مصاحبه با مجيد واحديزاده بازيگر و كارگردان تئاتر

زندگي درتئاتر
مجيدواحديزاده سالهاست كه تئاتر كارميكند و حضورگاه و بيگاهش درتلويزيون هم باعث نميشود كه چشم از تئاتربپوشد و تقريباً همة اوقات سال درآموزشگاه فروغ با اعضاي گروهش به فاليتهاي تئاتري مشغول است. او با نمايش چشم آبي اقيانوس و ميقات خودش را تثبيت كرد و با نمايش زه آشوب به همراه تقي اسماعيلي درفجرشركت كردند و بعدها اين رويه را به تنهايي ادامه داد تا اينكه در اوائل دهه هشتاد با نمايش «سبز، سهراب،سرخ» بربام تئاتر ايران ايستاد و اين نمايش درجشنواره فجردرخشيد و اكثرجوايز اصلي جشنواره را ازآن خود كرد. او بعدها اژدهاچهرك را كاركرد كه البته دو اين نمايشها دركشورهاي خارجي از جمله آلمان؛ آذربايجان و گرجستان هم اجرا شدند.
واحديزاده درجشنواره فجرامسال نمايش پسرانسان را دربخش چشمانداز داشت.
س: جناب آقاي واحديزاده . براي ورود به بحث در مورد قضيه استقرار گروهها كه يكي دو ساليست نقل محافل تئاتري شده صحبت كنيد. تاچه اندازه به آن خوش بين هستيد و درچه مرحلهيي قرار دارد؟
ج: به نام آنکه جان را فکرت آموخت . این طرح که یک طرح ملی است در سال 89 مطرح شده است و آقاي شاهآبادي معاون محترم امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با جدیت این طرح را حمایت و پیگیری می کنند. در سال 89 به گروههاي فعال شهرستاني اطلاع داده شده تا مدارک لازم جهت احرازقابلیت گروه خود و اخذ پروانه فعالیت ، مدارک خودشان را به امور استانهای مرکز هنرهای نمایشی ارسال کنند . تا قبل از این طرح مجوز گروهها توسط ادارات کل فرهنگ و ارشاد اسلامی صادر می شد . صدور پروانه فعالیت از سوی مرکز هنرهای نمایشی برای گروههای فعال شهرستانی به لحاظ ارزش گذاری و دادن یک هویت به تئاتر شهرستان کاملا" محسوس است . حمایت از گروههای شهرستانی که در شرایط کاملا" نا برابر با گروههای تهران در حال فعالیت هستند سالها پیش از این می بایست اتفاق می افتاد. درمرحله ارزیابی گروههای نمایش در امور استانهای مركزهنرهاي نمايشي شورايي با نام شوراي مشورتي استانها تشکیل شد . این شورا با حضورچند نفر از هنرمندان نام آشنای تئاتر شهرستانها تشکیل و وظیفه ارزیابی تقاضاهای ارسال شده را بر عهده گرفت . بنده هم عضو این شورا هستم . دراولين مرحله متأسفانه تعداد كمي از گروههاي تئاتري استان اردبیل موضوع طرح استقرار گروههای نمایشی را جدي گرفته بودند و تعداد كمي پرونده جهت كسب پروانه ارسال شده بود. با پيگيري و اطلاعرساني خوبي كه انجام شد حدود 28 گروه پرونده خود را براي گرفتن پروانه ارسال كردند كه ازاين ميان 22 گروه پروانه فعالیت موقت را دريافت كردند كه درمراحل بعدي گروههاي جديدي هم ميتوانند نسبت به اخذ پروانه اقدام كنند. در اوایل این ارزیابی قرار بود که درجه بندی گروهها نیز اعمال گردد که متاسفانه این کار صورت نگرفت و به همه ی گروههای تایید شده شورای مشورتی پروانه فعالیت موقت صادر شد . قرار بر این است با ارزیابی عملکرد گروههای دارای پروانه در سال 90 درجه بندی گروهها نیز اعمال گردد. در حال حاضر دفتری مستقل به استقرار گروههای نمایشی اختصاص داده شده که با جدیت امور ساماندهی و حمایت گروهها را پی گیری می کند .
