تبليغاتX
از سر دلتنگی

از سر دلتنگی

اتاقی در حومه خاطره


 
 
 
آهنگ\" برادر\" از محمد رضا شجریان

http://www.4shared.com/file/112177818/65d37a23/baradar1.html





شب است و چهره میهن سیاهه
نشستن در سیاهی ها گناهه
تفنگم را بده تا ره بجویم
که هرکه عاشقه پایش به راهه

برادر بی قراره
برادر شعله واره
برادر دشت سینه اش لاله زاره

شب و دریای خوف انگیز و طوفان
من و اندیشه های پاک پویان
برایم خلعت و خنجر بیاور
که خون می بارد از دل های سوزان

برادر نوجونه
برادر غرق خونه
برادر کاکل اش آتشفشونه

تو که با عاشقان درد آشنایی
تو که هم رزم و هم زنجیر مایی
ببین خون عزیزان را به دیوار
بزن شیپور صبح روشنایی

برادر بی قراره
برادر نوجونه
برادر شعله واره
برادر غرق خونه
برادر کاکل اش آتشفشونه
+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 19:14  توسط حمید رستمی  | 

 

میرحسین: عاملان تقلب و بلوا، کمترین شناختی نسبت به حقیقت اعتراضات مردم ندارند

 

 

قلم - میرحسین موسوی با محکوم کردن اقدامات وحشیانه و کشتار مردمی که صرفا خواستار احقاق حق خود هستند و محکوم کردن دستگیری های وسیع اخیر هشدار داد که گسترش این رویه تنها بر زشتی چهره مخالفان ملت و انگیزه مردم را برای توسعه اعتراضات می افزاید.

به گزارش قلم نیوز، متن کامل بیانیه مهندس میرحسین موسوی به این شرح است:

"بسم الله الرحمن الرحیم

لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و کان الله سمیعا علیما

مردم شریف ایران

تجمع عظیم و بی سابقه شما در روز 25 خرداد که در دفاع از حق و صیانت از رأی تان و دفاع از جمهوریت و اسلامیت نظام انجام گرفت، اصحاب دروغ را آن چنان به خشم آورد که تحمل نیاوردند و کوشیدند شیرینی این همایش پرشکوه را با برخورد سبعانه به کام دوستداران ایران تلخ کنند. اینجانب ضمن محکوم نمودن اقدامات وحشیانه و کشتار مردمی که صرفاً خواستار احقاق حق خود هستند ، لازم می دانم نکاتی را درباره این رخداد و تحولات مربوط به آن به آگاهی ملت برسانم:

1. همانگونه که مردم فهیم تهران در تجمع روز دوشنبه به روشنی نشان دادند ما در پی اعتراض آرام به روند ناسالم برگزاری انتخابات و تحقق هدف ابطال انتخابات و تجدید آن بر اساس راهکارهایی هستیم که عدم تکرار تقلب های فضاحت بار انتخاب پیشین را تضمین کند. لذا حساب ما از کسانی که با آشوب و تخریب اموال خصوصی و عمومی فضای جامعه را متشنج کنند و آن را به سوی هرج و مرج ببرند جداست. بلکه اطلاعاتی که به دست ما رسیده است نشان می دهد این اصحاب تقلب و دروغ هستند که برای تکمیل طرح خود به بانک ها و ادارات و اموال مردم حمله می کنند و آنها را تخریب می نمایند. بنابراین عموم مردم را به هوشیاری در برابر این نقشه فریبکارانه و تداوم اعتراض با حفظ آرامش دعوت می کنم. مردم می دانند چه کسانی خوابگاه دانشجویان را ویران کردند و دانشجویان پسر و دختر را کتک زدند یا در شمال میدان آزادی مردم را به شهادت رساندند. راهی که ملت برای رسیدن به پیروزی و احقاق حقوق نقض شده اش انتخاب کرده است، استفاده از روش های صلح آمیز و دوری از خشونت است.

2- دولت با همکاری سازمان صداوسیما کوشش می کند این موج سبز مردمی را وابسته به بیگانگان جلوه دهد. غافل ازآن که اقبال به رسانه های خارجی نه ناشی از توفیق این رسانه ها در جلب مخاطب و یا وابستگی این جریان مردمی به خارج بلکه حاصل بی تدبیری و فضای بسته رسانه ای موجود است. دولتی که رسیدن صدای مخالفانش را از طریق چند روزنامه و پایگاه خبری طاقت نمی آورد لاجرم به دست خود، نگاه جامعه را به رسانه های بیرون از مرزها معطوف می کند؛ موج سبز اعتراض های ما تنها منعکس کننده یک خواست مستقل و به حق داخلی است که به مداخله دیگران، خوش آمد نمی گوید.

3- دستگیری های گسترده ای که طی روزهای گذشته از فرزندان انقلاب انجام گرفته است، نشان دهنده این واقعیت است که عاملان تقلب و سپس بلوا کمترین شناختی نسبت به حقیقت اعتراضات مردم ندارند و با توهم اینکه سازماندهی تشکیلاتی عظیمی در ورای حرکت های مردم قرار دارد، خود را تسلی می دهند تا باور نکنند که طبیعت خودجوش واکنش های مردم خبر از ادامه دار بودن آن تا رسیدن به نتیجه می دهد. اینجانب دستگیری های وسیع اخیر را محکوم می کنم و هشدار می دهم که گسترش این رویه ها تنها بر زشتی چهره مخالفان ملت و انگیزه مردم را برای توسعه اعتراضات می افزاید.

4- اینجانب با ابراز همدردی عمیق با خانواده های شهیدان و مصدومان از ابتکار دلسوزانی که صمیمانه با خانواده های این عزیزان همدردی و همراهی کرده اند سپاسگزاری می کنم و این سنت حسنه را برآمده از عواطف پاک دینی و انسانی آنان می دانم.

میرحسین موسوی"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 17:18  توسط حمید رستمی  | 

هموطنان عزیز
از سراسر کشور اخبار بسیاری در مورد وقوع اعتراض نسبت به نتایج اعلام شده برای انتخابات اخیر به اینجانب می‌رسد. 
اطمینان دارم که این واکنش‌ها نه به خاطر شخص من ، بلکه از سر نگرانی نسبت به روش جدیدی از زندگی سیاسی است که دارد بر کشور ما تحمیل می‌شود.
اقداماتی که در طی این چند روز شاهد آن بوده‌ایم تاکنون در جمهوری اسلامی سابقه نداشته است.
اگر مردم با اضطراب تحولات فعلی را دنبال می‌کنند به خاطر نگرانی شدیدی است که نسبت به در خطر قرار گرفتن دستاوردهای عظیم انقلاب خود دارند.
ما به عنوان کسانی که به نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن پایبندیم اصل ولایت فقيه را یکی از ارکان این نظام می‌دانیم و حرکت سیاسی را در چارچوب‌های قانونی دنبال می‌کنیم.
امیدوارم روند آتی حوادث نادرست بودن این برداشت را نشان دهددر عین حال هشدار می‌دهیم که در این کشور هیچ یک از کسانی که به انقلاب اسلامی علاقه دارند چنین روندی را نخواهند پذیرفت این چیزی است که خون صدها هزار شهید ما را به مسوولیت پذیری در قبال آن فرا می‌خواند.
مردم عزیز
اینجانب امروز طی نامه‌ای تقاضای خودرا مبنی بر ابطال نتایج انتخابات اخیر به شورای نگهبان ارایه کردم
و این کار را تنها راه حل برای بازگشت اعتماد عمومی و حمایت مردم از دولت می‌دانم.
توصیه موکد و مجدد این خدمتگزار شما آن است که به صورت مسالمت آمیز و با رعایت اصل عدم برخورد مخالفت‌های مدنی و قانونی خود را در سراسر کشور ادامه دهید.
ما از مسوولان درخواست کرده‌ایم که مجوز برگزاری یک راهپیمایی بزرگ در تمامی شهرهای کشوربه ما داده شود تا در طی آن مردم فرصتی برای نمایش مخالفت خود با شیوه برگزاری انتخابات و نتایج آن پیدا کنند. موافقت مسولان با این امر می‌تواند بهترین راه حل برای مهار هیجانات فعلی باشد.
از رنگ سبز که نماد معنویت و آزادی و عقلانیت دینی و مداراست و شعار الله اکبر که حاکی از ریشه‌های انقلابی ماست دست بر نداریم. این رنگ و شعاری است که همچنان وحدت بخش صفوف ملت ما و بهترین وسیله ارتباط دل‌ها و خواسته‌های ما با هم خواهد بود.
متاسفانه تلاش گسترده‌ای برای قطع تمامی امکاناتی ارتباطی ما با هم صورت می‌گیرد و به این نکته توجه نمی‌شود که قطع این مجاری تنها منجر به آن خواهد شد که واکنش‌های موجود از شکلی هدفمند و مهار شده تغییر ماهیت پیدا کند و خدای ناکرده به حرکات کور تبدیل شود.
اطمینان دارم که خلاقیت شما راه حل‌های ارتباطی جدید و موثری را پایه ریزی خواهد کرد تا بتوانیم از اقدامات خود نتایجی مفید به حال کشور و نظام و انقلاب بگیریم.
به عنوان یک علاقمند به نیروی انتظامی توصیه می‌کنم از برخورد خشن با حرکت‌های خودجوش مردم خودداری کند و اجازه ندهد که اعتماد مردم نسبت به این نهاد ارزشمند خدشه دار شود.
این مردم برای احقاق حقوق خود و حقوق شما در صحنه حاضر شده‌اند و برادران و خواهران شما هستند. قدرت نیروهای نظامی و انتظامی کشور ما همواره در وحدت آنها با مردم بوده است و درآینده نیز چنین خواهد بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 18:16  توسط حمید رستمی  | 

