سلام نماينده عزيز ! اميدوارم كه خوب و خوش و سلامت بوده باشيد و اگر از احوالات اينجانب خواسته باشيد ملالي نيست جز دوري شما كه آن هم بزودي زود به حول و قوه الهي برطرف خواهد شد. باري غرض از مزاحمت فقط تجديد خاطرات قديمي بود و اميدواريم كه اين همه تحقيق و تفحا و قانون گذاشتن موجب خستگي شما نشود. از خدا كه پنهان نيست از شما چه پنهان ما آخرش سر از اين انتخابات دوره بعد در نياورديم و هنوز هيچ تصميمي در مورد چند و چون راي دادن و اينكه به چه كسي راي بدهيم و چند تا بدهيم هنوز معلوم نيست. انشاءالله كمي بيشتر ما را راهنمايي ميكنيد. از بابت شناسنامههاي مخدوش هم هيچ تكدري خاطر شريفتان را نيازارد چون طبق گفته رييس اداره آمار كه از قضا نسبت دوري هم با جنابعالي دارد،شناسنامههاي جديدي خواهند داد. راستي تا يادم نرفته بگويم كه ديروز پدرتان كممانده بود اين داداشكوچيك ما را له كند. بيچاره حق هم داشت. آخر چه معني دارد آدم تك و تنها سر كوچه بايستد آن هم يك جوان مجرد كه امكان دارد هر جور فكر فانتزي از ذهنش عبور كند. آقاي نماينده ! جاي شما خالي. ديروز صحنه جالبي در خيابان منتهي به منزل ابوي جنابعالي روي داده بود. اصولاص خيلي شبيه به يك فيلم بود. يك فيلم بزن بزن و مشتي . سه نفر همان اول كار دراز به دراز افتادند و مردند. البته تقصير خودشان بود. مگر مجبور بودند سه نفري سوار يك موتوسيكلت بشوند و بيفتند توي چاله كنده شده اداره گاز و از آنجا هم بروند زير يك كمپرسي . مردم از كوه پرت ميشوند چيزيشان نمي شود . همشهريهاي ما نميتوانند يك موتور درست و حسابي هم سوار بشوند. هرچه كه بود فيلم خوبي بود فقط كاش »ابوالفضل جليلي «آنجا بود و فيالبداهه يك فيلم اشكانگيز ميساخت! آقاي نماينده! ما كودكان هميشه در صحنه حومه برره همگي صبح اول وقت سر كارهاي خود حاضر ميشويم و با اين كار خود مشت محكمي به دهان ياوهسراياني كه ميگويند »بيكاري بيداد ميكند«ميزنيم و با تمام وجود همبستگي خودمان را اعلام ميكنيم و ميگوييم كه به هيچوجه از بيكاري وقت نداريم وقتمان كاملاص پر است. در ؤاني ما در مملكت احتمالاص با كمبود چسفيل و پفك و ماكاروني مواجه بودهباشيم اما مشكلي به نام بيكاري نداريم. اگر باور نداريد از 118 بپرسيد. نماينده عزيز! يكي از دوستان ما كه پانصد و هشتاد و نهمين زنش را همين ماه پيش طلاق داده بود،چند روز پيش براي پانصدونودمين بار به خواستگاري يك دختربچه بيستونه ساله رفت و چون شغل )تاكيد ميكنم نه كار كه شغل(و ماشين وخانه نداشتو از دار دنيا فقط يك دست لباس داشت،براي پانصد و نودمين بار جواب منفي شنيد. البته او نااميد نشد و تصميم گرفت اين كارها را ول كند ! چه معني دارد كسي كه شغل و خانه و ماشين ندارد برود خواستگاري . ايشان بايد در نخستين فرصت با دو متر طناب )ترجيحاص سفيد( خودش را خلاص كند. همين خود من يكي ،درست است كه وسعم براي خريد نميرسد ولي با اين حال مايوس نيستم و يك آلبوم كامل از انواع بهترين ماشينهاي جهان را دارم. ؤانياص اصلاص چه معني دارد كه جوان زن بگيرد. مگر شهر هرت است همين جوري هر بچه سي ،سيوپنجساله بلند شود و بگويد كه من زن ميخواهم،غيرت و شرف اهالي كجا رفته . بنده همين جا اين عمل غير انساني را قوياص محكوم ميكنم و از مراجع ذيصلاح خواهان پيگيري آن هستم تا درس عبرتي بشود براي سايرين . جانم براي شما عرض كند آقاي نماينده كه خدا انشاءالله سايه شما را از سر ما كم نكند كه اين همه به فكر ما كودكان هستيد و براي سرگرمي ما دو تا تيم درست كردهايد كه ما با آنها حال ميكنيم و همه چيز را رنگي ميبينيم. از شما تقاضا دارم در طرحهاي چند ساله آتي به جاي دو تيم دو هزار تا تيم درست كنيد . اصلاص اگر بشود هر ايراني براي خودش يك تيم گردنكلفت داشته باشد،خيلي باحالتر ميشود. فقط به آنها يادآوري كنين كه بعضي موقعها فوتبال برد هم دارد. آقاي نماينده! ما كودكان به هيچ عنوان قصد كانديداتوري در انتخابات بعدي را نداريم و به هيچ عنوان روي ما حساب نكنيد چون اين روزها سرمان كلي شلوغ است. همين كه هر چهار سال يكبار ما را داخل آدم حساب بكنند از سر ما هم زياد است . در فاصله اين چهار سال ما مشغول شكرگزاري هستيم كه چنين شانسي داريم كه هر چهار سال يكبار مهم ميشويم و همه تحويلمان ميگيرند. آن هم بمدت يك هفته تمام! درست مثل المپيك. ما بايد به خودمان واقعاص بباليم. و باري نماينده عزيز! بعضي از نمكنشناسان در بين ما نفوذ كردهاند و ميخواهند افكار پليد خود را كه بيشك از جانب استكبار سرچشمه ميگيرد به ما انتقال دهند و به قول خودشان ما را از حقوق از دست رفتهمان آگاه كنند. ولي كور خواندهاند ما آنقدر هوشيار هستيم كه بدانيم دو دوتا بعضي اوقات چهار تا ميشود! آقاي نماينده! پدرم سلام ميرسانند و ميگويند براي دفعه بعد هم روي ما حساب كن! فقط اگر ميشود اين ديوار بياعتمادي با »سيما«را كمي كوتاهتر كنيد تا هر روز »پلنگصورتي« و »تاموجري«را پخش كنند. ديگر زياده عرضي نيست. با تشكر .
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم خرداد 1382ساعت 22:3  توسط حمید رستمی
|