درمورد توفيق طرح بايدعرض کنم ، وقتی پشتوانه ی طرحی معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باشد بی شک این طرح نصفه کاره رها نخواهد شد . و با توجه به اینکه مدیران و مسئولان تئاتر کشور به مشكلات گروههاي نمايشي شهرستانها واقف هستند پس جای امیدواری به توفیق این طرح بسیار زیاد است اين طرح با انگيزه حمايت از گروههاي تئاتر بخصوص شهرستاني پايهريزي شده كه به نظر من بايد به آن زمان داد تا در مراحل بعدي در مورد توفيق یا عدم توفیق آن بحث كرد و نظر داد. تاكنون حدود هفتصد گروه دركل كشور پروانه دريافت كردهاند كه طبيعتاً نيازمند حمايت هستند. البته انتظار می رود پس از ارزیابی عملکرد این گروهها از کمیت آن کاسته شود و بی شک در اینصورت بر کیفیت حمایت نیز افزوده خواهد شد .
س: آيا اين به اين معني است كه هركس بخواهد فعاليت تئاتري بكند بايد درقالب يك گروه ثبت شده اين كار را انجام دهد؟
ج: شرط اصلی تمدید پروانه فعالیت گروههاي نمایشی ، فعال بودن و استمرار فعالیت گروه می باشد . پس گروهی که پروانه فعالیت دریافت کرده ملزم به فعالیت است تا بتواند از حمایت مرکز بهره مند شود . اما این دلیل نمی شود گروهی که نتوانسته پروانه فعالیت کسب کند دیگر حق فعالیت نداشته باشد . گروههای جوان و کم سابقه باید فعالیت کنند تا شرایط اخذ پروانه را بدست آورند . پس منعی برای کار گروه یا هنرمندانی که پروانه ندارند وجود ندارد . یکی ازاهداف طرح اين است كه گروههاي تئاتري در شهرستانها تقويت شوند و از تكثرگروهها پرهيز گردد و اينگونه نشود كه از دل يك گروه باتوجه به اختلافات بوجودآمده هرساله چند گروه بوجود بيايد و دركل كيفيت گروهها پايين بيايد. پس گروههایی که نتوانسته اند پروانه دریافت کنند و هنرمندانی که صرفا" به طبع یک نمایش در قالب گروه در می آیند بهتر است جذب گروههای دارای پروانه بشوند. حتی چند گروه می توانند در هم ادغام بشوند . به نظرمن هرچقدر تعداد گروهها كم باشند بودجه اختصاصي به گروهها كمترتقسيم شده و درنتيجه از پراكندگي مالي پرهيز مي شود. از طرفي اگرتعداد محصولات يك گروه بالا باشد امكانات اختصاصي به گروهها بصورت تصاعدي بالا ميرود و اين دربلند مدت به سود گروه خواهد بود. مشروط بر اینکه میزان اختصاص حمایت و اعتبار مالی به استانها کمیت و تعداد گروههای دارای پروانه نباشد و کیفیت تولیدات میزان اختصاص حمایت را تعیین کند. متاسفانه در مرحله اول تعداد گروههای دارای پروانه از هر استان تعیین کننده میزان کمک مرکز بوده است .
س: در طي اين ده پانزده سال اخير ما با دو مجيدواحديزاده مواجه بوديم يكي هنرمند بود و ديگري متصدي امورنمايش استان . خود شما چگونه اين دو مقوله را از هم تفكيك كرديد؟ احساس مي شود برخي حواشي كه اطراف واحديزاده مسئول بوجود ميآيد در واحديزاده هنرمند تأثيرمنفي ميگذارد.
