زير پرچم مجمع گرد آمدند تا پشتيبان اقتصاد دولتي نخست وزير باشند. در بين اين گروه يكي از شناخته شده ترين افراد همان مهدي كروبي رياست وقت بنياد شهيد و نماينده امام در بين زائرين خانه خدا بود كه به همراه آيت ا... موسوي اردبيلي ، علي اكبر محتشمي ، عبدا... نوري ، مصطفي معين ، نجغقلي حبيبي و ... پايه هاي تشكيل اين شبه حزب را پايه ريزي كردند. اما عدم كاميابي در مجلس چهارم انتهاي كار نبود. زيرا در سال 75 كه اختر تابناك اقبال محافظه كاران- بخاطر فضاي بستهاي كه در امر كشورداري بوجود آورده بودند- روز به روز كم سوتر ميشد مجمع روحانيون ترجيح داد تا از پيله انزوا خارج شده و در جنگ قدرت از ابتدا بازنده اعلام نشود چه آنان در بازي مجلس پنجم بود كه حاضر نشدند و سه بر صفر مغلوب شدند تا تغيير جو سياسي اجتماعي ايران روز به روز آن ها را به حضور در صحنه ترغيب كند. از اين رو بود كه آنان ابتدا سراغ ميرحسين موسوي رئيس جمهور بالقوه را گرفتند و در حالي كه تنها از حمايت انجمنهاي اسلامي دانشگاهها كه خود در محدوديت بسيار روزگار ميگذراندند برخوردار بودند. ميرحسين موسوي كه ابتدا چندان بيميل براي رقابت با علي اكبر ناطق نوري نبود اما شرايط به گونهاي رقم خورد كه عطاي قباي رياست را به لقايش بخشيد تا بيش از اين شاهد پيغام ها و پسغام هاي جناح رقيب ، مبني بر احتمال رد صلاحيتش و ساير كارشكنيها نباشد. چه او روحيه لطيفي داشت كه زياد با جنگ زرگري قدرت سازگار نبود به همين دليل بعد از مشاركت در معماري مرقد بنيان گذار انقلاب به گوشهاي رفت تا به دنياي رنگ و نقاشي و معماري برسد. در اين هنگامه بود كه مجمع روحانيون به دنبال يك آلترنانيو براي مهندس موسوي گشت تا بعنوان نامزد مورد حمايتش به صحنه بياورد. اين چنين بود كه بعد از رايزنيهاي بسيار در بهمن 75 بر روي گزينه سيد محمد خاتمي توافق كردند تا او در اولين نطق تبليغي اش جملهاي بگويد كه تيتر اول معدود روزنامههاي طرفدارش باشد :"در هر صورت پيروزم!" عده زيادي از روزنامه خوانان حرفه اي آن روزكه اين تيتر را بر پيشخوان روزنامه فروشيها مشاهده كردند لبخندي معني دار كردند و گذشتند .چه در آن برهه از زمان مثل خيلي از شهروندان در جريان نقل و انتقال قدرت از كرمان به مازندران بودند و كسي فكرش را هم نميكرد كه جناح چپ بعد از چندين سال رخوت تخت رياست جمهوري را در بين راه در يزد فرود آورد تا هشت سال بعد اصولگرايان راهي نزديك تر براي حركت دادن اين تخت به مازندران در پيش داشته باشند . روز سوم خرداد 76 آن هنگام كه پيام تبريك علي اكبر ناطق نوري به سيد محمد خاتمي به عنوان رياست جمهوري منتخب در اخبار نيمروزي شبكه سراسري راديو قرائت گرديد مهدي كروبي كه به عنوان دبير كل مجمع در راه پيروزي نامزد مورد حمايت حزبش زحمات شبانه روزي چندين ماهه كشيده بود نفس عميقي كشيد . سه سال اول دولت خاتمي بيشتر به جار و جنجالهاي بزرگ وكوچك سپري شد كه بعدها رييس جمهور از آنها به عنوان «هر 9 روز يك بحران » ياد كرد . مسائلي همچون قتلهاي زنجيره اي در درون وزارت اطلاعات كشف و به ملت اعلام شد . امري كه بزرگترين شبكه هاي جاسوسي هم توانائي كشف وجرات اعلام آن را ندارند برگ برندة دوران خاتمي بود . هر چند عاملان اصلي آن شناسائي و مجازات نشدند اما حدافل از ادامه آن جلوگيري شد. انتخابات مجلس ششم در راه بود و اصلاح طلبان مصمم به پيروزي و فتح سومين سنگر بعد از كابينه و شوراي شهر بودند. همه اينها زماني بود كه جناح راست روزه سكوت گرفته بود و بدون هيچ خوشحالي يكه تازي هاي رقيب را نظاره گر بود. اصلاح طلبان براي رياست مجلس عبدا... نوري را در نظر داشتند به همين دليل او كه هم زمان رياست شوراي شهر تهران را بر عهده داشت با استعفاي خود راه ميدان بهارستان را در پيش گرفت . از آن سو محافظه كاران كه به هيچ وجه نمي توانستند برتري عددي در مجلس را از آن خود كنند دست به دامان علي اكبر هاشمي رفسنجاني شدند و با نامة ندامت به پيشگاه او رفتند تا بعنوان تنها ناجي راستگرايان در مجلس حضور يابد و از آنجا كه او عادت نداشت در مجلس جايي غير از جايگاه هيئت رئيسه مستقر شود با در دست گرفتن كرسي هدايت مجلس ششم ، ترمزي در برابر حركات تند اصلاح طلبانه مشاركتي ها باشند. جامعه روحانيت مبارز انرژي بيش از اندازه اي صرف كرد تا هاشمي رفسنجاني به آغوش جناح راست برگردد و در ليست كليه احزاب همسو ، صدر جدول را بخود اختصاص دهد و از آن سو هم كه كارگزاران سازندگي در مقابل پدر معنوي خود حاضر به دست برداشتن از هر آرماني بودند زمينه هاي اختلاف در جبهه دوم خرداد پيش آيد. هاشمي كه وارد ميدان شد ، عبدا... نوري تنها رقيب صندلي رياست مجلس براي او محسوب مي شد كه بزودي پرونده اي قطور از تخلفات روزنامه " خرداد " در دادگاه ويژه روحانيت تشكيل شد و قبل از انتخابات محكوم به زندان و دوري از مسئوليتهاي دولتي شد تا هاشمي يكه تاز ميدان شود. اما قضيه به همين جا ختم نشد و ماجراهايي كه بعدها پيش آمد و نويسنده سناريوي آن روزنامه نگار شجاعي به نام " اكبر گنجي " بود و نقش نخست آن را هاشمي برعهده داشت كه نتايج يكي از آن كاهش شديد آراي هاشمي و استعفاي او از نمايندگي مجلس و به محبس افتادن گنجي بود. اين چنين بود كه به يكباره "مهدي كروبي" به رياست مجلس رسيد و به گفته خودش "پرچمدار" اصلاحات شد تا در چهار سال پر تلاطم مجلس ششم رياست وكيلان مردم را بر عهده داشته باشد تا يك روز به خاطر حكم حكومتي ، پر سرو صداترين طرح مجلس را از دستور كار خارج كند و روزي ديگر بخاطر دستگيري يكي از نمايندگان اعتصاب كند و خواستار آزادي اش باشد. يك روز در تقبيح نطق احمد شيرزاد يكي از نمايندگان اصلاح طلب ، او را سئوال و جواب كند و موضعش را موضع راديو اسرائيل بنامد و روز ديگر دبير شوراي نگهبان را مورد حمله قرار دهد و از مردم بخواهد تا كارهاي او را به حساب روحانيت نگذارند. بعد از اتمام مجلس ششم كه با رد صلاحيت گسترده اصلاح طلبان همراه شد او باز هم با يكدست اصلاحات را چسبيد و از سوي ديگر سيد محمد خاتمي را مجبور به برگزاري انتخابات كرد تا خود با آراي بسيار ضعيف از راهيابي به مجلس هفتم باز بماند. بلافاصله بعد از انتخابات مجلس كه اصول