تبليغاتX
از سر دلتنگی

از سر دلتنگی

اتاقی در حومه خاطره

مصاحبه با مجيد واحديزاده بازيگر و كارگردان تئاتر

 

شبح شرقی سگ

زندگي درتئاتر

مجيدواحديزاده سالهاست كه تئاتر كارمي‌كند و حضورگاه و بيگاهش درتلويزيون هم باعث نمي‌شود كه چشم از تئاتربپوشد و تقريباً همة اوقات سال درآموزشگاه فروغ با اعضاي گروهش به فاليتهاي تئاتري مشغول است. او با نمايش چشم آبي اقيانوس و ميقات خودش را تثبيت كرد و با نمايش زه آشوب به همراه تقي اسماعيلي درفجرشركت كردند و بعدها اين رويه را به تنهايي ادامه داد تا اينكه در اوائل دهه هشتاد با نمايش «سبز، سهراب،سرخ» بربام تئاتر ايران ايستاد و اين نمايش درجشنواره فجردرخشيد و اكثرجوايز اصلي جشنواره را ازآن خود كرد. او بعدها اژدهاچهرك را كاركرد كه البته دو اين نمايش‌ها دركشورهاي خارجي از جمله آلمان؛ آذربايجان و گرجستان هم اجرا شدند.

واحديزاده درجشنواره فجرامسال نمايش پسرانسان را دربخش چشم‌انداز داشت.

س: جناب آقاي واحديزاده . براي ورود به بحث در مورد قضيه استقرار گروهها كه يكي دو سالي‌ست نقل محافل تئاتري شده صحبت كنيد. تاچه اندازه به آن خوش بين هستيد و درچه مرحله‌يي قرار دارد؟

ج: به نام آنکه جان را فکرت آموخت .  این طرح که یک طرح ملی است در سال 89 مطرح شده است و آقاي شاه‌آبادي معاون محترم امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با جدیت این طرح را حمایت و پیگیری می کنند. در سال 89 به گروههاي فعال شهرستاني اطلاع داده شده تا مدارک لازم جهت احرازقابلیت گروه خود و اخذ پروانه فعالیت ، مدارک خودشان را به امور استانهای مرکز هنرهای نمایشی ارسال کنند . تا قبل از این طرح مجوز گروهها توسط ادارات کل فرهنگ و ارشاد اسلامی صادر می شد . صدور پروانه فعالیت از سوی مرکز هنرهای نمایشی برای گروههای فعال شهرستانی به لحاظ ارزش گذاری و دادن یک هویت به تئاتر شهرستان کاملا" محسوس است . حمایت از گروههای شهرستانی که در شرایط کاملا" نا برابر با گروههای تهران در حال فعالیت هستند سالها پیش از این می بایست اتفاق می افتاد. درمرحله ارزیابی گروههای نمایش در امور استانهای مركزهنرهاي نمايشي شورايي با نام شوراي مشورتي استانها  تشکیل شد . این شورا با حضورچند نفر از هنرمندان نام آشنای تئاتر شهرستانها تشکیل و وظیفه ارزیابی تقاضاهای ارسال شده را بر عهده گرفت . بنده هم عضو این شورا هستم . دراولين مرحله متأسفانه تعداد كمي از گروههاي تئاتري استان اردبیل موضوع طرح استقرار گروههای نمایشی را جدي گرفته بودند و تعداد كمي پرونده جهت كسب پروانه ارسال شده بود. با پيگيري و اطلاع‌رساني خوبي كه انجام شد حدود 28 گروه پرونده‌ خود را براي گرفتن پروانه ارسال كردند كه ازاين ميان 22 گروه پروانه‌ فعالیت موقت را دريافت كردند كه درمراحل بعدي گروههاي جديدي هم مي‌توانند نسبت به اخذ پروانه اقدام كنند. در اوایل این ارزیابی قرار بود که درجه بندی گروهها نیز اعمال گردد که متاسفانه این کار صورت نگرفت و به همه ی گروههای تایید شده شورای مشورتی پروانه فعالیت موقت صادر شد . قرار بر این است با ارزیابی عملکرد گروههای دارای پروانه در سال 90 درجه بندی گروهها نیز اعمال گردد. در حال حاضر  دفتری  مستقل به استقرار گروههای نمایشی اختصاص داده شده که با جدیت امور ساماندهی و حمایت گروهها را پی گیری می کند .

درمورد توفيق طرح بايدعرض کنم ، وقتی پشتوانه ی طرحی معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باشد بی شک این طرح نصفه کاره رها نخواهد شد . و با توجه به اینکه مدیران و مسئولان تئاتر کشور به مشكلات گروههاي نمايشي شهرستانها واقف هستند پس جای امیدواری به توفیق این طرح بسیار زیاد است  اين طرح با انگيزه حمايت از گروههاي تئاتر بخصوص شهرستاني پايه‌ريزي شده كه به نظر من بايد به آن  زمان داد تا در مراحل بعدي در مورد توفيق یا عدم توفیق آن بحث كرد و نظر داد. تاكنون حدود هفتصد گروه دركل كشور پروانه دريافت كرده‌اند كه طبيعتاً نيازمند حمايت هستند. البته انتظار می رود پس از ارزیابی عملکرد این گروهها از کمیت آن کاسته شود و بی شک در اینصورت بر کیفیت حمایت نیز افزوده خواهد شد . 

س: آيا اين به اين معني‌ است كه هركس بخواهد فعاليت تئاتري بكند بايد درقالب يك گروه ثبت شده اين كار را انجام دهد؟

ج:  شرط اصلی تمدید پروانه فعالیت گروههاي نمایشی ، فعال بودن و استمرار فعالیت گروه  می باشد . پس گروهی که پروانه فعالیت دریافت کرده ملزم به فعالیت است تا بتواند از حمایت مرکز بهره مند شود . اما این دلیل نمی شود  گروهی که نتوانسته پروانه فعالیت کسب کند دیگر حق فعالیت نداشته باشد . گروههای جوان و کم سابقه باید فعالیت کنند تا شرایط اخذ پروانه را بدست آورند . پس منعی برای کار گروه یا هنرمندانی که پروانه ندارند وجود ندارد . یکی ازاهداف طرح  اين است كه گروههاي تئاتري در شهرستانها تقويت شوند و از تكثرگروهها پرهيز گردد و اينگونه نشود كه از دل يك گروه باتوجه به اختلافات بوجودآمده هرساله چند گروه بوجود بيايد و دركل كيفيت گروهها پايين بيايد. پس گروههایی که نتوانسته اند پروانه دریافت کنند و هنرمندانی که صرفا" به طبع یک نمایش در قالب گروه در می آیند بهتر است جذب گروههای دارای پروانه بشوند. حتی چند گروه می توانند در هم ادغام بشوند . به نظرمن هرچقدر تعداد گروهها كم باشند بودجه اختصاصي به گروهها كمترتقسيم شده و درنتيجه از پراكندگي مالي پرهيز مي شود. از طرفي اگرتعداد محصولات يك گروه بالا باشد امكانات اختصاصي به گروهها بصورت تصاعدي بالا مي‌رود و اين دربلند مدت به سود گروه خواهد بود. مشروط بر اینکه میزان اختصاص حمایت و اعتبار مالی به استانها کمیت و تعداد گروههای دارای پروانه نباشد و کیفیت تولیدات میزان اختصاص حمایت را تعیین کند. متاسفانه در مرحله اول تعداد گروههای دارای پروانه از هر استان تعیین کننده میزان کمک مرکز بوده است .

س: در طي اين ده پانزده سال اخير ما با دو مجيدواحديزاده مواجه بوديم يكي هنرمند بود و ديگري متصدي امورنمايش استان . خود شما چگونه اين دو مقوله را از هم تفكيك كرديد؟ احساس مي شود برخي حواشي كه اطراف واحديزاده مسئول بوجود مي‌آيد در واحديزاده  هنرمند تأثيرمنفي مي‌گذارد.

ج:من از سال 74 به ارشاد آمده ام . قبل از آن درجهادسازندگي استان مشغول بودم و به پيشنهاد استاد فقيدم زنده یاد مهندس جلايي وحاج آقا فرهیخته (کروی ) به اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي منتقل شدم و از آن تاريخ تقريباً هفده سال است كه در خدمت هنرمندان بودم و در اداره برنامه هاي نمايشي استان كه به همت دوست عزيزم اتابك نادري پايه گذاري شده بود مشغول شدم. از آن موقع غيراز چند برهه كوتاه كه موقتا"   به  شهرستانهاي نير، نمين و نيار منتقل شدم!!! بقيه اوقات در واحد هنرهاي نمايشي استان بودم. طبيعتاً من کارمند ارشاد اسلامی هستم و هر واحدی را که مدیران ارشاد صلاح بدانند فعالیت می کنم . در حال حاضر هم نظر مدیریت محترم این است که بنده  با سابقه حدود 31 سال فعالیت در حیطه هنرهای نمایشی در واحد نمایش فعالیت کنم . از اول سال 90 نیز مسئولیت انجمن هنرهای نمایشی را به بنده محول کرده اند .  يك بخشي مربوط به کار اداری  بنده است حتي آمدن من هم به اين اداره دقيقاً براي همين فعالیتم در زمینه نمایش  بود. قطعاً اين خطروجود دارد كه وقتي درگيركار اداري نمايش مي‌شوي از صحنه تئاتر دورتر مي‌شوي ولي خوب باتوفيقات الهي در همه اين سالها هم توانسته ام درصحنه تئاتر بصورت دائمي حاضر باشم و هم به شغلم و کار اداری تئاتر برسم.من منافاتي در اين دومقوله نمي بينم فقط قبول دارم که کار اداری تئاتر توان و وقت هنرمند را تا اندازه ی قابل توجهی تحلیل می دهد . بنده به دليل حضور عملي و عيني درصحنه تئاتر و کار کردن مستمراز نزدیک با مشكلات ريز و درشت هنرمندان آشنا هستم وفکر می کنم اين يك اتفاق خوب است. چرا که در برنامه ریزی و اولویت سنجی فقط متکی به آمار و ارقام نیستم و مشکلات ملموس را مد نظر قرار می دهم . اما این مطلق نیست شاید دوستانی هم هستند که حضور بنده در واحد نمایش اداره کل را یک مشکل و معظل می دانند . اما ما وقتي مي شنويم كه مدير یک واحد یا یک دستگاه فرهنگی و یا حتی مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی  يك استان از هنرمندان تئاتري است يقيناً همه خوشحال مي‌شويم و یک حس خوبی برایمان دست می دهد چرا که اگر این مدیر غیر تئاتری و حداقل غیر هنرمند درگیر کار صحنه ای نباشد باید ها و اولویت ها را شاید نتواند تشخیص دهد.. من احساس مي‌كنم طي اين مدت هركاري از دستم بر مي‌آمده  و اختیار آن را داشتم نسبت به تئاتر استان انجام داده‌ام. البته خیلی از کارها را هم می خواستم و می باید می کردم که از حدود اختیارات بنده خارج بوده است .  طبيعتاً در اين مسير قطعا"اشتباهاتي هم داشته‌ام كه از دوستان صادقانه و دوستانه درخواست می کنم نظرات سازنده و راهکارهای خود در جهت رشد و اعتلای تئاتر استان انتقال دهند و با گفتگو و تعامل و همکاری همدیگر كاستي‌ها را رفع كنيم.

س: از زاويه ديد من اين خيلي هم خوب است كه يك شخص آشنا به امور متصدي اداري آن امرهم باشد ولي احساس مي‌شود برخي مواقع حرف و حديث‌هايي بوجودآمده به حدي مي‌شود كه حتي خودتان هم رنجيده خاطرمي‌شويد.

ج: من در سال 80 به شهرستان نير منتقل شدم. همان سال به دليل دور شدن از همان حواشي و متمركزشدن روی نمایش توانستيم نمايش «سبز، سهراب، سرخ» را كار كنيم كه در بيستمين جشنواره تئاتر فجر نمايش برگزيده كشور شد. اضافه برآن در همان برهه در شهرستان نير اقدام به تشكيل يك گروه تئاتري كردم كه تا امروز هم پايدار است و درجشنواره‌هاي  استان حضور دارند. بعداً هم خود مديران تصميم گرفتند به اردبیل و به اداره كل و واحد نمايش برگردم . یقینا" اگر در واحد نمایش نبودم حواشي كمتري نسبت به بنده  و جود داشت . باور دارم که اگر بنده کار تئاتر نکنم و به جمع پیش کسوتان دور از صحنه تئاتر بپیوندم این حواشی دیگر نخواهد بود . اما تا زمانی که بنده روی صحنه کار می کنم این حواشی هست . من تا آنجایی که بتوانم خودم و ذهنم را درگیر حاشیه نمی کنم چرا که اگر اینکار را نمی کردم در طول این سالها نمی توانستم کار کنم . اصولا" با همه ی دوستانی که مداوم کار می کنند این حواشی وجود دارد . بعضی از دوستان تئاتری اساسا" حاشیه ساز هستند و اگر حاشیه ای در بین تئاتریها نباشند آنها راحت نمی شوند . در صنف دیگر هم همین اتفاق صادق است مثلا" در فوتبال وقتی علی دایی از زمین چمن دور می شود حاشیه ها کمتر می شود اما همین که این اسطوره فوتبال کشور به کنار زمین چمن می آید حاشیه ها سر به آسمان می برند . 

دراين مدت من با افتخار هرچه تمام‌تر به فعاليت تئاتري‌ام تداوم بخشيده‌ام . يك بار يكي از مديران كل به بنده پيشنهاد كرد كه تئاتر را كنار بگذارم و درعوض ایشان کاری بکنند که بنده استخدام رسمي  بشوم  و پست حوزه مدیریت را هم به من دادند و قول دادند که اگر احیانا" ایشان بعداً  به هرجا رفتند من هم با او بروم و مدارج و رتبه‌هاي بالاتري بدست بياورم. آن بزرگوار نیز برای دور ماندن بنده از این حاشی ها این پیشنهاد را به من کردند . شاید اگر این عشق تئاتر در من نبود پیشنهاد ایشان بهترین گزینه برای من بود .  بنده براي كم شدن اين حواشي سه سالي است كه تصميم گرفته‌ام درجشنواره استاني حضور نداشته باشم. و این تا حد زیادی حاشیه ها را کم کرده است اما باز هم .......

س: آيا اين تنها دليل حضور نيافتن‌تان در جشنواره تئاتر است؟

ج: نه يكي از دلايل عمده‌اش محسوب مي‌شود.  دوستان و منتقدان زيادي به طرق مختلف پيشنهاد داده بودند كه درجشنواره استان شركت نكنم و من 2 سال است که اطاعت امر نموده ام . بزرگواری هم این را به بنده متذکر شده اند که اگر من و امثال من در جشنواره تئاتر استانی شرکت نکنم هیچ اتفاقی در تئاتر اردبیل رخ نخواهد داد . و نداد؟؟؟!!!!  اما دليل ديگرش نوع برخورد و مواجهه با برگزيدگان جشنواره‌هاي مناطق كشوردر جشنواره فجر است . يك نگاه تحقيرآميزي از سوي تئاتريهاي مركز نسبت به شهرستانيها وجود دارد. يعني شما اگر از جشنواره منطقه‌يي به جشنواره فجر راه پيدا كنيد هرچقدر هم كه نمايشتان قوي باشد سالنهاي خوب و شناخته شده و پرتماشاگر و با كيفيت را به شما نخواهند داد و اين سالنها مختص نمايشهاي تهران و كارگردانهاي صاحب نام است . دراختصاص بودجه هم اين قضيه صادق است. به همين دليل انگیزه و چندان رغبتي براي حضور از اين طريق درجشنواره فجرنداشتم چرا كه يك نمايش بايد از هفت‌خوان رستم بگذرد و درجشنواره استاني بازخواني و بازبيني بدهد و هيأت داوران آنها را برگزيده كند و بروند جشنواره منطقه‌يي و با برگزيدگان پنج استان رقابت كند و درصورت كسب رتبه اول يا دوم بروند به جشنواره فجر كه چه بشود؟ يك يا دو اجرا در يك سالن دور افتاده و كم تماشاگر ارائه كنند و برگردند شهرستان. سالنهايي كه حتي منتقدين تئاتر هم زحمت حضور درانها را به خود نمي‌دهند. اين گونه بود كه بنده فعلا" عطاي شركت درجشنواره استاني را به لقايش بخشيدم و سال پيش بصورت مستقيم دربخش چشم‌انداز جشنواره فجربا نمايش «بت آذري» شركت كرده بودم و امسال هم نمايش « پسرانسان » را دراين بخش داشتيم واگر توفیق الهی همچنان شامل حالم باشد سال ديگرهم در اين بخش یا یکی از بخش های جشنواره بین المللی تئاتر فجر بطور مستقیم  حضور خواهيم داشت.

س: ولي شما با وجود همان ديدگاه تبعيض آميز بانمايش « سبز، سهراب ، سرخ» درجشنواره فجرشركت كرديد و بصورت مطلق رتبه اول را كسب كرديد. جايي كه دراكثر زمينه ها همچون بازيگري ، كارگرداني ، نويسندگي و طراحي صحنه و ... جايزه اول را گرفتيد . آيا اين موفقيت‌ها تأثيري در تصحيح آن نوع نگاه به شهرستان‌ها داشت؟

ج: نگاه به اشخاص متفاوت است . اگر فرد خودش را بتواند تثبيت كند.  این نگاه تحقیر کمی کاسته می شود . از بین نمی رود ولی کاسته می شود . غالب گروههای تهران شهرستانی ها را کم سواد ، آماتور می دانند و کارهایشان را در حدی نمی بینند که قابل دیدن باشد . این در حالی است بیش از 80 درصد هنرمندان مطرح تهرانی از هنرمندان شهرستانی مهاجرت کرده به تهران تشکیل می دهند که تا دیروز در شهرستان کار می کردند .  بسیاری از هنرمندان شهرستانها هنوز فرصتي براي ابراز شايستگي‌ها پیدا نکرده اند . شايد برخي با تداوم و مرارت و سخت كوشي بتواند مسئولين و كارشناسان تئاتركشور و برگزاركنندگان جشنواره فجر را متوجه خودش بكند ولي تماشاگران چه؟ آنها وقتي دنبال بليط جشنواره هستند صرفاً  به دنبال بلیط گروههاي خارجي شركت كننده و بعد از آن دنبال  نام‌هاي آشنا و حرفه ای ها هستند . عامل سوم جذب تماشاگر هم سالن‌ها هستند كه هرچقدر معروف و شناخته شده باشند به همان ميزان درجلب مخاطبان تأثيردارند. من سال پيش درخواستم سالن چهارسو يا سالن مولوي بود چون نمايشم آن مدل سالن را مي‌طلبيد ولي متأسفانه ندادند امسال سالن اصلي تئاترشهر را خاستم و خوشبختانه آن را به ما دادند. اين اتفاق کی می افتد ؟ پس از حضور سی سال در تئاتر و چندین دوره در جشنواره فجر و به قول شما برگزیده شدن در جشنواره بیستم فجر و حضور در چهار نوبت در خارج از کشورو .... ، آيا كارگردانان جوان شهرستانی هم مي‌توانند از اين موهبت استفاده بكنند.