ج:من از سال 74 به ارشاد آمده ام . قبل از آن درجهادسازندگي استان مشغول بودم و به پيشنهاد استاد فقيدم زنده یاد مهندس جلايي وحاج آقا فرهیخته (کروی ) به اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي منتقل شدم و از آن تاريخ تقريباً هفده سال است كه در خدمت هنرمندان بودم و در اداره برنامه هاي نمايشي استان كه به همت دوست عزيزم اتابك نادري پايه گذاري شده بود مشغول شدم. از آن موقع غيراز چند برهه كوتاه كه موقتا" به شهرستانهاي نير، نمين و نيار منتقل شدم!!! بقيه اوقات در واحد هنرهاي نمايشي استان بودم. طبيعتاً من کارمند ارشاد اسلامی هستم و هر واحدی را که مدیران ارشاد صلاح بدانند فعالیت می کنم . در حال حاضر هم نظر مدیریت محترم این است که بنده با سابقه حدود 31 سال فعالیت در حیطه هنرهای نمایشی در واحد نمایش فعالیت کنم . از اول سال 90 نیز مسئولیت انجمن هنرهای نمایشی را به بنده محول کرده اند . يك بخشي مربوط به کار اداری بنده است حتي آمدن من هم به اين اداره دقيقاً براي همين فعالیتم در زمینه نمایش بود. قطعاً اين خطروجود دارد كه وقتي درگيركار اداري نمايش ميشوي از صحنه تئاتر دورتر ميشوي ولي خوب باتوفيقات الهي در همه اين سالها هم توانسته ام درصحنه تئاتر بصورت دائمي حاضر باشم و هم به شغلم و کار اداری تئاتر برسم.من منافاتي در اين دومقوله نمي بينم فقط قبول دارم که کار اداری تئاتر توان و وقت هنرمند را تا اندازه ی قابل توجهی تحلیل می دهد . بنده به دليل حضور عملي و عيني درصحنه تئاتر و کار کردن مستمراز نزدیک با مشكلات ريز و درشت هنرمندان آشنا هستم وفکر می کنم اين يك اتفاق خوب است. چرا که در برنامه ریزی و اولویت سنجی فقط متکی به آمار و ارقام نیستم و مشکلات ملموس را مد نظر قرار می دهم . اما این مطلق نیست شاید دوستانی هم هستند که حضور بنده در واحد نمایش اداره کل را یک مشکل و معظل می دانند . اما ما وقتي مي شنويم كه مدير یک واحد یا یک دستگاه فرهنگی و یا حتی مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی يك استان از هنرمندان تئاتري است يقيناً همه خوشحال ميشويم و یک حس خوبی برایمان دست می دهد چرا که اگر این مدیر غیر تئاتری و حداقل غیر هنرمند درگیر کار صحنه ای نباشد باید ها و اولویت ها را شاید نتواند تشخیص دهد.. من احساس ميكنم طي اين مدت هركاري از دستم بر ميآمده و اختیار آن را داشتم نسبت به تئاتر استان انجام دادهام. البته خیلی از کارها را هم می خواستم و می باید می کردم که از حدود اختیارات بنده خارج بوده است . طبيعتاً در اين مسير قطعا"اشتباهاتي هم داشتهام كه از دوستان صادقانه و دوستانه درخواست می کنم نظرات سازنده و راهکارهای خود در جهت رشد و اعتلای تئاتر استان انتقال دهند و با گفتگو و تعامل و همکاری همدیگر كاستيها را رفع كنيم.
س: از زاويه ديد من اين خيلي هم خوب است كه يك شخص آشنا به امور متصدي اداري آن امرهم باشد ولي احساس ميشود برخي مواقع حرف و حديثهايي بوجودآمده به حدي ميشود كه حتي خودتان هم رنجيده خاطرميشويد.
