تبليغاتX
از سر دلتنگی

از سر دلتنگی

اتاقی در حومه خاطره

جناب‌ آقاي‌ ابراهيم‌ افشار، آدم‌ دبير محترم‌ آدم‌ زهره‌، از شما انتظار نداشتيم‌، مگر ما چه‌ هيزم‌ تري‌ به‌ شما فروخته‌ بوديم‌ كه‌ اين‌ قدر ما را سكه‌ يك‌ پول‌ مي‌كنيد. سوژه‌ كم‌ داريد خروار خروار برايتان‌ سوژه‌ بفرستيم‌. يا نه‌ چون‌ شما از همه‌ مي‌ترسيد و فوق‌ العاده‌ دلتان‌ شبيه‌ به‌ آن‌ حيوان‌ شيرده‌ است‌ بايد براي‌ ما شاخ‌ و شانه‌ بكشيد و ما را مسخره‌ كنيد. ما هم‌ كه‌ چون‌ دستمان‌ از دار همه‌ چيز كوتاه‌ است‌ و نمي‌توانيم‌ به‌ حقوق‌ بشر شكايت‌ كنيم‌ انجمن‌ حمايت‌ از حيوانات‌ هم‌ مثل‌ اينكه‌ دكور است‌ و نمي‌دانيم‌ كي‌ پا پيش‌ خواهد گذاشت‌ حقوق‌ ضايع‌ شده‌ ما را از آن‌ جنابان‌ مسترد بدارد. آيا اين‌ كار خوبي‌ است‌ كه‌ شما از همه‌ نظر كم‌ بياوريد و ديواري‌ كوتاه‌تر از ديوار ما پيدا نكنيد و از اول‌ و آخر ويژه‌نامه‌تان‌ راكه‌ از آوردن‌ اسم‌ آن‌ ابا دارم‌ پر كنيد از اسم‌ ما. مگر ما نشريه‌ درمي‌آوريم‌ با آدم‌ها شوخي‌ مي‌كنيم‌. مگر اصلا مي‌توانيم‌ شوخي‌ بكنيم‌ كه‌ شما اين‌ قدر ما را اذيت‌ مي‌كنيد و دست‌ مي‌اندازيد. اصلا مگر شما فكر نمي‌كنيد كه‌ ما زن‌ و بچه‌ داريم‌ و جلوي‌ چشم‌ آنها كنف‌ مي‌شويم‌ و نمي‌توانيم‌ سرمان‌ را بالا بگيريم‌. آقاي‌ ابراهيم‌خان‌! مگر خود شما هميشه‌ اعتقاد نداشتيد نبايد كسي‌ را پيش‌ در و همسر، پيش‌ بچه‌هايش‌ مسخره‌ كرد. ما از صبح‌ تا شب‌ عرق‌ جبين‌ مي‌ريزيم‌ تا آبرومندانه‌ دسته‌يي‌ علف‌ خشك‌ حلال‌ در بياوريم‌ و در آخورمان‌ بريزيم‌ و بدهيم‌ دست‌ زن‌ و بچه‌مان‌، آن‌ وقت‌ شما اين‌ جوري‌ مي‌كنيد تا ما هميشه‌ شرمنده‌ چشم‌هاي‌ كره‌هايمان‌ باشيم‌ و نتوانيم‌ جواب‌ سوالاتشان‌ را بدهيم‌. مگر گوش‌ دراز چه‌ ايرادي‌ دارد، تازه‌ حسن‌ هم‌ دارد كه‌ قوه‌ شنوايي‌ افزايش‌ پيدا مي‌كند حالا شما مي‌آييد و هر كس‌ گوشش‌ نيم‌ سانتي‌متر بزرگتر باشد اسم‌ ما را خرج‌ مي‌كنيد يا هر كس‌ ضريب‌ هوشي‌ يا به‌ زبان‌ خودمان‌ »آي‌ كيو«اش‌ يك‌ مقدار پايين‌ بود حتما نسبت‌ هر چند دوري‌ با ما دارد. اصلا مگر غير از ما در اين‌ كره‌ خاكي‌ حيوان‌ موجود نيست‌ كه‌ همه‌ را به‌ ما شبيه‌ مي‌كنيد. يك‌ نفر كه‌ بيش‌ از اندازه‌ زحمت‌ مي‌كشد و كاري‌ مي‌كند مي‌گوييد خركار. مگر به‌ جز ما هيچكس‌ كار نمي‌كند. مثلا بگوييد فلاني‌ مثل‌ اسب‌ كار مي‌كند، مي‌ترسيد لشگر كشي‌ كند. يكي‌ زياد درس‌ مي‌خواند يكي‌ اصلا درس‌ نمي‌خواند در هر حالت‌ اسم‌ ما را به‌ او مي‌چسبانيد. اصلا مگر اين‌ كارها كسر شان‌ اسم‌ ما نيست‌. حالا اگر كسي‌ اسم‌ شما را هي‌ ببرد و نيشخند كند تا شانش‌ كسر شود خوب‌ مي‌شود. هزاران‌ سال‌ است‌ كه‌ بي‌هيچ‌ تمنايي‌ بار مي‌بريم‌. عوض‌ پنجاه‌ كيلو، دويست‌ كيلو مي‌بريم‌ كه‌ كسي‌ كاري‌ به‌ كارمان‌ نداشته‌ باشد ولي‌ همه‌ جور سوء استفاده‌يي‌ از ما مي‌كنيد. آن‌ از مش‌ غضنفر كه‌ علف‌ خشك‌ مي‌دهد تا بخوريم‌ و فكر مي‌كند ما آنقدر الاغ‌ تشريف‌ داريم‌ كه‌ نفهميم‌ او به‌ ما عينك‌ سبزرنگ‌ مي‌زند تا علف‌ خشك‌ را يونچه‌ فرض‌ كنيم‌، اين‌ هم‌ از شما كه‌ هميشه‌ ادعا داريد دوستي‌ ديرينه‌ و زيرزميني‌ با ما داشته‌ و داريد. احتراما از آن‌ جناب‌ خواهش‌ دارم‌ كه‌ در اولين‌ شماره‌ طبق‌ قانون‌ مطبوعات‌ خودتان‌ و ما، اين‌ مطلب‌ را به‌ عنوان‌ جوابيه‌ در همان‌ ستون‌ چاپ‌ كنيد و حداقل‌ قول‌ بدهيد كه‌ سال‌ 82 كه‌ شروع‌ شد ما را بي‌خيال‌ شويد و برويد دنبال‌ يك‌ حيوان‌ ديگر كه‌ هم‌ نجيب‌ است‌ و هم‌ بار مي‌برد و هم‌ كتك‌ خورش‌ ملس‌ است‌ و هم‌ اسمش‌ »خر« نيست‌.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1381ساعت 1:26  توسط حمید رستمی  | 

هر كس‌ از اين‌ به‌ بعد مي‌خواهد به‌ ما خوبي‌ بكند ديگر لازم‌ نكرده‌، نكند، نخواستيم‌، آقا نخواستيم‌ با چه‌ زبان‌ و لهجه‌ شيريني‌ بگوييم‌ كه‌ اصلا ظرفيت‌ پذيرش‌ خوبي‌ها در ما كاملا پر پر است‌، لطفا اصرار نفرماييد. آقا مرديم‌ از بس‌ كه‌ گردن‌ باريكتر از مويمان‌ را پيش‌ اين‌ و آن‌ كج‌ كرديم‌ و التماس‌ و گريه‌ و زاري‌ و دبدبه‌ و كبكبه‌ و واسطه‌ و قهر و آشتي‌ و منت‌كشي‌ و هزار چيز ديگر. آقا نخواستيم‌. آخرچه‌ معني‌ دارد آدم‌ نصف‌ بيشتر درآمدش‌ را بدهد گل‌ و شيريني‌ بخرد و بعد ببرد خانه‌ اين‌ و آن‌ خيرات‌ كند و آخرش‌ هم‌ هيچي‌ به‌ هيچي‌. مرديم‌ از بس‌ عاشق‌ شديم‌، مگر آدم‌ هم‌ مي‌تواند در عرض‌ يك‌ سال‌ سي‌ و هشت‌ بار حدودا عاشق‌ بشود. مخلا كلام‌ اينكه‌ از اين‌ به‌ بعد خواستگاري‌ و عشق‌ و عاشقي‌ و ساير حرف‌هاي‌ خاله‌زنكي‌ پ#ر. ديگر اينها قصه‌ شد رفت‌ لاي‌ كتابخانه‌ها. غبار شد رفت‌ هوا. آب‌ شد رفت‌ زمين‌. سوزني‌ شد گمشده‌ در كاهدان‌. بخاطر تلاش‌هاي‌ شبانه‌روزي‌ و غيرشبانه‌روزي‌ دانشمندان‌ گرامي‌ شبيه‌ ساز از اين‌ به‌ بعد فقط‌ كافي‌ است‌ نيم‌ سانتيمتر ناقابل‌ از پوست‌ كسي‌ را كه‌ دلمان‌ خواست‌ بدهيم‌ دستشان‌ بعد به‌ سه‌ شماره‌ كپي‌ بدل‌ از اصلش‌ را تحويل‌ بگيريم‌. درست‌ شبيه‌ »شارون‌ استون‌« يا »سيبيل‌ جان‌« يا »چهل‌ بيل‌ جهان‌«. حالا ببينيم‌ چه‌ كار مي‌كنيد. آن‌ مهريه‌ها و شيربهاها را بگذاريد دم‌ كوزه‌، آبش‌ را بخوريد يا اصلا تنديس‌ و سيخديس‌ و برفديس‌ بگيريد و بگذاريد سر چهارراهها يا پيچ‌ جاده‌ها يا اگر دلتان‌ بخواهد خم‌ كوچه‌ها! اگر اين‌ كارخانه‌ انسان‌سازي‌ به‌ توليد انبوه‌ رسيد آن‌ وقت‌ به‌ شما مي‌گوييم‌ كه‌ نيم‌ سانتيمتر پوست‌ آدم‌ چه‌ كارها كه‌ نمي‌كند يا چند من‌ كره‌ دارد يك‌ كيلو »ماست‌« كه‌ همان‌ ما باشيم‌. ضمنا همين‌ اول‌ كار به‌ تمامي‌ جوانان‌ زير آفتاب‌ خاطرنشان‌ مي‌شويم‌ كه‌ هر كس‌ با پدر و مادر خود توافق‌ ندارد مي‌تواند مشخصات‌ پدر و مادر و برادر و خواهر مورد علاقه‌اش‌ را به‌ شركت‌هاي‌ شبيه‌سازي‌ اعلام‌ كند و در اسرع‌ وقت‌ پدر آرماني‌ خود را كاملا به‌ روش‌ قسطي‌ و بدون‌ چك‌ كارمندي‌ تحويل‌ بگيرد. سوختيد!* با اين‌ حساب‌ هشتاد درصد كارهاي‌ مردم‌ تعطيل‌ مي‌شود و بعد از اين‌، زاد و ولد و ازدواج‌ و طلاق‌ و مريضي‌ و دكتر و دارو و دفترچه‌ بيمه‌ و ساير امور منقول‌ و غيرمنقول‌ و ديگر مي‌رود داخل‌ پوشه‌ و بايگاني‌ مي‌شود. البته‌ تنها نقطه‌ تاريك‌ اين‌ طرح‌ اين‌ است‌ كه‌ بعد از يكي‌ دو سال‌ نسل‌ آدم‌هاي‌ خوش‌ قيافه‌يي‌ مثل‌ بنده‌ و اكثريت‌ قريب‌ به‌ اتفاق‌ اعضاي‌ تحريريه‌ خرزهره‌ به‌ جز افرادي‌ خاص‌ تاكيد مي‌كنم‌ افرادي‌ خاص‌! منقرض‌ خواهد شد و آنگاه‌ است‌ كه‌ با دايناسورهاي‌ پارك‌ ژوراسيك‌ كه‌ احتمالا پيشتر از ما مقطوع‌النسل‌ شده‌اند كله‌ به‌ كله‌ خواهيم‌ گذاشت‌ و هاي‌هاي‌ گريه‌ خواهيم‌ كرد به‌ عمر عزيزتر از دست‌ رفته‌ و نسل‌ عزيزتر منقرض‌ شده‌! حالا ديگر خودمان‌ سوخيتم‌!