در حالیکه همه طرفدار موسوی بودند به طرز عجیبی ۲۵ میلیون رای برای احمدی نژاد جور کردند تا یک دهن کجی آشکار به ۳۹ میلیونی که بعد از مدتها پای صندوق رفته بودند بشود.

این در حالی ست که اس ام اس ها دو روز است که قطعند  و ای میل وموبایل و کلا" ارتباطات مختل هستند. موسوی دو بیانیه یکی برای ملت و یکی برای مراجع عظام نوشته طلب کمک کرده از طرف دیگر حاکمیت  در آنجایش بشدت عروسی ست و همه اینها یعنی اینکه مهندسی انتخابات به نحو عجیبی موفقیت آمیزی پایان یافته و محمود  با رکورد ۲۴.۵میلیون رای می رود که در تاریخ جاودانه شود. فقط این و سط مردم هستند که بازیچه قرار گرفته اند والا کجاست آن ۲۴.۵ میلیون هوادار که بیاید و در خیابانها شادی کند ما که ندیدیم .

تهران غلغله یی برپاست مردم کتک می خورند و دست از اعتراض بر نمی کشند و به نتیجه انتخابات معترضند انتخاباتی که ایرنا خبرگزاری رسمی  جمهوری اسلامی در ساعت ۱۱ دیشب در حالیکه هنوز شمارش آرا آغاز نشده بود خبر از آرای ۶۵ درصدی احمدی نژاد می داد. کلا" همه چیز کارگردانی شده است حتی القای تئوری انقلاب مخملی.

با این وصف روز به روز به برادر چاوز نزدیکتر می شو یم. 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 19:35  توسط حمید رستمی  | 

 

در حالیکه از روزهای قبل با کسب مجوز از فرمانداری اردبیل قرار بود که کمال الدین پیر موذن رئیس ستاد یاران خاتمی حامیان موسوی اردبیل در آخرین لحظات فرصت قانونی تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری در ساعت 21:30 روز چهارشنبه در مسجد پیر عبدالملک این شهر سخنرانی کند یوسف اکبری فرماندار اردبیل با فرستادن نامه یی این برنامه را لغو کرد تا حتی نمازگزاران هم نتوانند نماز مغرب و عشا را در این مسجد به جا آورند و با درب قفل شده مسجد مواجه شد.

این در حالی بود در موعد مقرر تعداد کثیری از اقشار مختلف حضور داشتند پیر موذن در جلوی درب بسته مسجد میکروفون دستی را به دست گرفت و عمل فرماندار اردبیل را محکوم کرد.

در ادامه پیرموذن با بر شمردن سوابق اکبری فرماندار اردبیل یادآور شد:"برای شهر حسینی اردبیل واقعا" ننگ است که فرمانداری که هیچ سابقه یی در مدیریت و انقلاب و جنگ ندارد این چنین سکان دار شهر باشد و برای خود شیرینی در پیشگاه اربابانش درب مسجد را هم به روی خلق الله ببندد."

وی در ادامه به مخالفت علنی امام با اعضای انجمن حجتیه اشاره کرد که امروزه در مناصب حساس عهده دار مسئولیت شده اند  و امام اعتقاد داشت که از اداره یک نانوایی هم عاجزند.

رئیس ستاد  یاران خاتمی حامیان موسوی اردبیل درادامه با اشاره به صحبتهای چند روز پیش احمدی نژاد در مورد مفاسد اقتصادی به مزایده سواپ در زمان استانداری احمدی نژاد در اردبیل اشاره کرد و گفت:"در آن زمان من شهردار اردبیل بودم که آقای هاشمی برای تامین منابع مالی لازم برای استان تازه تاسیس این پروژه را به استان اردبیل دادند که احمدی نژاد از مزایده آن اسم صادق محصولی وزیر میلیاردی فعلی بیرون آورد و بخش عظیمی از سود حاصل از آن پروژه یعنی چیزی حدود چهار میلیارد تومان آن زمان به جیب محصولی رفت".

این سخنرانی علی رغم زمان و مکان نا مناسب با استقبال خوبی از شهروندان مواجه شد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 0:26  توسط حمید رستمی  | 

دکتر نورالدین پیرموذن :"همراه مردم بزرگ ایران در این انتخابات شرکت خواهم کرد و به ادامه وضع موجود در کشور "نه" بزرگ خواهم گفت .با علائم و نشانه های موجود در کشور می توان حدس زد که عمر دولت "فقر و فریب و فتنه"تمام شده است و ملت عزیز کشور مهندس میر حسین موسوی را برخواهند گزید."

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 12:38  توسط حمید رستمی  | 

صبح همان روزي كه مشخص شد  محمود احمدي نژاد كانديداي نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري دركمال ناباوري بعنوان نفردوم به دور دوم انتخابات راه يافته تا عصافي تك به تك را با علي اكبر هاشمي رفسنجاني داشته باشد .روزنامه هاي چاپ تهران عكس ازحضور اين مرد به يكباره مشهور شده برپاي صندوق راي بر صفحه اول خود كار كردند كه شناسنامه ايي دردست درحال رأي دادن بود و يك نفر هم پشت سرش انگشت جوهر اي اش را بالا گرفته بود تا برپيروزي غير قابل انتظار يار ديرين اش صحه گذارد .يكي دو هفته يي طول كشيد تا پس از پيروزي نهايي محمود احمدي نژاد برریس سابقش هاشمي رفسنجاني خبرنگاران ازآن عكس تاريخي رمز گشايي كنند و مردان نخستين حلقه نزديك به ريس  دولت جديد را شناسايي كنند .آن مرد محمد علي  ابادي ازنزديكترين ياران احمدي نژاد بود كه بي شك دردولت جديد نقشي ممتاز مي داشت و قبلاً درشهرداري تهران عنوان معاونت عمراني را به عهده داشت .

با همين پيش زمينه هرعاقلي ميتوانست حدس بزند كه او را بايد متصدي يكي از مهمترين صندلي هاي قدرت دولت نهم دانست .و برهمين اساس بود كه ابتدا شايعه معاونت اولي اش به گوش رسيد و بعد از آنكه دريك رقابت نفس گير و ماراتن گونه درآخرين لحظات رياست بلديه تهران را به سر دار قاليباف – اكنون دكتر شده واگذار كرد به عنوان معاونت رئيس جمهور و رياست تربيت بدني دست يافت به يك پاكسازي اساسي درعرصه ورزش دست زد ، و نيروهاي بازمانده اصلاحات را به شيوه هاي مختلف مدني وغير مدني ازميدان بدر كند .

او با مستقر شدن درساختمان تربيت بدني حواريون خود ازقبيل كيومرث هاشمي و محمد آخوندي را در پستهاي حساس گمارد تاسياستهاي مهرورزانه را درعرصه ورزشي پياده كند كه اولين آن قرباني كردن محمد دادكان بشدت اصول گرا بود كه درجه خلوص اصول گرايئش بابت طبع     مشکل پسندعلی ابادی نشدوبه بهانه ی نتایج ضعیف درجام جهانی2008از کار برکنارشد تادردوره بعدحتی صعودتیم ملی ایران به جام جهانی هم درپروزه یی ازابهام قرارگیردواین درحالی بودکه به محمد دادکان در روز خداحافظی ازرياست فدراسيون فوتبال جمله يي به يادگار گذاشت و درطول خدمتش به سه چيزي افتخار كند راه يابي تيم ملي به جام جهاني ، گرفتن نشان لياقت ازدستان خاتمي و اخراج توسط علي آبادي .