ج: من در سال 80 به شهرستان نير منتقل شدم. همان سال به دليل دور شدن از همان حواشي و متمركزشدن روی نمایش توانستيم نمايش «سبز، سهراب، سرخ» را كار كنيم كه در بيستمين جشنواره تئاتر فجر نمايش برگزيده كشور شد. اضافه برآن در همان برهه در شهرستان نير اقدام به تشكيل يك گروه تئاتري كردم كه تا امروز هم پايدار است و درجشنوارههاي استان حضور دارند. بعداً هم خود مديران تصميم گرفتند به اردبیل و به اداره كل و واحد نمايش برگردم . یقینا" اگر در واحد نمایش نبودم حواشي كمتري نسبت به بنده و جود داشت . باور دارم که اگر بنده کار تئاتر نکنم و به جمع پیش کسوتان دور از صحنه تئاتر بپیوندم این حواشی دیگر نخواهد بود . اما تا زمانی که بنده روی صحنه کار می کنم این حواشی هست . من تا آنجایی که بتوانم خودم و ذهنم را درگیر حاشیه نمی کنم چرا که اگر اینکار را نمی کردم در طول این سالها نمی توانستم کار کنم . اصولا" با همه ی دوستانی که مداوم کار می کنند این حواشی وجود دارد . بعضی از دوستان تئاتری اساسا" حاشیه ساز هستند و اگر حاشیه ای در بین تئاتریها نباشند آنها راحت نمی شوند . در صنف دیگر هم همین اتفاق صادق است مثلا" در فوتبال وقتی علی دایی از زمین چمن دور می شود حاشیه ها کمتر می شود اما همین که این اسطوره فوتبال کشور به کنار زمین چمن می آید حاشیه ها سر به آسمان می برند .
دراين مدت من با افتخار هرچه تمامتر به فعاليت تئاتريام تداوم بخشيدهام . يك بار يكي از مديران كل به بنده پيشنهاد كرد كه تئاتر را كنار بگذارم و درعوض ایشان کاری بکنند که بنده استخدام رسمي بشوم و پست حوزه مدیریت را هم به من دادند و قول دادند که اگر احیانا" ایشان بعداً به هرجا رفتند من هم با او بروم و مدارج و رتبههاي بالاتري بدست بياورم. آن بزرگوار نیز برای دور ماندن بنده از این حاشی ها این پیشنهاد را به من کردند . شاید اگر این عشق تئاتر در من نبود پیشنهاد ایشان بهترین گزینه برای من بود . بنده براي كم شدن اين حواشي سه سالي است كه تصميم گرفتهام درجشنواره استاني حضور نداشته باشم. و این تا حد زیادی حاشیه ها را کم کرده است اما باز هم .......
س: آيا اين تنها دليل حضور نيافتنتان در جشنواره تئاتر است؟
ج: نه يكي از دلايل عمدهاش محسوب ميشود. دوستان و منتقدان زيادي به طرق مختلف پيشنهاد داده بودند كه درجشنواره استان شركت نكنم و من 2 سال است که اطاعت امر نموده ام . بزرگواری هم این را به بنده متذکر شده اند که اگر من و امثال من در جشنواره تئاتر استانی شرکت نکنم هیچ اتفاقی در تئاتر اردبیل رخ نخواهد داد . و نداد؟؟؟!!!! اما دليل ديگرش نوع برخورد و مواجهه با برگزيدگان جشنوارههاي مناطق كشوردر جشنواره فجر است . يك نگاه تحقيرآميزي از سوي تئاتريهاي مركز نسبت به شهرستانيها وجود دارد. يعني شما اگر از جشنواره منطقهيي به جشنواره فجر راه پيدا كنيد هرچقدر هم كه نمايشتان قوي باشد سالنهاي خوب و شناخته شده و پرتماشاگر و با كيفيت را به شما نخواهند داد و اين سالنها مختص نمايشهاي تهران و كارگردانهاي صاحب نام است . دراختصاص بودجه هم اين قضيه صادق است. به همين دليل انگیزه و چندان رغبتي براي حضور از اين طريق درجشنواره فجرنداشتم چرا كه يك نمايش بايد از هفتخوان رستم بگذرد و درجشنواره استاني بازخواني و بازبيني بدهد و هيأت داوران آنها را برگزيده كند و بروند جشنواره منطقهيي و با برگزيدگان پنج استان رقابت كند و درصورت كسب رتبه اول يا دوم بروند به جشنواره فجر كه چه بشود؟ يك يا دو اجرا در يك سالن دور افتاده و كم تماشاگر ارائه كنند و برگردند شهرستان. سالنهايي كه حتي منتقدين تئاتر هم زحمت حضور درانها را به خود نميدهند. اين گونه بود كه بنده فعلا" عطاي شركت درجشنواره استاني را به لقايش بخشيدم و سال پيش بصورت مستقيم دربخش چشمانداز جشنواره فجربا نمايش «بت آذري» شركت كرده بودم و امسال هم نمايش « پسرانسان » را دراين بخش داشتيم واگر توفیق الهی همچنان شامل حالم باشد سال ديگرهم در اين بخش یا یکی از بخش های جشنواره بین المللی تئاتر فجر بطور مستقیم حضور خواهيم داشت.