گرايان - كه از واژه محافظه كاران تبرّي مي جستند - سرمست از باده پيروزي با تشكيل شوراي هماهنگي در راستاي يكدست سازي قدرت سعي در تصاحب كاخ رياست جمهوري گرفته بودند. جناح چپ اسلامي هم زانوي غم از بابت شكست در بغل گرفتن را جايز ندانست و دوباره رو به سوي ميرحسين موسوي نهاد كه با امتناع قاطعانه نخست وزير دوران جنگ همان سناريوي سناريوي دوم خرداد كليد زده شد تا اين بار مهدي كروبي در نقش سيد محمد خاتمي وارد ميدان شود. هرچند كه او در ميان نمايندگان و روحانيون عضو حزب متبوعش از محبوبيت خاصي برخوردار است و همه از او به حسن اخلاق و قاطعيت در تصميم گيري ياد مي كنند ، اما گمان نمي رود در بين لايه هاي اجتماعي از چنان محبوبيتي برخوردار باشد كه براي يك رييس جمهور لازم و كافي است. چه او در روزگار اقتدار چپي ها در انتخابات چهارده ماه قبل در رتبه اي به مراتب پائين تر از كانديداهاي بي اسم و رسم قرار گرفت. او در مصاحبه هاي انتخاباتي هم وعده هايي مي دهدكه گاه همديگر را نقض كرده و رو در روي هم قرار مي گيرند. او از آزادي احزاب سخن مي گويد و رئيس ستاد انتخاباتي اش نهضت آزاري را به رسميت نمي شناسد و در جايي ديگر وعده پرداخت ماهيانه پنجاه هزار تومان به هر ايراني را مي دهد كه احتمالاً تعديل شدة همان نظريه اي است كه در اوايل انقلاب مطرح بود و به موجب آن حق هر شخص ايراني از بابت فروش نفت ، دم در خانه به او تحويل مي گرديد كه بعدها مشخص شد كه چندان عملي نيست و البته اين همان ايده دوره نوجواني اكثر ايرانيان است كه بعدها با شاخص هاي علم اقتصاد جور در نمي آيد. از طرفي ديگر با فرض پيروزي كروبي مي توان تصور كرد كه با كابينه كاملاً دهه شصتي روبرو شويم كه با احزاب كم وزني چون همبستگي موتلف شده و سعي در ادامه اصلاحات داشته باشد ، اصلاحاتي كه با كنار گذاشتن حلقه اصفهاني اصلاح طلبان ، حلقه شمالي آنها را بر روي كار آورد و مهدي كروبي اين بار حقيقتاً پرچمدار اصلاحات باشد!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384ساعت 22:16  توسط حمید رستمی  | 

در خبرها داشتيم كه عده كثيري از آحاد جامعه با حضور در وزارت كشور آمادگي خود را براي در اختيار گرفتن پست رياست جمهوري اعلام كردند. جالب تر اينكه هريك وعده هاي جالب توجهي هم براي كسب رأي داده اند تا ما به اين نكته پي ببريم كه فاصلة فكري طبقات اجتماعي ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، سياسي ايران چندان زياد نيست. سطح فكر آن كارتون خوابي كه قصد دارد در صورت انتخاب هديه تهراني را بعنوان وزير ارشاد انتخاب كند ، با آن دروازه بان افسانه اي خوش تيپ كه قول حضور علي پروين در كابينة آينده اش را مي دهد چندان متفاوت نيست يا آن پسر جوان كه ادعا مي كند در صورت اعلام خبر نامزدي اش در تلويزيون دست كم ده ميليون رأي خواهد آورد با جناب زواره اي كه در سي سال اخير حساس ترين پستها را در اختيار داشته است و ادعا مي كند كه تلويزيون با او پدر كشتگي دارد و خبرهايش را پوشش نمي دهد و در صورت اعلام حضورش رأي بي حسابي را كسب خواهد كرد چه تفاوتي دارد؟ مثالهايي از اين دست آنقدر زياد و واضح هستند كه چشم را بدجوري مي زنند. خدا به ما رحم كندبا اين همه رجال سياسي!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384ساعت 22:14  توسط حمید رستمی  | 

در خبرها داشتيم كه عده كثيري از آحاد جامعه با حضور در وزارت كشور آمادگي خود را براي در اختيار گرفتن پست رياست جمهوري اعلام كردند. جالب تر اينكه هريك وعده هاي جالب توجهي هم براي كسب رأي داده اند تا ما به اين نكته پي ببريم كه فاصلة فكري طبقات اجتماعي ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، سياسي ايران چندان زياد نيست. سطح فكر آن كارتون خوابي كه قصد دارد در صورت انتخاب هديه تهراني را بعنوان وزير ارشاد انتخاب كند ، با آن دروازه بان افسانه اي خوش تيپ كه قول حضور علي پروين در كابينة آينده اش را مي دهد چندان متفاوت نيست يا آن پسر جوان كه ادعا مي كند در صورت اعلام خبر نامزدي اش در تلويزيون دست كم ده ميليون رأي خواهد آورد با جناب زواره اي كه در سي سال اخير حساس ترين پستها را در اختيار داشته است و ادعا مي كند كه تلويزيون با او پدر كشتگي دارد و خبرهايش را پوشش نمي دهد و در صورت اعلام حضورش رأي بي حسابي را كسب خواهد كرد چه تفاوتي دارد؟ مثالهايي از اين دست آنقدر زياد و واضح هستند كه چشم را بدجوري مي زنند. خدا به ما رحم كندبا اين همه رجال سياسي!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384ساعت 22:14  توسط حمید رستمی  | 

هويت چراغ و اميد علي لاريجاني دوست دارد كارهاي نيمه تمام سيد محمد خاتمي در عرصه‌هاي مختلف را با رويكردي محافظ‌ه‌كارانه به اتمام برساند. او كه در اوايل دهه هفتاد پس از استعفاي سيد محمد خاتمي به وزارت ارشاد رسيد تا مطابق متن استعفانامه خاتمي كه تصريح كرده‌بود :"اميدوارم فردي برسركار بيايد كه بتواند خواسته‌هاي آقايان را تأمين كند." بر صندلي وزارت تكيه زد و در آن يكسال آن چنان در تأمين خواسته‌هاي آقايان موفقيت كسب كرد كه بلافاصله به جاي محمد هاشمي به رياست سازمان صدا و سيما منصوب شود تا پاياني بر حكومت خاندان هاشمي بر رسانه ملي و آغازي بر حكومت خاندان لاريجاني باشد. علي لاريجاني كه سابقه حضور در سپاه را يدك مي‌كشيد با تحصيل در رشته فلسفه و حضور در مراكز فرهنگي رفته رفته خود را نه به عنوان يك مرد سياسي كه بعنوان يك فرهنگي جا زد و سكان هدايت رسانه ملي را در دست گرفت. او كه فرزند يكي از مراجع سنتي شيعه آيت‌ا... ميرزا هاشم آملي و داماد مرتضي مطهري بود به همراه ساير برادران خود پستهاي كليدي را بدست آورد تا خاندان لاريجاني يكي از متنفذترين خاندانهاي دهه هفتاد جمهوري اسلامي باشد. چه برادر او اردشير لاريجاني به عنوان مرد شماره دو دستگاه ديپلماسي ايران فعاليتي هميشگي داشت و صادق لاريجاني هم از طرف مقام رهبري به عضويت شوراي نگهبان درآمد. ضمن اينكه اين خانواده نسبتهايي سببي با ديگر خانواده‌هاي قدرت در نظام نيز دارد. لاريجاني در ابتداي كار تلويزيون بنا را بر گسترش شبكه‌ها و ساعات پخش ، قرار داد و بزودي اكثر شبكه‌ها