اين يك واقعيت تلخ است كه حتي دو آتشه ترين طرفداران دولت نهم هم كارنامه ورزشي علي آبادي را ناموفق ارزيابي مي كنند و اگر هم بخواهند مزيتي برايش بشمارند ازفعاليتهاي عمراني اش سخن مي گويند كه بعنوان مثال دراستان اردبيل با دو ورزشگاه پهلوان رضازاده و علي دايي نمود داشته است و او خيلي اقبال خوش بود ه است كه بعد از چندين سال توفيق آن را يافته كه دوران رياست اش روبان قرمز افتتاح را قيچي كرده است و الّا چه كسي است كه نداند كه درصد بالايي ازاين دو پروژه دردولت هاي قبلي به مرحله اجرا درآمده بود و نمي توان افتتاحش را به پاي يك نفر ريخت .

اگر از موفقيت نسبي واليبال و بسكتبال و تيم فوتبال نوجوانان بگذريم درساير عرصه ها نمي توان كارنامه هاي چندان پربار را براي تيم مهرورز مستقر درتربيت بدني رديف كرد اگرچه ناكامي فضا حت بار تيم هاي اعزامي ايران به المپيك را به عنوان يك شاخص كلي درارزيابي عملكرد فدراسيون ها درنظر بگيريم به نتايج اسفناكي دست مي يابيم كه اين باوعده هاي علي آبادي مبني بربدست آوردن مقام سوم دربازيهاي آسيايي پيش رو چندان خوانشي ندارد و بيشتر به يك بلوف ورزشي شبيه است .

البته ايشان قبلاً‌هم ازاين بلوف ها تعارف كرده اند چرا كه افكار عمومي هرچقدر هم كه دچار ايشان باشد فراوش نمي كند آن روزي كه جناب مهندس علي آبادي دربين فوتبالي ها دچار جو گرفتگي شد و گفت حتي توانايی برگزاري ليگ فوتبال سي تيم را هم داريم غافل ازاينكه يك 

لیگ سی تیمی دست کم به 58هفته جهت برگزاری مسابقات نیاز داردواین امرباتقویم های امروزی که حداکثر52هفته راشامل می شودتطابقی ندارد يكي ازمهمترين سياستهاي ورزشي دولت نهم بخصوص درعرصه فوتبال واگذاري تيم هاي تهراني به شهرستانهاي فاقد فوتبال بود كه آنهم بزودي تحقق اش درآمد و رفته رفته به پايان تراژيك خود نزديك مي شود به راستي كه ازهم پاشاندن تيم را داردباس تهران كه حتي سابقه قهرماني درباشگاههاي آسيا را هم يدك مي كشيد افتخاري كه تيم سؤگلي سازمان يعني پرسپوليس هم ازآن بي بهره است وتبدیل ان به تیم خنثي و بي جذابيت پاس همدان و همچنين كوچاندن تيم هاي پيكان و صبا باتري و راه آهن به ترتيب به شهرهاي قزوين ، قم و شهر ري كه هيچ كمك قابل وصفي دراشاعه فوتبال دراين شهرها ندارد و فقط به زوال تدريجي فوتبال تهران منتهي مي شود كه اولين ثمره آن بالارفتن درجه اهميت دو باشگاه پرسپوليس و استقلال است امري كه با درايت محسن صفايي فراهاني و محمد دادكان تا حدودي رنگ واقعيت به خود گرفته بود و نشانه هاي اوليه آن را هم مي توان درقهرماني سپاهان اصفهان ، فولاد خوزستان و پاس تهران جستجو كرد .

با تمام اينها بزرگترين چالش علي آبادي سرقضيه رياست فدراسيون فوتبال بود كه با خود كامگي اش شبانه حكم اخراج محمد دادكان را امضا كرد غافل از اينكه بدليل غير دولتي بودن فدراسيون فوتبال دولت حق  اعمال نظر درآن را ندارد و منجر به تشكيل كميته انتقالي توسط فدراسيون جهاني فوتبال و تدوين اساسنامه يي جديد براي فدراسيون فوتبال گرديد كه هرچند تا انتها تربيت بدني سعي درگردن كشي داشت ولي تهديدات فيفا كه فقط يكي ازآنها تعليق فعاليتهاي فوتبال ايران بود آنها را مجاب كرد تا زير باربروند و علي آبادي سعي درگرفتن ماهي از آب گل آلود داشته    .وهوس دو شغله شدن و رياست فدراسيون فوتبال به سرش بزند تا بقول خودش بابيست درصد توانايي هايش انرااداره کندواینجا بود كه صفایی فراهانی دربرنامه مشهورنودکه پرده از واقعيتهابرداشت وروسياه گشت آنكه در او غش بود و جوانان بي ادبي چون مسئول روابط عمومي تربيت بدني كه هنوز مهر مدركش خشك نشده قدر ديده و برصدر نشسته ظرفيت پائين خود را نشان دادند تا افكار عمومي بيشتر با نظريات مشعشع اين طيف درعرصه ورزش آشنا شوند .

همه اينها چكيده يي ازماحصل سياستهاي ورزش گروهي است كه احتمالاً‌درساير حوزه ها موفقيتي كسب كرده باشند ولي به  ضرص قاطع ميتوان اظهار نظر كرد كه ورزش ميدان خوبي براي بروز شايستگي هايشان نبود و ورزش آدمهايي مي خواست كه بيشتر سرشان درحساب و كتاب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 1:44  توسط حمید رستمی  | 

 

اول: موسوی سرمنشاء اصلاح طلبی است، اساسا اندیشه اصلاح از او آغاز می شود و تمام بزرگان اصلاحات کارکنان دولت او بودند، سید محمد خاتمی، ابطحی، کرباسچی، مهاجرانی، همه و همه کسانی بودند که در دولت او تربیت شدند. بعدها موسوی با حذف جریان چپ حاشیه نشین شد. در تمام این سالها موسوی به عنوان نامزد اصلاح طلبان مطرح بود و هست، از انتخابات دوم خرداد تا انتخابات سوم تیر و انتخابات 22 خرداد. موسوی در تمام این سالها در قدرت حضوری بدون جنجال داشت، چنانکه می دانم منتقد دائمی حکومت بود و جز در دولت احمدی نژاد هم در دولت اصلاحات و هم در دولت کارگزاران که از نظر من سرمنشاء اصلاح طلبی بود، حضوری بی جنجال داشت.

 

دوم: از نظر من اصلاح طلبی نشانه ایدئولوژیک ندارد و در تعریف ادعاهای افراد نمایش داده نمی شود، بلکه به اراده و کردار سیاستمردان بازمی گردد. موسوی خواسته های اصلاح طلبان را مبنی بر تعادل در سیاست بین المللی، مراعات حقوق بشر و شهروندی، حق گردش اطلاعات و آزادی بیان و آزادی های سیاسی و عدالت در توزیع مجدد ثروت را مورد تاکید قرار داده است. به همین دلیل اصلاح طلب است. از سوی دیگر خاتمی رهبر جنبش اصلاح طلبی ایران، مهم ترین احزاب و گروههای اصلاح طلب ایران و هنرمندان و نویسندگان و گروههای مرجعی که به عنوان اصلاح طلب شناخته می شوند، او را اصلاح طلب خوانده و خودش در بیانیه اش تاکید کرد که منش اصلاح طلبی دارد. خاتمی بصراحت و بارها او را به عنوان نامزد اصلاحات معرفی کرد و علاوه بر تمام اینها جو عمومی کشور نیز او را به عنوان نامزد اصلاح طلبی که رودرروی نماینده محافظه کاران( احمدی نژاد) قرار می گیرد شناخته است. شعارهای او همانند دولت فرهنگی به جای فرهنگ دولتی نشانه ای ساده از نگاه اصلاح طلبانه اوست.

 

سوم:موسوی اصلاح طلبی راستگوست. یکی از مهم ترین مشخصه های موسوی این است که او نه تنها اصلاح طلب است، بلکه تصادفا در میان رهبران سیاسی ایران راستگو هم هست. او کاری را وعده می دهد که می تواند یا می خواهد بکند، او رای نمی خرد و وعده پرداخت پول نمی دهد، او به اعضای ستادش وعده وزارت نمی دهد چون می داند که فلان وزیر اصلا در مجلس هشتم رای اعتماد نمی تواند بگیرد، او پولی برای خرج کردن برای تبلیغاتش ندارد و به همین دلیل بسیاری از حامیانش کسانی هستند که نه تنها پولی بابت حمایت از موسوی نمی گیرند، بلکه هزینه و وقت و حیثیت خود را صرف انتخاب موسوی می کنند. موسوی نفت را به لرها و کویر را به اصفهانی ها و جنگل را به مازندرانی ها و پول نفت را به ایرانی ها و سهام عدالت را به تشنگان عدالت وعده نمی دهد، و اگر چیزی را هم وعده دهد، کاری است که می تواند بکند. موسوی همین که ما را در چهار سال از لجن احمدی نژادی بیرون بیاورد، کاری کرده است کارستان و این از او و تیم اش برمی آید، مردی که در سخت ترین روزهای ایران کاری کرد کارستان و همه چیز نشان می دهد که بهتر از گذشته شده است.