س: ولي شما با وجود همان ديدگاه تبعيض آميز بانمايش « سبز، سهراب ، سرخ» درجشنواره فجرشركت كرديد و بصورت مطلق رتبه اول را كسب كرديد. جايي كه دراكثر زمينه ها همچون بازيگري ، كارگرداني ، نويسندگي و طراحي صحنه و ... جايزه اول را گرفتيد . آيا اين موفقيتها تأثيري در تصحيح آن نوع نگاه به شهرستانها داشت؟
ج: نگاه به اشخاص متفاوت است . اگر فرد خودش را بتواند تثبيت كند. این نگاه تحقیر کمی کاسته می شود . از بین نمی رود ولی کاسته می شود . غالب گروههای تهران شهرستانی ها را کم سواد ، آماتور می دانند و کارهایشان را در حدی نمی بینند که قابل دیدن باشد . این در حالی است بیش از 80 درصد هنرمندان مطرح تهرانی از هنرمندان شهرستانی مهاجرت کرده به تهران تشکیل می دهند که تا دیروز در شهرستان کار می کردند . بسیاری از هنرمندان شهرستانها هنوز فرصتي براي ابراز شايستگيها پیدا نکرده اند . شايد برخي با تداوم و مرارت و سخت كوشي بتواند مسئولين و كارشناسان تئاتركشور و برگزاركنندگان جشنواره فجر را متوجه خودش بكند ولي تماشاگران چه؟ آنها وقتي دنبال بليط جشنواره هستند صرفاً به دنبال بلیط گروههاي خارجي شركت كننده و بعد از آن دنبال نامهاي آشنا و حرفه ای ها هستند . عامل سوم جذب تماشاگر هم سالنها هستند كه هرچقدر معروف و شناخته شده باشند به همان ميزان درجلب مخاطبان تأثيردارند. من سال پيش درخواستم سالن چهارسو يا سالن مولوي بود چون نمايشم آن مدل سالن را ميطلبيد ولي متأسفانه ندادند امسال سالن اصلي تئاترشهر را خاستم و خوشبختانه آن را به ما دادند. اين اتفاق کی می افتد ؟ پس از حضور سی سال در تئاتر و چندین دوره در جشنواره فجر و به قول شما برگزیده شدن در جشنواره بیستم فجر و حضور در چهار نوبت در خارج از کشورو .... ، آيا كارگردانان جوان شهرستانی هم ميتوانند از اين موهبت استفاده بكنند.