س: آقاي واحديزاده يك فلاش بكي بزنيم به گذشته و سي‌سال پيش . علاقه شما نسبت به مقوله تئاتر چگونه پيش آمد و اولين جرقه‌هاي عشق به تئاتر در شما زده شد؟

ج: باتوجه به اينكه درخانواده ما دو برادر بزرگترم قبل از من تئاتركار مي‌كردند صمد و مرحوم احد و  طبيعتاً من نمايش‌هاي آنها را مي‌ديدم تا اينكه  صمد درسال 60 من را معرفي كردند به كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان . آقاي سليم رحيمي  در آن سالها مربی کانون بودند . قبل از آن من چند تجربه دانش آموزی داشتم دركانون ما چند نمايش اجرا كرديم كه يكي از آنها اسمش « تاج برداري » بود و درسالن سپاه اجرا مي‌كرديم كه يكي از اجراها را گروه تئاتر آرتاويل و شخص زنده یاد مهندس جلايي هم دعوت كرده بودند.از حضور اين بزرگوارچنان  استرسی زيادي داشتم که نپرس خوشبختانه اجراي خوبي داشتيم بعد از اجرا مرحوم جلايي كه براي گفتن خسته نباشيد به بالاي صحنه آمده بود دستشان را روي سرم گذاشتند و گفتند از فردا بيا گروه ما . به اين ترتيب من عضو گروه آرتاويل شدم . كمي بعد با نمایش راه به جشنواره ای در همدان رفتيم و من نقشم حدوداً سي ثانيه طول مي‌كشيد . با طناب وارد مي‌شدم و يك فرم كار مي‌كردم وبیرون مي‌رفتم . درآن جشنواره چنان ذوقي داشتم كه انگار نقش اصلی را دارم . از آن به بعد فعاليتمان گسترش يافت و اولين فردي كه دركارگردان شدن من تأثيرگذاشت خود مهندس جلايي بود . در يك برهه كه ايشان درسال 69 به تهران منتقل شده بودند بنده را تشويق كردند كه كارگرداني را بعهده بگيرم اين درحالي بود كه من از بیشتر اعضای گروه كم سن و سال‌تر بودم اما ايشان گفتند تو با اين جسارتت مطمئناً كارگردان خوبي مي‌شوي !  از آن سال به بعد من كارگرداني را شروع كردم . مرحوم جلايي درنمايشی که من کارگردانی کردم متواضعانه  بازي هم كردند .  افتخار بزرگي براي من بود. این کار ایشان را بنده در كل ايران سراغ ندارم و يك اتفاق نادر محسوب مي شود این كه استادي متن‌اش را به شاگردش بدهد که کارگردانی کند و درهمان نمايشنامه ی خودش  بازي هم بكند. استاد من و همه ی تئاتری هم نسل من اين ويژگي را داشت . متن « استنكاف » را دراختيار من گذاشت و خودش هم در اين نمايش بازي كرد.

س: دركدام نمايش خودتان را بعنوان بازيگرتثبيت كرديد؟

ج: اعتماد به نفسی که آقای جلایی به من دادند باعث شد تا من با باور بیشتری بازیگری را بیاموزم . وقتي همان نمايش تاج برداری را دیدند به برادر مرحومم « احد» رو كردند و گفتند كه چرا اين را تا بحال رو نكرده‌ايد؟ استعداد خوبی در تئاتر دارد .  در اولين دوره جشنواره استاني در سال 72 كه من نمايش چشم آبي اقيانوس را بعنوان بازيگر و كارگردان آماده كرده بودم جايزه‌يي به من دادند . بخاطر ارائه  نوع ديگري از بازيگری . من در آن نمایش شیوه بازیگری اکسپرسیون  را تجربه می کردم . بازيگري اول و دوم و سوم را به بازيگران ديگري دادند ولي يك جايزه ديگر كه بعدها شايد اسمش را جنبي ، ويژه يا چنين چيزي گذاشتند بعنوان ارائه دهنده نوع ديگري از بازي به من دادند . طبيعتاً بازيگر تئاتر اگر  روبه رشد باشد نمايش به نمايش قوي‌تر مي‌شود احساس خودم اين است كه در نمايش ميقات در سال 74 بود كه بازيگري‌ام را دوست داشتم.

نمي دانم حالا چقدرخوب بود يانه ولي شخصاً دوست داشتم و از آن به بعد بجز يكي دو نمايش توأمان هم بازيگربودم و هم كارگردان.

س: از نمايش ميقات به بعد نمايش‌هايي كاركرديم كه بيشتر مبتني بر روايت و حماسه بود. اين سليقه كاري چگونه شكل گرفت.

ج: وقتي يك نمايش موفق مي شود – چه از نگاه داوران – چه تماشاگران – ميل به آن شيوة كاري و اجرايي بيشتر مي‌شود اين البته با محدود شدن در آن شيوه متفاوت است. البته من دراين فاصله كارهاي متفاوتي از جمله دوحكايت از چندين حكايت رحمان ، سکانس عشق ، حکایت مروارید ، ریحان، آخرين بازي و .... را كار كردم كه كاملا  متمايز بود ولي يك جمله‌يي را عرض كنم كه شايد ميل و اشتياق من به آن گونه نمايشي يك بخش‌اش آگاهانه بوده ولي بخشي از آن هم ناخودآگاه و ذاتي است كه سالها بعد من اين قضيه را از زبان يك نفر شنيدم كه همه تئاتريهاي ايران ارادت خاصي به ايشان دارند آنهم استاد حميد سمندريان كه وقتي نمايش «اژدها چهرك » را ديدند درفرصتي كه بوجود آمد و از نزديك بطور صميمي با ايشان هم كلام شدم عنوان كردند كه چیزی در تو هست که به کارهای حماسی روح و نفس می بخشد . خودم هم این احساس را دارم که  در اين گونه ی نمايشي چه بازی و چه کارگردانی  راحت تر هستم و بیشتر می توانم خلاقيت‌ داشته باشم . ولي خب دلم نمي‌خواهد خودم را محدود به يك گونه خاص بكنم.

س: شما سعي كرديد در نمايش« آخرين بازي» يك آشنايي زدايي بكنيد از مجيدواحديزاده حماسي . هرچند آن نمايش در جشنواره استاني آن سال ناملايماتي ديد و قدر نديد و برصدر ننشست ولي تجربه خيلي خوبي بود كه ادامه پيدا نكرد آيا اين تأثيرهمان ناكامي درجشنواره بود؟

ج: من البته اسمش را ناكامي نمي‌گذارم چون همه جوايز اول جشنواره را ما برديم كارگرداني اول ، بازيگري اول مرد حتي طراحي صحنه اول ، ولي بحث اين بود كه براي جشنواره منطقه‌يي انتخاب نشد كه دكترقطب الدين صادقي كه داوري آن جشنواره را برعهده داشتند گفتند  : "كارشما خوب بود و جوايز اول را هم داديم اما به تازگي اين متن در تهران اجرا شده و به همين خاطر نمي‌خواهيم يك اجراي تكراري را به تهران بفرستيم" . ولي همين كه همه تماشاگران متفقاً از آن راضي بودند براي ما كافي بود. اما اينكه چرا استمرار نيافت شايد به اين علت باشد كه متن‌هايي كه خوانده‌ام مرا مجاب نكرده است كه ان را انتخاب كنم و به شيوة اجرايي « آخرين بازي» نزديك باشد. درموفقيت نمايش « سبز، سهراب ، سرخ » هم سؤالي كه در ذهن من و شاید گروه بوجودآمد اين بود كه اين نمايش چه داشت كه آن گونه درخشيد. دكترفرشيد ابراهيميان كه عضو هيأت داوران آن سال فجربودند در فرصتي كه باهم صحبت كرديم فرمودند : ما در « سبز، سهراب ، سرخ» چيزي ديديم كه قبلاً اتفاق نيفتاده بود يك تعامل در دوسبك متفاوت و مي‌شود گفت متضاد بوجود آورده اید.  يكي شيوة كلاسيك و ساختار ارسطويي را با شيوة اپیک توانستيد در یک  نقطة اشتراك دهید » البته ايشان گفتند كه اين یک جرقه است  و بايد بر روي آن بيشتر كار شود ، پژوهش شود تا به همه دنيا بعنوان يك نمونه تئاتر ايراني ارائه شود.

س: شما باتوجه به سليقه‌يي كه درانتخاب متن داريد به نظر مي‌رسد انتخاب اولتان نمايشنامه‌هاي بهرام بيضايي باشد ولي تا بحال شاهد نبوديم كه متني از ايشان را كاركنيد؟

ج: من اولين كاري كه كارگرداني كردم نمايش عروسكها از بهرام بيضايي بو كه به پيشنهاد مهندس جلايي و حمايت ايشان بود و دليل‌اشان اين بود كه با يك متن سخت و مشكل شروع كنم تا از كارهاي سخت سخت واهمه نداشته باشم. اما بعدها اين تجربه تكرار نشد چون كار كردن از بيضايي واقعاً جرأت مي‌خواهد . دوستاني كه از بيضايي نمايشنامه كار مي‌كنند فكر مي‌كنم یا بیضایی را یا خودشان را یا  كار را چندان جدي نمي‌گيرند . من هميشه از اين امر واهمه داشتم . چون بقول ما تركها « گيرملي كول دوگور» كار خيلي سختي است. ولي شايد اگر وضع به همين منوال ادامه پيدا كند و بياموزم و بياموزم شايد بيست سال بعد بتوانم يك متن از ايشان كاركنم .

س: كدام متن ايشان را بيشتر ترجيح مي‌دهيد؟

ج: در مورد متون بيضايي نمي‌توان با قاطعيت يكي را برگزيد ولي طبيعتاً با مرگ يزدگرد عشق و حال زيادي كردم چه با خواندن متن چه با ديدن چندين اجراي متفاوت است . نمايشنامة « چهار صندوق» واقعاً فوق‌العاده است چه براي بازيگري و چه براي كارگرداني. همانطور که گفتم نمایشنامه ها و فیلم نامه های بیضایی چیز دیگری است . آخرین کاری که از ایشان دیدم افرا بود که اگر باز هم به روی صحنه بیاید برای دیدنش به تهران می روم .

س: شما مجيد واحديزاده بازيگر يا كارگردان يا نويسنده را ترجيح مي‌دهيد؟

ج: صددرصد بازيگر. چون لذت خاصي دارد . دركارگرداني مديريت و عقلانيت دخيل است ولي در بازيگري علاوه برعقلانيت يك حس لذت بخش هم بروجود آدم جاري است .

س: مثل اينكه قبل از اجراي جشنواره فجرامسال يك حادثه‌يي هم برايتان رخ داده بود؟

ج: " هرچه از دوست رسد نيكوست " به همين دليل حوادث‌اش هم نيكوست .

بهمن ماه امسال كه در تالار اصلي تئاتر شهر براي اجراي جشنواره‌ فجر آماده مي‌شديم در کنار صحنه  يك لته و دكورآهني وجود داشت که ظاهرا" گروه بعدی که قرار بود بعد از جشنواره اجرای عمومی کند آن را نصب کرده بود  كه پشت فون ولته  پارچه يي کنار صحنه ماکسه شده بود.  من حین اجرای بازبینی قبل از اجرای اصلی درحالي كه دوان دوان از صحنه خارج شدم به هواي اينكه آن لته پارچه‌يي است به طرفش رفتم كه بشدت با لته ی فلزی  از ناحيه سرو صورت برخورد كردم . این حادثه همه ی گروه را تحت تاثیر قرار داد ، خوشبختانه اتفاق چندان مهلكي رخ نداد. با همان گونه ی باد کرده و کبود شده و البته با درد شدید دو اجرا را پشت سر هم رفتیم . قبلاً هم در نمايش كبودان و اسفنديار که فکر می کنم  سال 70 بود درتمرين آن نمايش مي‌خواستيم مشعل درست كنيم ،آتش گرفتم كه سرو صورتم سوخت و زير گلويم به حدي دچار حريق شد كه پزشكان همه ترسيده بودند و مي‌گفتند به احتمال زياد خوب نمي‌شود و ورم مي‌كند ولي بحمداله و با كمك يك پماد خارجي  خيلي زود محل سوختگي ترميم يافت به گونه‌يي كه حتي آثار آن هم برجاي نماند .

س: حرف آخر؟

ج: بازيگري يه جور زندگي‌ست همان‌گونه كه در پايان  نمایش وقتی نقش خودمان را خوب بازی کردیم ، از کل نمایش از بازی خودمان و حتی از بازی همبازی هایمان راضی هستیم . امیدوارم در بازی زندگی و ایفای نقشی که آن یگانه کارگردان هستی بخش به ما محول کرده بتوانیم خوب برآئیم .

 


برچسب‌ها: مجید واحدیزاده, تئاتر اردبیل
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:20  توسط حمید رستمی  | 

مصاحبه با احمد فيضي بازيگرقديمي سينما و تلويزيون

احمد فيضي درخاطره جمعي ميانسالان جاي دارد . روزهايي كه بوي آتش و خون مي دادند و در اواسط دهه شصت كه فقط دو شبكه تلويزيوني پاره وقت تمام دل خوشي و هيجانات و شاديها و سرگرمي هاي يك مملكت را به دوش مي كشيد اوعصرهاي جمعه در برنامه جنگ هفته با آن باراني و كلاه و كيف سهمي بزرگ در شاد كردن مردم اش داشت . آن موقع كمتركسي مي دانست كه او اردبيلي است ولي وقتي كه در اوايل دهه هشتاد در برنامه جنگ آدينه عمي فيضي را ديدند تمام آن خاطرات دوباره برايشان زنده شد . او حالا در اردبيل زندگي مي كند و تقريباً بيكار است . دلش لك زده است براي صحنه براي بازي. دل پرغصه يي دارد. كسي كه زماني با علي حاتمي و كيانوش عياري كار مي كرد حالا تمام درها را به روي خود بسته مي بيند. اين مصاحبه با كمك رضا بهشتي صورت گرفته است.

 


س : ابتدا يك شناخت نامه يي از خودتان براي خوانندگان ما داشته باشيد؟

ج: احمد علي نژاد فيضي معروف به احمد فيضي كه در سال 1327 در اردبيل كوچه پيرشمس الدين متولد شده ام . كه در دو سالگي مهاجرت كرديم به تهران و تا سوم متوسطه درس خوانده ام. ابتدا با يك گروه مسيحي زبان در زمينه حركات موزون به سرپرستي مادام « رزا» در تالار رودكي ( وحدت فعلي ) شروع به كار كردم كه پانزده شانزده سال بيشتر نداشتم. بعد علاقمند شدم به تئاتر . اصغر سمسارزاده از من دعوت كردند تا با تئاتر توكلي لاله زار در يك نمايشنامه بازي كنم. يك نقش كوتاهي بازي كردم كه مورد تشويق قرار گرفتم. بعد در فيلم « يوسف و زليخا» كه پارس فيلم توليد كرده بود نقش « بنيامين » را به من دادند. قبل از انقلاب چند تا فيلم سينمايي بازي كردم كه البته نقش چندان چشمگيري نبود. علاقه ام به تئاتر بيشتربود و در گروههاي سيار در استانهاي مختلف برنامه اجرا مي كرديم. بعد از انقلاب هفت هشت تا فيلم سينمايي كار كردم كه آخري اش فيلم « روزباشكوه » بود .با آقاي كيانوش عياري .

 

س: درتئاتر لاله زار بيشتر با چه كساني كار مي كرديد و كدام يك از برنامه هايتان بيشتر مورد استقبال قرار گرفت ؟

ج: در لاله زار چهارتا تئاتر بود كه درهرچهار تايش بازي كرده ام. تئاترجامعه باربد، تئاتر شهر ، تئاتر پارس و تئاتر ايران كه درهرچهار تايش كار كرده ام. هنرمندان خوبي حضور داشتند . همچون ماشاءاله ........... ، منوچهر حامدي ، ناصرگيتي جاه ، نعمت ا... گرجي ، اصغر سمسارزاده ، محمد ورشوچي، محمود بهرامي و ... كه با آنها همبازي بودم. حدود سي چهل تا نمايش بازي كردم كه در استانهاي مختلف اجرا مي كرديم.

بعنوان مثال يك نمايش را يك سال تمام در كلي ايران اجرا مي كرديم افتخار دارم كه هميشه بصورت مؤدبانه مردم را خندانده ام و آنها را راضي به خانه فرستاده ام.

 

س: نقش هايتان در چه حدي بود ؟

ج : اوايل صرفاً فقط تئاتر اجرا مي كرديم ولي بعدها كنسرت هم اضافه شد كه در زمان تئاتر كمي افت پيدا كرد. مردم وقتي دوسه ساعت موسيقي گوش مي دادند ديگرحال ديدن نمايش را نداشتند . به همين خاطر نمايش ها را خلاصه مي كرد.

س: از نمايش هايي كه بازي كرديد چيزي در ذهن داريد؟ آيا مبتني بر متن يا بداهه كار مي كرد؟

ج: نه متن داشتيم ولي خب بداهه هم كار مي كرديم. نمايشنامه نادرشاه افشار را با آقاي نصرت ا.... محتشم ، رامين فرزاد ، حسين اميرفضلي ، كاظم تهرانچي و ... بودند كه در استان خوزستان اجرا مي كرديم و ساير نمايش ها كه بصورت دوره يي در همه شهرها اجرا مي كرديم.

 

س: چه جوري شد كه به تلويزيون راه پيدا كرديد؟

ج : سريال « شاه دزد» را با آقاي شيراندامي كار كرديم و بعد سريال طبل توخالي ساخته احمد نجيب زاده بودكه .....

 

س : از چه كانالي به اين سريالها راه يافتيد؟

ج: آن زمان عرصه هنر كوچك بود و همه همديگر را مي شناختند تئاتر متمركز بود در لاله زار و همه نويسندگان و كارگردانان و مردم براي ديدن نمايش مي آمدند آنجا و خب ما هم جلوي ديد قرار داشتيم.

س: شما سابقه همكاري با سينماگران بزرگي همچون علي حاتمي و كيانوش عياري را هم داريد؟

ج: با آقاي علي حاتمي فيلم كمال الملك را كار كرديم.