 

چهارم: موسوی از نظر من انتخابی مطلوب است چون پیروزی با او ممکن است، موسوی توانسته است با کمک جوانان کشور و مردم، موج سبز را به عنوان یک موج قوی پس از مدتها سکوت و سکون پس از چهار سال به راه بیندازد. " ما" با حمایت از موسوی امکان پیروزی بزرگ او را فراهم کردیم و این ممکن نبود، مگر با قابلیت های او، کوله باری از تجربه، همسری قابل و اندیشمند که اگر فراتر از خودش نباشد، همسان اوست و این توانایی شان را دو چندان می کند، پاکدستی و ساده زیستی که برای عموم مردم ما اهمیت دارد و از همه مهم تر روبرو قرار گرفتن با نامزد محافظه کاران که به نظر می رسد قافیه را از همین حالا باخته است. موسوی را انتخاب کردیم نه بخاطر اینکه برتری های بسیاری بر کروبی داشت، اگر چه این هم بود، اما، علت اصلی انتخاب موسوی قابلیت های او برای پیروزی در دور اول و بخصوص دور دوم است. موسوی را انتخاب کردیم چون مهم ترین مساله ما حذف و کنار گذاشتن دولت احمدی نژاد به عنوان یک خطر بزرگ جانی و مالی برای مردم ایران است و موسوی می تواند ما را از این خطر نجات دهد.

 

من شخصا به کروبی با ستاد موجودش احترام می گذارم، اما این ستاد نمی تواند رای اعتماد مجلس هشتم را براحتی بگیرد و از سوی دیگر بخش وسیعی از این ستاد فقط دکوراسیون انتخاباتی است. آقای کروبی هر روز سمرقندی را به خال هندوی خراسانی ها و بخارا را به لرها می بخشد، این آئین پیروزی نیست. پیروزی موجی می خواهد و اوجی. ما سبزها با زحمتی دو سه ساله، با تلاش هر روزه یک سال گذشته و با برنامه ریزی هر روزه موجی را ایجاد کردیم که دولت را نیز وادار به عقب نشینی کرد. این مشخصات موسوی بود که باعث شد که جز یزدی و مصباح و جنتی و نزدیکان احمدی نژاد هیچ یک از طرفداران سنتی دولت نهم و رهبری حاضر نشوند از احمدی نژاد حمایت کنند. این پیروزی روش درست " ما"، خاتمی و موسوی است. ما هم نیروهای مان را بسیج کردیم و هم دست خاتمی و موسوی را باز گذاشتیم تا بتوانند به جذب نیروی انتخاباتی بپردازند. این پیروزی بزرگ ماست. خیابان ها را ما گرفتیم. خیابان هایی که در انحصار احمدی نژاد و نیروی انتظامی بود.

پنجم: معین و کروبی نشان دادند که می خواهند رئیس جمهور اصلاح طلبان باشند، در نتیجه هر دو در دور قبل شکست خوردند و یحتمل دومی در انتخابات اخیر آرایی کمتر از موسوی و احمدی نژاد می آورد و شکست می خورد، اما موسوی و خاتمی رئیس جمهور اصلاح طلبان نبودند، آنان رئیس جمهور ایران بودند، آنان رئیس جمهور بسیجی ها و چادری ها و نمازخوان ها هم بودند و بسیجی ها، چادری ها و نمازخوانها هم وطنان عزیز ما هستند. اگر احمدی نژاد ساده لوحانه و بی اندیشه به سرنوشت این ملت، آبروی بلند جنگجویان دفاع از میهن را به ثمن بخص فروخت و چفیه آنان را دستمالی برای پاک کردن عینک دودی محافظانش تبدیل کرد، موسوی و خاتمی همواره احترام آن بزرگان را نگه داشتند. میرحسین موسوی تنها نامزد اصلاح طلبان نیست که انتظار داشته باشیم از صبح تا شب از حقوق بشر و نویسنده و حقوق زنان و آزادی فردی و آزادی اجتماعی حرف بزند، او حتما از همه این موضوعات مهم حرف می زند و زده است، اما مخاطب میرحسین مردم عادی این کشورند، همانها که وقتی فیلم شان را می بینیم ممکن است از خود سووال کنیم که اینها دیگر کجا زندگی می کنند؟ میرحسین موسوی سالها اینها را دیده است و باید که امروز هم آنها را ببیند، موسوی باید به اندازه تمام سفرهای استانی احمدی نژاد به شهرها و استانها سفر کند تا به مردمی که چهار سال وعده دروغ شنیده اند و دنبال ماشین رئیس جمهور دویده اند و سوژه تبلیغات سخیف مردکی کوته اندیشه و کوته بین شده اند، بفهماند که رئیس جمهور الزاما دروغگو نیست. و رئیس جمهور الزاما ساده لوح نیست و با آنان چون کودکان سخن نمی گوید. موسوی چهار سال باید وقت بگذارد تا زخم دل مردم را خوب کند.

 

ششم: میرحسین موسوی در دهه شصت نخست وزیر بود. همزمانی حضور او با دهه خشونت در کشورمان این سووال را در برخی دوستان ایجاد می کند که لابد دولت موسوی عامل همه خشونت های آن دهه بوده است. این تردیدها از آنجا افزون می شود که دوستان تحریمی که هنوز بدهی سنگین شان را در انتخابات نهمین رئیس جمهور به مردم نپرداخته اند، یک باره و به معجزتی سر از ستاد رقیب در می آورند، و یک باره شروع می کنند سووال کردن از دهه شصت انگار که نامزد خودشان متولد دهه هفتاد است. و انگار که هیچ کس از گذشته هیچ نمی داند. فارغ از هر چیز و هر کس دولت میرحسین موسوی در دهه شصت، از سه گروه اصلی تشکیل شده بود، تکنوکراتهای مذهبی، چپ های مذهبی و راست های طرفدار موتلفه و محافظه کار.

تکنوکراتهای مذهبی بعدا به کارگزاران ختم به خیر شدند، چپ های مذهبی اکثرا اصلاح طلب شدند و موتلفه ای ها، جریان اصولگرا- محافظه کار را تشکیل دادند. خشونت اعمال شده در دهه شصت، اعم از برخورد با هر نوع از مخالفان و خشونت اعمال شده در تابستان 67 هیچ ربطی به دولت موسوی نداشت، اداره سیستم قضایی و دادگاه انقلاب تا آمدن آیت الله شاهرودی در انحصار هیات های موتلفه بود و آنان بودند که سیستم قضایی را اداره می کردند. نکته اینکه در این میان جریانهایی مانند آقای کروبی بسیار تندرو تر از موسوی بودند، که طبیعتا آنها هم نقشی در این خشونت نداشتند. البته یادمان نرفته و نمی رود که خشونت دهه شصت خشونت یک دولت یا حکومت ظالم با یک گروه مظلوم قربانی نبود، بلکه خشونت دو گروه علیه همدیگر بود که نیروی غالب نیروی مغلوب را بیشتر کشت و آزار داد و راند. طبیعتا آنکه قدرت غالب یافت ظلم بیشتری کرد. داستانی تلخ بود که آغاز شد و جز باختن سرنوشت دیگری بر پیشانی اش ننوشته بودند. در این میان دولت موسوی به کار مردمان می پرداخت و از مقاومت میهنی حمایت می کرد و نمی گذاشت مردمان گرسنه بمانند.

 

هفتم: میر حسین موسوی فارغ از همه چیز، یک مدیر موفق بود. او قبل از انقلاب هم مدیر یک شرکت موفق بود و قبل از انقلاب هم یک روشنفکر خلاق بود. موسوی قبل از انقلاب هم مدرن بود و همه همکلاسی های دانشگاهش می دانند که او بیش از هرچیز یک تولید کننده فرهنگی بود، آثارش نگاه مدرن و امروزی به هنر و سینما داشت، از همین رو وقتی همفکرش سید محمد بهشتی مسوول سینمای ایران شد، سینمای ایران بسوی ایدئولوژیک شدن پیش نرفت، بلکه بسوی مدرن شدن پیش رفت.