س: آقاي واحديزاده يك فلاش بكي بزنيم به گذشته و سيسال پيش . علاقه شما نسبت به مقوله تئاتر چگونه پيش آمد و اولين جرقههاي عشق به تئاتر در شما زده شد؟
ج: باتوجه به اينكه درخانواده ما دو برادر بزرگترم قبل از من تئاتركار ميكردند صمد و مرحوم احد و طبيعتاً من نمايشهاي آنها را ميديدم تا اينكه صمد درسال 60 من را معرفي كردند به كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان . آقاي سليم رحيمي در آن سالها مربی کانون بودند . قبل از آن من چند تجربه دانش آموزی داشتم دركانون ما چند نمايش اجرا كرديم كه يكي از آنها اسمش « تاج برداري » بود و درسالن سپاه اجرا ميكرديم كه يكي از اجراها را گروه تئاتر آرتاويل و شخص زنده یاد مهندس جلايي هم دعوت كرده بودند.از حضور اين بزرگوارچنان استرسی زيادي داشتم که نپرس خوشبختانه اجراي خوبي داشتيم بعد از اجرا مرحوم جلايي كه براي گفتن خسته نباشيد به بالاي صحنه آمده بود دستشان را روي سرم گذاشتند و گفتند از فردا بيا گروه ما . به اين ترتيب من عضو گروه آرتاويل شدم . كمي بعد با نمایش راه به جشنواره ای در همدان رفتيم و من نقشم حدوداً سي ثانيه طول ميكشيد . با طناب وارد ميشدم و يك فرم كار ميكردم وبیرون ميرفتم . درآن جشنواره چنان ذوقي داشتم كه انگار نقش اصلی را دارم . از آن به بعد فعاليتمان گسترش يافت و اولين فردي كه دركارگردان شدن من تأثيرگذاشت خود مهندس جلايي بود . در يك برهه كه ايشان درسال 69 به تهران منتقل شده بودند بنده را تشويق كردند كه كارگرداني را بعهده بگيرم اين درحالي بود كه من از بیشتر اعضای گروه كم سن و سالتر بودم اما ايشان گفتند تو با اين جسارتت مطمئناً كارگردان خوبي ميشوي ! از آن سال به بعد من كارگرداني را شروع كردم . مرحوم جلايي درنمايشی که من کارگردانی کردم متواضعانه بازي هم كردند . افتخار بزرگي براي من بود. این کار ایشان را بنده در كل ايران سراغ ندارم و يك اتفاق نادر محسوب مي شود این كه استادي متناش را به شاگردش بدهد که کارگردانی کند و درهمان نمايشنامه ی خودش بازي هم بكند. استاد من و همه ی تئاتری هم نسل من اين ويژگي را داشت . متن « استنكاف » را دراختيار من گذاشت و خودش هم در اين نمايش بازي كرد.
س: دركدام نمايش خودتان را بعنوان بازيگرتثبيت كرديد؟
ج: اعتماد به نفسی که آقای جلایی به من دادند باعث شد تا من با باور بیشتری بازیگری را بیاموزم . وقتي همان نمايش تاج برداری را دیدند به برادر مرحومم « احد» رو كردند و گفتند كه چرا اين را تا بحال رو نكردهايد؟ استعداد خوبی در تئاتر دارد . در اولين دوره جشنواره استاني در سال 72 كه من نمايش چشم آبي اقيانوس را بعنوان بازيگر و كارگردان آماده كرده بودم جايزهيي به من دادند . بخاطر ارائه نوع ديگري از بازيگری . من در آن نمایش شیوه بازیگری اکسپرسیون را تجربه می کردم . بازيگري اول و دوم و سوم را به بازيگران ديگري دادند ولي يك جايزه ديگر كه بعدها شايد اسمش را جنبي ، ويژه يا چنين چيزي گذاشتند بعنوان ارائه دهنده نوع ديگري از بازي به من دادند . طبيعتاً بازيگر تئاتر اگر روبه رشد باشد نمايش به نمايش قويتر ميشود احساس خودم اين است كه در نمايش ميقات در سال 74 بود كه بازيگريام را دوست داشتم.
نمي دانم حالا چقدرخوب بود يانه ولي شخصاً دوست داشتم و از آن به بعد بجز يكي دو نمايش توأمان هم بازيگربودم و هم كارگردان.
س: از نمايش ميقات به بعد نمايشهايي كاركرديم كه بيشتر مبتني بر روايت و حماسه بود. اين سليقه كاري چگونه شكل گرفت.