 

س: شما بعنوان بازيگرعرضه طنز شناخته شده بوديد چه جوري در فيلم كمال الملك نقش جدي بازي كرديد:

ج: در فيلم روز باشكوه كه كار مي كردم در آن روزها برنامه چنگ هفته از شبكه اول پخش مي شد كه من عمده شهرتم را از آن برنامه داشتم . آقاي عياري هم آن برنامه را ديده بود و يك نقش كميك به من داد كه البته صامت هم بود . سر فيلمبرداري يك دفعه حرفي از دهنم پريد آقاي عياري اعتراض كرد كه توي فيلمنامه نوشته نشده كه شما حرف مي زنيد گفتم حالا شد ديگر. اين شد كه تا آخر فيلم حرف زدم.

 

س: اين اولين همكاري شما با آقاي عياري بود؟

ج : بعله...

 

س: اين همكاري ادامه پيدا نكرد ؟

ج : وقتي مي خواست فيلم « دو نيمه سيب » را بسازد گفت يك نقش جدي برايت دارم كه بايد بازي كني . دو سه تا كارگردان حين دادن پيشنهاد آنجا بودند كه برگشتند گفتند آقاي عياري همه فيضي را بعنوان كمدين مي شناسند نقش جدي هم بازي كند مردم مي خندند. اين شد كه نقش هم كنسل شد و ما كمدين باقي مونديم . درست مثل آن كمديني كه حتي شبي كه عزيزش مرده بود و حس بازي طنزنداشت و مي خواست از مردم بخاطر ناراحتي اش عذربخواهد باز مردم احساس مي كردند اين هم جزيي از نقش است و مي خنديدند. من خيلي دوست دارم جدي كاركنم ولي نمي شود.

س: تازه بازيگري به سن و سال شما چندان پرتعداد هم نيست و خيلي راحت مي شود تعدادي از اين نقش هايي كه در تله فيلم ها و سريالها ريخته به شما بدهند؟

ج: من پنج سال در شبكه اول صامت بازي كرده ام. صامت بازي كردن هم خيلي سخت تر از گويا بازي كردن است و شما از يكي از عناصر مهم بازيگري كه بيان هست چشم مي پوشيد.

 

س: شما تيپ خاصي كه در برنامه جنگ هفته ارائه مي كرديد با آن حركات و طرز راه رفتن و صامت بودن احساس مي شد اداي ديني مي كنيد به چارلي چاپلين ! اين تيپ ساخته و پرداخته ذهن شما بود يا كارگردان و نويسنده :

ج: كارگردان به من گفت كه يك تيپي هست صامت مثل چارلي چاپلين . من احساس كردم كه خب چارلي چاپلين تيپ خاص خودش را دارد مني باراني و با كلاه و يك كيف انتخاب كردم كه تفاوتي با چارلي چاپلين ايجاد كنم كه بعدها در پخش كه با دور تند پخش مي شد اين تشابه در ذهن مردم تداعي مي شدو و الاّ من حتي نمي توانستم انگشت كوچك هنرمند بزرگي مثل چاپلين باشم.

 

س: پس اين بيشتر ذهن كارگردان بود . آيا فقط همين تيپ را در جنگ هفته ارائه مي كرديد؟

ج: در اون برنماه بعله ولي در يك برنامه ديگر با جواد انصافي بود كه تيپم فرق مي كرد.

 

س: الان هم با آن هنرمندان در ارتباط هستيد؟

ج: نه به آن شكل ارتباطي با آنها ندارم . من پنج سال است كه امده ام اردبيل . اوايل قرار بود كه يك برنامه دو سه ساله داشته باشم كه آن هم در همان اوايل كار منتفي شد من هم كه در تهران مكاني براي سكونت ندارم در نتيجه در اردبيل ماندگار شدم.

 

س: اوايل در شبكه سبلان هم حضور داشتيد ولي ادامه پيدا نكرد؟

ج: خب احتمالاً احساس مي كنند به درد نقش هاي جدي نمي خورم دعوت نمي كنند .

رضا بهشتي : همة سريالها كه جدي نيست حداقل دوسال يكبار يك سريال طنز توليد مي شود كه شما مي توانيد آنجا حضور پيدا كنيد.

ج: خب اين را بايد از نويسنده ها و كارگردانها پرسيد.

رضا بهشتي : شايد برگردد به شكاف نسل ها و اينكه بسياري از كارگردانان و نويسندگان نسل جديد احمد فيضي را نمي شناسند. و هيچ تصويري از احمد فيضي و جنگ هفته و دهه شصت ندارند .

 

س: حتي دركارهاي جدي تلويزيون هم مي شود يك شخصيت بامزه آفريد و نقشش را داد به احمد فيضي. من اين انتقاد را بيشتر به دوستان و كارگردانان تلويزيون دارم كه مي توانند از اين پتانسيل ها استفاده كنند.  

ج: من پنج سال است كه در اين شهرم . چند پيشنهاد هم شد و اجرا كرديم ولي ايرادي كه از من مي گيرند كه شما تركي نمي توانيد صحبت كنيد ولي در « ارثيه ابراهيم خان » بازي كردم و مردم هم پسنديدندو لهجه داشتن را بعنوان مانعي در ارتباط برقرار كردن نمي دانستند. ولي برنامه سازان مي گويند كه شما لهجه داريد.

 

س: بدبختي اينجاست كه وقتي هم كه مي خواهند سريال به زبان فارسي توليد كنند همه بازيگران كم و زياد لهجه دارند حالا چه اشكال دارد كه يك نفر هم در تركي حرف زدن لهجه داشته باشد . مگر آتش تقي پور لهجه ندارد.

ج: ببينيد در اين شهر سالن هم هست من مي توانم يكي از اين سالن ها را بگيرم و از تهران بازيگر بياورم و به زبان فارسي نمايش اجرا كنم ولي من دلم نمي خواهد اين كار را بكنم.

 

رضا بهشتي: جالب اينجاست كه درعرض يكسال كمتر از يكي دو نمايش به زبان تركي اجرا مي شود و اغلب اجراها به زبان فارسي است و جشنواره ها هم كه همگي فارسي هستند.

ج: من با خيلي از بچه ها صحبت كرده ام ولي حاضرنشده اند كه با من همكاري كنند و يك نمايش را ببريم روي صحنه . من ده سال است كه در سرعين برنامه اجرا مي كنم مجري سالن نمايش را با سالن عروسي اشتباه گرفته و همش مي گويد دست دست دست . كل مراسم را لوس مي كند. بايد جلوي اينها را بگيرند كه صحنه تئاتر را با صحنه عروسي اشتباه نگيرند. آدمها را مي كشند روي صحنه و هزار تا متلك مي گويند تا مردم بخندند حالا هنرپيشه با چه رويي برود روي صحنه و از مردم خنده بگيرد.

سالن كلاً رويش باز شده و بايد براي اخذ خنده به كارهايي روي آورد كه عرق شرم برجبين آدم مي آورد. من دو سال است كه سرعين نرفته ام. مردم از تهران و شهرستانها مي آيند و از من مي پرسند كه آقا شما برنامه نداريد. مي گويم نه. تو را خدا اينها را بنويسيد تا مردم بدانند اينها كه اجرا مي شود ربطي به نمايش و تئاتر ندارد.

 

رضا بهشتي : شما نقش سياه هم بازي كرده ايد . چرا در نقش سياه ماندگار نشديد؟

ج: چون نمي توانستم لهجه اش را بطور كامل و خوب در بياورم . چون يك لهجه مخصوص به خود دارد.

 

رضا بهشتي: فكركنم شما بيشتر متكي به حركت هستيد.

رضا بهشتي: شما به شانس در عالم هنراعتقاد داريد؟

ج: خب شانس و تقديرهميشه در موفقيت يا عدم موفقيت انسان تأثير دارد.

بهشتي : مي دانيد از چه نظر مي گويم . اينكه شما در دو سالگي اردبيل را ترك كرده ايد و در محيط ديگر با گويش ديگر بزرگ شده ايد از آنجا به سينما و تلويزيون راه يافتيد و حالا كه بايد اوج كار شما را شاهد باشيم لهجه و سن و سال شما را بهانه قرار مي دهند.

ج: در هر صورت اين هم تقديرما بود كه بعد از كلي خواهش توسط برخي از مسئولين سابق شهر براي يك برنامه پنج ساله دعوت به اردبيل شدم و خيلي زود همه چيزخراب شد و حالا پنج شش سال است كه در شهر خودم غريبم. و اين خيلي دردناك است.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 16:32  توسط حمید رستمی  | 

درخيابانهاي سرد شب صدايي جز خداحافظ خداحافظ نمي‌آيد

سرمقاله شماره ۳۴ مجله سارای

۱-هرآغازي را پاياني‌ست و هر پاياني نويد بخش سرآغازي دوباره است. یکی دو ماه بود که  شهر به هم ريخته بود خيلي‌ها بدنبال رخت‌ و لباس نو كل شهر را بارها زير پا مي‌گذاشتند و از اين مغازه به آن پاساژ ورود و خروج مي‌كنند تا خود را  نو نوار كنند و درچشم ظاهر-دست كم- زيبا شوند و جلوه‌گري كنند.

2- شهر اين روزها به كل به هم ريخته است. تقسيم بندي‌ها با لبه‌يي تيزتر وفاق و همدلي را نشانه گرفته است. شهروندهاي درجه يك و درجه دو ، حاشيه و متن ، شهري و روستايي و ... همه و همه تفكيكهايي هستند كه بر جامعه تحميل شده و شوربختانه جامعه نيز با آغوش باز آن را پذيرفته و آتشي تدارك ديده كه دودش چشم همگان را درست به يك اندازه اذيت خواهد كرد.

3-گاهي مواقع پيش مي‌آيد كه چون قواعد بازي را بلد نيستيم نمي‌توانيم از مخلوقات دست ساز اجنبي‌ها استفاده درست نمائيم . دموكراسي محصول فرنگي‌ها بود كه در ترجمه خودماني به مردمسالاري معروف گشت و خيلي‌ها ريشه آن را در كتاب آسماني جستند و گفتند كه ما سالهاي سال پيش معتقد به آن بوديم.ولي افسوس كه به گاه عمل واژه‌هايي همچون تعصب چشم واقع بين را ضعيف مي‌كند چنان كه حق از باطل تميز دادن بسي دشوار مي‌شود. واژه‌يي كه از ريشه عصبانيت بيايد و رگ‌هاي عصبي فرد را نشانه بگيرد يقيناً نسبت چندان نزديكي با عقلانيت و قوه تعقل كه عنصر متمايز كننده انسان از ساير موجودات است ندارد و اگر قرار بود كه اين موهبت الهي به گاه عمل از دايره خدمت رساني خارج شده و بي مصرف بماند چرا بايد به داشتنش اينقدر مغرور مي‌شديم.

4- سالهاست كه در شهرهاي مختلف همزيستي مسالمت آميزي بين اقوام و مذاهب مختلف صورت مي‌گيرد و آنها فارغ از رنگ و زبان و طبقه اجتماعي در فعاليتهاي اجتماعي دوشادوش هم مشاركت مي‌جويند و كسي آن دگر را به سبب پوست تيره‌تر و قوه جسماني ضعيف‌تر و جيبي پرپول‌تر از خود نمي‌راند. چه شده است كه ما هر روز بيشتر از ديروز برخي شعارهاي تاريخ مصرف گذشته را مرور مي‌كنيم تا رگ گردن آدمهاي ساده دل را متورم كنيم معلوم نيست.

5- در همان بلادي كه از صبح تا شام فحش اش مي‌دهيم رفته‌رفته مرزها از بين رفته است . كشورها با حفظ استقلال و تماميت ارضي خود در هم ادغام شده‌اند واحد پولي يكسان شده است و تمام مراسمات رسمي ورودي و خروجي از مرزها تقريباً صفر شده است چرا ما در هزاره سوم هنوز بدنبال اصالت بيشتر فلان نقطه جغرافيايي نسبت به بهمان نقطه جغرافيايي هستيم معلوم نيست . چرا به دنبال اثبات خون اهورايي‌تر فلان محله نسبت به فلان كوچه هستيم مشخص نيست. آيا تاريخ به عقب بازمي‌گردد يا ما نعل وارونه مي‌زنيم و در پي بازگشت به بي‌ارزشي‌هايي هستيم كه در ذهن‌مان ارزش تلقي شده و نتيجه‌اش نفي در و همسايه و دوست و آشنا و همكار است.

انگار مقدر شده است كه همه را به دو دسته تقسيم بكنيم و صبح تا شب يكي آن دگر را بكوبد و ديگري هم در عوض هر چه از دستش برآيد بكند. بدبختانه‌تر اينكه قضيه يك بام و دو هواست و هر چه اين مقياس جغرافيايي كوچكتر مي‌شود باز هم قابليت تقسيم بر دو را دارد تا جايي كه صورت کسر به صفر ميل كند.

معمولاً رسم شده است كه دو تا استان همجوار همديگر را قبول نكنند . كمي مقياس را پايين بياوريم دو تا شهر همجوار با هم كركري تمام نشدني دارند .در داخل شهر هم باز دو دسته متفاوت هستند كه همديگر را قبول ندارند و اين مقايسه تا حد خانواده‌ها هم مي‌تواند ادامه پيدا كند . جالب اينجاست كه از هر كدام هم كه بپرسي از اتحاديه اروپا پايين‌تر نمي‌آيند و دوست دارند كه دست دوستي بر تمام دنيا دراز كنند و با مهر و محبت يك دله شوند ولي همسايه روبروي‌اش به جرم تفاوت جغرافيايي و منطقه‌يي منفورترين فرد عالم است درنظرش!

اين آتشي كه افروخته شده است و از آنجايي كه آتش كه گرفت خشك‌و تر مي‌سوزد برعقلاي قوم است كه درمهار اين آتش كوشا شوند نه اينكه خود هيمنه اين آتش افزون كنند. ما همه همشهري هستيم ؛هموطن؛ هم زبان و كلي هم ديگر است كه مي‌تواند پيشوندمان باشد و ما را به نزدیک کند. فردا خداي نكرده زلزله‌يي ، سيلي و ساير اتفاقات غيرمترقبه‌يي رخ دهد قربانيانش را دست‌چين نمي‌كند. نمي‌گويد خون شما پاك‌تر است سالم بمانيد و خون ديگري ناپاك‌تر است و قرباني شود . همانگونه كه از هواي پاك همه مي‌توانيم استنشاق كنيم از آزادي و برادري و برابری و همزيستي هم مي‌توانيم لذت ببريم بدون اينكه به يكديگر بخنديم با يكديگر بخنديم و بر سر قبر ديدگاههاي فاشيستي جشن و پايكوبي كنيم.

6- به حول و قوه الهي اين آخرين شماره‌يي است كه در خدمت خوانندگان عزيز هستم. اين را به اين خاطر مي‌نويسم چون يقين دارم كه اين مجله خواننده دارد و البته خوانندگان پيگير و هميشگي.

انتشار يك مجله كار طاقت فرسايي است كه از عهده يك دو نفر خارج است يك مجموعه كامل از عناصر مختلف مطبوعاتي بايد دست به دست هم دهند و در انتشار منظم آن كوشا باشند. مجله ساراي از ابتدا تا به حال داراي يك هيأت تحريريه پر و پيمان بوده كه به هيچ عنوان كمبود مقاله در آن معني پيدا نمي كند. نويسندگان پر توان از نسلهاي مختلف و شهرهاي مختلف استان و حتي ساير استانها در اين مدت تلاش كرده‌اند و صفحات متعددي را به دست مخاطبان رسانده‌اند و افتخار دارند كه برخلاف اكثر نشريات ؛ بيش از نود درصد مطالبشان توليدي و اختصاصي مجله بوده است.دراين مدت سعي داشته‌اند بدون وابستگي به فرد يا جريان خاصي وظيفه مطبوعاتي خود را درقبال فرهنگ و هنر  آذربايجان انجام دهند

كه البته خيلي هم مهم است اين نكته است كه اين هيأت تحريريه علاوه بر تهيه مطالب بايد وظيفه سر و سامان دادن به اقتصاد مجله را هم برعهده بگيرند كه اين مسئله هم فعاليتهاي نوشتاري تحريريه را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد و هم اينكه توانايي مالي نشريه را نمي‌تواند به حدي برساند كه نشريه خودگردان شود  در نتيجه ضررهاي مادي و معنوي است كه از پي هم  بر تحريريه و شخص سردبير تحميل مي‌شود. سوگمندانه بايد بگوئيم كه نه ارگانهاي دولتي تمايلي براي حمايت از يك مجله مستقل در عرصه فرهنگ و هنر از خود نشان مي‌دهند و نه بخش خصوصي از چنان استطاعت مالي برخوردار است كه دغدغه فرهنگ و هنر را هم داشته باشد. بقول معروف : درم داران عالم را كرم نيست    كرم داران عالم را درم نيست . 

  اين سومين تجربه مطبوعاتي اينجانب در بعد محلي بود كه به دلايلي چند كه مهم‌ترين‌اش در بالا قيد شد پايان مي‌پذيرد و از آنجايي كه هر پاياني نويدبخش سرآغاز ديگر است اميدوارم كه این كشتي همچنان به راه خود ادامه دهد و در ساحل امن و آرامش پهلو بگيرد . در طي اين دوسال و چند ماه دو بانوي گرانقدر زحمات زيادي براي مجله كشيدند يكي سركار خانم مژگان صيامي مدیر مسئول مجله كه هيچگاه حمايت و پشتيباني‌اشان را از مجموعه دريغ نكردند و ديگری مريم ندايي كه از همان ابتدا و علي‌رغم تمام مشغله‌هاي اداري و تحصيلي و ناراحتي‌هاي جسمي در كنار مجله بود و بخش اعظمي از كار اجرايي نشريه را بی هيچ چشمداشتي بر دوش كشيد.

بايد از حاج فردين صفوي هم يك دنيا تشكر كنم به خاطر حمايتهاي مادي و معنوي كه از مجله داشتند و اينكه اگر ده نفر مثل ايشان در اردبيل وجود داشت مجله ساراي و چند نشريه ديگر هم بي‌هيچ دغدغه مالي سالهاي سال ادامه حيات مي‌داد. از دوستان نويسنده كه بي اجر و مواجبي مجله را از موهبت قلم‌شان محروم نكردند و در رأس آنها وحيد عليرضايي عزيز كه همواره كمك حال و همپايمان بود و البته دو دوست و همكار نازنين صالح كريم‌پور و كريم مرادزاده كه بي‌هيچ منتي شبانه روز در اختيار مجله بودند و كارهاي مربوط به آن را وقت و بي وقت راست و ريس مي‌كردند بی نهایت ممنونم .