بيست و چهار ساعته شد و شبكه سوم ، بعنوان شبكه ورزش و جوان ، بازار دو شبكه سنتي قبلي را كساد كرد و به مرور شبكه‌هاي استاني ، شبكه خبر ، آموزش و شبكه‌هاي جهاني به جمع خوراك دهندگان به آنتن بينندگان پيوستند اما هر چقدر كه از نظر كمّي اين شبكه‌ها گسترش يافت به همان ميزان از جنبه محتوا روز به روز فقيرتر و فقيرترشد. اما رسالت اصلي لاريجاني بعد از انتخاب سيد محمد خاتمي آغاز شد. او كه قبل از آن تمامي مراسمات ومسافرتهاي علي‌اكبر ناطق نوري رقيب محافظه‌كار خاتمي را با پوشش گسترده تلويزيوني همراهي ميكرد بعد از پيروزي اصلاح طلبان ، بعنوان تريبون تحت اختيار محافظه‌كاران براي حمله‌هاي گاه و بيگاه به شخص رييس جمهور و اطرافيانش مطرح شد. او كه قبل ازانتخابات با توليد سري برنامه‌هاي "هويت " كه بعدها نقش سعيد امامي ، عامل خودسر وزارت اطلاعات نيز در توليد آن افشا شد ، سعي در بي‌اعتبار كردن اصحاب فرهنگ و ادب اين مرز و بوم كرده‌بود. چهره‌هايي نظير دكتر عبدالحسين زرين‌كوب ، مهدي بازرگان و ساير افرادي كه در بعضي موارد اختلافهايي با تفكر رسمي جمهوري اسلامي داشتند با اتهامهاي سنگين در اين برنامه مواجه شدند ، بطوريكه امروز سالها بعد از آن جريانات خود لاريجاني هم به افراطي بودن آن اذعان دارد ومقام شامخ افرادي مثل زرين‌كوب و بازرگان را نمي‌تواند كتمان كند. بايكوت كردن فيلمسازان مستقل كه فارغ از انديشه‌هاي رسمي و در چارچوب قرارداده‌شده سعي در ادامه حيات فيلم‌سازي داشتند ، ضربه ديگري بود كه او خواسته يا ناخواسته بر فرهنگ اين ملت تحميل كرد. گويي كه افرادي مثل عباس كيارستمي ، محسن مخملباف ، ناصر تقوايي و در رأس آنها بهرام بيضايي در اين كشور وجود خارجي ندارند. هيچ برنامه تلويزيوني در ده سال اخير را نمي‌توان مثال زد كه در آن ده دقيقه به يكي از افراد ذكر شده پرداخته‌شود و نظرات آنان را درمسايل جاري فرهنگ و هنر بطور عام وموفقيتهاي كسب شده توسط آنان بطور خاص انعكاس داده‌شود. در حاليكه عباس كيارستمي در دهه نود بعنوان ششمين كارگردان برتر جهان به انتخاب منتقدين سراسر دنيا دست يافته بود ، تلويزيون ملي ايران از پخش خبر اين موفقيت هم اجتناب كرد تا سلسله برنامه‌هايي با اسم "نگاه دو"ترتيب دهد و در آن از كارگردانهايي زير متوسط تجليل بعمل‌آيدو سري كامل فيلمهايشان پخش شود و مردم ايران نام بهرام بيضايي را فقط و فقط در روزهاي تاسوعا و عاشورا به‌عنوان فيلمنامه نويس "روز واقعه" ببينند و از خود سئوال كنند كه اين سناريو نويس بعد از اين فيلمنامه چيزي ننوشته‌است؟! در عرصه موسيقي نيز با حذف گام به گام موسيقي سنتي و جايگزيني آن با موسيقي پاپ به زعم خود سعي در به روز شدن داشت كه اين امر اعتراض اساتيد موسيقي همچون"محمدرضا شجريان" را برانگيخت و او در اعتراض به سياستهاي تلويزيون در مورد موسيقي سنتي و اصيل ايراني طي نامهاي خواستار پخش نشدن صدايش از رسانه ملي شد. اعتراضي كه بعد از گذشت ده سال از صدور آن نامه به‌قوت خود باقي است و نسل حاضر كم كم از وجود چنان گوهر گرانبهايي در عرصه موسيقي بيخبر مي‌شود. اينها معضلات فرهنگي و هنري بود كه در كنار گسترش شبكه‌ها بر اهالي فرهنگ تحميل شد اما در عرصه سياست نيز وي با توليد و عرضه برنامه‌هايي مثل چراغ كه در آن اظهارهايي يكسويه عليه رييس جمهور و نزديكانش پخش كرد و آنها را به دست‌داشتن در كشتن دگرانديشان و دگرباشان فرهنگي كشور متهم كرد. همه اينها را روح‌ا... حسينيان ريس مركز اسناد اسلامي در برابر دوربينهاي تلويزيون گفت ، هم او كه بعنوان تنها فرد مسئول در جمهوري اسلامي در مراسم بزرگداشت سعيد امامي شركت كرد و از او تجليل بعمل آورد. مخالفتهاي رسمي و غير رسمي لاريجاني با دولت خاتمي تا پايان رياستش بر سازمان صدا و سيما ادامه پيدا كرد و در برنامه‌هاي مختلف با دعوت مهمانهايي كه نگاه انتقادي آنها مسلم بود به ساخت برنامه‌هايي تك بعدي و برخلاف افكار عمومي مبادرت كرد و در حوادثي مثل كوي دانشگاه هم ابتدا بنا را بر سكوت در مقابل قضيه گذاشت و بعد از چند روز دانشجويان را صرفا آشوبگراني معرفي كرد كه بخاطر خواسته‌هاي صنفي سعي در به آتش كشيدن كشور دارند. در اوايل سال 83 كه حكومت ده ساله لاريجاني بر صدا و سيما پايان گرفت بسياري بر اين باور بودند كه او صندلي رياست جمهوري را نشانه گرفته‌است. در همان روزها روزنامه جام جم با انعكاس فعاليتهاي روزمره او و همچنين چاپ خاطرات روزانه‌اش از اوايل دهه هفتاد تا به امروز گامهاي اوليه را در راستاي اين پروژه برداشت تا اينكه شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب به رياست علي‌اكبرناطق نوري او را به همراه علي‌اكبرولايتي ، محسن رضايي ، محمود احمدي‌نژاد و احمد توكلي به عنوان نامزدهاي اوليه اين شورا براي شركت در انتخابات معرفي كرد تا بعد از نظرسنجيها و رايزني‌هاي بيشتر يكي از افراد را بعنوان نامزد مورد حمايت اين شورا به افكار عمومي معرفي كند اما چه كسي بود كه نداند علي اكبر ناطق نوري در سال 75 و 76 بشدت مديون او شده‌بود ، آنچنان طرفدار لاريجاني شده‌بود كه نتوانست از او براحتي چشم بپوشد و لاريجاني كه حالا نماينده رهبري در شوراي امنيت ملي بود با فراغ بال به شعارهاي دولت اميد به سفرهاي انتخابات دست ميزد. در اين ميان محمد رضا باهنر كه بعنوان رئيس ستاد انتخاباتي لاريجاني برگزيده‌شده‌بود هرچند كه اصليتي كرماني داشت ولي چه‌كسي مي‌تواند اين گفته او را كه در تابستان 75 ايراد شده‌بود را ازياد ببرد. جمله‌اي كه با مضمون ما قصد داريم تخت رياست جمهوري را از كرمان به مازندران بياوريم ماهها نقل مجالس و محافل بود. مثل اينكه او قصد دارد با تاخيري هشت ساله اين بار تخت رياست را از يزد به مازندران ببرد. به همين خاطر هم بود كه علي‌اكبر ولايتي رييس دستگاه خارجي ايران در شانزده سال اول كه لايه‌هاي سنتي‌تر راستگرايان از جمله جمعيت مؤتلفه و حتي لايه‌هايي از جامعه روحانيت از او حمايت ميكردند در اواسط دي ماه جدايي خود را از شورا اعلام كرد و مستقلاً پا به ميدان رقابت نهاد. اما لاريجاني كه تقريباً از انتخاب خود مطمئن بود فقط با شنيدن نام اكبر هاشمي رفسنجاني اندكي ترديد به خود راه ميداد و ياراي