میرحسین موسوی از نظر من یک مدیر موفق است، حتی اگر هیچ صبغه ای از دین نیز بر او نباشد باز هم یک مدیر موفق است و هر جای دنیا که برود مدیر موفق است. کارنامه اقتصادی او درخشان است و تقریبا هیچ اقتصاددانی نیست که معترف نباشد که سیاست های اقتصادی او در دوران جنگ، مردم ایران را از خطر قحطی و گرسنگی نجات داد. او بزرگترین جنگ پنجاه سال گذشته را با کمترین بحران اقتصادی اداره کرد. در حوزه مسائل سیاسی دوران موسوی پر از تنش بود، اما این تنش ناشی از دولت او نبود، انقلاب عامل اصلی تنش و خشونت سیاسی بود، اما کابینه او، تقریبا تنها کابینه ای بود که جمع نیروهای آن روز جمهوری اسلامی را فراهم می آورد، از راست های موتلفه تا چپ های مجاهدین انقلاب.

مهم این بود که میرحسین موسوی دولتش را خودش اداره می کرد و آیت الله خامنه ای به عنوان رئیس جمهور نقشی در دولت نمی توانست داشته باشد. اما مهم این است که اصولا خشونت دهه شصت ربطی به شخص و گروه خاصی ندارد، حتی به ایران هم ربط ندارد. آن دوران عصر خشونت بود و قضاوت بدون تصور به این مهم، قضاوتی بی پشتوانه است.

 

از نظر فرهنگی به نظر من دولت میرحسین موسوی با حضور خاتمی در وزارت ارشاد و کارمندانش( ابطحی، کیومرث صابری، تاج زاده، ستاری، خرازی، امین زاده، فریدزاده، بهشتی، انوار، خوشرو و بسیاری دیگر) و حضور محمد هاشمی در صدا و سیما توانست شکوفایی فرهنگی را بخصوص در عرصه هایی مانند سینما و گاه تلویزیون حمایت کند. آنچه موسوی و دوستانش کردند، سیاست رسمی دولت نبود. میرحسین موسوی کسی بود که قبل از انقلاب گروهش فیلم ساختند، در دوران انقلاب سینما مورد هجوم قرار گرفت و هفت سال پس از انقلاب، سینمای ایران با حمایت او جهانی شده بود و یکی از برترین سینماهای دنیا به حساب می آمد و این درست هم بود.

هشتم: زهرا رهنورد یک برگ برنده است، نه برگ برنده ای برای ما حامیان موسوی، بلکه برای زنان ایرانی و برای حیثیت ایرانیان. رهنورد چهره مخدوش شده زن ایرانی را که در دوران احمدی نژاد هزار بار بیشتر آسیب دیده می تواند نجات دهد. او هنرمندی مدرن، استاد دانشگاه و زنی صاحب نظر است. ما یک فرصت بزرگ داریم که این دو انسان والا و ارزشمند را کنار هم ببینیم. مطمئنم که تصویر رئیس جمهور جدید ایران دست در دست همسر هنرمندش می تواند تمام کراهت و سیاهی دست پس کشیدن احمدی نژاد را کمرنگ کند. حضور این دو در کنار هم بی تردید به معنای روشن همدلی رئیس جمهور جدید با مسائل زنان است.


 

نهم: کروبی مورد احترام من است، نه بخاطر توانایی هایش، بلکه بخاطر شکستن فضای تکروی و ایجاد یک حزب و ستاد نسبتا قوی برای انتخابات، او همتی والا دارد و این همت را می ستایم. اما شک دارم او اندازه رئیس جمهوری مناسب ایران امروز باشد، شاید گفته شود که احمدی نژاد رئیس جمهور بود پس دیگر هر کسی می تواند رئیس جمهور باشد، اما این مزید بر علت است، چرا که وقتی به چشم دیدیم اندازه نبودن رئیس جمهور چه بلایی سرمان می آورد، دیگر حق نداریم سراغ دیگرانی برویم که رئیس جمهور نمی توانند باشند. می خواهم بگویم حتی کرباسچی و مهاجرانی هم اندازه رئیس جمهورند، ولی صد حیف که کروبی با همه سجایای اخلاقی و شجاعتش چنین نیست، بخصوص در موقعیت جهانی.

گروهی از دوستان آدرس می دهند که چون ابطحی زمانی مسوول دفتر خاتمی بود، یا جمیله مهاجرانی همسر وزیر سابق خاتمی بود، یا عباس عبدی که هزار بار از اصلاح طلب بودن عبور و مرور کرد، یا محمد قوچانی که صد هزار بار نوشت که داعیه اصلاحات ندارد، و خود آیت الله کروبی که همواره در مجلس و پیش و پس از آن بارها اصلاحات را لعن و نفرین کرده است، اصلاح طلبند پس باید به کروبی رای داد. در حالی که اولا همه این افراد به این دلیل اهمیت دارند که خاتمی به آنان اعتبار داده است و دوم اینکه وقتی صاحب مجلس خودش پهلوی دست مان نشسته دیگر چه داعیه داریم که برویم به رئیس دفتر سابقش رای بدهیم ولی به خودش ندهیم؟ این چه استدلالی است؟ من بارها گفته ام و می گویم که این افراد بزرگان ما هستند، اما چون که صد آید نود هم پیش ماست، خاتمی دلیلی است که مدلول نمی خواهد. با این دلایل نمی شود به آیت الله کروبی عزیز رای داد.

 

فرق کروبی و موسوی این است که یکی شان آمده تا کار حزبی کند، اما موسوی آمده تا رئیس جمهور شود، کروبی موفق شده چهل نفر از اصلاح طلبان را با برنامه ای چهار ساله جذب کند، اما 960 نفر اصلاح طلب دیگر طرف موسوی هستند، فرق این دو ستاد فرق جنس اصلی و بدلی است، ستاد موسوی با وجود همه ضعف هایش چون پشتوانه مردمی دارد، توانسته موج بسازد، ولی ستاد کروبی نمی تواند، موج ساختن هنر می خواهد. و از همه گذشته فرق این دو ستاد دقیقا همان فرقی است که میان ساسی مانکن حامی کروبی است با محسن نامجوی حامی موسوی. البته، گفته باشم که استدلال من برای " ما" ست، برای ماهایی که می خواهیم به موسوی رای بدهیم، وگرنه اصولا پیشنهاد می کنم هر دو نامزد تا روز آخر در صحنه باشند و هیچ کس به دیگری بد وی بیراه نگوید و بدگویان را از خود برانیم. مساله این است که ما باید کنار هم باشیم چرا که احمدی نژاد همچنان قدرتی مهم است و هنوز نباید فریب تمام شدن شب و رسیدن سحر را داشته باشیم.

دهم: و آخرین حرف این که انتخابات را با استدلال آغاز می کنند، با منطق پیش می برند، برنامه می دهند، میثاق می بندند، حامیانی جمع می کنند، اما، در پایان کار شور و شوق و احساسات است که انتخابات را پیش می راند. دوستی دارم که دیروز نوشته بود که ما آن موج را ساختیم و آن جو را ساختیم و ساختن آن جو هنر است. او درست نوشته است.

 

ما، من و بسیاری از دوستداران آزادی و ایران و عدالت و ما مردم ساده، ما مرد نقاش را از خانه در آوردیم و از او خواستیم بیاید و شهرمان را رنگ بزند که از این همه سیاهی خسته ایم، ما از اهانت و تیرگی، از این بافت آزار دهنده زندگی خسته ایم، سبز می خواهیم تا نفس بکشیم، سرخ می خواهیم تا گرم شویم، زرد می خواهیم تا به آفتاب سلامی دوباره کنیم و آبی آسمان را می خواهیم. ما نمی خواهیم پیروز بشویم، ما پیروز شده ایم، شهرها در دست ماست. شهرها همین حالا هم زیر لایه خوشرنگی از سبز انتظار سرآمدن زمستان احمدی نژاد را می کشد. حالا می خواهیم هر ایرانی که کشورش را دوست دارد، دستانش را سبز سبز کند و دیوارهای شهر را رنگ کند، ما شهری پر از شور زندگی و رنگ می خواهیم، ما این روزها نیازمند شعر و شور و زندگی و فریاد هستیم تا صدای ساعت را بشنویم و آخرین لحظه ها را انتظار بکشیم، تا ده روز دیگر که صدای ایران را بشنویم که " احمدی نژاد" رفت، حالا دیگر می شود خندید. و چه خنده ها خواهیم زد.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 23:35  توسط حمید رستمی  | 

در حالیکه دکتر احمدی نژاد شب گذشته در مناظره با میرحسین موسوی انتقادات و اتهامات تندی را نسبت به آیت الله هاشمی رفسنجانی مطرح کرد و از دوره ریاست جمهوری او به عنوان ترویج اشرافی گری یاد کرد اما شواهد تاریخی حاکی از تمجید او از هاشمی رفسنجانی در زمان استانداری او در دولت هاشمی بوده است.بطوریکه احمدی نژاد در سال 75 یکسال پیش از روی کار آمدن دولت اصلاحات ، تعریف و تمجیدهای فراوانی را از هاشمی مطرح کرده بود: 

آقای محمود احمدی‌نژاد که در آن زمان به عنوان استاندار اردبیل مشغول فعالیت بودند، بیشترین تعریف و تمجید را از آقای هاشمی رفسنجانی داشته‌اند و پس از آن نیز،‌ در دوران انتخابات مجلس ششم در مجموع شورای هماهنگی نیروهای انقلاب به عنوان یکی از اعضای اصلی ستاد انتخاباتی فهرستی محسوب می‌شود که هاشمی رفسنجانی در صدر آن قرار داشت، محسوب می‌شد.