۷- همچنان دوست دارم كه مثل يك خواننده عادي درست مثل سي سال پيش هر روز بروم جلوي دكه و هر مجله‌يي كه چاپ شد با شوق و اشتياق ابتياع كنم و در مسير رسيدن به خانه با ولع تورق كنم . هرمجله‌يي كه باشد . ساراي كه جاي خود دارد. در بهترين جاي دلمان بخش مخصوص به خود اختصاص داده كه پاك نشدني است الاّ به روزگاران
برچسب‌ها: سارای, خداحافظی, مطبوعات محلی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 15:43  توسط حمید رستمی  | 

قصه تكراري فوتبال ايران

روزهاي اخر ليگ برتر فوتبال ايران است و مثل دوره هاي قبل حرف و حديث در مورد تعيين قهرمان رفته رفته به اوج مي رسد تجربه نشان داده است كه هميشه دستهاي پنهاني در تعيين قهرمان نقش داشته و سر بزنگاهها سه امتيازهاي حياتي تقديم تيمهاي مختلف شده است .

بازي سپاهان و پرسپوليس پنج شنبه اين هفته در اصفهان برگزار مي شود و سه امتياز آن هر چقدر براي سپاهان حياتي ست براي استقلال هم مهم است اما انگار پرسپوليسيها دوست دارند كه سپاهان قهرمان شود تا پرسپوليس. اتفاقات بازي پرسپوليس- داماش را مي توان در اين راستا ارزيابي كرد جايي كه عابديني مدير عامل داماش مي گويد كه بازيكنان پرسپوليس فقط آمده بودند كه اخطار بگيرند. اين حرف كوچكي نيست.

حالا با اين وضع باخت احتمالي پرسپوليس در برابر سپاهان محتمل است در حالي كه در ماه اخير و با توجه به روند رو به رشد قرمزها استقلال اميدوار به توقف سپاهاني در برابر پرسپوليس بودند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 15:4  توسط حمید رستمی  | 

چاله چوله های تمام نشدنی شهرم

حالا دیگر مدتهاست که گرمی با هوای دل انگیز و کوهستانی و مردمان صاف و ساده و بی شیله پیله اش شناخته نمی شود بلکه این چاله چوله های تمام نشدنی شهرند که آدم را عاصی می کنند و ماشین را ناکار. در حالیکه روزگاری سربالایی ها و سرپایینی ها شهر را با سربالایی های بالا شهر تهران مقایسه می کردیم و خوش به حالمان می شد حالا آنچنان چاله هایی آسفالت کچل خیابانها و کوچه ها را فرا گرفته است که آدم از وصف اش نا توان می ماند.

احتمالا دوستان همشهری این ایراد را به من بگیرند که چرا خود زنی می کنم و ایرادات شهرم را این چنین جار می زنم ولی باید خدمتشان عرض کنم که در بین تمام شهرهای که گشتم و زیستم بیشترین دلبستگی را به این شهر داشته ام چرا که تکه های گمشده کودکی ام را در آنجا جا گذاشته ام ولی خب نباید انصاف را شست و گذاشت کنار دیوار .فقط و فقط پارس اباد است که در تعداد و کیفیت چاله چوله های شهر می تواند با این شهر رقابت کند و در این رقابت هم بازنده شود و این سوگمندانه است که باید این دو شهر فقط در این یک مورد به رقابت بپردازند.

مهمانانی که از اقصی نقاط کشور برای دیدن رگ وریشه  خود به این شهر آمده اند گواه این مطلبند که این شهر یا شهردار ندارد یا شورای شهر یا مردمانی که در راه ستاندن حق خویش از این آدمها مسامحه نکنند.

شورای شهری که فقط و فقط پراندن قندان به همکارش را بلد باشد و از هر جلسه نان و آب  داری به فکر صید ماهی برای خودش باشد عاقبت اش این چنین است . مگر یک شهردار کوچکترین وظیفه اش این نیست  که معابر شهری را ترمیم کند. شهرداری که این یک قلم کار را هم نمی تواند بکند برود پی کارش و مردم را علاف خودش نکند.

به خدا این مردم لیاقت خیلی بیشتر از این کارها را دارند. مترو نمی خواهند بی ار تی نمی خواهند فضای سبز نمی خواهند پارک بانوان نمی خواهند سینما نمی خواهند شهر فرنگ و هزار چیز گفتنی و ناگفتنی نمی خواهند حداقل به اندازه یک کف دست اسفالت سالم در خیابانهای شهر که می خواهند این را هم از آنها دریغ می کنید بیایید کفنشان را بدهید دستشان و خلاص.

به نظرم اگر ممد اقا تنانی شهردار این شهر بود وضع شان بهتر بود والله.چون انتخابات شورای شهر هفت سال است برگزار نمی شود باید اسفالت خیابانها هم هفت ساله بشوند.والله قباحت دارد این قدر سخت گرفتن بر مردمی که چیزی برای از دست دادن ندارند.



برچسب‌ها: گرمی, شهرداری, چاله
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 15:40  توسط حمید رستمی  | 

جشنواره پانزدهم مغان هم تمام شد!

25 و 26 اسفندماه پانزدهمين دوره جشنواره تئاتر فجر مغان در پارس آباد برگزار شد . در بخش مسابقه اين جشنواره 4 نمايش و در بخش جنبي دو نمايش حضور داشتند كه نسبت به دوره هاي گذشته جشنواره از پايين تري برخوردار بود و جشنواره برايند درستي از تئاتر مغان به دست نمي داد ولي همين جشنواره نصف و نيمه هم براي چهره شدن تعدادي جوان كافي بود.

در حاشيه اين جشنواره از دو هنرمند فقيد تئاتر پارس اباد صياد رمضان پور و بهلول پير اردي و همچنين سه هنرمند پارس ابادي يعني مريم ندايي ،سولماز ندايي و مهدي شيري كه در جشنواره فجر امسال با گروههاي نمايشي ساير شهرستانها شركت داشتند تجليل كردند كه اين يك امر پسنديده بود كه در اكثر شهرها چنين تقديري سابقه نداشته.

از طرفي غيبت چند تا از دوستان و علاقمندان تئاتر در اي جشنواره محل سوال بود كه گويا بدليل حضور غريب منوچهري جشنواره را حتي به عنوان تماشاگر تحريم كرده بودند كه البته به زعم من كار خوبي نكرده بودند و علاقمند تئاتر ؛تئاتر را تحريم نمي كند .

كار جالب ديگري كه در اختتاميه انجام شد تقديم جايزه از سوي برندگان به غريب منوچهري بود كه از سوي بچه هاي گروههاي مختلف از جمله اصغر سعادت ؛محسن بقايي و ... صورت گرفت كه نشان از قدر شناسي اشان بود.

در مراسم اختتاميه محسن بقايي به عنوان بازيگر اول مرد انتخاب شد و محمد رزمي  و ياشار منوچهري دوم و سوم شدند.در بخش بازيگري زن يگانه مردانه اول شد و در بخش كارگرداني انتخاب اول نبود و محمد رزمي دوم و حسين پناهي سوم شدند.

البته در روزهاي اول انتشار فراخوان جشنواره تعداد زيادي متن به دبير خانه جشنواره ارسال شد كه بيش از بيست تا بودند و اكثر قريب به اتفاق فعالين تئاتر مغان از شهرهاي گرمي ؛بيله سوار و پارس اباد متن به جشنواره ارسال كرده بودند كه خيلي از آنها از كار كردن منصرف شدند تا جشنواره با حضور تعدادي جوان برگزار شود.

ليست اوليه شركت كنندگان جشنواره:

1-      دور دنيا در هشتاد روز / جلال تهراني/ جابر فتحي / بيله سوار

2-      تثليث/ ميثم زندي/ يوسف دادجو

3-      بوق/ مهدي دهقان / يوسف دادجو

4-      سوفياي من / نصراله  قادري/ رعنا اصولي- سميه شكسته بند

5-      رسم بر اين است/ سيد مهدي شجاعي/ بابك فاتحي

6-      واپسين سوداي يك بانو/ اكبر محمدي/اكبر محمدي

۷-      سكوت / حسين مهكام/ كارگروهي

۸-      در پس شبهاي تار/ محمد سيمزاري/ حسين پناهي

۹-  آواي سرد ناقوسها/ اكبر محمدي/ اكبر محمدي

1۰-  منطقه صفر/ ايوب آقاخاني/ علي محمدزاده

1۱-  واپسين دم/ حسن باستاني/ محسن بقايي

1۲-  شهادتخواني شهرزاد و شمعون/ محمد رزمي

1۳-  فرمان خاتون / ليلي سلماني/ سلمان شفيعي

1۴-  ستارخان / علي قبچاق / فرشاد جعفرزاده

1۵-  مرثيه اي براي يك سبك وزن/ ايوب آقاخاني/ شهريار شكاري

1۶-  تق­صير / فرهاد آييش/ شهرام محرابي

1۷-  غروب سرد يك شب زمستاني/جواد دشتي/ جواد دشتي

۱۸-  ماه بر ترك اسب پير/ ايوب آقاخاني/ عباس جاهد

۱۹-  سياه و سفيد/ حسين پاكدل/ احمد مسرت

۲۰-  يك شب ديگر هم بمان سيلويا / چيستا يثربي/ هومن روحي

۲۱-  قرن بيستم / محسن وظيفه پشتكوه/ باب اله عزيزپور

۲۲- او هارا - بوهارا / اکبر محمدی / محمدعلی شیخ الاسلامی


برچسب‌ها: جشنواره فجر مغان, پارس آباد, غريب منوچهري
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 3:53  توسط حمید رستمی  | 

دعوتنامه

نمایش واقعه در مجلس سودابه خوانی

نویسنده: حسین کیانی / کارگردان: توحید معصومی

بازیگران: الهه زحمتی - مریم ندایی - سارا عبدالهی

طراح صحنه و لباس: فرناز خدایی/ موسیقی: رامین قاسمی - حامد دانشور - میلاد خاتونی

طراح نور: کیوان باقلاچی / طراح پوستر و بروشور:مصطفی شکیبا / دستیار کارگردان: وحید حسنوند

۱۶ تا ۲۰ اسفند ۱۳۹۰   ساعت ۳۰/۱۷ مجتمع فرهنگی و هنری فدک

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 23:48  توسط حمید رستمی  | 

ساغ اول عسگر!

 


نخستین اسکار
تام هنکس بر روی صحنه می‌آید و نام رابرت ریچاردسون، فیلمبردار هوگو را به عنوان برنده اسکار بهترین فیلمبرداری اعلام می‌کند.

اسکار دوم 
تام هنکس نام برنده دومین اسکار امشب را اعلام می‌کند: هوگو برنده بهترین کارگردان هنری.

اسکار سوم
کامرون دیاز و جنیفر لوپز برنده اسکار بهترین طراحی لباس را معرفی کردند: مارک بریجز برای آرتیست. این نخستین اسکاری است که او دریافت می‌کند.

اسکار چهارم
این دو بازیگر نام برندگان اسکار بهترین چهره پردازی را هم اعلام کردند؛ مارک کولیر و جی روی هلاند برای فیلم بانوی آهنین.

اسکار پنجم
جدایی نادر از سیمین برنده اسکار شد. اصغر فرهادی اسکار خود را ساندرا بولاک دریافت کرد.

 جایزه اسکار در دستان فرهادی؛ جدایی نادر از سیمین بهترین فیلم خارجی زبان

اسکار ششم
جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل زن به اکتاویا اسپنسر برای فیلم خدمتکاران رسید. این جایزه کریستین بیل اعطا کرد.

اسکار هفتم
 کرک بکستر و اگنس وال تدوینگران دختری با خالکوبی اژدها جایزه بهترین تدوین را می گیرند.

اسکار هشتم
 فیلیپ اتاکستون و یوجین گرتی جایزه بهترین صدابرداری را برای هوگو می گیرند.

اسکار نهم
بهترین تدوین صدا: این جایزه به هم به هوگو رسید.

اسکار دهم
او همراه گوینت پالترو فیلم شکست ناپذیر را به عنوان برنده اسکار بهترین مستند اعلام می کنند.

اسکار یازدهم

کریس راک، بازیگر و کمدین آمریکایی برای اعلام برنده اسکار بهترین انیمشن بلند بر روی صحنه می رود. رنگو برنده این جایزه می‌شود.

اسکار دوازدهم
اسکار بهترین جلوه‌های ویژه به فیلم هوگو رسید. تاکنون هوگو با پنج اسکار در صدر فهرست برندگان امسال است.

اسکار سیزدهم
جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد. کریستوفر پلامر برای فیلم تازه واردها برنده این جایزه شد.

اسکار چهاردهم
جایزه لودویس بورس اسکار بهترین موسیقی اریژینال را از اوون ویلسن و پنه لوپه کروز برای فیلم آرتیست گرفت.

اسکار پانزدهم
بهترین آهنگ اریژینال به فیلم مرد و ماپت رسید.

اسکار شانزدهم
نویسندگان فیلم اولاد به عنوان برندگان بهترین فیلمنامه اقتباسی معرفی شدند.

اسکار هفدهم
وودی آلن اسکار بهترین فیلمنامه اریژینال یا غیراقتباسی شد. وودی آلن برای گرفتن جایزه در سالن حضور نداشت. اصغر فرهادی نیز به برای فیلمنامه جدایی نادر از سیمین نامزد دریافت این جایزه اسکار بود.

اسکار هجدهم
اسکار بهترین فیلم کوتاه به فیلم ساحل اهدا شد.

اسکار نوزدهم
جایزه بهترین انیمیشن کوتاه به "کتاب‌های پرنده آقای موریس لسمور" رسید. ‎

اسکار بیستم
میشل آزاناویسیوس کارگردان فیلم آرتیست جایزه بهترین کارگردانی را گرفت.

اسکار بیست و یکم
ژان دوژردن بازیگر فیلم صامت آرتیست برنده بهترین بازیگر نقش اول مرد شد.

اسکار بیست و دوم
کالین فرث نام، مریل استریپ به عنوان برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن اعلام کرد. این سومین بار است که مریل استریپ به اسکار دست می‌یابد. او آخرین بار 30 سال پیش این جایزه را برده بود.

اسکار بیست سوم و آخر
آرتیست به عنوان بهترین فیلم هشتاد و چهارمین دوره اسکار معرفی شد.
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 9:28  توسط حمید رستمی  | 

گاهي مرگ هم براي خود لعبتي ست لابد !

براي چندمين سالگشت كوچ صياد!

حالا ديگر سالهاست كه در تصاوير مغشوش و درهم  برهم ذهن بي سرانجام عكسهاي رنگ و رو رفته و مه گرفته‌يي چون خيالي در دوردست مي آيد و مي‌رود . خيلي قبل‌تر از اينكه اين مه رقيق بر دامنه استوار كوههاي رفاقت ته نشين شود . مي رود . محو مي‌شود در افق‌هاي دور و باز درخواب و بيداري مي‌آيد پابند مي‌كند و سر بزنگاه نيست و نابود مي‌شود.

نه رهگذاري از آن "بالابلند" پيامي مي‌آورد نه پيغام ما را به باد مي‌سپاريم اميدي براي رسيدن است . هر چه هست در همان حول و حوش كوهستان دوستي ست. هرچه هست در حومه خاطرات رنگ  پريدة تكه تكه شده است كه گاهي صورتت را نوازش مي‌كند ، دلت را ريش ريش مي كند و گم مي‌شود درانتهاي زمان . و تو آرزومند روزگاري مي‌شوي كه هنوز مفهوم مرگ را تنها درخاموش شدن سرفه هاي تمام شدني و تهوع آور "عمو نوروز" معني مي كردي و احساس مي‌كردي اين نيز براي خودش لعبتي است لابد كه خلقي را از رنج وجودت خلاص كني . شبهايي كه عبور هر شهابي برآسمان پرستاره كودكي خبر از مرگ "عمران" مي دارد  و چندين و چند شب بعد به هواي ديدن شهابي تا خود صبح زل مي‌زدي به آسمان قيرفام . كه چه شود؟ كه آيا مي توان اين اختراع دست ساز مفهوم مرگ را به سرانجامي رساند . مي‌شود رابطة مستقيمي از شهاب و پيمانه عمر بدست آورد و داد دست خلايق ؟ يا نه همه چيز سير طبيعي و زوال پذير خود را همچون سينه خش خشوي «خسرو» دنبال مي كند و با آن دستهاي سرد و نحيف‌اش هر روز نور چشمانش كمتر و كمتر مي‌شود تا برود لاي ابرها و تو در دنياي شوخ و شنگ و بي زوال كودكي نامه‌هايي بنويسي و بياندازي توي نهر پر آب تا بقول شهريار شيرين سخن بگويي « كي يازام سنه گل ايندي داها چيخميشام قرآني !»

هرچه هست خلاصه شده درآن روزهاي پراكنده جشنواره‌يي در اردبيل و پارس آباد و شبهاي سحر نشدني بچه‌هاي تئاتري كه گل سرسبدش بود و به منبر مي‌رفت و پامنبري‌هايش را پاسوز رفاقتش مي‌كرد. هنوز كه هنوز است آن اداها و تقليد صداهاي افراد مگو تر وتازه جايي در گوشه قلبم بسته بندي شده و قابل استفاده است و البته آن شبي كه در قامت يك عدد رفيق ناباب يك سيگار برگ ما را مهمان كرد و اولين و آخرين سيگار برگ عمرم را پك زدم و بعد از رفتنش با خودم عهد كردم كه به احترامش براي هميشه و به خاطر آن لحظات خوش اين يك قلم را بايگاني كنم و بگذارم همان خاطره منحصر به فرد با همان آدم منحصربفرد ماندگار شود.

انگار مقدر بود. كه جدايي‌اش مقدمه جدايي‌هاي زيادي را فراهم كند . انگار همه دنبال يك بهانه بوده‌اند و « صياد» با رفتن‌اش اين كلمه منحوس را ياد همگان انداخت و از آن روز به بعد هر دويي سه شد چهار نشده نصف شد و انگار تمام ان شور و اشتياق و يك دلِ‌گي و كار جمعي را با خودش برد آن دنيا تا ما جامانده و بي اميد يقه همديگر را بدرانيم و يك سلام و عليك خشك و خالي را هم از چشم هاي همديگرمضايقه كنيم. اين رسمش نبود برادر! رفتنت بجاي اينكه ما را به هم نزديك كند رشته‌هاي دوستي‌امان را بشدت از هم گسيخت و ما در فراق يكديگر در سكوت سرد خودمان دق مرگ شديم برادر! شايد اگر تو بودي قضيه فرق مي كرد. اين قدر به همديگر نامحرم نبوديد.شايد!