رقابت با رييس قبلي را در خود نمي‌ديد يا شايد هم شرم حضور مانع از رقابت شانه به شانه با او مي‌شد ولي در هر حال با اينكه جمعيت ايثارگران بعنوان لايه‌هاي جوانتر اصولگرايان هيچ نظر مثبتي بر روي وي نداشت اما او فقط با حمايتهاي بي دريغ ناطق‌نوري كه خود تا يك قدمي در آغوش كشيدن شاهد ، پيروزي بازي را به سيد محمد خاتمي واگذار كرده‌بود و البته يك محمد رضا باهنر كه تسلط عجيبي بر مجلس هفتم دارد بعنوان كانديداي مورد حمايت شوراي هماهنگي معرفي شد تا جمعيت ايثارگران حامي اصلي آبادگران در دو انتخابات قبلي سه بازنده ماجرا يعني احمد توكلي ، محسن رضايي واحمدي نژاد را دور هم جمع كند و با اضافه كردن قاليباف دست به تهيه ميثاق نامه اي بزند كه هركس را شوراي هماهنگي شماره دو برگزيد ديگران تمكين كرده و با تلاش بيشتر مقدمات پيروزي بر دولت امروز و رقيب ديروز را فراهم آورند. ميثاق نامه‌اي كه ولايتي حاضر به امضاي آن نشد تا لاريجاني بعنوان نامزد شوراي ناطق به افكار عمومي معرفي شود!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1384ساعت 22:17  توسط حمید رستمی  | 

 
بعد از ماهها بازي بي مزهء آمدن يا نيامدن هاشمي پايان يافت و جناب سردار نزول اجلال فرمودند و داروي تلخ نامزدي را به زعم خود ميل فرمودند وهمچون خانات ايل قشقائي طي پيامي بلند بالا اعلام حضور كردند تا مردم شريف ايران مثل هميشه پا در ركاب ايشان باشند و به وظيفه ابدي وازلي خويش عمل نمايند . كسي كه از چندين ماه قبل بنا را بر نيامدنش گذاشته بود با انتشار مجلات تبليغي رايگان به عنوان ضميمهءروزنامه ها در عمل مبارزات انتخاباتي را شروع كرده بود وبا اين حال در سخنانش دنبال آدم با قواره تري بود تا نيايد . حالا آمد و به ريش همه ما خنديد كه ديديد هيچكس در اندازههاي يك رئيس جمهور نيست ؟ حالا بعد از گذشت 8 سال رفتيم سر خانه اول .بايد از صفر شروع كنيم تمرين دموكراسي را .هر كس هم بگويد كه بالاي چشمت ابروست سرنوشت سحابي و عباس عبدي واكبر گنجي در انتظارش است . يك ماه پيش يكي از دوستان پرسيد كه آيا هاشمي مي آيد يا نه؟و من به ضرس قاطع گفتم كه صدوپنجاه درصد خواهد آمد. و او گفت كه نه هاشمي باهوشتر از اين حرفهاست كه به تله بيفتد. اينك او به تله افتاده است كسي كه در سال 72 در رقابت با احمد توكلي حداكثر ده ميليون راي آورده امروز با اين همه رقيب و تعداد زيادي دشمن چه رايي كسب خواهد.شايد هم خاطره مجلس ششم براي يك تجربه تاريخي كافي نبوده است .با همه اين اوصاف هاشمي تمام مولفه هاي لازم براي يك رئيس جمهور را داراست.هم تجربه وهم مديريت وهم شخصيت كاريزماتيك وهم منابع مالي كلان كه با نگاهي به نشريات مي توان كلان بودن آن را حدس زد . تنها كمبودي كه جناب سردار با آن دست به گريبان هستند راي مردم است .البته ناگفته نماند حجت الاسلام حسني امام جمعه اروميه پيشاپيش حمايت خود را از ايشان اعلام كرده اند و پيش بيني نموده اند كه ايشان حدود چهل ميليون راي كسب كنند . بتركه چشم حسود!
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1384ساعت 22:22  توسط حمید رستمی  | 

 

علي اكبر هاشمي رفسنجاني معروف به سردار سازندگي كه در تمام طول عمر جمهوري اسلامي همواره نقش مهم داشته و بسياري موضع او را موضع نظام مي پندارند طبق رسالت هميشگي خود كه موازنه بين گروههاست دوباره وارد ميدان شدهاست.
او كه همچون آونگي بين گروههاي چپ و راست در طول سه دهه بعد از انقلاب در حركت بوده است به زعم خود هرگاه كه بيم يكدست شدن حاكميت بواسطه حضور يك گروه شهروندان را آزرده خاطر كرده است با حضور در صحنه و كمك به نيروي ضعيفتر در برابر حريف قدر بازي را به تعادل نزديك كردهاست.
آگاهان سياسي اعتقاد دارند كه او اين بار از پهلوي چپ خواب سياسي اش برخاسته است و ميخواهد مانع از يكپارچگي قدرت بئاسطه حضور آبادگران در رأس هرم سبز قوه مقننه و شوراي شهر باشد.
علي اكبر هاشمي رفسنجاني اينك در آغاز دهه هشتاد عمرش ، زمستان 78 را به كلي از ياد برده است كه اين چنين بي باكانه وارد ميدان ميشود. هرچند كه خود آن را به خوردن داروي تلخ تعبير كند.
او كه در زمان جنگ به عنوان يكي از اعضاي متنفذ حزب جمهوري اسلامي مطرح بوده و در همان حال رياست مجلس را بر عهده داشت در سالهاي پايان جنگ با تفويض اختياري از طرف امام خميني مسئوليت مستقيم جنگ را برعهده گرفت و وقتي كه در خرداد 68 بعد از فوت امام خميني ، آيت ا... خامنهاي به جاي ايشان انتخاب شد او منتظر نامزدي ميرحسين موسوي شد اما به رسم روزگار پسين ميرحسين موسوي ملول از بازار سياست ، خود را كنار كشيد تا به تدريس در دانشگاه و نقاشي روي بوم بيشتر از صحنه سياست علاقمند باشد. هاشمي فارغ البال وارد ميدان شد و طي يك بازي آسان ، عباس شيباني را شكست داد كه به گفته خودش رأيش را به اسم رقيب نوشته بود.
اين آغاز دوران موسوم به سازندگي بود كه هاشمي با حمايت جامعه روحانيت وارد عرصه شد و كمي بعد باهمراهي روحانيان سنتي ، كمر به حذف جناح چپ سياسي اسلامي از جغرافياي سياسي ايران بست اما ماه عسل جناح راست با هاشمي خيلي زود پايان گرفت و بعد از چهار سال كه مجدداً انتخابات برگزار شد راستهاي راستين هرچنددر رسانه ها از هاشمي پشتيباني كردند اما در لايه هاي دروني قلب خويش ، دل به مردي سادهزيست كه زماني وزير كابينة موسوي بود دادند تا هاشمي را شكست دهد.
احمد توكلي مردي بود كه هنوز مشغول تحصيل علم اقتصاد در دانشگاهي در انگلستان بود كه با حمايت ضمني راستگرايان وارد ميدان شد و حداقل چهار ميليون رأي را بدست آورد تا بعدها به مرد چهارميليوني معروف شود.
اما اين پايان كار نبود و سردار سازندگي كه چند سال قبل از آن با شعار «مخالف هاشمي ، مخالف پيغمبر است» از تريبون مجلس مواجه شدهبود فهميد كه نبايد با طناب پوسيدة محافظه كاران در چاههاي عميق سياست ايران وارد شود.
زمزمه هاي مخالفت با هاشمي بيشتر و بيشتر شد تا آنجايي كه افراطيون جناح راست كه شعباتي هم در دانشگاهها داشتند به رهبري حشمت ا... طبرزدي دست به چاپ نشرياتي در نقد خاندان هاشمي بزنند و اين همان طبرزدي بود كه مدتي پيش بعنوان يكي از اولين رسانه ها هاشمي را با لقب آيتا... خطاب ميكرد.