«آینده» بخشی از نتایج بررسی‌های خود را در چارچوب گزارشی از اظهارات آقای احمدی‌نژاد در ماه‌های پایانی دولت سازندگی منتشر می‌کند.

گفتني است شروع سفر هاشمی رفسنجانی به اردبیل در 29/7/75 بوده و مطالب زير از روزنامه هاي همان روزها استخراج شده است.

آقای احمدی‌نژاد، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی را شخصیت بزرگ انقلابی و اندیشمند خواند و سفر ایشان به استان اردبیل را باعث رسیدن این استان به جایگاه مطلوب خود می‌دانست، به طوری که حضور ایشان را باعث تسریع در کار توسعه و آبادانی استان می‌شود.



در سفر استانی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در مهر 75، دکتر احمدی‌نژاد که در آن زمان در سمت استانداری اردبیل بود، اعلام کرد «در سفر تازه سردار سازندگی به این استان 240 طرح صنعتی، عمرانی، کشاورزی، بهداشتی و درمانی و فرهنگی، خدماتی و اقتصادی به بهره‌برداری خواهد رسید».

همچنین ایشان در مصاحبه مطبوعاتی و تلویزیونی خود گفت: این طرح‌ها با اعتباری بیش از یک هزار میلیارد ریال به اجرا درآمده است. نکته جالب این که به گفته احمدی‌نژاد در این سفر استانی هاشمی رفسنجانی، صدها طرح عمرانی،‌ مخابراتی و رفاهی به بهره‌برداری می‌رسد.



محمود احمدی‌نژاد، استاندار وقت اردبیل در این جلسه مطبوعاتی گفت:  عملیات اجرای طرح‌های متعددی از جمله دو سد بزرگ در اردبیل، تصفیه‌خانه بزرگ آب شرب پارس‌آباد مغان، طرح اسکان عشایری،‌ مرحله دوم کارخانه تبدیل سیب‌زمینی اردبیل، عملیات طرح احداث بزرگراه از فرودگاه اردبیل تا بخش نیر، طرح آب‌رسانی مشکین شهر، کارخانه سیمان اردبیل با ظرفیت 2300 تن در روز، کارخانه شیرخشک مغان، کارخانه تولید لاستیک، 101 طرح مخابراتی،‌ مرکز تلفن سیار اردبیل، طرح‌های توسعه مخابرات در شهرستان‌ها، ‌74 مدرسه، 11 سالن ورزشی سرپوشیده، مجتمع اداری اردبیل، خانه‌های سازمانی و بیمارستان 160 تخت‌خوابی تأمین اجتماعی و... با دست مبارک هاشمی رفسنجانی، رئیس‌جمهور ایران به بهره‌برداری خواهد رسید.

همچنین دکتر احمدی‌نژاد در یک گفتگوی اختصاصی با روزنامه «ایران» گفته بود: «آیت‌الله رفسنجانی -رئیس‌جمهور وقت ایران- همیشه و در همه ابعاد در صحنه‌ها و شرایط دشوار انقلاب اسلامی، از عناصر تعیین‌کننده است و نام هاشمی در تاریخ پرافتخار انقلاب اسلامی با درخشندگی و به نیکی ثبت خواهد شد.»

به گفته وی مجموع طرح‌های مذکور نقش مهمی در مهار آب‌های سطحی، بهبود کیفیت آب شرب شهری، افزایش پروازهای هواپیمایی، احیای مراتع و جلوگیری از تخریب اراضی، جلوگیری از خروج ارز، توسعه صنایع و ایجاد انتقال و جذب نیروهای متخصص و... داشت.

نکته جالب توجه در سفر هاشمی رفسنجانی در سال 75 به اردبیل، اشاره تمام روزنامه‌ها به افتتاح 300 طرح عمرانی بود. در همین حال گروه‌های کثیری از مردم منطقه، استقبال باشکوه از رئیس‌جمهور وقت را وظیفه دینی و ملی خود عنوان کرده بودند.

دکتر احمدی‌نژاد گفت: «آقای هاشمی رفسنجانی به خاطر تصویب لایحه استان شدن اردبیل، حق بزرگی بر مردم استان دارند و لذا باید از ایشان استقبال تاریخی و به یاد ماندنی صورت گیرد.»

گزارش‌هایی که در آن تاریخ منعکس شده‌اند، نشان از استقبال باشکوه و مردمی که شعارهای تشکرآمیز سر می‌دادند، می‌دهد که همه از جمله استاندار وقت اردبیل، رفسنجانی را سردار سازندگی می‌خواندند.

هاشمی رفسنجانی روز اول سفر خود به استان اردبیل، ابتدا به دیدار خانواده شهدا و ایثارگران رفت و سپس در ورزشگاه تختی این شهر در جمع باشکوه مردم که حتی پای پیاده از شهرستان‌های استان به این شهر آمده بودند، سخنرانی کرد.

در جلسه شورای اداری که در روز سی‌ام مهر ماه در استانداری اردبیل به ریاست عالی رئیس‌جمهور تشکیل شد، دکتر احمدی‌نژاد استاندار اردبیل توضیح می‌دهد که ادارات کل و سازمان‌های مورد نیاز استان، پس از استان شدن اردبیل به میزان شصت درصد تأمین شده است. وی متذکر شد که هیچ یک از امور جاری استان دچار وقفه نشده است و برنامه‌ریزی‌ها به مرحله اجرا رسیده و  شهرک اداری و خانه‌های سازمانی طراحی شده است.

محورهای فعالیت استانداری را دکتر احمدی‌نژاد، این‌گونه توضیح داد: می‌خواستم در حضور حضرتعالی از مجموعه همکاران و کسانی که در این دو تا سه سال - بعد از استان شدن - تلاش کردند، سپاس‌گزاری کنم و مجدداً از زحماتی که در این دو روز سفر به حضرتعالی دادیم،  عذرخواهی کنم و از سفرتان تشکر می‌کنم. بعضی موارد را دوستان برای تسریع در برنامه‌های عمرانی جمع‌بندی کرده‌اند که خدمتتان تقدیم می‌کنند.













+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 9:10  توسط حمید رستمی  | 

شهر از همان دم دمهای ظهر آبستن بود مردم در تکالپو و راست و ریست کردن کارها بودند یکی درحالیکه با عجله از این سمت خیابان به آن طرف می رود آخرین اس ام اس ها را به دوستان میزند و ساعت پرواز را یاد آور می شود آن دیگر ماشین اش را با عکس سید تزئین می کند یکی هم که دیر جنبیده از هر کسی که می بیند عکس موسوی و شال و پرچم سبز می خواهد مقصد تمام ماشینها فرودگاه است از چند روز قبل زمزمه های به گوش می رسید که مردم زیادی از شهرهای اطراف هم خواهند آمد .

دو ساعت به پرواز مانده جلوی فرودگاه جای سوزن انداختن نیست خیلی ها با خانواده آمده اند و تصاویر کودکان پرچم به دست در نوع خود جالب است چیزی حدود هزار دستگاه خودرو جلوی فرودگاه و خیابانهای منتهی به فرودگاه پارک شده اند  ومردم زیر تیغ آفتاب با تمام شور و شعف شعارهای در حمایت از موسوی و زبان مادری سر می دهند بعد از ساعتی یک فروند هواپیما به زمین می نشیند همه فکر می کنند که مهندس آمد اما علی رغم اینکه این هوا پیما مسافرین سرشناسی دارد ولی مهندس تازه از همدان به هوا برخاسته و از آنجا به اردبیل می آید. مهر علیزاده ،حسن الماسی وعیسی کلانتری از مسافرین به نام این پرواز بودند که در پاویون به ولی اذروش،ناصر نصیری،اورجعلی محمدی و اعضای ستاد موسوی می پیوندند.