ج: وقتي يك نمايش موفق مي شود – چه از نگاه داوران – چه تماشاگران – ميل به آن شيوة كاري و اجرايي بيشتر ميشود اين البته با محدود شدن در آن شيوه متفاوت است. البته من دراين فاصله كارهاي متفاوتي از جمله دوحكايت از چندين حكايت رحمان ، سکانس عشق ، حکایت مروارید ، ریحان، آخرين بازي و .... را كار كردم كه كاملا متمايز بود ولي يك جملهيي را عرض كنم كه شايد ميل و اشتياق من به آن گونه نمايشي يك بخشاش آگاهانه بوده ولي بخشي از آن هم ناخودآگاه و ذاتي است كه سالها بعد من اين قضيه را از زبان يك نفر شنيدم كه همه تئاتريهاي ايران ارادت خاصي به ايشان دارند آنهم استاد حميد سمندريان كه وقتي نمايش «اژدها چهرك » را ديدند درفرصتي كه بوجود آمد و از نزديك بطور صميمي با ايشان هم كلام شدم عنوان كردند كه چیزی در تو هست که به کارهای حماسی روح و نفس می بخشد . خودم هم این احساس را دارم که در اين گونه ی نمايشي چه بازی و چه کارگردانی راحت تر هستم و بیشتر می توانم خلاقيت داشته باشم . ولي خب دلم نميخواهد خودم را محدود به يك گونه خاص بكنم.
س: شما سعي كرديد در نمايش« آخرين بازي» يك آشنايي زدايي بكنيد از مجيدواحديزاده حماسي . هرچند آن نمايش در جشنواره استاني آن سال ناملايماتي ديد و قدر نديد و برصدر ننشست ولي تجربه خيلي خوبي بود كه ادامه پيدا نكرد آيا اين تأثيرهمان ناكامي درجشنواره بود؟
ج: من البته اسمش را ناكامي نميگذارم چون همه جوايز اول جشنواره را ما برديم كارگرداني اول ، بازيگري اول مرد حتي طراحي صحنه اول ، ولي بحث اين بود كه براي جشنواره منطقهيي انتخاب نشد كه دكترقطب الدين صادقي كه داوري آن جشنواره را برعهده داشتند گفتند : "كارشما خوب بود و جوايز اول را هم داديم اما به تازگي اين متن در تهران اجرا شده و به همين خاطر نميخواهيم يك اجراي تكراري را به تهران بفرستيم" . ولي همين كه همه تماشاگران متفقاً از آن راضي بودند براي ما كافي بود. اما اينكه چرا استمرار نيافت شايد به اين علت باشد كه متنهايي كه خواندهام مرا مجاب نكرده است كه ان را انتخاب كنم و به شيوة اجرايي « آخرين بازي» نزديك باشد. درموفقيت نمايش « سبز، سهراب ، سرخ » هم سؤالي كه در ذهن من و شاید گروه بوجودآمد اين بود كه اين نمايش چه داشت كه آن گونه درخشيد. دكترفرشيد ابراهيميان كه عضو هيأت داوران آن سال فجربودند در فرصتي كه باهم صحبت كرديم فرمودند : ما در « سبز، سهراب ، سرخ» چيزي ديديم كه قبلاً اتفاق نيفتاده بود يك تعامل در دوسبك متفاوت و ميشود گفت متضاد بوجود آورده اید. يكي شيوة كلاسيك و ساختار ارسطويي را با شيوة اپیک توانستيد در یک نقطة اشتراك دهید » البته ايشان گفتند كه اين یک جرقه است و بايد بر روي آن بيشتر كار شود ، پژوهش شود تا به همه دنيا بعنوان يك نمونه تئاتر ايراني ارائه شود.