بزودي نشريه "پيام دانشجو" ناياب شد و نشريهاي چاپ ابتدايي و قطعي كه بيشتر شبيه يك دفتر چهل برگ بود تا نشريه ، در شهرهاي كوچك و بزرگ طرفدارن خاص خود را پيدا كرد و حتي در نماز جمعهها هم زمزمه هايي عليه رئيس جمهوري كه سياستهاي اقتصادي اش به زعم متشرعين جوان فاصله . فقر و غنا را روز به روز بيشتر ميكرد و با عوض شدن رنگ كلان شهرها بخصوص تهران آنها مسايلي چون از دست رفتن ارزشها و مصرفي شدن و از ياد بردن روحيه انقلابي را مطرح ميكردند كه هر شنوندهاي از بيم نفوذ مدرنيزم در زندگي روزمره اش شبانه بيخوابي به سرش ميزد.
اما اين وضعيت ديري نپاييد و با حضور گروههايي همچون انصار حزب ا... به رهبري حسين ا...كرم كه راه مبارزه با روحيه اشرافيگري و تجملگرايي جامعه را حضور در صحنه هاي ارزشگرايي ميدانستند با اقامة نماز جماعت در خيابانها و فعال كردن آمران به معروف و ناهيان از منكر و جلوگيري از پخش فيلمها و كتابهاي به زعم خود مسئله دار ، سعي در مبارزه با روحيه غربزدگي داشتند.
هرچه بود اختلافات در لايه هاي زيرين جامعه بروز كرده بود و مردان سياست چندان اختلافي بين خود متصور نبودند تا اينكه با حذف نيروهاي نزديك به مجمع روحانيون از جمله سيد محمد خاتمي ، عبدا... نوري و مصطفي معين از كابينه دوم ، او را بصورت كامل در اختيار محافظه كاران قرار داد. اما اين نقطه آغاز جنگ نبود ، چه آتش زياده خواهي راست سنتي با اين آبها خاموش نميشد.
در يك روز سرد زمستاني هاشمي رفسنجاني ليست پنج نفرهاي را در اختيار امامي كاشاني قرار داد تا در ليست نهايي محافظهكاران در انتخابات مجلس پنجم قرار گيرد اما سرباز زدن محافظه كاران از پذيرش آن ليست پنج نفره بهترين بهانه را براي تشكيل حزبي داد كه تعدادي از تكنوكراتهاي كابينه هاشمي نفرات اصلي آن بودند تا با كمك گرفتن از قدرت چانه زني پدر خوانده در سطح فوقاني و جلب نظر لايه هاي اجتماعي با ارايه خدمات شهري و سعي در تغيير فضاي شهروندان بتوانند به موقعيت بالاتري در قدرت دست پيدا بكنند. اين نطفه جدايي كارگزاران سازندگي از جامعه روحانيت مبارز بود تا يكسال بعد مهندسين جوان با مجمع روحانيون ائتلاف كنند و به جنگ برادران راستگراي سابق خود بيايند و شكستي سخت را بر آنان تحميل كنند. چه كسي است كه بتواند نقش كرباسچي و مهاجراني و ساير كارگزاران را در پيروزي سيد محمد خاتمي كتمان كند كه در رأس همه آنها حمايت ضمني هاشمي هم يك سياست انتقام جويانه بود كه حاوي پيامهايي براي اردوي محافظه كاران بود اما اين محافظه كاران بودند كه عذر تقصير به درگاه هاشمي آوردند و خواستار عفو خويش شدند و براي اثبات برادري هم كه شده نامزدي در مجلس ششم را به او پيشنهاد كردند و حتي در اين خوش خدمتي كار را به جايي رساندند كه به موجب يك قانون تصويب شده در مجلس پنجم ، رييس مجمع تشخيص مصلحت را از استعفا معاف كردند تا او بدون دغدغه خاطري بتواند در انتخابات شركت كند. چه محافظه كاران كه اقبال خود را رو به زوال مي ديدند تنها با رياست هاشمي بر مجلس سراسر اصلاح طلب ششم ميتوانستند نفس راحتي بكشند و يقين كنند كه ايستادگي هاشمي ، مانع از پيشروي اصلاح طلبان از خط قرمز اعمال شده از سوي محافظه كاران خواهد بود. اما اين فقط يك نقشه خام از طرف دوستان راستگرا بود. چه در اردوگاه چپ توپخانه رسانهاي ، چنان اتمسفري بوجود آوردند كه خوشبينترين افراد هم نميتوانستند پاياني خوش براي هاشمي متصور شوند. در رأس همه نويسندگان ، اين اكبر گنجي بود كه با مجموعه مقالاتش به او لقب عاليجناب سرخپوش را ارزاني كرد و شديدترين مقالات را عليه او نوشت تا سالهاي بعد به خاطر همان مقالات شب و روز را در زندان اوين بگذراند و برسرنوشت خويش انديشه كند. هاشمي به سختي شكست خورد و به كنجي خزيد تا اين بار كه با به صدا درآمدن آژير خطر يكدست شدن حاكميت ، اين كارگزاران هميشگي باشند كه پدر خوانده را به عرصه رقابت فراخوانند . ليكن اين فقط كارگزاران نبودند كه از حضور او استقبال ميكردند بلكه تعدادي از گروههاي ميانه رو كه از تندروهاي راست جوان به تنگ آمده بودند دور هم جمع شدند و با عنوان ائتلاف نهم خواستار حضور هاشمي در عرصه شدند.
جالب اينجاست كه اقبال عمومي هم عليرغم پيشبينيها ، روي خوش به اين حضور نشان داده است و انگار بعد از هشت سال محكوم به بازگشت به نقطه صفر هستيم و تاريخ را از سال 76 به بعد از نو پي بگيريم. دوباره اقتصاد آزاد اولويت اول زندگي شهروندان قرار گيرد و نه توسعه سياسي و بحثهاي دموكراتيك دوم خرداديها اثري بماند و نه از عدالت طلبيهاي آبادگران ايران اسلامي ! و هم كارگزارن فراموشكار باشند كه او هيچگاه از كرباسچي و عبدا... نوري دفاع نكرد و افكار عمومي هم دچار نسيان شود كه او سياستهاي قوه و روزنامهنگاران قضائيه در برخورد با مطبوعات را هميشه مورد تأييد ضمني قرار ميداد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1384ساعت 22:18  توسط حمید رستمی  | 

 