مردم هنوز منتظر هستند که مهر علیزاد از پاویون بیرون می آید و مورد استقبال شدید مردم قرار می گیرد.از دانشگاه زنگ می زنند و می گویند که مسئولین دانشگاه به نوعی می خواهند برنامه را لغو کنند و دانشجوها هم که ساعتها منتظر بودند بر علیه مسئولین دانشگاه شعار می دهند و آنها هم اعضای ستاد را مقصر جله می دهند که چرا این قدر تاخیر کرده اند.از ورزشگاه رضازاده هم تماس می گیرند و گزارش لحظه به لحظه می دهند که ظرفیت ورزشگاه کاملا" تکمیل است و تعداد زیادی هم سرپا هستند و هزاران نفر هم داخل سالن روی زمین نشسته اند.

هواپیما زمین می نشیند و مردم آماده استقبال می شوند انهایی که زرنگ ترند برای گیر نکردن در ترافیک چاره کار در راه افتادن زود هنگام می بینند و تعداد زیادی هم جلوی فرودگاه چشم انتظار مهندس اند تا او را بر دوش بگیرند و رسم مهمان نوازی به جا آورند جمعیتی بیش از ۵ هزار نفر  در محوطه فرودگاه تجمع کرده اند که با شعار های ترکی خوشامد گویی می کنند و تاکید دارند که پرزیدنت آینده موسوی ست.

مسیر ده کیلومتری فرودگاه تا اردبیل مملو از ماشینهای تزیین شده با عکس و پرچم است که منتظر ایستاده اند کمی جلوتر ده بیست تا از اسب سواران با پرچم های سبز ایستاده اند و کمی جلوتر یک مرد میان سال در حالی که دو چرخه اش را کنار اتوبان پارک کرده با عکسی در دست برای ماشینهای عبوری تبلیغ می کند.

تا میدان علی سرباز آدمهایی زیادی در کنار خیابان جمع شده اند و دست تکان می دهند.باید به سرعت یه ورزشگاه برویم. ولی در میانه را سری به سالن تربیت بدنی دانشگاه محقق زدن هم خالی ازلطف نیست. دانشجویان زیادی از دانشگاههی مختلف در داخل سالن جمع شده اند که تعدادی از آنها از گروه رقیب است که پلاکاردهای با مضمون"لبنان و فلسطین خط مقدم ماست"،"مرگ بر منافق" و....روی انها نقش بسته و ساکت وآرام در گوشه یی نشسته اند.دانشجویان در حمایت از موسوی ،خاتمی و اصلاحات شعار می دهند و از دولت سیب زمینی و گداپرور شکایت می کنند گه میر حسین وارد سالن می شود جمعیت به یکباره منفجر می شود و کسی صدای آن دیگری را نمی شنود بعد از دقایقی موسوی جمعیت را آرام می کند تا شروع به صحبت کند که در این هنگام جمیعت قلیل مخالف موسوی  شعار" مر گ برمنافق" سر می دهد که با هو کردن دانشجویان مواجه می شود و آنان هم در عوض شعار های حیا کن رها کن سر می دهند این کار به تناوب ادامه می یابد و وقتی که اکثریت سکوت اختیار می کند تا موسوی حرف بزند گروه منتسب به بسیج شعار می دهد و طرف مقابل هم تحریک شده به سختی آرام می گیرد که در  گیر و دار مهندس شروع به صحبت می کند اما در این بلبشو آنچه البته به جایی نرسد فریاد است.

ورزشگاه حسین رضازاده از ساعتها پیش لبالب انباشته از جمعیت شده و برخی هم حتی هوای رفتن به سرشان زده در شعاع بعیدی از ورزشگاه باید به دنبال پارکینگ برای ماشین باشی و خود را به زحمت به ورزشگاه رسانده و اگر جا پیدا کنی باید سرپا بایستی.ورزشگاه دارای شش هزار صندلی ست که با احتساب داخل میدان و آدمهایی که سرپا در جاهای مختلف   ایستاده اند بالای دوازده هزار نفر داخل ورزشگاه حضور دارند که هر کس می خواهد به نحوی متفاوت تر از بقیه باشد یکی صورتش را به رنگ سبز در آورده و آن دیگری کل بدنش را با عکس پوشانده . یکی پلاکاردی به دست گرفته که خواهان تدریس  و تحصیل به زبان ترکی شده آن دیگری مشکلات معلمان رامطرح می کند و.... چندی جوان هم حلقه زده اند و سه را به شانه خود سوار کرده اند و یک نفر هم بر شانه آن سه تا  بالا رفته است و یک ساختمان گوشتی سه طبقه درست کرده اند تا ان بالایی یک پلاکارد در دستش بگیرد کار فوق العاده خطرناکی که الحمدالله پشیمانی در پی ندارد.

محمدی و مهر علیزاده قبل از موسوی به پشت تریبون رفته اند و جمعیت را   تهییج کرده اند تا موسوی که وارد شد سر از پا نشناسند و فریاد حمایتشان را به گوشش برسانند.باید اعتراف کرد که هیچ کس دو ماه قلب نمی توانست این شور و حال و موج سرمستی ا حدس بزند انگار بوی محبت سید را در فضا پراکنده اند که هر کس استشمامش کندشیفته می شود در ساعتی و الا کسی به آن همه جمعیت نه اضافه کاری داده بود نه ماموریت و نه حتی مدارس را تعطیل کرده بودند که سیاهی لشگری برای مصرف تلویزیون  تدارک ببینند حتی بسیاری با بنزین سیصد تومانی و ماشین شخصی چند صد کیلومتر را کوبیده بود تا لحظه یی عاشقانگی را تجربه کند.

غریبانی و کمال پیر موذن به پشت تریبون رفتند از اردبیل و پتانسیلهایش گفتند غریبانی شعری ترکی خواند که خوشامدگویی شهرهای مختلف استان را در بطن داشت و حاج کمال از خاطرات استانداری احمدی نژاد  پروژه سواپ و سود ۴ میلیاردی صادق محصولی و از غربت برادرش دکتر و از دق مرگ شدن مادرش از بی وفایی دوران گفت تا مهندس به پشت تریبون برومد خطاب به حیدر بابا بگوید که:" چکدین منی گتیر دین!"

از افراط و تفریطهای  سیاست خارجی بگوید و از بی برنامه گی در اقتصاد که کمر اقشار آسیب پذیر را شکانده .از اشتباهات هولناک و از وضعیت اورژانسی کشور گفت.

گفت و گفت و گفت تا اینکه محرم راز یکدگر شدیم.

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 2:35  توسط حمید رستمی  | 

در حالی که اکثر هنرمندان کشور طی یک اقدام بی سا بقه از میر حسین موسوی حمایت می کنند کسی از هنرمندان اردبیل خبری ندارد . شاید هم چندان فرقی به حالشان ندارد.

ما موسوی را قبل از نخست وزیر شدن به عنوان یک هنرمند می شنا ختیم الان هم بیشتر از سیاست در عالم هنر گام زده یاریش کنیم!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 13:33  توسط حمید رستمی  | 

چند روز پیش رفته بودم تهران برای امتحان کارشناسی ارشد رشته روزنامه نگاری .چیزی که در حاشیه این امتحان خیلی نظرم را جلب کرد حضور میر قنبر حيدري شيشوان، با ۷۹سال سن در کنار دستم بود که سایر شرکت کننده ها با دیدنش به خودشا امید وار می شدند.

اما این میر قنبر ما برای خودش یک پا آدم مهمی ست و علاوه بر اینکه رکورد جاودانه تحصیل در دانشگاه آزاد تبریز با ۷۹ سال سن را داد و الان ترم آخرش محسوب می شود ید طولایی هم در کارهای سیاسی دارد نشان به آن نشان ک در چهار دوره انتخابات مجلس از حوزه انتخابیه میانه و عجب شیر شرکت کرده و در هر دوره سیصد چهارصد تا رای اورده و بقول خودش به وظیفه اش عمل کرده . افزون بر آن یکی دوباری هم  انتخابات ریاستجمهوری شرکت کرده که تائید نشده و عقیده دارد حقش را خورده اند و هنوز هم که هنوز است مکاتبات تظلم خواهانه اش را قطع نکرده است.

همه این قضایا توسط محمد شیروانی دستمایه فیلمی به اسم "رئیس جمهور میر قنبر شده که از قضا در جشنواره های داخلی و خارجی جوایز زیادی هم به خودش اختصاص داده و حتی به جشنواره معتبر لوکارنو هم رفته که میر قنبر از این سفر خارجی خاطرات زیادی برای گفتن دارد.