س: شما باتوجه به سليقهيي كه درانتخاب متن داريد به نظر ميرسد انتخاب اولتان نمايشنامههاي بهرام بيضايي باشد ولي تا بحال شاهد نبوديم كه متني از ايشان را كاركنيد؟
ج: من اولين كاري كه كارگرداني كردم نمايش عروسكها از بهرام بيضايي بو كه به پيشنهاد مهندس جلايي و حمايت ايشان بود و دليلاشان اين بود كه با يك متن سخت و مشكل شروع كنم تا از كارهاي سخت سخت واهمه نداشته باشم. اما بعدها اين تجربه تكرار نشد چون كار كردن از بيضايي واقعاً جرأت ميخواهد . دوستاني كه از بيضايي نمايشنامه كار ميكنند فكر ميكنم یا بیضایی را یا خودشان را یا كار را چندان جدي نميگيرند . من هميشه از اين امر واهمه داشتم . چون بقول ما تركها « گيرملي كول دوگور» كار خيلي سختي است. ولي شايد اگر وضع به همين منوال ادامه پيدا كند و بياموزم و بياموزم شايد بيست سال بعد بتوانم يك متن از ايشان كاركنم .
س: كدام متن ايشان را بيشتر ترجيح ميدهيد؟
ج: در مورد متون بيضايي نميتوان با قاطعيت يكي را برگزيد ولي طبيعتاً با مرگ يزدگرد عشق و حال زيادي كردم چه با خواندن متن چه با ديدن چندين اجراي متفاوت است . نمايشنامة « چهار صندوق» واقعاً فوقالعاده است چه براي بازيگري و چه براي كارگرداني. همانطور که گفتم نمایشنامه ها و فیلم نامه های بیضایی چیز دیگری است . آخرین کاری که از ایشان دیدم افرا بود که اگر باز هم به روی صحنه بیاید برای دیدنش به تهران می روم .
س: شما مجيد واحديزاده بازيگر يا كارگردان يا نويسنده را ترجيح ميدهيد؟
ج: صددرصد بازيگر. چون لذت خاصي دارد . دركارگرداني مديريت و عقلانيت دخيل است ولي در بازيگري علاوه برعقلانيت يك حس لذت بخش هم بروجود آدم جاري است .
س: مثل اينكه قبل از اجراي جشنواره فجرامسال يك حادثهيي هم برايتان رخ داده بود؟
ج: " هرچه از دوست رسد نيكوست " به همين دليل حوادثاش هم نيكوست .
بهمن ماه امسال كه در تالار اصلي تئاتر شهر براي اجراي جشنواره فجر آماده ميشديم در کنار صحنه يك لته و دكورآهني وجود داشت که ظاهرا" گروه بعدی که قرار بود بعد از جشنواره اجرای عمومی کند آن را نصب کرده بود كه پشت فون ولته پارچه يي کنار صحنه ماکسه شده بود. من حین اجرای بازبینی قبل از اجرای اصلی درحالي كه دوان دوان از صحنه خارج شدم به هواي اينكه آن لته پارچهيي است به طرفش رفتم كه بشدت با لته ی فلزی از ناحيه سرو صورت برخورد كردم . این حادثه همه ی گروه را تحت تاثیر قرار داد ، خوشبختانه اتفاق چندان مهلكي رخ نداد. با همان گونه ی باد کرده و کبود شده و البته با درد شدید دو اجرا را پشت سر هم رفتیم . قبلاً هم در نمايش كبودان و اسفنديار که فکر می کنم سال 70 بود درتمرين آن نمايش ميخواستيم مشعل درست كنيم ،آتش گرفتم كه سرو صورتم سوخت و زير گلويم به حدي دچار حريق شد كه پزشكان همه ترسيده بودند و ميگفتند به احتمال زياد خوب نميشود و ورم ميكند ولي بحمداله و با كمك يك پماد خارجي خيلي زود محل سوختگي ترميم يافت به گونهيي كه حتي آثار آن هم برجاي نماند .
س: حرف آخر؟
ج: بازيگري يه جور زندگيست همانگونه كه در پايان نمایش وقتی نقش خودمان را خوب بازی کردیم ، از کل نمایش از بازی خودمان و حتی از بازی همبازی هایمان راضی هستیم . امیدوارم در بازی زندگی و ایفای نقشی که آن یگانه کارگردان هستی بخش به ما محول کرده بتوانیم خوب برآئیم .
برچسبها: مجید واحدیزاده, تئاتر اردبیل