مصطفي معين پزشك لاغراندام با قيافه اي محجوب بود كه پس از قطع اميد اصلاح طلبان از ميرحسين موسوي نخست وزير دوران جنگ براي به ميدان آمدن بعنوان نامزد اصلاح طلبان پيشرو قرارگرفت. گو اينكه «مير حسين» تنها شخصيتي بود كه ميتوانست هم همگرائي كليه اصلاح طلبان اعم از راستترين آنها يعني كارگزاران و چپترين آنها يعني سازمان مجاهدين را پشت سر داشتهباشد و افزون بر آن از چنان اقبالي از سوي شهروندان برخوردار باشد كه با رأي بسيار بالا رداي رياست جمهوري را بر دوش افكند. مردماني كه خاطرات شيرين و سخت هشت سال نخست وزيري او را در ذهن داشتند و هميشه براي بازگشت او به جغرافياي سياسي ايران ثانيهشماري ميكردند. چه در تاريخ سياسي ايران شايد فقط بتوان محبوبيت سيد محمد خاتمي را با محبوبيت او مقايسه كرد. مير حسين موسوي بر نيامدنش دلايل بسياري داشت. شايد خيلي بيشتر از دلايلي كه در پاييز 75 كه همه تمهيدات براي حضورش آماده شده بود اما به يكباره با امتناع او قصه به نفع خاتمي ادامه پيدا كرد. اما امتناع دوباره موسوي انگار سر فصل جديدي را در اين چرخه گشود و بلافاصله سازمان مجاهدين انقلاب كه افرادي مثل بهزاد نبوي و مصطفي تاجزاده و هاشم آغاجري را در رأس داشت با ائتلافي زود هنگام با جبهه مشاركت اسلامي با دبير كلي محمدرضاخاتمي كه نايب رييس مجلس ششم بود كه حتي با يادآوري نسبت فاميلياش با رييس جمهور و رهبر فقيد جمهوري اسلامي هم نتوانست صلاحيتش را احراز كند ، مصطفي معين را دعوت به حضور در رقابت كنند. چه اكثر اعضاي اين دو حزب پيشرو وابسته به اصلاحات در انتخابات مجلس هفتم از سوي شوراي نگهبان قانون اساسي رد صلاحيت شدهبودند و آنها براي كسب كرسي رياست جمهوري يكي از پرسابقهترين و در عين حال نزديكترين اشخاص از مجمع روحانيون را به جمع خود فرا خواندند تا نماينده اين تفكر در آستانه رقابت باشد. مصطفي معين كه در دولتهاي ميرحسين موسوي و علياكبر هاشمي رفسنجاني و همچنين سيدمحمد خاتمي معمولاً اولين كانديداي تصاحب وزارت علوم بود ، سالهاي سال حضور در دانشگاهها از او شخصيتي صرفاً دانشگاهي ساخته كه هر چند آن كاريزماي مورد نياز يك رييس جمهور را نداشتهباشد ولي سلامت نفس ، مؤلفهاي بود كه ميتوانست با سوابق انقلابي و فرهنگي و حضور در سه كابينه متفاوت و برخورد با سه نسل دانشجو و اساتيد خود را در قامت يك رييس جمهور ببيند. اما مصطفي معين علاوه بر تمام آن سوابق ، سابقه دو استعفا را در كارنامه خود داشت كه بعد از وقايع 18 تير 78 كه دانشجويان مورد حملات بيسابقه قرار گرفتند و او در پي برآورده نشدن مطالبات دانشجويان با هدف حمايت از آنها استعفاي خود را تقديم ريس جمهور كرد تا با تأخيري دو ساله پذيرفته شود و امروز دكتر معين آن استعفاها را از نقاط عطف پرونده كاري خود بداند كه در برابر ظلم به دانشجويان ساكت ننشست و حداقلترين كارها را انجام داد. اما او كه از اهالي اصفهان - يكي از خيزشگاههاي مردان سياسي بعد از انقلاب- است و در شيراز ازدواج كردهاست و در تهران زندگي ميكند توانسته بعنوان نماينده هركدام از اين شهرها در سه دوره مجلس شوراي اسلامي هم حضور داشته باشد هر چند كه معمولاً مجلس را براي حضور در كابينه ترك ميگفت ولي آنقدر توانايي داشت كه پاي ثابت نمايندگي وزارت باشد. در اوايل دهه هفتاد كه ستاره اقبال مجمع روحانيون و كلاً چپها در آسمان سياست ايران رو به افول مي گذاشت معين هم بعد از چهار سال حضور در كابينه هاشمي رفسنجاني جاي خود را به وزيري محافظه كارتر از خود به اسم هاشمي گلپايگاني داد تا امروز در نظر سنجيها همراه با رييس آن زمان خود در صدر جدول قرار گيرد. او تا اينجاي كار در ميدان رقابت دو شعار عمده و دو ايده جديد دارد و جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين كه پايگاه تئوريسينهاي جبهه دوم خرداد بودند بعد از سبك و سنگين كردن صحنه سياسي ايران ميخواهند با كمك گرفتن از آن دو شعار شاهد پيروزي را در آغوش بكشند. دو شعار عمده اصلاح طلبان پيشرو در عدالت قوميتي و عدالت جنسيتي خلاصه شده است و آنها اعتقاد دارند كه با جامعه عمل پوشاندن اين دو شعار حداقل به كف مطالبات شهروندان پاسخ داده خواهدشد و كه اين دو شعار در پاسخ به تئوري تقسيم شهروندان به درجه يك و درجه دو است كه در نقطه مقابل « ايران براي تمام ايرانيان» شعار اوليه جبهه مشاركت ايران اسلامي قرار ميگيرد. اصلاح طلبان پيشرو اذعان دارند كه بعد از 27 سال پيروزي انقلاب هنوز آنچنان كه شايسته است نتوانسته اند به مطالباتشان دست پيدا كنند و معمولاً در زمينه هاي اقتصادي پيشرفت خاصي نكرده اند و از ظرفيتهاي قانون اساسي هم چندان استفاده نشده و حتي بعضي از اصول آن بعد از 27 سال هنوز معطل مانده است. از طرفي عدم بكارگيري قوميتها در پستهاي كليدي موجب تكدر خاطر جمعي آنها شدهاست. همه اين عوامل باعث شدند تا دكتر معين براي جلب آراي قوميتها و زنان حساب ويژهاي باز كند و با دو برگ برنده شروعي خوب داشته باشد. اولين برگ برنده او معرفي معاون اول و برخي از اعضاي كابينه اش بود كه بعدها به تمام كانديداها سرايت كرد و آنها شرط اول حضور را معرفي كابينه پنداشتند و حتي يكي از آنها كه نمايندة كنوني مجلس هم هست با تهيه ليستي از كانديداهاي مطرح و به كارگيري آنها در وزارتخانهاي از كابينه ذهنياش وضعيت خندهداري بوجود آورد. بر همين اساس بود كه محمد رضا خاتمي بعنوان معاون اول و الهه كولايي سخنگوي دكتر معين معرفي شدند و برگ برنده دوم زماني بكار گرفته شد كه او ايده تشكيل معاونت حقوق بشر را مطرح كرد و قول داد كه در صورت پيروزي يكي از حقوقدانهاي برجسته كشور را به اين مقام منصوب كند. با همه اين اوصاف تصور پيروزي معين كمي سخت است. راضي كردن اكريت خاموش براي رفتن به پاي صندوقهاي رأي انرژي زيادي را مي طلبد. بعد از چيده شدن دو بال اصلاحات (تشكلهاي دانشجويي و مطبوعات مستقل) اميد به اصلاحات داخلي رنگ باختهاست. اكثريتي كه در انتخابات شوراي شهر و مجلس به حالت قهر در خانه ها ماندند و به پاي صندوق نرفتند.