تمام سرخوشي‌هاي جوانانه دهه هفتاد ، تمام شوخ و شنگي هايش، تجمعات بيش از بيست سي نفره‌اش ، تمام بي غل و غش بودنش ، تمام با هم بودنهايش را با خود بردي پسر! قرارمان اين نبود . ما براي دهه هشتاد برنامه داشتيم و تو بي خداحافظي كوچكي حتي، بار خودت را بستي و رفتي و تمام آن شيريني‌هاي با هم بودن برو بچه هاي تئاتري شهرهاي همجوار را جارو كردي و باخود بردي. حالا ما مانده ايم و شهر بي احساس . ما مانده ايم خرخره‌هاي همديگر كه فقط به درد  جويدن مي خورد. ما مانده‌ايم و دهه هشتادي كه احساس كرديم با وجودش مرد شديم . بزرگ شديم . زديم به تيپ هم. انكار كرديم همديگر را ، قلع و قمع كرديم. حتي به همديگر راست و دروغ بافتيم تا بافتني خودمان را ببافيم. و اين كم دردي نيست پسر!

حالا شايد از آن بالا بالاها تو هم سفيل و سرگردان مي شوي نمي داني به راست بپيچي يا به چپ ! يسار بروي يا يمين ؟ خاطر نازك تنهايي آدمها بدجوري آسيب پذير شده و ما فقط دلمان مي خواهد كه يك دل سير بزنيم زير گريه و بعد هم اساسي سرمان را بكوبيم به ديوار و خلاص شويم، برويم پي كارمان . اين رسمش نبود برادر! به خدا رسمش نبود!

درجمع تئاتري دهه هفتاد كه دور هم جمع مي شديم آن قدر شخصيت هاي بامزه دور و اطرافمان بود كه با تقليد صدايش لحظات خوش را رقم بزنيم حالا برعكس شده است. آنقدر از دور و نزديك نالان هستيم كه فرصت براي اين كارها پيش نمي آيد . خوش به حالت از اين كه همه چيز را از دريچه نگاه پاك و بي آلايش دهه هفتاد مي نگري و پيشرفتمان را نديدي ! گاهي اوقات فرشته مرگ هم براي خودش لعبتي است برادر! قدرش را بدان!


برچسب‌ها: صیاد رمضانپور, تئاتر, پارس آباد
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 12:22  توسط حمید رستمی  | 

قطع دو باره ایمیل

 آقاجان پات رو از سیم بکش باز قطعش کردی اخه اسباب بازی که نیست این ایمیل است و هر روز میلیونها نفر کارهاشون رو با اون راست و ریس می کنن. دلت اسباب بازی می خواد به بزرگترت بگو واست بخره به خدا این اسباب بازی نیست  می خوای از بیخ و بن قطع کنی بکن ولی اولش بگو حداقل یه کفتر نامه بری صندوق پستی فلزی زرد رنگ دهه شصتی چیزی دست و پا بکنیم بعد برای همیشه قطعش کن این جوری نمیشه که به شصت تا آدم آدرس پست الکترونیکی بدیم و سر بزنگاه که می خواییم چکش کنیم ببینیم جا تره و بچه نیست .  

الان اداره آب وبرق و گاز هم اگر بخوان یک ساعت قطعی داشته باشند دو روز قبل تر به مردم اطلاع می دن چرا احساس می کنین کارای مردم اینقدر بی ارزشه که اصلا به روی خودتون نمی ارین. حالا خوبه اسمش یاهو یا چیز دیگه یی نیس که از بیخ بهش بشود گیر داد.


برچسب‌ها: یا هو, ای میل
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 15:1  توسط حمید رستمی  | 

جدایی نادر از سیمین قیمت سکه را بالا برد!

 

396675 255543717851735 138594956213279 668048 835770612 n

در حالیکه دلار نسبت به یک ماه پیش تقریبا قیمتش دو برابر شده سکه هم از قافله عقب نماند و تا حدود هفتصد و پنجاه هزار تومان خودش را بالا کشیده و با این همه باز دلخشیم که چهل تومان یارانه را ریخته اند یا نه اگر بریزند که هیچ اصلا بازار تهران به آتیش هم کشیده شود ربطی به ما ندارد والا ما می دانیم و آنها.

با تمام اخبار نا خوشایند جایزه گرفتن فیلم جدایی نادر از سیمین خودش به اندازه چند روز آدم را شارژ می کند . این موقعی با ارزش تر می شود که بدانیم برای اولین بار فیلمی از ایران جایزه گلدن گلاب را می گیرد و جایی قضیه مهم تر می شود که بدانیم که معمولا هر فیلمی جایزه گلدن گلاب را می گیرد یکی دو هفته بعد اسکار را هم شکار می کند . به موفقیتهای فرهادی و فیلمش نامزدی امروزش در جایزه بفتا که به اسکار انگلیس معروف است اضافه کنیم .

خدایا این اصغر را از ما نگیر.

شاید هم این جدایی نادر از سیمین بوده که احتمالا به دلیل ارزش فیلم مهریه سیمین خانوم زیاد بوده و باعث بالا رفتن قیمت سکه شده الله و اعلم!


برچسب‌ها: جدایی نادر از سیمین, اصغر فرهادی, بفتا, اسکار, گلدن گلاب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 22:34  توسط حمید رستمی  | 

ورژن جديد اخراجي ها

در خبر آمده است كه تعداد زيادي از داوطلبان انتخابات رد صلاحيت شدند آن هم به جرم اصلاح طلبي در حاليكه سران اصلاحات انتخابات را تحريم كرده بودند تعدادي از دوستان سر خود تصميم گرفتند نماينده ملت شوند ولي از انجايي كه جناب جنتي از مدهات پيش گفته بود كه اصلا نيازي به حضور آنها نيست  و حالا دوستان ان موقع در خواب غفلت بودند يا نه داشتند گل مي چيدند ولي به هر صورت پول دوازده قطعه عكس 6*4 و كلي كپي شناسنامه و پايان خدمت و كارت ملي و سند ازدواج و هزينه دفتر خانه براي دادن التزام و كلي دنگ و فنگ ديگر از جيب مباركشان رفت تا از اينجا رانده و از آنجا مانده شوند.

آخه مگر نا تان نبود آبتان نبود . كسي كارت دعوت برايتان پست كرده بود چي بود ما كه نفهميديم!


برچسب‌ها: تحريم, انتخابات, رد صلاحيت, اصلاح طلبان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 0:19  توسط حمید رستمی  | 

اينترنت را خدا آزاد كرد!

اين روزها بحث هاي زيادي در مورد اينترنت ملي و بسته شدن فضاي مجازي در اطراف و اكناف شنيده مي شود.اينكه تا چه حدي از كابران اينترنت بر خلاف موازين اجتماعي و اخلاقي نسبت به استفاده از آن اقدام مي كنند امري ست كه بايد كارشناسي اساسي بر رويش صورت گيرد. اگر تعدادشان كم است كه نياز به اين همه دار و درفش و بگير و ببند ندارد وگر هم كه خداي ناكرده درصد عظيمي را شامل شود بايد بعد از سي و چند سال حكومت اسلامي اين حد از غير اخلاقگرايي را به سوگ نشست.

اما نكته يي كه بايد به آن اذعان كرد اين است كه با تمام فيلترينگها و سرعت پايين وصل شدن به اينترنت كه در كل دنيا از آخر سوم هستيم باز دوستان مي توانند به كام دل برسند پس خيلي دير نيست كه حتي با وجود اينترنت ملي و لزوم بسته شدن راههاي ارتباطي با كل دنيا هر روز با پيشرفت سريع علم جايگزينهاي به مراتب بهتر  و با كيفيت تر عرضه مي شود به عنوان مثال اينترنت چمداني.

پس زياد تلاش نكنيم خودمان را شبيه كره شمالي كنيم رودخانه مسيرش را خواهد پيمود فقط ابتكار عمل بايد دست خودمان باشد اين نعمتي ست كه خدا داده است و فقط خودش مي تواند باز پس گيرد .

اگر يادمان باشد همين ده پانزده سال پيش دستگاه ويدئو و نوارش قاچاق بود و هر كس گير مي افتاد كارش با كرام الكاتبين بود ولي به چشم بهم زدني چنان از چشم افتاد كه نه ويدئو و نه سي دي و نه دي وي دي كه الان عصر عصر بلو ري است و فردا كت تن كه باشد خدا مي داند.

خوب است از همين حالا به روزي فكر كنيم كه بعد از چند ماه كش و واكش اينترنت آزاد مي شود و تيتر مي زنيم:

اينترنت را خدا آزاد كرد.


برچسب‌ها: اينترنت ملي
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 16:26  توسط حمید رستمی  | 

در گذشت خواننده بزرگ آذربايجان قدير رستم اف

او كه اگر در عمر هنري اش فقط ترانه مردمي سونا بولبوللر را بخواند براي ماندگاري اش كفايت مي كند چند روز پيش در بيمارستاني در تركيه درگذشت.تا حسرت باز نگشتن اش به منطقه اشغالي آغدام زادگاهش ابدي شود.

نمي دانم چرا احساس مي كردم سالهاي سال پيش در گذشته است ولي دو ماه پيش كه براي اولين بار تصويرش را در "موغام موسابقه سي" امسال كه توسط دوستان ضبط شده بود ديدم با آن قيافه شكسته و درب و داغان اصلا نمي شد تشخيص داد كه صاحب آن صداي جادويي و بشدت زير خاكي ست حالا كه خودش هم زير خاكي شد شايد بهتر بتونم صدايش را به بيارم كسي كه هم صدايش و هم خودش از همان اول اول زير خاكي بود.

قدیر رستم اف در سال 1935 در آقدام به دنیا آمد جایزه هنرمند محبوب در سال 1993 به او اهدا شد او یكی از خوانندگان مشهور مدرسه قره باغ به حساب می آید قدیر در آقدام رشد یافت.

او تحصیلات اولیه را در مدرسه موسیقی دولتی آذربایجان در كلاس حاجی بابا حسین اف به پایان برد سپس تحصیلات خود را در آقدام ادامه داد .وی با صدای جذاب و سبك مخصوص به خود به خواننده ای مشهور در میان مردم تبدیل شد . چند مقام در دستگاه راست و چهارگاه از او ضبط و در رادیو پخش شد سونا بولبولر از ترانه های مشهور قدیر رستم اف است.

در مسابقات اخير موغام در باكو خواننده يي جوان با تقليد صرف از صداي قدير توانست علي رغم كسب نكردن مقام محبوب تماشاگران شود هر چند كه علي بابا در مقابلش به شدت جبهه گرفت و گفت:ايز نن گدنون ايزي قالماز!

اما عارف وساطت كرد و گفت كه مصطفي اعتقاد دارد كه قدير همچون سرماخوردگي در عمق جانش نفوذ كرده و نمي تواند از بد و روح و روانش خارج اش كند بگذاريد قدير دو تا شود چه اشكالي دارد.

حالا مصطفي با ان كت و شلوار تميز عكس بزرگي از قدير را در دست گرفته و پيشاپيش عزاداران حركت مي كند تا ما هنوز صداي قدير را داشته باشيم چه از حنجره مصطفي و چه از دستگاه پخش ماشين ام وي ام كه مي گويد:

سو آتدیم یارا ده یدی ...،

سونا بــــــولبوللر !

الیم دیـــوارا ده یدی ...،

ساچی سونبوللر !

دیلیم آغزیم قوروسون !

سونا بــــــولبوللر !

نه دئدیم یارا ده یدی ...،

ساچی سونبوللر !

ائله یار یار دئییرلر هئچ منی دئمیرلر !

آی سونا بــــــولبوللر !

ائولری کـــؤنده لن یار ...،

سونا بــــــولبوللر !

بیزه گول گؤنده رن یار ...،

ساچی سونبوللر !

گولون یارپیزا دؤنسون !

سونا بــــــولبوللر !

بیزده ن اوز دؤنده رن یار ...!

ساچی سونبوللر !

ائله یار یار دئییرلر هئچ منی دئمیرلر !

آی سونا بــــــولبوللر !

دریـــادا گمیــــم قالدی ...،

سونا بــــــولبوللر !

بیچمه دیم زمیم قالدی ...،

ساچی سونبوللر !

چوخ چکدیم یار جفاسین !

سونا بــــــولبوللر !

منــــه درد غمی قالدی ...،

ساچی سونبوللر ! 

ائله یار یار دئییرلر هئچ منی دئمیرلر !

آی سونا بــــــولبوللر !


برچسب‌ها: سونا بولبوللر, قدیر رستم اف, موغام موسابقه سي
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 13:52  توسط حمید رستمی  | 

مصاحبه با بهنام تشكر بازيگر تئاتر و تلويزيون

 

يك سورپرايز

مصاحبه با بهنام تشکر بازیگر نقش نیما در ساختمان پزشکان

همه چيزدقيقاً شكل يك سورپرايز بود . يك شب سرد پاييزي اردبيل كه علاقمندان نمايش در سالن فدك جمع شده اند تا برگزيدگان نوزدهمين دوره جشنواره تئاتر استاني را بشناسند. بهنام تشكر كه تنها نكته متمايز كننده از ساير داوران جشنواره محبوبيتي بود كه سريال ساختمان پزشكان برايش رقم زده بود با آن صداي جادويي پشت تريبون رفت وبقول خودش خواست سورپرايزمان كند. قبل از آن تقريباً همه مي دانستند كه او متولد شهرانزلي است. او گفت « مهماناني كه از تهران براي اختتاميه آمده اند از جمله اتابك نادري مسئول بخش شهرستانهاي مركز هنرهاي نمايش و دكترحمزه زاده رئيس انجمن نمايش كشور هر دو اردبيلي هستند مي خواهم اعتراف كنم كه پدر و مادر بهنام تشكرهم اردبيلي هستند! »

اين جمله را كه گفت سالن تركيد. حال و هواي مراسم عوض شد و تشويق ها بي امان دنبال شد. شروع كرد به تركي صحبت كردن انگار سي سال است كه همسايه خودمان بوده و ما خبر نداشتيم كاملاً بدون لهجه و مادرزادي . متعجب تر از همه محمدفردين بود كه بعنوان همراه داوران در طي اين چند روز آنها را به گوشه گوشه شهر برده بود و پي به اصالت اردبيلي « تشكر» نبرده بود هيچ حتي قصد داشته چندكلامي هم به او تركي ياد بدهد . غافل از اينكه ...

همه اينها بهانه يي شد كه مصاحبه بهنام تشكر را از دست ندهيم و هرچندضيق وقت مانع از گستردگي صحبتها شد ولي دست كم يك سورپرايز براي همه ما بود!


جناب آقاي تشكر ممنونيم كه وقتتان را در اختيار مجله ساراي قرار داديد تا آنجا كه مي دانيم شما متولد سال 1355 در شهر انزلي هستيد و الان هم در تهران سكونت داريد ولي در برنامه اختتاميه جشنواره تئاتراستاني به اصالت اردبيلي  خود اشاره كرديد مي شود كمي توضيح دهيد.

پدرو مادرم اردبيلي هستند . پدرم درجواني مهاجرت مي كند به بندرانزلي و در شيلات مشغول به كار مي شوند و من هم آنجا به دنيا مي آيم و الفباي تئاتر را از همان شهر شروع كردم . تا اينكه توفيقي شد براي داوري جشنواره به اردبيل آمديم و به دوستان همراهم گفتم كه نگوئيد من اردبيلی هستم شايد به نوعي شبهه ايجاد مي شد توي مركز هنرهاي نمايشي هم فقط تا حدودي اتابك نادري از اين قضيه خبر داشت. من سعي كردم كه كاملاً مخفي باشد ولي خب توي اختتاميه ديگر طاقت نياوردم و گفتم و خدا را شكر فضاي سالن را عوض كرد.

   قبلاً هم اردبيل آمده بوديد؟

زمانی که بچه بودم يكبار آمده بودم. اردبيل را اين طوري نديده بودم . حتي سرعين هم رفته بودم كه يك چيز ديگر بود و الان شهر هتل ها شده است. متأسفانه بيست سالی بود كه نيامده بودم اردبيل.

   قوم و خويشي هم توي اردبيل داريد؟

بله يك عمو توي اردبيل دارم كه سعي كردم توي اين چندروز بروم سري بزنم كه بخاطر مسائل داوري و اينها عذرخواهي كردم و نتوانستم خدمتشان برسم.

   چيزي كه براي من جالب بود اينكه شما هيچ مشكلي در اداي كلمات تركي نداشتيد انگار سي سال است كه در اين شهر بوديد؟چگونه این اصالت لهجه را حفظ کردید؟

خيلي راحت . چون من در خونه با پدر و مادر و برادرم تركي حرف مي زنم و اصلاً خانواده اي ترك هستيم و با همديگر تركي صحبت مي كنيم حالا چه در انزلي باشد و چه در تهران . فقط در بيرون و درمراسمات هست كه فارسي صحبت مي كنيم.

   احساس مي كنم يك دلبستگي خاصي نسبت به فرهنگ آذربايجان داريد؟

چرا نداشته باشم . مگر شما آذربايجاني هستيد اين دلبستگي را نداريد؟

   نه كمي قضيه من و شما فرق مي كند . ما سالهاست گوشت و پوست و استخوانمان توي اين شهر با اين فرهنگ عجين شده است ولي شما سالها در يك استان ديگر با گويش ديگر بزرگ شديد زندگي كرديد حالا هم كه در پايتخت.

ولي خب آدم بايد اصالتش را حفظ كند . بايد بداند اصل اش كجاست زبان اصل اش چي بوده ؟ فرهنگش چه بوده  مراودات فرهنگي اش چگونه بوده؟ اينها چيزهاي ارزشمندي است كه ماها نمي گذاريم از بين برود.

   به موسيقي آذربايجان هم علاقه منديد؟

بشدت!

   پيگير هم هستيد؟

براي پيگيري اش اين اواخر كمي تنبل شده ام . ولي خب هر جا موسيقي آذري پخش شود ناخودآگاه دنبالش مي كنم . امكان ندارد كانال را عوض كنم . از شعرهاي تركي شهريار و     ترانه هاي آذري خيلي خوشم مي آيد كه اين اواخر رفته بودم تبريز سعي كردم يك مجموعه يي از آنها را جمع آوري كنم.

   صداي خاصي از خواننده هاي آذربايجان توي ذهن تان هست؟

ببنيد شايد اين قضيه كمي جنبه مذهبي بودن بگيرد ولي واقعاً مي گويم كه صداي برادران مؤذن زاده را هر جا كه بشنوم احساساتي مي شوم.