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1381ساعت 1:16  توسط حمید رستمی  | 

مادر چرا بچه‌ات‌ را نامزد نكردي‌* با تو قهرم‌ مادر! قهر. مي‌داني‌ كه‌ چه‌ مي‌گويم‌. بايد كه‌ بداني‌. مگر من‌ چه‌ گناهي‌ كرده‌ بودم‌ كه‌ بايد چهار سال‌ ديگر تحمل‌ كنم‌. حالا كه‌ اختيارم‌ دست‌ خودم‌ نيست‌ تو هم‌ داري‌ به‌ من‌ زور مي‌گويي‌. باشد خيالي‌ نيست‌ ما كه‌ كلي‌ كتك‌ خورتيم‌، اين‌ هم‌ رويش‌. از قديم‌ گفته‌اند كه‌ خانواده‌ ما زير بار حرف‌ زور نمي‌رود مگر آنكه‌ آن‌ زور خيلي‌ پرزور باشد. باشد زور بگو به‌ ما. مگر چقدر خرج‌ داشت‌* نه‌ بگو، چقدر* كه‌ از ما دريغ‌ كردي‌ و نخواستي‌ كه‌ من‌ اين‌ وظيفه‌ خطير را برعهده‌ بگيرم‌. مي‌دانم‌ داري‌ انتقام‌ مي‌گيري‌، انتقام‌ شب‌هايي‌ كه‌ من‌ بي‌خبر پوشكم‌ را خراب‌ مي‌كردم‌ ولي‌ مگر نمي‌دانستي‌ در اين‌ چند روزه‌ در من‌ چه‌ شوقي‌ انگيخته‌ شده‌ بود* سراپاي‌ وجودم‌ سرشار از اشتياق‌ بود. كلي‌ برنامه‌ ريخته‌ بودم‌، در ذهن‌ كودكانه‌ام‌، هزاران‌ آرزو براي‌ خودم‌ و ديگران‌ رنگ‌ آميزي‌ مي‌كردم‌ و مي‌خواستم‌ به‌ تمام‌ آنها جامه‌ عمل‌ بپوشانم‌. نگذاشتي‌ كه‌. امروز اعتراف‌ مي‌كنم‌ كه‌ تو نخواستي‌ يا خواستي‌ و نكردي‌. در هر صورت‌ نتيجه‌ يكي‌ است‌. تقصير تو هم‌ نيست‌ زياد، وقتي‌ قرار باشد كارهاي‌ بزرگ‌ آدم‌ را يكي‌ ديگر انجام‌ دهد، همين‌ مي‌شود كه‌ مساله‌ به‌ اين‌ مهمي‌ پيش‌ پا افتاده‌ تلقي‌ شود. من‌ حتي‌ پولهايم‌ را در قلك‌ سفالي‌ ام‌ جمع‌ كرده‌ بودم‌ مادر! اما تو كمكي‌ نكردي‌ و من‌ فردا پس‌ فردا پيش‌ دوست‌ و آشنا و هم‌ قطار سرافكنده‌ خواهم‌ بود. آنها حتما خواهند گفت‌ پسرت‌ عرضه‌ نامزدي‌ نداشت‌ مادر. فكر نكردي‌ كه‌ شايد ديگر هيچ‌ وقت‌ اين‌ شوق‌ و اشتياق‌ در وجودم‌ شعله‌ نكشد* مادر! چرا كودكت‌ را نامزد نكردي‌، ترسيدي‌ كه‌ راي‌ نياورد* ولي‌ من‌ مطمئن‌ بودم‌ با برنامه‌هايي‌ كه‌ دارم‌ حتما حتما حتما راي‌ مي‌آوردم‌. فقط‌ بايد دو تا كپي‌ شناسنامه‌ و چند تا عكس‌ مي‌دادي‌ كه‌ ندادي‌. مگر من‌ از پارسال‌ تا به‌ حال‌ نمي‌خواستم‌ تمامي‌ پشت‌ بام‌هاي‌ خانه‌هاي‌ مردم‌ را آسفالت‌ كنم‌* چرا نگذاشتي‌ كه‌ حتي‌ برنامه‌هايم‌ را به‌ مردم‌ بگويم‌* بگذار پدر بيايد خانه‌ تا حسابي‌ با هم‌ تسويه‌ حساب‌ بكنيم‌. مگر پخش‌ مجدد كارتون‌ »هاچ‌ زنبور عسل‌« چه‌ تعارضي‌ با عدالت‌ اجتماعي‌ داشت‌ كه‌ نگذاشتي‌* مگر »مسافر كوچولو« همان‌ عصاره‌ گفت‌وگوي‌ تمدن‌ها نبود* پسركي‌ تنها كه‌ از يك‌ سياره‌ ديگر مي‌آمد و در سياره‌ ما گفت‌وگوي‌ سير مي‌كرد. چرا نگذاشتي‌ حرفم‌ به‌ گوش‌ بقيه‌ برسد* مگر من‌ چه‌ چيزم‌ از ديگران‌ كم‌ بود. الا سنم‌ كه‌ خودم‌ نمي‌توانستم‌ بروم‌ وزارت‌ كشور، ولي‌ تو كه‌ مي‌توانستي‌ پس‌ چرا نكردي‌* تازه‌ من‌ حمايت‌ همه‌ جانبه‌ گروه‌هاي‌ چند گانه‌ كودك‌ و خردسال‌ سراسر كشور را هم‌ جلب‌ كرده‌ بودم‌ كه‌ ه يچ‌ نامزدي‌ روي‌ آنها حساب‌ نمي‌كرد. مادر! اين‌ چيزها را كه‌ براي‌ خودم‌ يادآوري‌ مي‌كنم‌ جگرم‌ آتش‌ مي‌گيرد و دردم‌ تازه‌ مي‌شود كه‌ چرا تو مرا نامزد نكردي‌ آخر* مگر نمي‌داني‌ انتخابات‌ آنقدر چيز خوبي‌ است‌ كه‌ ما بايد هميشه‌ )در هر سني‌( در بطن‌ آن‌ باشيم‌. حالا چه‌ مي‌شد اگر از بين‌ ده‌ ميليون‌ كودك‌ هم‌ يك‌ نفر روي‌ صندلي‌ شورا دراز مي‌كشيد و شيرخشك‌ مي‌خورد. مگر هميشه‌ بايد بزرگترها دراز بكشند* چه‌ معني‌ دارد كه‌ بيست‌ ميليون‌ كودك‌ دوم‌ خردادي‌ از دار دنيا يك‌ كرسي‌ هم‌ نداشته‌ باشند* مامان‌ به‌ جون‌ خاله‌، شوفاژ جاي‌ كرسي‌ را نمي‌گيرد. تازه‌ براي‌ خودت‌ هم‌ بد نمي‌شد. هميشه‌ همراه‌ من‌ بودي‌ و عكست‌ در روزنامه‌ها و تلويزيون‌ها و راديوها مي‌افتاد. اصلا مگر انتخاب‌ يك‌ دانه‌ شهردار در عرض‌ چهار سال‌ كار شاقي‌ بود كه‌ نگذاشتي‌ من‌ انتخاب‌ كنم‌. شايد هم‌ تو يا بابا را شهردار مي‌كردم‌. مادر! بعدا حتما پشيمان‌ خواهي‌ شد. ولي‌ حيف‌ كه‌ پشيماني‌ سودي‌ براي‌ تو و پدر و ترك‌ اوغلان‌ شش‌ ماهه‌ خرزهره‌ نخواهد داشت‌. نگو نگفتي‌!
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1381ساعت 1:11  توسط حمید رستمی  | 

 





Powered by WebGozar