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1384ساعت 22:24  توسط حمید رستمی  | 

 
در اين سالها مرگهاي گوناگوني را تجربه ميكنيم. انگار تنها چيزي كه به شكلهاي متنوع و ارزان يافت ميشود مرگ است. برف ميبارد، آدم ميميرد، باران ميبارد، آدم ميميرد. زمين ميلرزد، آدم مي ميرد. سوار هواپيما و ماشين و قطار و قاطر و اسب ميشويم آدم ميميرد. ميخواهي به شمال بروي سر از ته دره در مي آوري. شب ميخوابي، صبح عزراييل بيدارت مي كند كه چقدر ميخوابي تو، و اين جرمي است كه تاوانش را بايد هم به دوست بدهيم و هم به دشمن.تنها چيزي كه ارزش و بهايي ندارد جان است در اين وانفسا. همه در آمادهباش هستند و كانديدا براي مردن. بايد شب و روز اشهدت را زير لب زمزمه كني كه گازي نگيردت،اردكي نيشت نزند، ماشيني توي پيادهرو لهت نكند، كسي از آسمان بر سرت نيفتد. آخ كه چقدر زندگي سخت شده است و براي زندهماندن بايد چقدر جان كند. انگار همه خلق شدهاند فقط براي مردن. فقط براي اينكه فلان مسوول جلوي دوربين سينه صاف كند و آمار دقيق كشتهها را بدهد. يك راه رفتن ساده هم در اين دور و زمانه براحتي ميتواند به يك مرگ خونين بينجامد. حالا من بايد تعجب كنم كه چرا جمعيت جهان اينقدر زياد است. چرا اين دستورالعملها را به آن چشم باداميها قالب نميكنيم كه اينقدر براي كنترل جمعيت زحمت ميكشند. بيخود نيست كه ده بيست سال است همان سرزمين شصت ميليوني هستيم كه بوديم. قيچي و سوزن وهزار توپ پارچه سفيد بياور،ميخواهم برايت كفن بدوزم برادر. عزراييل را هم بفرست مرخصي. اينجا ما زاده فاجعه و پسرخوانده حادثهايم. حوادثي طبيعي و مصنوعي كه بازاري است براي دادوستد جانها. نميدانم آن هفت نفري كه آن روز در ورزشگاه آزادی زير دست و پا له و لورده شدند چند آرزوي به دل مانده داشتند. چند تايشان اميدوار بودند كه جام جهاني را هم ببينند. چه برنامههايي را براي سال جديد ريخته بودند كه زمين ماند. آنها كه فقط ميخواستند به قول بعضيها يار دوازدهم باشند ، چرا فدا شدند . آدمهايي كه روز عيد نخواسته يا نتوانسته بودند تعطيلات خود را در كيش بگذرانند، به تفرجگاهشان در جزاير قناري نرفته بودند، سواحل آنتاليا را حتي در خواب هم كه شده نديده بودند. با خرج مردم،دور دنيا را در اين چند روز نمي گشتند. آنها مردمان بشدت عادي بودند كه حتي خرج سفر به شهرستان را هم احتمالا نداشتند و ماندند تا يار دوازدهم باشند و دلشان به اين مقام الكي كه ضرغامی و دار و دستهاش با كمال كرامت به آنها اعطا كردند خوش باشد. اين بود مكافات جرم اين تلفشدگان. اما دل آدم آنجا ميسوزد و خاكستر ميشود كه در فقدان رسانههاي مكتوب، رسانه ملي هم با كمال بياعتنايي با قضيه برخورد ميكند. تلويزيون كه يد طولايي در پخش زندگي نامسالمتآميز سگ و گربه در اقصي نقاط جهان دارد از اين حادثه نادر چشم فرو ميپوشد،انگار نه انگار. زخميشدن چند نفر در يك حادثه رانندگي در آفريقاي دور ، چربش پيدا ميكند بر خونينشدن سكوهاي آزادي. همان سكوهايي كه به وسيله همين شبكهها پر شد و كارت دعوتهايي كه به جاي جاي كشور از طريق امواج فرستادند اما وقتي گند قضيه درآمد خود را به آن راه زدند و عمل جراحي دوتا بچه گربه به هم چسبيده توسط مادرشان علم شد و بر مرگ اين دو بچه گربه وامصيبتا زدند و دريغ از لحظهيي تصوير از آن حادثه هولناك. همه چيز سياسي شده است برادر. در اين كشور آب هم بخوري بايد مشخص كني كه آب از كدام سرچشمه است. برنامه دوربين خبرساز كه مشت آن مليپوش را بر شيشه در فلان جاي ورزشگاه به صورت مستقيم پخش ميكرد و سعي در يافتن علت و معلول حادثه داشت، خودش را در انبوه برنامههاي بيخاصيت نوروزي گم و گور كرد و ما همچنان بينندگان محترمي بوديم كه بايد افاضات و رودهدرازي و رنگ و بهرنگشدن مجريان و نامزدهای بشدت راستگوي انتخابات رياست جمهوری را تحمل ميكرديم. بايد قبول ميكرديم كه هيچ يك از دهها دوربين حاضر در ورزشگاه نتوانستهاند هيچ تصويري از آن كابوس وحشتناك را ثبت كنند. ما باور ميكنيم و اصولا آدمهاي خوشباوري هستيم عزيزم! دوشنبه كه شد فكر كرديم عادل فردوسيپور ديگر مثل بقيه نيست. عادل است و نماينده وجدانآگاه عمومي. اما او هم فقط به يك اظهار تاسف بسنده كرد و دعواي خالهزنكي آن مدافع بي اخلاق قرمزپوش را با مربياش ترجيح داد با در افتادن با دوست و غريبه. انگار او هم اخته شده پس از آن جريان سبيل قلعهنوعي كه محروميت برايش به دنبال داشت . و ما همچنان تحمل كرديم و در همان روز هزار بار تصوير يقه دريده دو مدافع زشتخوي انگليسي را ديديم و سينه دريده دوستان خود را در آن روز نحس به ياد نياورديم تا بدانيم كه جمعه چقدر روز بدي بود. در اين مكارهبازار، ريشهيابي و برخورد با متخلف به يك شوخي شبيه است. آخ كه چقدر غدار است اين روزگار. بايد منتظر كميته حقيقتياب رييسجمهوري باشيم تا مثل خيليهاي ديگر به سرانجام نرسد. مثل ورزشگاه ساري، مثل پرونده وبلاگ نويسها و مثل خيلي چيزهاي ديگر كه نميشود در موردش صحبت كرد. كفن بياور برادر، ما خيلي وقت است مردهايم. خداوند ما را رحمت كند آدمهاي خوبي بوديم!
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1384ساعت 22:23  توسط حمید رستمی  | 

چند روزی بخاطر يک مسافرت تفريحی غايب بودم نميدونم گواهی پزشکی رو به کی بايد بدم . در هر حال خسته از بحثهای سياسی به گوشه ای دنج ميخواستم پناه ببرم .اما نشد آنجا هم چند هندوانه گذاشتن بغل ما و ما هم از خدا خواسته مث يه خراب شروع به درپراکنی شديم. اوضاع بدجوری خطرناک وبطرز عجيبی غير قابل پيش بينی شده است . ديگر جوانگرايی از مد افتاده و قوميت گرايی جای آنرا گرفته که ساده لوحان احساس ميکنند که با انتخاب هر يک از اين کانديداها به مطالبات قومی خود خواهند رسيد .زهی خيال باطل. رنگ به رنگ شدن آدمها هم به تعدادي بالا با قيمت اندک به شدت موجود ميباشد .يارو ناهارو تو يه ستاد ميخوره و چای رو يه ستاد ديگه وقليان رو تو ستاد سومی.روزی نامه نگارانی که برای يه پرس جوجه کباب مطلب مينوشتند قيمتها رو بالا بردن وهمراه جوجه کباب يه نوشابه هم طلب ميکنن.چيزی هم که زياد است کانديدا و ستاد که آدم برای کميته های تبليغی نياز دارن و به تبع آن آدمها نان برای خوردن . امروز دغدغه های سياسی آيدين و فرهنگی محمد دردم رو تازه کرد حالا چرا ما بايد در الفبای روابط اجتماعی انقده لنگ بزنيم خدا ميدونه؟
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384ساعت 22:28  توسط حمید رستمی  | 