  تئاتر استان اردبيل را چگونه ديديد؟

خيلي خوب . خيلي بهتر از خيلي از استانهاي ديگر. اردبيل سالهاست كه در مقولة تئاتر حرفهاي زيادي براي گفتن دارد و به نوعي پاي ثابت جشنواره فجر هم محسوب مي شود و حتي يكبار برگزيده اين جشنواره شد. با تمام اين پيش زمينه ها من خودم را براي ديدن كارهاي خوب آماده كرده بودم كه تا حدودي اين انتظارات برآورده شد ولي خب اين سقف توانمنديهاي اين استان نيست . خيلي بهتر از اين هم مي شود كار كرد. از نيروهاي نخبه استان بهره گرفت و سطح كيفي كارها را بالاتربرد.

   نقطه ضعف عمدة نمايش ها چه بود؟

يكي عدم بهره گيري نمايش ها از نشانه هاي فرهنگ غني آذربايجان بود و ديگري صيقل نخوردن نمايش بواسطه شتاب زدگي و زمان كم تمرين ها. ايد با بالابردن مدت زمان تمرينات . كيفيت نمايش ها را بالاتر هم مي رفت. اين را بايد اعتراف كنم كه ما قصد داشتيم كه براي جشنواره منطقه يي سه نمايش را انتخاب كنيم و اين يعني سطح جشنواره بالا بود بطوريكه از پنج نمايش اجرا شده سه نمايش قابليت انتخاب داشتند و فقط اشكال كار همان تعداد پايين نمايش هاي شركت كننده بود كه دست ما را براي انتخاب سه نمايش مي بست. گفتم فقط بايد سعي شود كه بيشتر از فرهنگ بومي منطقه در نمايش ها استفاده شود.

 ولي در اين مورد يك نوع مقاومت ديده مي شود . بعنوان مثال در همين جشنواره نمايشنامه كوراوغلي درمرحله بازخواني رد مي شود .

چيزهاي نزديك به آن كار كنيد و نااميد نشويد.

چه جوري شد كه سر از ساختمان پزشكان درآورديد احساس نمي كرديد كه يك ريسك بزرگي مي كنيد؟

خب من از سال 1375 تئاتر را شروع كردم و با آدمهاي بزرگي هم تئاتركار كرده بودم از جمله بهزاد فراهاني ، عليرضا كوشك جلالي ، هادي مرزبان و ... ساختمان پزشكان كه پيشنهاد شد من ده روز با خودم كلنجار رفتم. با خودم فكر مي كردم كه آيا قراراست يك سريال نود شبي با تمام مشخصاتش تكرار كنيم . خيلي نگران بودم . از طرفي بودن پيمان قاسم خاني و سروش صحت يك اطمينان قلبي براي من بوجود آورده بود. براي آخرين بار رفتم با آنها اتمام حجت كنم .گفتم كه قرار نيست كه كودكي كنم . قرار نيست كه اگر پوست موزي ببينم حتماً زمين بخورم. اطمينان دادند كه اصلاً كار لودگي نيست و  دیدگاه ما به نقش تو هم بيشتر جدي است . اين شد كه رفتيم سرصحنه پيمان قاسم خاني و برادرش محراب را كه ديدم كمي دلم آرام گرفت. چون اين دو برادر واقعاً محشرند . راستي الان يادم افتاد پيمان ومحراب قاسم خاني هم اردبيلي هستند. رفتيم سرصحنه و شروع كرديم . پشت صحنه ما سه تا مي زديم كانال تركي كه با اضافه شدن سيروس ابراهيم زاده عزيز جمع مان جمع مي شد.

با اين حال چند روز اول استرس شديدي داشتم . در طول كار بارها با خودم فكر مي كردم كه يعني امكان دارد كه مردم بهنام تشكر را با آن صداي جدي و قيافه جدي بعنوان بازيگر مجموعه طنز قبول كنند. بارها كارهايم را با سروش صحت و پيمان قاسم خاني چك      مي كردم . حتي چند بار هم پرسيدم كه آيا مطمئن هستيد كه من انتخاب درستي براي نقش دكتر افشار هستم و آنها هر دفعه به من اطمينان كامل مي دادند ولي من از خودم مطمئن نبودم . اصلاً شوخي بردار نبود. يك سريال 90 قسمتي مي توانست با يك انتخاب بد نابود شود. هرچند كه بعدها تبديل به 55 قسمت و البته الان سري دومش نوشته مي شود و به احتمال زياد سري دوم را هم كار خواهيم كرد و اميدواريم كه سقوط نكنيم. هرچند كه معمولاً سري دوم و سوم يك مجموعه بد از آب در مي آيد.

   ولي مثال نقض اش هم موجود است  پدرخوانده 2 از پدرخوانده يك قوي تر است .

(باخنده) پشت آن فيلم فرانسيس فورد كاپولا بود.

اينجا هم پيمان هست كه خودش يك تنه چند نفر محسوب مي شود.

اينكه آره . واقعاً ذهن اين پسرخيلي خلاق است. اين فيلم آخري اش « ورود آقايان ممنوع» واقعاً تركاند.قبلاا هم که نویسنده ثابت مهران مدیری بود و حتی در سینما شاهکارهایی مثل مارمولک و نان و عشق و موتور هزار را دارد. كمي كه از كار سريال گذشت آرامش بيشتري پيدا كردم و ادامه داديم.

    در افواه عمومی این گونه جا افتاد که ساختمان پزشکان به نوعی جوابیه تلویزیون هست به قهوه تلخ مهران مدیری!

ما که چنین حسی نداشتیم .کار خودمان را می کردیم.

    این تلقی از اینجا ناشی می شد که مدیری بعد از مدتها هم از تلویزیون جدا شده بود و هم از برادران قاسم خانی و درست بعد از پخش و جا افتادن ساختمان پزشکان بود که قهوه تلخ کم کم جذابیت اولیه اش را از دست داد و حتی تعطیل هم شد !

نه در داخل گروه چنین رقابتی مطرح نبود و سریال ما از مدتها پیش آماده بود و حتی چندین بار هم پخش آن به تعویق افتاد ولی خب شاید اختلاف سلیقه مدیری و قاسم خانی و پایان همکاریشان این تلقی را به وجود آورده ولی در هر حال مدیری استاد کم نقص این عرصه است و کسی نمی تواند ایشان را نادیده بگیرد.

   احساس نمي كرديد كه اين صداي خاصي كه داريد در تثبيت شما نقش داشت؟

نمي شود كتمان كرد ولي خب اين هشتاد درصدش ذاتي بود و بيست درصد هم تربيت صدا در موفقيت كار نقش داشت.

   چه موقع احساس كرديد كه صداي مناسبي براي نمايش داريد و آيا كسي هم شما را تشويق به حضور در صحنه تئاتر كرد؟

اطرافيان كه همه مخالف صد در صد نمايش بودند. مخصوصاً پدر و مادرم اصلاً روي خوشي به اين كارها نشان نمي دادند. مي گفتند نان و آب نمي شود. بعدها كه ديگردر تئاتر تثبيت شده بودم حدود يكسال و نيم زيرنظر استاد نصراله مدقالچي در زمينه دوبله آموزش ديدم و فيلم هاي زيادي را همراه ايشان دوبله كردم كه اين خودش در تربيت صدايم نقش داشت و بعدها هم مدتي در راديو برنامه اجرا كردم و تجربه كار با ميكروفون و صدا خيلي به من كمك كرد و به نظرم برخلاف تصور خيلي ها اين گونه تجربه ها براي بازيگران بسيار خوب است.

   بعد از چند سال كار تئاتري به يكباره نقش اول يك سريال شبانة پربيننده شما را شناساند . با مقولة شهرت و محبوبيت چگونه مواجه شديد؟

همان شب اول كه سريال پخش شد فردايش مي خواستم ماشينم را از پاركينگ در بياورم كه يك ماشين كه آقا و خانمي داخلش بودند جلوي ماشينم وايستاد و گفت : « سلام آقاي تشكر!» .

از آن روز به بعدخب مردم خيلي لطف داشتند هرجا كه مي ديدند ابراز علاقه مي كردند ولي خب كمي وظيفه ما را سنگين مي كرد. شايد من يك روز حال و حوصله نداشته باشم. شايد يك خبربد به من داده بشود . شايد با صاحبخانه حرفم شده باشد و به هر دليل ديگري حال چندان مساعدي براي ابراز احساسات نداشته باشم ولي خب مردم انتظار دارند كه ما با روي خوش با آنها برخورد كنيم . الحمدالله من آدم تقريباً آرامي هستم و بندرت عصباني مي شوم ولي خب شايد من هم حتي برخي مواقع نتوانم آن رفتاري كه شايستة خودم هست داشته باشم . يادم هست يكبار ماشينم بشدت تصادف كرده بود من اصلاً وضعيت مناسبي نداشتم ولي درهمان لحظه هم علاقمندان مي خواستند با من عكس بيندازند.

   مثل اينكه خانم تان هم روانشناسي خوانده اند.

بعله ايشان ليسانس روانشناسي دارند وعلاوه بر آن بازيگرتئاتر هم بودند و از جمله شاگردان استاد مهين اسكويي هستند.

   بازهم به اردبيل برمي گرديد؟

حتماً ! من تازه اردبيل را كشف كرده ام . اين دفعه با خانواده ميام حتماً !


برچسب‌ها: بهنام تشكر, تئاتر, تلويزيون, بازيگر, ساختمان پزشكان
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 11:15  توسط حمید رستمی  | 

مصاحبه با بهروز سيفي مداح اهل بيت

صداي مادرزاد

 

اوايل دهه شصت بود كه نوارهاي كاست نوحه خواني يك كودك دست به دست مي شد و شهر به شهر مي رفت . هركسي مي توانست خود را به مجلس اش مي رساند و از نزديك غوغاي اين كودك را مي ديد. حالا اين كودك رفته رفته به ميان سالي پا گذاشته و هنوز كه هنوز است باتمام قوا و عشق و علاقه به امام سوم شيعيان مرثيه مي خواند.

 

ظهريك روز سردپاييزي با تلاشهاي حاج فردين صفوي عزيز دوساعتي مهمان بهروز سيفي بوديم. آدم فوق العاده خوش صحبتي بود كه اين براي هر مصاحبه كننده يي يك خبرخوش است . چكيده دوساعت گفتگورا درصفحات آتي مي خوانيد.

 

س: جناب آقاي سيفي نقطه شروع مداحي شما كجا و كي بود ؟

 

ج : من متولد 1347 درهيرهستم . حدوداً هفت هشت سال داشتم كه درمراسم شبيه خواني نقش سكينه خوان را به من دادند. از آنجايي كه كه هنوز خواندن و نوشتن را خوب نمي دانستم همين جوري اشعار را مي گفتند و من حفظ مي كردم . اين نقطه شروع تعزيه خواني من بود تا اينكه يكي دوسال قبل از انقلاب با كمك هاي پدرم توانستم نوحه خواني را ابتدا در شهرهيرشروع كنم. بعدها درشهرهير از محضراستاد محترم سيدنصراله صفوي ، استفاده هاكردم و اصول اوليه تعزيه خواني را يادگرفتم . چندسال اول درهيربودم كه اوايل انقلاب مجالس عزاداري پرشوري كه تا به امروز هم ادامه داشته برگزار مي كرديم. به دليل سن كم من استقبال چندبرابري هم از مجالس مي شد. درسالهاي 61 و 62 بود كه بنده را براي محله پيرمادر اردبيل خواستند. در محله پيرمادركه بصورت رسمي شروع به نوحه خواني كردم با مرحوم استاد منزوي آشنا شدم كه كمك هاي زيادي به من كردند . درمدت خيلي كم آوازه مراسم عزاداري محله پيرمادر فراتر از شهر اردبيل رفت و به كل استان گسترش يافت و حتي درسال 63 اين آوازه به تهران هم كشيده شد. من اين سعادت را داشتم كه بعنوان اولين نوحه خوان كم سن و سال مطرح شوم. هيچگاه يادم نمي رود مرحوم ظهيرنژاد يكباربراي عزاداري به اردبيل آمده بودند و بنده را خواستند به مراسم عزاداري مسجدسرچشمه كه خيلي هم پرشور از آب درآمد. بعد درتهران از محضراستاد غلام ترابي بهره مند شدم كه واقعاً كلاس درسي عظيم براي من بود. بعلت حضور استاد منزوي من هم در تهران ماندم و فقط دهه اول محرم به محله پيرمادر مي آمدم و درسايرمراسمات مذهبي درتهران برنامه داشتم .

 

بعداز چندسال به توصيه آقايان هادي و غفاري به اردبيل برگشتم و درمحله حاجي قهرمان درخدمت همشهريان بودم كه دوسال بعد رفتم مسجد داشچيلار. بعد از آن هيأت بني فاطمه را راه انداختم و ده سالي مي شود در خدمت جوانان حسينيه هستم.

 

س: اولين كاست شما كي بيرون آمد؟

 

ج: فكركنم در سال 62 زماني كه پانزده سال داشتم.

 

س: ديدگاه جامعه نسبت به شما چگونه بود؟ به همان نسبت ديدگاه همسن و سالانتان ؟

 

ج: دوران شيريني بود كه هرلحظه اش برايم خاطره بود. حتي زماني كه به مدرسه مي رفتم مديرمدرسه امان آقاي عقيلي هم احترام خاصي براي من قائل بود . ما معلمي به اسم آقاي حميدي داشتيم در درس علوم كه به من مي گفتند اجازه مي دهيد شما را به پاي تخته صدا كنم يا نه ؟ من هم گاهي كه بعلت مشغله زياد درس را نخوانده بودم مي گفتم اگرامكان دارد فردا بيايم پاي تخته ! بعد ايشان هم مي گفتند فردا كه درس علوم نداريم اگراينجوريه اصلاً از شما درس نمي پرسم !

 

مثلاً معلم ها از من كسب تكليف مي كردند كه آيا مايلي مثلاً املاء بنويسي يا نه ؟ كه همه اينها بيش از آن كه من را خوشحال كند مايه اذيت روحي من مي شد و احساس بدي داشتم . موقع زنگ تفريح هم من را صدا مي كردند به اتاق دبيران و مي پرسيدند كه امشب مثلاً كجا مراسم داري ؟

 

معلمي داشتيم كه از من مي خواست اشعاري كه براي خواندن انتخاب مي كنم كمي ساده تر باشد كه زياد به خودم فشار نياورم. ولي خب دلم مي خواست كه مشكل ترين ها را بخوانم.

 

س: اين حس را نداشتيد كه تمام آن موفقيت ها و تحسين ها همه خوابي و خيالي بيش نباشد و يك روز از خواب بيدار شويدو ببينيد كه همه چيزاز بين رفته است ؟

 

ج: يكي از بزرگترين شاعران ما حاج انورآقا بود . يك روز من را بردند كه با ايشان آشنا كنند . ايشان گفتند : من به يك خصيصه تو خيلي علاقمندم آن هم اينكه از ترسي كه خداوند خلق كرده است يك ذره هم در وجود تو راه ندارد ! من كودك كه بودم از نظر جسماني فوق العاده ضعيف بودم . درست يادم هست كه هميشه لاي پتويي چيزي مي پيچيدند و مي بردند و يك ميكروفون

مي دادند دستم و دوباره همانگونه روي دوست مي گرداندند. جذابترين نكته قضيه براي خودمن اين بود كه در مقابل چه آدمهاي بزرگي خودم را اثبات كردم. آدمهايي مثل داود مؤذن زاده ، استاد سليم مؤذن زاده ، يا حاج آقا تمدن و ... توي اين شهر بودند و من هم جايي براي خود بازكنم و كاربه جايي برسد كه وقتي دسته مسجد محله پيرمادربه بازار مي رفت كل شهر روانه بازار مي شد.

 

س: آيا دراطرافيان شما اين ترس وجود داشت كه بعد از سن بلوغ صداي شما خراب شود؟

 

ج: خب اين طبيعي بود . دست خود انسان نيست . اما چون من زيرنظر پزشك بودم و با توصيه هاي پزشك جلو مي رفتم و تمرين ام هم كه قطع نمي شد. درنتيجه صدايم هرچند تغييريافت ولي خراب نشد.

 

س: تا چه حدي براي تربيت صداي خود تلاش كرديد؟

 

ج: من به مرحله يي رسيدم كه صدايم بصورت كامل از بين رفت . تنها شخصي كه پشت من ايستاد مرحوم ابوي بود. چون پزشك به ايشان گفته بود كه نترسد . درتهران هم استاد سليم مؤذن زاده . يك مدت براي من وقت گذاشتند و توضيح دادند كه نترسم و چگونه با پديده مواجه بشوم. باتوجه به اين توصيه ها من توانستم آن مرحله را با موفقيت سپري كرده و دوباره بتوانم بخوانم.

 

س: من سراين واژه « ترس » است خب آنها به شما مي گفتند كه نترسيدولي آيا خودشما هم به همان اندازه مطمئن بوديد؟

 

ج: قطعاً حرف آنها را قبول كرده بودم و مي دانستم كه آنها به من دروغ نمي گويند. من اوايل بيش از ده دقيقه نمي توانستم بخوانم ولي رفته رفته خود را پيدا كردم.

 

س: محيط خانواده تان چه جوري بود؟

 

ج: دوتا برادرهستيم كه برادرم از من كوچكترهستند كه چندسالي هم نوحه خواني كرد ولي مدتي است كه كنار گذاشته اند.

 

س: محيط خانواده تاچه حدي درپيشرفت شما نقش داشت؟

 

ج: هركس به نوبه خود سعي داشت به من كمك كند. اوايل كا من مي خواستم تمرين سينه زني بكنم و آنها خودشان جمع مي شدند و حتي همسايه ها را هم جمع مي كردند تا من بخوانم و آنها سينه بزنند.

 

س: آن اوائل كه هنوز از مقولة شعرشناخت چنداني نداشتيد انتخاب شعربه عهدة چه كسي بود؟

 

ج: ازهمان اوائل شعرها را خودم انتخاب مي كردم . البته برخي مواقع هم استاد منزوي پيشنهاداتي داشتند ولي دركل انتخاب شعرها دست خودم بود. مثلاً يكبار آقاي منزوي شعري به من دادند وقتي هم كه ايشان شعرپيشنهاد مي كردند باخودكارقرمز رنگ علامت مي زدند كه تا اينجا بخوان يعني اگربيشتربخواني و خراب كني تقصيرمن نيست. يكبار يك شعري را علامت گذاري دادند دست من تا در مسجد موسي الرضاي تهران بخوانم گفتند كه تو مي تواني تا فلان جا بخواني بقيه اش را نمي تواني ولي من موقع خواندن تا انتها خواندم وقتي كه برگشتم دفتر ديدم كه خيلي عصباني هستند فهميدم كه قبلاً گزارش داده شده است. عصباني شد كه چرا طبق قرارمان نخوانده ام و خراب كرده ام .گفتم استاد خراب شد ولي نه به آن حد كه شما فكر مي كنيد. با همان حالت عصبانيت گفت كه خرابي اش را من تشخيص مي دهم . خراب شده كه زنگ زده اند به من گفته اند . به من گفته اند كه سيفي خراب كرده است.من پرسيدم تا كجا خواند و خراب كرد و گفتند تا فلان جا!

 

ج: من اولين بار در محله پيرمادر از آقاي منزوي براي ده روز دوازده هزار تومان گرفتم كه خودم اصلاً متوجه قضيه نبودم.

 

س: الان وضعيت دستمزدها چگونه است؟

 

ج: بستگي دارد به خود مدّاح !

 

س: مثلاً يك مداح درجه يك!

 

ج: مثلاً من خودم امسال براي محله حسينه جاي مبلغ را خالي گذاشتم . مي توانيد از ريش سفيدهاي محله بپرسيد. ولي خب اين آدمها آنقدرما را شرمنده كرده اند كه اصلاً بحث مادي مطرح نيست . كوچه علي هم سال پيش همين بحث بود. رابطة ما بيشترمعنوي است تا مادي. آنها علاقمندهستند كه از بنده استفاده كنند . بنده هم درخدمتشان هستم.  

 

س: برخي ها نسبت به بالابودن دستمزدمداحان انتقاد دارند به نظر شما اين انتقادات وارد هست يانه ؟

 

ج: به نظربنده چندان وارد نيست البته اين ربطي به مداحي خود من ندارد چرا كه اصلاً شغل من مداحي نيست ولي خب خيلي ها هستند كه شغلشان مداحي است و به جزاين كاري بلد نيستند و دستمزدي كه مي گيرند براي ده شب نيست بلكه براي يكسال هست از طرفي ما چرا فقط به مداحان گيرمي دهيم مگرساير افراد دستمزد بالا ندارند . خب هركس هنري دارد و از آن استفاده مي كند اين هم يك هنر است حالا به آن اضافه كنيد كه فشارهاي روحي و رواني و جسمي كه بدليل تراكم كاري آسيب هاي جدي به روح و روان شخص وارد مي كند كه اصلاً با اين پولها ترميم نمي يابد. آنچه هست فقط عشق به اباعبدالله الحسين (ع) است كه تمامي اين رنجها و سختي ها را قابل تحمل مي كند. من از دوستاني كه به دستمزدمداحان گير مي دهند سؤال مي كنم كه چرا بعنوان مثال به دستمزد فوتباليستها گير نمي دهند.

 

س: البته من خودم با تفاوت قيمت موافقم چرا كه در هيچ رشته يي دستمزدها يكسان نيست و هركس به فراخور استعداد و هنر خويش دستمزد مي گيرد.

 

ج: احسنت . شايد تعداد مداحاني كه دستمزد بالايي طلب مي كنند انگشت شمار باشد و اين رقابت محلات است كه هركس مي خواهد نوحه خوان درجه اول را به مراسم خود بياورد . اين ديگر دست خودمداح نيست . و البته هستند شهرهاي زيادي كه وقتي مي خواهند يك مداح انتخاب كنند دنبال مداحي مي گردند كه كمترين دستمزد را بگيرد. از طرف ديگر شما فردي مثل استاد مؤذن زاده را درنظر بگيريد ما اگرتمام ثروتهاي دنيا را به پاي ايشان بريزيم آيا مي توانيم ذره يي از حس خوشايند لحظات ملكوتي كه براي مؤمنين خلق مي كند را جبران كرد . مگر اصلاً مي شود به اين حس روحاني قيمت گذاشت.

 

س: چه كارهايي در روند روزآمد كردن مقولة نوحه خواني صورت داده ايد؟

 

ج: ما با همكاري دوستان شاعر تقريباً از سال 1375 به بعد تما آهنگ هاي زيبا و محزون فرهنگ فولكولورمان را وارد مرثيه كرده ايم و با زحمات دوستان بخصوص آقايان غفاري و هادي بر روي اين آهنگ ها شعرگذاشتيم . اين دوستان گاهاً چندشب بيدار مانده اند و شعر براي آهنگ ساخته اند . من اعتقاد دارم كه آهنگ قديمي فرهنگ خودمان مملو از حزن است كه خودبخود مجلس را دگرگون مي كند. البته از دوستان همكار هم گلايه دارم كه از آهنگهايي كه ما ساخته ايم استفاده مي كنند و نه اسم آهنگ گذار را ذكرمي كنند و نه اسم شاعر را و بعضاً حتي به اسم خودشان هم مي زنند. ما هر سال دست كم يك آهنگ جديد را تقديم دوستداران آقا ابا عبدالله (ع) مي كنيم كه گاهاً تا دو ماه كار مي برد.

 

س: فضاي مداحي شهر را چگونه مي بينيد؟

 

ج: ما بايد اعتراف كنيم كه اردبيل در زمينة مداحي يك قطب محسوب مي شود . ما دركل كشور اگركار مداحان را زير ذره بين ببريم مي بينيم كه هر موقع بخواهند گريه حاضران را در بياورند بايد از الگوي مداحان اردبيل تبعيت كنند. اما در بين مداحان نوآوري خيلي كم است البته خودم به فضاي رقابت اعتقاد دارم.

 

س: اين رقابت سالم است يا يا ناسالم ؟

 

ج: من رقابت ناسالمي تا بحال در اين زمينه نديده ام . چرا كه به آنچه مي خوانند اعتقاد دارند.

 

س: ولي بعضاً احساس مي شود كمي اغراق چاشني كار مي شود مخصوصاً هنگام گرياندن !

 

ج: نبايد هدف فقط گرياندن باشد. مداح بايد پيام آور نهضت عاشورا باشد . اما در ذكر مصيبت بايد خود مداح صحنه را تجسم كند و خودش را در درون و بطن قضيه حس كند اگر بخودش اثر كرد مي تواند ارتباط برقرار كرده و مخاطب را راضي كند و گرنه ناموفق است و فقط يك پوسته ظاهري از عزاداري را شاهد خواهيم بود.

 

س: شما تشكل صنفي هم داريد؟

 

ج: بعله ما كانون مداحان داريم كه در سازمان تبليغات اسلامي مستقراست ويك مركز دعبل خزاعي داريم كه زحمات زيادي در اين زمينه متقبل شده اند.

 

كانون مداحان اردبيل برتمام فعاليتهاي مداحان سايه گسترده است.

 

س: آيا اين فعاليت ها سياستگذاري هم مي شوند.

 

ج: بعله ، طي نشستها و مراسماتي كه سالانه برگزار مي شود اولويت ها مشخص مي شود.

 

س: امسال ماه محرم كجا تشريف خواهيد داشت ؟

 

ج: در اردبيل ، محلة حسينيه

 

س: چندتا كاست تا به حال به بازار داده ايد؟

 

ج: حسابش از دست ما خارج شده است .

 

س: حقوق مصنف كه رعايت نمي شود؟

 

ج : قبلاً زمان كاست رعايت مي شود ولي از وقتي كه نوار كاست از مد افتاد و لوح فشرده متداول گشت ديگرقابل كنترل نشد.

 

س: به نظر شما مداحي آذربايجان چه تفاوتهايي با مداحي به زبان فارسي دارد؟

 

ج: من معتقدم كه اصلاً قابل مقايسه نيستند و مداحي به زبان فارسي به نوعي ناقص است. در مداحي تركي كل داستان جزء به جزء در اشعار مطول ذكر مي شود ولي در مداحي فارسي چنين چيزهايي ديده نمي شود . آن سوز و گداز وحزني كه در زبان تركي موجود است منحصربفرد است.

 

س: احساس مي كنم ريشه اكثرنوحه هاي ما در اُخشاماهاي مادران ماست كه در زبان فارسي معادل خاصي ندارد .

 

ج: دقيقاً با شما موافق هستم.

 

س: در طي اين چندسال كه ماههاي محرم متعددي را تجربه كرده ايد كدام محرم درذهن شما ماندگار شده و چرا؟

 

ج: در سال 63 كه من در بازار اردبيل حضور داشتم فراموش نشدني است . دسته ما هنوز توي پيرمادر بود كه گفتند بازار بسته شد. هنوز دسته عزاداري حركت نكرده بود كه گفتند بازار بسته شده و قطعاً نمي توانيد داخل بازار شويد . ريش سفيدان مي گفتند آخراين جوري كه نمي شود ما بايد داخل بازار برويم . گفتند آن گونه كه جمعيت هجوم آورده اند ورود غيرممكن است . من كه كودكي بيش نبودم از داخل مغازه ها و لابلاي جمعيت به زور به نزديكيهاي جايگاه رساندند . آنچنان ازدحامي بود كه حتي اجناس مغازه داران بازار زير دست و پا له مي شد من توي عمرم آن همه جمعيت نديده بودم كمي كه خودم را پيدا كردم مرحوم منزوي آمدند و دلداري دادند و گفتند اصلاً نترس اين همه آدم آمده اند كه تو را ببينند. آن روز زبان حال خانم رقيه را خواندم . بخاطر سن و سالي كه من داشتم انگار مرحوم منزوي آن شعر را به قامت من دوخته بود.

 

س: بعنوان كسي كه عمرتان را با عنصرصدا سپري كرده ايد خارج از دنياي مداحي كدام صدا را ترجيح مي دهيد؟

 

ج: من عاشق صداي عليرضا افتخاري هستم و به حول و قوة خداوند در طي اين سالها سعي كرده ام كه از اكثرآهنگهاي ايشان در مداحي خودم استفاده كنم. اخيراً هم روي آهنگ « صياد » ايشان كار مي كنم كه انشاء ا... براي امسال آماده مي كنيم.

 

س: از مراسماتي كه درخارج از كشور داشتيد بگوييد؟

 

ج: من اين سعادت را داشتم كه دركنار حرم مطهرامام حسين (ع) مراسم رسمي داشته باشم. معمولاً مراسماتي كه دركنار حرم برگزار مي شود از طرف خود آنهاست ولي من اين افتخار را داشتم كه خودم شخصاً دركنار مرقد مرثيه سرايي بكنم. اخيراً آهنگهايي كه مي خوانم در تركيه طرفداران زيادي دارد. اربعين سال پيش كه آنجا بودم از اين آهنگها خيلي استقبال شد درست بالعكس ما. من هر ساله در دو شهر استانبول و آنكارا نوحه خواني مي كنم كه واقعاً مراسم استثنايي را تجربه كرديم. يكي از بهترين خاطرات من حضور در اين مراسم بود كه به گونه يي تحت تأثيرقرار گرفتند كه الان نوحه خواني آذربايجاني پرطرفدارترين نوحه خواني در اين كشور است.

 

س: حرف آخر؟

 

ج: از اعضاي هيأت بني فاطمه تشكر مي كنم كه هر جمعه صبح در سرما و گرما تحت پرچم مداحان را ياري مي كنند بخصوص دوستان عزيزم حاج نوشيار ، حاج فردين صفوي و هيأت زينبيون هير و ...

 

بي حسين در قفس و زندانم                با حسين بر دوجهان سلطانم

 

بي حسين لذت دنيا نبرم                    باحسين تاج نهادم به سرم

 

با حسين نور درخشنده شدم               يافتم دولت و پاينده شدم



برچسب‌ها: بهروز سيفي, مداح, اردبيل, محرم
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 0:0  توسط حمید رستمی  | 

مسيرپرپيچ و خم جشنواره


نوزدهمين جشنواره تئاتر استاني با حضور پنج گروه نمايشي از شهرهاي اردبيل ، پارس آباد و خلخال درحالي به پايان رسيد كه براي نخسين بار درطي نوزده دوره هر دو نمايش راه يافته به مرحله منطقه يي از شهرستانها بودند كه اين حاوي نكات جالب توجهي است.

اين جشنواره نسبت به سالهاي قبل تفاوتهايي را در شكل برگزاري تجربه مي كرد كه مهمترين آن ملزم كردن گروههاي نمايشي به اجراي عمومي قبل از جشنواره بود كه تا حدودي از سوي گروههاي نمايشي انجام گرفت ولي اين شرط مهم برروي كيفيت جشنواره تأثيرسوء گذاشته بود كه شايد استدلال سياستگذاران جشنواره اين باشد كه در سالهاي آتي و با گذشت زمان هنرمندان به اين امر عادت خواهند كرد.

البته اين استدلال در نوع خود قابل توجه است چرا كه هنرمندان ثابت كرده اند كه طي اين سالها رفته رفته به همه چيزعادت كنند و تمام ذوق و سليقه هنري خود را با سياستهاي بشدت لرزان و لغزان سياستمداران عرصه هنر و فرهنگ تغييردهند ولي خب طبيعتاً تمام آنچه اتفاق مي افتد به نفع فرهنگ و هنر نخواهد بود.

اصولاً در دنياي تئاتر ايران و جشنواره هاي مربوط به آن يك قانون ثابت هست كه به موجب آن برگزار كنندگان آن طي يك فراخوان عمومي اولويتهاي خود را برگروههاي نمايشي تعيين مي كنند و آنها فرصت دارند تا در زمان تعيين شده متون مورد علاقه خود را به دبيرخانه جشنواره ارسال دارند تا هيأت بازخوان جشنواره بعد از مطالعه متون ارسالي تعدادي از آنها كه از نظر گروه بازخوان حاوي ارزش هاي نوشتاري است  را انتخاب كرده و به شركت كنندگان ابلاغ مي كنند تا مراحل تمرين با جديت بيشتري دنبال شود و بعد از مدتي معين گروه بازبين كه متفاوت از گروه بازخوان است نمايش هاي مذكور را مشاهده كرده و تعدادي از بهترين ها را دست چين كنند تا درجشنواره بر روي صحنه بروند . اين بديهي ترين شكل برگزاري جشنواره است كه در نوزدهمين دوره جشنواره استاني رعايت نشد.

دليل عمده اين فرق عادت آشتي دادن عموم مردم با مقوله تئاتر عنوان شد كه شايد به زعم برخي ها هم قابل قبول باشد ولي اين امر باعث بروز مشكلاتي براي گروههاي نمايشي شد كه برآيند آن در كيفيت آثار اجرا شده در جشنواره بشدت مشهود بود.

در فراخوان جشنواره امسال به گروههاي اجرايي اعلام شده بود كه متقاضيان حضور در جشنواره تا يك هفته مانده به برگزاري جشنواره مهلت دادند كه لوح فشرده ضبط شده يكي از اجراهاي عمومي نمايش مذكور را به دبيرخانه جشنواره ارائه نمايند تا گروه انتخاب در مورد حضور يا عدم حضورشان در جشنواره اعلام نظر كند. خب بالطبع هرنمايشي كه بخواهد اجراي عمومي داشته باشد بايد طي يك سازو كار كاملاً جداگانه متن نمايش خود را به شوراي نظارت نمايش استان تحويل دهد تا درصورت صلاحديد آن شورا تمرين نمايش را آغاز كرد و بعد از حصول اطمينان از آمادگي گروه يكي از جلسات تمريني را ضبط كرد و به شوراي نظارت ارائه كنند تا درصورت صلاحديد آن شورا بتوانند چند روزي را در يكي از سالن هاي تئاترشهر اجرايي براي عموم داشته باشند.

كيف كرديد مراحل كار را :

اين روند كار بشدت طولاني و فرسايشي اولاً عدم اعتماد ما را نسبت به هنرمندا تشديد مي كند به گونه يي كه آنان براي اجراي يك نمايش در يك جشنواره استاني نيازمند نظارتهاي چندين لايه يي هستند كه اين اصلاً چيزخوبي نيست و كل هنرمندان تئاتر براي مجموعه ارشاد كه هيچ حتي براي حافظ شيرازي هم شناخته شده اند و آنها هم همه به زعم خود به خطوط قرمز فعاليت در اين حيطه واقفند و با اين همه نظارت بيشترتحت مراقبت هستند تا نظارت.

از سوي ديگر اين پروسه تعيين اولويتهاي يك جشنواره را به نهاد ديگري به رسم شوراي نظارت بر نمايش استان واگذار مي كند چرا كه شرط حضور در جشنواره كه بايد برگزار كنندگان و هيأتهاي بازخوان و بازبين جشنواره تعيين كنند ابتدا توسط شوراي نظارت برنمايش استان تعيين و اعمال مي شود و بعدترها گروه جشنواره از بين نمايش هاي دست چين شده شوراي نظارت دست به انتخاب نمايش ها مي زند كه اين فقط فيلترها و صافي ها را بيشتركرده و سبب تنگ تر شدن دروازه ورود به يك جشنواره استاني مي شود . اين درحالي است كه معمولاً گروههاي انتخاب جشنواره نبايد خود ذي نفع درجشنواره باشند ولي خب از آنجايي كه بيشتراعضاي شوراي نظارت را خود هنرمندان تئاتراستان تشكيل مي دهند بالطبع حق طبيعي شان است كه درجشنواره حضور داشته باشند و اين نوعي تناقض در رفتارها را حاصل مي كند.

نكته ديگر بلاتكليفي گروههاست . چون هيچ محدوديت زماني براي ارسال متون وجود ندارد هرگروه يك متن را به شوراي نظارت تحويل مي دهد و درصورت مردود شدن متن بعدي و همين گونه ادامه مي يابد تا شوراي نظارت و گروه بر روي يك متن اتفاق نظرپيدا كنند . اين امر به كرات ديده شد و سبب هدر رفتن انرژي گروههاي تئاتري گشت و از همه مهمتر آنها را از متن ايده ال خود دورتر و دورتر كرد.

درحاليكه چند هفته يي بيشتر به موعد برگزاري جشنواره باقي نبود اكثراً گروهها هنوز متن كپي كرده و ارسال مي كردند و با مردود شدنش دوباره دست به كار انتخاب متن مي زدند اين گونه بود كه بيشتر متوني كه درجشنواره به صحنه رفت انتخابات اول و حتي دوم گروهها هم نبودند و بعضاً شايد انتخاب پنجم شان محسوب مي شد. اين يعني ماهها اتلاف وقت و انرژي .

جالب اينجاست كه تمام اين متون در همين كشور طبق قوانين همين كشور نگاشته شده و برخي به كرات هم اجرا شده ولي با دليل يابي دليل مهرمردودي برپيشاني اشان خورد كه اين خود جاي بحث و بررسي دارد. شايد در شرايط فعلي بهترين روش اين باشد كه خود شوراي نظارت نمايش استان با صلاحديد خود نمايشنامه يي را به گروه اجرايي پيشنهاد دهد تا دست كم از سر درگمي گروه و اتلاف زمان و انرژي جلوگيري شود!