نقض پيمان راستان بيش از دو سال از آن صبح سرد اسفند ماه ميگذرد که وقتي راستگرايان از خواب نوشين بامداد زمستانی بيدار شدند و پيچ راديو را باز کردند با پيروزی شگفت آور همپيمانان جوان و راديکال خود در انتخابات شوراهای کلان شهرها مواجه شدند . آنها خود را برای اين پيروزی آماده نکرده بودند و از هفته ها پيش سعی در مخدوش جلوه دادن نتايج اين انتخابات بودند . چه شايد اين از معدود انتخاباتی بود که تمام گروههای سياسی داخل کشور از نهضت آزادی و ملی مذهبی ها گرفته تا جمعيت موءتلفه اسلامی آزادانه در آن شرکت کرده بودند و تنها حلقه مفقوده اين حرکت دمو کراتيک همانا حضور نيافتن درصد زيادی از شهروندان در عرصه بود . به گونه ای که اکثر روزنامه های روز شنبه با تيتر هايی با مضمون «يخ بستن صندوقهای رای» تزئين شده بودند . در اين همبستگي از پيش اعلام نشده براي نرفتن به پاي صندوقهاي رأي يك ليست غريب با اعضائي كمتر شناختهشده اسامي خود را به صفحات اول روزنامهها رساندند تا به عنوان دومين شوراي شهر تهران وظيفه ادارة شهر را به محمود احمدينژاد بسپارند. چه اينبار راستگرايان با چراغ خاموش در عرصه حضور پيدا كردهبودند و با بهرهگيري از آراي سنتي و ثابت خويش در ميان تشتت آرا و ليستهاي رنگارنگ اصلاحطلبان و از همه مهمتر غيبت افكار عمومي متمايل به چپها ، توانستند خود را چهره كنند. اين گروه كه به تأسي از حزب كارگزاران سازندگي اسم خود را "آبادگران" انتخاب كردهبودند ، خود را مستقل ميناميدند و از هرگونه انتساب به جناح راست سخت خشمگين ميشدند. اما اين خشمناكي مدت زيادي طول نكشيد و در آستانة انتخابات مجلس هفتم اين گروه نمايندگي طيفهاي راست را بهعهده گرفت و با تهيه و انتشار ليستي كانديداهاي خود را در سراسر كشور معرفي كردند. عمده مشخصات نامزدهاي تحت حمايت اين گروه ناشناختهبودن و جوانگرايي همراه با علم بود كه در اين راه حتي از خط زدن اسامي بزرگاني چون بادامچيان و حبيباله عسگراولادي هم ابا نكردند. انتخابات مجلس هفتم با رد صلاحيت گسترده اصلاحطلبان و پيروزي صوري آبادگران بهپايان رسيد و راه يافتگان به مجلس سرخوش از بادة پيروزي با همپيمانان سنتي خود به ماه عسل رفتند و وعدة تحقق "ژاپن اسلامي" در ايران را سردادند. شعارهاي عمدة اين گروه معطوف به عدالت اجتماعي و تقدم توسعة اقتصادي مبتني بر اقتصاد دولتي بر توسعة سياسي شد. اين در حالي بود كه اعضاي شاخص اين گروه مثل احمد توكلي كه سالهاي سال با سياستهاي اقتصادي كارگزاران و در رأس آن اكبر هاشمي رفسنجاني مخالف بودند و به نوعي ترويج اقتصاد ماركسيستي را ميكردند ، با اشاره به خصوصيات ساده زيستي خود ، رؤياي كمكردن شكاف بين طبقات اجتماعي را در سر داشتند كه بعدها با طرحهائي مثل تثبيت قيمتها سعي در جامة عمل پوشاندن به آن آرزوها را داشتند كه با عدم همكاري دوستان سنتي مستقر در بازار عملاً ناكام ماندند. اما اين پيروزيها پايان كار نبود. آبادگران رفته رفته سنگرها را فتح ميكرد و سر آن نداشت كه كرسي رياست دولت را به اين سادگي از كف بدهد. با اين استدلال ازهمان اوايل تابستان 83 برنامههاي خود را براي دستيابي به صندلي رياست جمهوري نيز رديف كردند و با فعال كردن شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب كه بدل همان تشكلهاي همسو در سالهاي قبل بود بعنوان نخستين گروه فعال پابهعرصة رقابت گذاشتند و "علياكبر ناطق نوري" نامزد ناكام انتخابات 76، بعنوان پدر معنوي گروه نقش ريش سفيدي و سازماندهي آنها را بعهده گرفت تا با استفاده از نظرات نخبگان و جمع بندي نظرسنجيها يك نفر از قبيلة خويش را به ساختمان رياست جمهوري برساند تا مرهمي باشد بر زخم عميق وارد شده بر او در بهار 76. اما اين رؤياها ديري نپائيد و اولين گسست در پيمان راستان با خروج علياكبر ولايتي از جمع شوراي هماهنگي بوقوع پيوست تا روز بروز با مطرح شدن كانديداهاي مختلف احتمال پيروزي كمرنگتر از پيش شود. اما حداقل اين حسن را داشت تا مدتهاي مديد خوراك روزنامههاي صبح و عصر را تأمين كند و اضطراب و استرس در ميان مردان سياسي درمورد فرجام انتخابات بوجود بياورد كه حتي يك دهم آن شور را نميتوان نزد شهروندان مشاهده كرد. اين جنگ رخ بهرخ در شطرنج سياسي ايران به روزهاي حساس خود نزديك شده تا سربازاني كه رؤياي ژنرال شدن را در سر ميپرورانند چشم در چشم فرماندهان قبلي خود مبارزات را شروع كنند. ادامه دارد:
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384ساعت 22:26  توسط حمید رستمی  | 

برای اکبر گنجی وسالهای غریبی اش در هتل اوین آيدين گفت که درباره اکبر گنجی چيزی بنويسم نميدانم عرصهءسيمرغی چون اکبر چقدر ميتواند جولانگاه پشه ای چون من باشد .یک نفر نوشت که روز آخر او را با سرفه های تمام نشدنی بدرقهء زندان کرده است و آن دیگری خاطره ای از زندان را نقل میکند که اکبر همبند عالیخانی شده بود و عالیخانی در به در دنبال اکبر میگشت تا خود را تخلیه اطلاعاتی کند . حالا مگر ميشود به يادش نيفتاد. انتخابات وسردار سازندگی را ديد و به يادش نيفتاد .پرسش و پاسخ دانشجوئی را دید وبه یادش نیفتاد که ترجیع بندسوالا تی که از معين گرفته تا رضائی وقاليباف پرسيده ميشود و جائی به زندانيان سياسی ومطبوعاتي وگنجی مربوط ميشود را شنيد و به يادش نيفتاد .نمايشگاه کتاب را ديد و به ياد تجديد چاپهای متعدد عاليجناب سرخپوش وتاريکخانه اشباح نيفتاد. در ارديبهشت ۸۴که مردان سياسی بر سر صندلی قدرت سر و دست ميشکنند او غريبانه در کنج محبس ششمين بهارش را از پشت ميله ها شاهد است واميدی هم به خلاصي اش نيست و وضع جسمانی اش به شهادت وکيلش به هيچ وجه مساعد نيست.روزها در پی هم اند وانگار نفسهای آخر را ميکشدو قاتلان وجانيان از به مرخصی مي آيند اين کمترين حق يک زندانی را از او دريغ ميکنند. در حاليکه آن دندان پزشک بی همه چيز بعد از بی عصمت کردن ۸۰ دختر جوان مردم وتصوير برداری وتهديد وسوءاستفاده با حکمی کريمانه فقط به ۸ سال زندان محکوم ميشود اکبر گنجی با کوله باری از سوابق انقلابی و مردمی به حبسی تمام نشدنی با اعمال شاقه محکوم ميشود تا ما فقط مرثيه سرای قهرمان از دست رفته امان باشيم. هفته هاست کتاب تاريک خانهءاشباحرا در دست دارم ودر خوانشی چندباره به اين ميرسم که مارا هم دستگير کنيد چون مثل او فکر ميکنيم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1384ساعت 22:30  توسط حمید رستمی  | 

 
تا بحال حدود سي چهل شخصيت ريز و درشت و معروف و نا شناخته آمادگي خود را جهت تصاحب كرسي رياست جمهوري اعلام كردهاند كه تعداد زياد انها سالهاي سال در جغرافياي سياسي ايران در مديريتهاي گوناگون در گردش بودهاند و اينك در خود آن شايستگي را ميبينند كه دولت تشكيل تشكيل دهند. اين در حالياست در دورههاي پيشين معمولاً نتيجه انتخابات از ابتدا مشخص بود و يافتن فردي براي نامزدي در انتخابات – حتي بصورت صوري – معمولاً سخت بود. افكار عمومي در ذهن دارد روزي كه عباس شيباني رقيب نزديك هاشمي در دورة اول رياست جمهوري اش در مصاحبه اي اعلام كرد كه هرچند به درخواست بزرگان براي رقابت با هاشمي به ميدان آمدهاست ولي خود ، طرفدار هاشمي است و به او رأي خواهد داد. حالا اين سئوال پيش ميآيد كه در طي اين سالها آيا مردان بزرگ آنقدر زياد شدهاند كه اين همه كانديدا براي رسيدن به آن ، خود را به آب و آتش ميزنند و خود را محقتر ميدانند يا آن صندلي آنقدر كوچك شدهاست كه همه ميتوانند خود را در نقش صاحب آن صندلي تصور كنند.؟!
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1384ساعت 22:32  توسط حمید رستمی  | 

 





Powered by WebGozar