نكته بعدي كه بايد به آن اشاره كرد اين مسئله است كه تفاوت تئاتر با سينما و تلويزيون در زنده و نفس به نفس بودن آن با تماشاگران است اينكه در دو مرحله نوار ضبط شده نمايش به دبيرخانه جشنواره شوراي نظارت ارسال مي شود مغايربا نفس تئاتر است چرا كه به هيچ عنوان تئاتر را نمي شود برصفحه تلويزيون و كامپيوتر ديد . تئاتر را بايد در صحنه ديد و لاغير.

شايد برخي از دوستان عقيده داشته باشند كه امسال ضيق وقت باعث اين نابساماني ها شد و از امروز هنرمندان نمايش فرصت دارند تا براي جشنواره سال آينده متن انتخاب كرد. و مراحل اداري آن را سپري كرد . و اجراي عمومي كنند و با فراغ بال درجشنواره سال بعدي حاضر باشند. خب دوستان من فرق تئاتر با سينما درست همين نكته است برفرض مثال يك گروه تايك ماه بعد متن خود را انتخاب كرده و شروع به تمرين نمود و از قضاي روزگار و شوراي نظارت و اجراي آنها موافقت كرد و درماههاي آينده( مثلاً فروردين ماه) گروه آماده اجراي عمومي شد و خوشبختانه اجراهاي موفقي هم پشت سرگذاردند و ضبطش هم كردند ، چه تضميني وجود دارد كه همان گروه نمايش همان كيفيت اجرا را در آبانماه 91 هم حفظ كند. اصلاً مگر مي شود يكسال تما يك گروه نمايشي را درحالت آماده باشد نگه داشت تا يك اجراي جشنواره يي داشته باشند.

همه اينها را گفتيم تا عمق علاقه امان را به جشنواره استاني كه (بدجوري بهش تعصب داريم) را برسانيم. جشنواره تئاتر استاني ويترين سالانه نمايش استان است كه بايد با حضور بهترين هاي استان همه ساله با قوت بيش از پيش برگزار شود. جشنواره امسال و سال پيش دربرگيرنده تمام پتانسيل هاي استان نيست. چرا بايد به دست خودمان اين پتانسيل ها را به منصة ظهور نرسانيم. جشنواره با كيفيت بالا هم تماشاگران را سرذوق مي آورد و هم داوران و هم هنرمندان را. هم فضاي رقابت را گرم و گرم تر مي كند كه از  ِقبَل آن هنرنمايش سود مي برد . يادمان نمي رود سالي را كه گروهها آنقدر قوي بودند كه هيأت داوران كه قرار بود دو نمايش را بعنوان نمايش هاي برتر انتخاب كنند فرق عادت كرده و سه نمايش را انتخاب كردند.


برچسب‌ها: جشنواره, تئاتر, اردبيل
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 23:57  توسط حمید رستمی  | 

آرای هیئت داوران بیست و سومین جشنواره تئاتر منطقه ای کشور (گیلان)- رشت

موسیقی : هیأت داوران با اهداء لوح تقدیرو جایزه نقدی به مبلغ یک میلیون ریال از سازنده موسیقی نمایش «ماه و مه » از آقای یاشار هاشمی از اردبیل تقدیر به عمل می آورد.

*برگزیدگان : هیأت داوران بدون اولویت لوح تقدیر و جایزه نقدی به مبلغ  یک میلیون و پانصد هزار ریال به طراح وسازنده موسیقی نمایش «جوانمرد» آقای مجتبی ابوالقاسم پور و همچنین سازندگان موسیقی نمایش «پنهان پشت این دیوارهای خانه » آقایان الیاس صدری و حمید علیپور تقدیم می دارد.

*طراحی صحنه : هیآت داوران  از بین طراحی صحنه نمایشهای اجرا شده در جشنواره بدون اولویت برگزیدگان خود را به شرح ذیل اعلام می دارد:

 لوح تقدیر و  جایزه نقدی  به مبلغ به مبلغ دو میلیون و پانصد  هزار  ریال به سرکار خانم مهدیه علی قلی زاده طراح صحنه نمایش آنالیز از استان اردبیل

لوح تقدیر و  جایزه نقدی  به مبلغ به مبلغ دو میلیون و پانصد  هزار  ریال آقای غریب منوچهری  طراح صحنه نمایش ماه و مه  از اردبیل

 لوح تقدیر و  جایزه نقدی  به مبلغ به مبلغ دو میلیون و پانصد  هزار  ریال آقای سعید حسنلو طراح صحنه  نمایش چند برش از کیک تولد الیاس  از البرز

*طراحی لباس :  جایزه این بخش شامل لوح تقدیر و مبلغ دو میلیون و پانصد  هزار ریال به طراح لباس نمایش «جوانمرد» آقای سید کیانوش فیروزه اهداء می شود .

 

 

 

*بازیگری :

بازیگری نوجوان  : هیآت داوران با اهداء لوح تقدیر و جایزه نقدی  به مبلغ یک میلیون و پانصد هزار ریال از بازیگر نوجوان  نمایش« پلک بزن» خانم یاسمن صادق لو تقدیر بعمل می آورد.

بازیگری زن : هیات داوران با اهداء لوح تقدیر و مبلغ یک میلیون ریال از بازیگران نمایشهای «شش پنجره مایل به همیشه » خانمها  تارا جهانی و مینا رجب زاده و همچنین سرکار خانم سمیه قهرمانی بازیگر نمایش «از پشت شیشه ها» تقدیر بعمل می آورد.

برگزیدگان  بازیگری زن :

هیأت داوران از بین بازیگران زن جشنواره بدون اولویت لوح تقدیر و جایزه نقدی به مبلغ سه میلیون ریال  بدون اولویت  را به برگزیدگان خود به شرح ذیل  اهداء می دارد.

سرکار خانمهای  مریم واعظ ، شادی انوشه ایی  و فاطمه رضایی بازیگران نمایش چند برش از کیک تولد الیاس

 سرکار خانم مریم ندایی بازیگر نمایش ماه و مه ،سرکار خانم المیرا صادقی بازیگر نمایش پنهان پشت دیوارهای این خانه

بازیگری مرد :

هیأت داوران با اهداء لوح تقدیر و مبلغ سه میلیون ریال جایزه نقدی از گروه بازی سازان نمایش « جوانمرد» تقدیر بعمل می آورد.

برگزیدگان بازیگری مرد: لوح تقدیر جایزه نقدی به مبلغ سه میلیون ریال به هریک از بازیگران مرد آقایان مهدی شیری بازیگر نمایش آنالیز ، بهزاد  عزیزی بازیگر نمایش پنهان پشت دیوارهای این خانه ، مسعود شامی  بازیگر نمایش چند برش کوچک از کیک تولد الیاس ، محسن قزل سوف لو بازیگر نمایش  پلک بزن و شش پنجره مایل به همیشه


 

*نمایشنامه نویسی:

هیات داوران  با اهداء لوح تقدیر و مبلغ یک میلیون و پانصد هزار ریال  از آقای عدالت فرزانه نویسنده نمایش آنالیز تقدیر بعمل می آورد.

رتبه سوم نویسندگی : لوح تقدیر و جایزه نقدی به مبلغ چهار میلیون ریال به نویسنده نمایش پلک بزن آقای حمیدرضا میرزایی اهداء می شود

رتبه دوم نویسندگی : لوح تقدیر و جایزه نقدی به مبلغ پنج میلیون ریال  به آقای مسعود هاشمی نژاد به نویسنده نمایش چند برش از کیک تولد الیاس اهداء می شود .

رتبه اول نویسندگی: دیپلم افتخار جایزه نقدی به مبلغ شش میلیون ریال به نویسنده نمایش «پنهان پشت دیوارهای این خانه » آقای عباس کریمی اهداء می شود .


 

*کارگردانی:

هیآت داوران با اهداء لوح تقدیر و مبلغ دو میلیون ریال از کارگردان نمایش  ماه و مه آقای غریب منوچهری تقدیر بعمل می آورد .

رتبه سوم کارگردانی : لوح تقدیر به مبلغ چهار میلیون ریال به آقای عدالت فرزانه کارگردان نمایش آنالیز اهداء می شود.

رتبه دوم کارگردانی : لوح تقدیر و جایزه نقدی به مبلغ پنج میلیون ریال  به کارگردان نمایش پنهان پشت د
دیوارهای این خانه آقای عباس کریمی اهداء می شود

رتبه اول کارگردانی : دیپلم افتخار جایزه نقدی به مبلغ شش میلیون ر یال به کارگردان نمایش چند برش از کیک تولد الیاس آقای مسعود هاشمی اهداء می شود .

*نمایشهای منتخب :

هیأت داوران از بین نمایشهای اجرا شده در جشنواره تئاتر منطقه ای بدون اولویت دو نمایش ذیل را به دبیرخانه محترم سی  امین  جشنواره بین المللی تئاتر فجر معرفی می دارد:

الف: چند برش کوچک از کیک تولد الیاس  از استان البرز

ب: پنهان پشت دیوارهای این خانه از استان خراسان شمالی

-------------------------------

ضمناً هیات داوران به خاطر شیوه پردازی و ایده خلاقانه در اجرا نمایش آنالیز را شایسته پیشنهاد به دبیرخانه محترم
سی امین جشنواره تئاتر بین المللی فجر می داند:

هیأت داوران بیست و سومین جشنواره تئاتر منطقه ای کشور منطقه 4 گیلان

آقایان :  استاد رضا بابک                 

 دکتر محمد حسین ناصر بخت                                                                   نادر برهانی مرند


برچسب‌ها: مريم ندايي, جشنواره, تئاتر, غريب منوچهري
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 9:51  توسط حمید رستمی  | 

جاده يا قتلگاه؟!


1-    حضورعلي نيكزاد در رأس هرم وزارت خانه راه اين فرصت مغتنم را در اختيار هم استاني هايمان قرارداده است تا در اين اثنا با توجه به شناخت عميقي كه نيكزاد از جاده هاي مواصلاتي و وضع نه چندان مطلوب آنها دارد طرحي نو در اندازد و يكبار براي هميشه دستي به سرو گوش اين جاده ها كشيده و از كشته شدن روزانه چندين نفر از هم استاني ها در تصادفات جاده يي كه متأسفانه بخاطركثرت تكرار در گذر زمان حساسيت خود را از كف داده ، اندكي بكاهد.

2-    اين يك واقعيت محض است كه بجزجاده اردبيل سرعين ، اردبيل نمين و حدفاصل اردبيل تا پليس راه جاده اردبيل مغان ساير جاده هاي استان در وضعيت بسيار نامطلوبي به سر مي برد عرض كم جاده ها دركنار كيفيت نامناسب آسفالت آن ، همچنين داشتن پيچ هاي خطرناك يكي از عمده ترين عوامل بروز حوادث جاده يي در استان است كه متأسفانه از جاده هايي كه بايد پيام آور وصل عزيزان و پايان چشم به راهي مادران باشد قتلگاهي ساخته كه آرامش خاطر را به هنگام تردد بين شهري از رانندگان و مسافرين ربوده و آنها را دم به دم در كمين گاه حوادث ريز و درشت جاده يي قرار داده است.

3-    يكي از بزرگترين عوامل پايين آوردن حوادث جاده يي احداث بزرگراههاست . درحاليكه بخش اعظمي از جاده هاي كشور تبديل به بزرگراه و آزاد راه شده و از سرشاخ شدن خودروهايي كه در خلاف جهت هم حركت مي كنند خبري نيست هنوز جاده هاي استان آنچنان باريكند كه چند وجب انحراف از مسيرمشخص تبديل به فاجعه يي مي شود كه آن سرش ناپيداست.

4-    شايد اين يك زياده خواهي تلقي شود كه مسير مواصلاتي شهرهاي استان تبديل به بزرگراههايي امن گردد تا تصادفات جاده يي به حداقل برسد ولي از آنجايي كه اكثريت جاده هاي ايران تبديل به بزرگراه شده اند اين حق طبيعي مردم محروم استان اردبيل است كه از ساده ترين و بديهي ترين روشهاي حفاظت جاني بهره مند شوند . اين يك وجه قضيه ، وجه ديگرمرمت و بازسازي همان جاده هاي قديمي و باريك است كه در برخي مواقع به دست فراموشي سپرده شده است . نمونه آن مسيرنرسيده به رضي از طرف اردبيل است كه تقريباً بيست كيلومتري مي شود و دست كم دوسال است آنچنان در وضعيت اسفناكي به سر مي برد كه رانندگي درآن جاده بيشتر شبيه آتاري بازي مي شود كه راننده بايد جوري طول و عرض جاده را طي كند كه در دست اندازهاي ريز و درشت و بيشمار جاده نيفتد و پدرخودروي مربوطه در نيايد. اين مسيربا يكي دو ماشين آسفالت خيلي راحت قابل تحمل مي شود ولي افسوس انگار كه خارج از محدوده است و نه اداره راه مشگين شهر مسئوليت بازسازي و آسفالت ريزي به آن را تقبل مي كند و نه اداره راه اردبيل و گرمي.

5-    سالهاست كه خبر احداث بزرگراه اردبيل ميانه زينت بخش جرايد و رسانه هاست . با گذشت سالها و رفته رفته احساس مي شود كه اين رويا رنگ واقعيت بخود گرفته و بزودي اين مسيرافتتاح خواهد شد. هرچند كه بصورت غيررسمي از اين جاده بهره برداري مي شود و در تجربه يي كه چندماه پيش داشتم احساس شد كه باتوجه به كوهستاني بودن مسيرو پيچ و خم هاي تمام نشدني فقط جاده يي براي سياحت و گردش در روزهاي بهار و تابستان خواهد بود و در روزهاي پاييز و زمستان كه برف و كولاك بخصوص در مناطق كوهستاني شدت مي گيرد . اين جاده توانايي سرويس دهي به هم استاني ها را نخواهد داشت و كماكان آمار تلفات در اين جاده بالا خواهد بود . اين البته يك نتيجه گيري غيركارشناسانه شخصي است و كماكان از آنجايي كه اميدواري شغل دوم ما ايراني ها محسوب مي شود كماكان اميدوار باقي مي مانيم كه اين حدسيات غلط از آب در بيايد.

6-    انگار همين ديروز بود كه يك نشريه محلي در اردبيل از قول علي نيكزاد استاندار آن زمان اردبيل نوشت كه صداي سوت قطار تا پايان دولت نهم در اردبيل شنيده خواهد شد. خوب اين جمله حداقل اين حسن را داشت كه توقعات را بالا نبرد ولي بعدها چندين و چند بار رئيس دولت بر تسريع اين پروژه تاكيد كرد . امروز كه دوسال تا پايان كار دولت دهم باقي است هيچ نشانه يي از شنيده شدن صداي سوت قطار در استان مشاهده نمي شود. شايدهم جايي كوه ريزش كرده و ريزعلي خواجوي در سوز سرماي شبانه پيراهن اش را آتش زده و قطار را وادار به ترمزكرده است . شايد ، برما كه مجهول است.

7-    اين يك فرصت استثنايي است كه باتوجه به شناخت عميق نيكزاد از مطالبات هم استاني ها جوابي در خور به آنها داد. و باخبرهاي خوش فشارهاي ناشي از دلهره مسافرت در جاده هاي استان را به شيريني لذت بردن از طبيعت خدادادي استان زيبايمان تبديل كند . اين انتظار زيادي نيست . مرگ حق است ولي مچاله شدن در داخل خودرو و آتش گرفتن و زنده زنده جزغاله شدن و يا باتمام اهل و عيال به ته دره رفتن و سته معلق زدن ، قبول كنيد كه حتي دردناك تر از خود مرگ است!


برچسب‌ها: جاده, علي نيكزاد, اردبيل, مغان, راه آهن
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 7:34  توسط حمید رستمی  | 

براي كوهنوردي كه خسته نمي شود!

نوزدهمين دوره جشنواره تئاتر استاني ديروز در سالن فدك به كار خود پايان داد و دوستان زيادي به روي صحته رفتند و تجليل شدند و جايزه گرفتند ولي ويژه ترين جايزه به زعم من مال مريم ندايي بود.

البته اين قضيه ارتباط چنداني به اينكه ايشان همسر من هستند ندارد بلكه بيشتر از اين لحاظ مي گويم كه در طي اين چند سال شاهد علاقه تمام نشدني اش به مقوله هنر و به ويژه تئاتر بوده ام و شاهد بودم كه در عرض اين چند سال كه كم كار شده بود چقدر خودش را سرزنش مي كرد و در آرزوي به صحنه رفتن بود.شاهد بودم كه چند پروژه ناكام چگونه روحش را آشفته كرد.شاهد بودم كه با چه انگيزه يي نمايش ماه م ومه را شروع كرد و در حاليكه كمتر كسي از دوستان و آشنايان اين كارش را تاييد مي كرد در پارس آباد نمايش كار كرد و شغلش را در اردبيل ادامه داد و اگر هم فرصتي مي كرد سري به دانشگاهش مي زد.

شاهد بودم كه با چنگ و دندان خودش را روي پا نگه مي داشت تا انرژي مثبتي به گروه داده باشد .شاهد بودم كه علي رغم نداشتن متن چندان مستحكم با همين ماه ومه سوخت و ساخت تا بعد از مدتي كم كاري اش را جبران كرده باشد.

شاهد بودم كه چقدر از خواب و خوراكش زده بود .شاهد بودم كه روز قبل از اجراي جشنواره كه بشدت سرما خورده بود و صدايش در نمي امد چه تقلايي براي سلامتي مي كرد و چه استرسي را پشت سر مي گذاشت.من همه اينها را شاهد بودم و اعتراف مي كنم كه در بين آشنايان كسي را به پاكبازي او در تئاتر نديده  ام.

وقتي كه نمايش ماه و مه براي جشنواره منطقه يي انتخاب شد او نمي دانست خوشحال باشد يا مغموم. از طرفي زحمات رفت و آمدش بين اردبيل و پارس آباد و ماندن در خانه دوست و آشنا و فاميل و خستگي و ...جبران مي شد و از طرفي ياد كلاسهاي دانشگاهش مي افتاد كه ديگر اجازه يك ساعت غيبت را نداشت و همه اينها به خاطر علاقه اش به تئاتر بود كه از هر سو تحت فشار قرار مي گرفت و .....

پر انرژي باشي كوهنورد! تئاتر شهر بي تو قطعا چيزي كم داشت باز هم در صحنه باش !


برچسب‌ها: مريم ندايي, تئاتر, جشنواره, پارس آباد, كوهنورد
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 16:40  توسط حمید رستمی  |