 اما در فرصت کوتاهی که با میر قنبر گپ می زدم انگیزه اش را برای شرکت در آزمون ارشد رشته روزنامه نگاری پرسیدم که جواب قانع کننده  یی نداد ولی به زعم من با بودن رئیس دولت فعلی احتمالا" او نیازی به حضور در آن عرصه را نداشته  و احساس می کند برنامه های مورد نظرش مو به مو اجرا می شود  و حالا که وضع مطبوعات  وخیم است با حضور خود این کشتی به گل نشسته طوفان زده را به ساحل آرامش برساند خیلی آرزو دارم که با میر قنیر همکلاس باشم واز آن لطف سخن اش که کیلومتر ها از دنیای به شدت تعفن آور ما فاصله دارد بهره مند شوم .

او هر چقدر هم ساده دل باشد دست کم تفاوتی اساسی با هم سن و سالانش دارد آنهم شوق و اشتیاقش برای یاد گرفتن و خواندن بالا رفتن است خودمانیم یعنی ما ۵۰ سال دیگر آن شور و شوق را خواهیم داشت از یاد نبریم که او با آن سن و سال بی هیچ کمکی به تهران امده بود در آن شلوغی و سر سام گلیم خودش را از آب بیرون می کشید در حالی که خیلی کوچکتر از او ها مدتهاست که در کنج خانه به انتظار عزرائیل نشسته اند و همه چیز را تمام شده می دانند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 2:41  توسط حمید رستمی  | 

رضا سید حسینی متولد 1305 اردبیل است و تا نوزده سالگی در این شهر زندگی کرده است. ترجمه های او از سال 1326 تا کنون برای خوانندگان آشناست. علاوه بر آن کتاب«مکتب های ادبی» او که نخستین بار در سال 1334 چاپ شد و بعد ها همواره در تکمیل آن کوشید- کتاب درسی چندین نسل از دانشجویان ایرانی بوده است به طوریکه حجم کتاب به بالای هزار صفحه رسیده است. استاد سید حسنی تا کنون چهل کتاب را به فارسی برگردانده است که از میان ترجمه های او ترجمه «ضد خاطرات» (به اتفاق ابوالحسن نجفی) و «امید» آندره مالرو بسیار مشهود است. از ویژگی های کار او در ترجمه، یافتن لحن و سبک نویسنده است. امری که اهل زبان می گویند در «ضد خاطرات» به کمال رسیده است. سید حسینی از زبان های ترکی استانبولی، ترکی آذری و فرانسه ترجمه می کند و هنوز که هنوز است در هشتاد و یک سالگی مثل یک جوان علاقمند و منظم، سرکارش حاضر می شود. او در ده سال گذشته بیشترین زمان خود را بر سر ترجمه «فرهنگ آثار» گذاشته که تا کنون شش جلد آن به بازار آمده و البته تهیه یک مجموعه دو جلدی از آثار مولفان و نویسندگان ایرانی و اسلامی هم در ادامه «فرهنگ آثار» پر کننده زمان استاد هستند. در یک ظهر بهاری در طبقه چهارم موسسه سروش واقع در تقاطع مطهری، مفتح تهران میهمان استاد بودیم که با بزرگواری تمام دو ساعت از وقتش را در اختیار ما گذاشت تا بگوید کتاب امیر ارسلان را تا آخر نخواند و سرگردان شد.

برگردیم به شصت هفتاد سال پیش، در آن زمان شما در خانواده یی سنتی در اردبیل رشد می کردید چگونه شد که به کتاب و کتابخوانی علاقمند شدید؟ چون آن زمان مقوله کتاب شاید انتخاب صدم یک نوجوان اردبیل هم نباشد؟

کتاب خواندن من از روزی آغاز شد که پدرم کتاب مختارنامه را به خانه آورد و چون خودش نمی توانست بخواند به من داد تا بخوانم، قرار شد که این کتاب را من برای جمع بخوانم. شب ها زیر کرسی جمع می شدیم و من می خواندم. خیلی شب های لذت بخشی بود. آن موقع پنجم ابتدایی بودم. بعد کتاب امیرارسلان را خواندم. مادرم می گفت مواظب باش این کتاب را تا آخر نخوانی. می گفت: «هرکس این کتاب را تا آخر بخواند سرگردان می شود». ما تا آخر هم نخواندیم و سرگردان شدیم.

در خیابان پهلوی (آن زمان) یک حسین آقا بود که کتابفروشی کوچکی داشت و کتاب کرایه می داد، فکر کنم طرف های سرچشمه بود. شروع کردیم به کرایه کردن کتاب با روزی دهشاهی، یک قران، کنت مونت کریستو، سه تفنگدار و... شروع کردیم به خواندن و نوشتن و شعر گفتن، یک غزل فرخی یزدی را استقبال کردم و به روزنامه «جودت» دادم و چاپ شد ولی زود فهمیدم که شاعر شدن به این سادگی ها نیست.

روس ها آمده بودند اردبیل، حدوداً شهریور سال 1320 بود که روزنامه های چاپ باکو را هم با خودشان آوردند. روزنامه یی بود به اسم «وطن یولوندا» که یک قطعه ادبی شیرینی چاپ کرده بود که من آن را ترجمه کردم. برای ترجمه چیز زیادی در دسترس نداشتیم و زبان فرانسه ام هم خیلی بد بود یک رئیس فرهنگی داشتیم به اسم «دیباج» که مرد بزرگی بود. پسرش «مرتضی» با من دوست و همکلاس بود. دیباج را دعوت کرده بودند به باکو، به پسرش گفتم که به بابات بگو تعدادی از این مجموعه های داستان را از باکو برای من بیاورد. آورد و دیدم که به خط سیریلیک است. ما نشستیم اول خط سیریلیک را یاد گرفتیم و بعد داستان بلند «نغمه شاهین» اثر ماسیم گورکی را ترجمه کردم و دادم به روزنامه جودت که چاپ شد. واقعا جرات زیادی می خواست.

بعدها به تهران آمدم و ترکی استانبولی یاد گرفتم، یک کتابفروشی کوچکی بود زیر کلوپ حزب توده در خیابان فردوسی، پیرمردی بود که از ترکیه امده بود و کتابهای ترکی می آورد و می داد ترجمه می کردند. من به او گفتم که اگر من کتاب های خاصی بخواهم می توانی از ترکیه بیاوری؟ گفت: «آره» و من بعضی از کتابهای ادبی را لیست کرده بودم که به او دادم و این فتح بابی شد برای ترجمه از ترکی استانبولی به فارسی.

فضا و بافت شهری آن زمان اردبیل چگونه بود؟

من در مدرسه «تدین» درس می خواندم بعد رفتم مدرسه «صفوی». در سال 1320 که روس ها به اردبیل آمدند، پانزده سال داشتم و به طور کلی یک محیط از دیکتاتوری در آمده بود و بلافاصله تشکیل حزب توده و سخنرانی ها و... یادم هست که احمد اصفهانی- که بعد ها با هم رفیق شدیم از طرف حزب توده آمده بود رفته بود بالای چارپایه یی و سخنرانی می کرد، با کت و شلوار سورمه ای خیلی قشنگ و شیک و موهای فرفری و در استانبول درس خوانده، ما هم می رفتیم طرفش و جوان ها دورش را می گرفتند. شعرهای ناظم حکمت را برای ما می خواند که جرقه اولیه یادگیری ترکی استانبولی از همین جا زده شد. چند تا از کتاب هایش را هم به من داد. بعدها در تهران دوستی مان هم ادامه پیدا کرد که بعدها زندانی اش کردند. از دوست های آن زمانمان در اردبیل سلیم طاهری بود که در دارایی کار می کرد که با عبداله توکل رفیق بود و توکل هنوز دانشکده حقوق را ول نکرده بود موقع تعطیلات که می آمد اردبیل با هم در خیابان ها قدم می زدیم و در همین قدم زدن ها بود که من گفتم تصمیم دارم برای ادامه تحصیل به تهران بروم. این جوری شد که من همراه سلیم طاهری و عبداله توکل آمدم به تهران. توکل از رشته حقوق انصراف داد و در دانشکده زبان های خارجی همکلاس ابوالحسن نجفی، اسماعیل سعادت و هوشنگ اعلم شد. من هم بچه شهرستانی که خیلی می خواستم مودب باشم. این هوشنگ اعلم یک متلک گوی وحشتناکی بود. یک بار در خیابان استانبول داشتم با توکل راه می رفتم که برخوردیم به هوشنگ اعلم. هوشنگ اعلم شروع کرد با توکل گفتن و خندیدن، من هم به عنوان اینکه باید بچه بسیار مودبی باشم همانطور خبردار ایستاده بودم که برگشت به من نگاه کرد و به توکل گفت: «این آقا چاقوکش اتون هست؟»

در محله عرب ها در یکی از خانه های قمر خانومی اتاقی اجاره کردیم و من و توکل و طاهری هم خانه شدیم. من در سال 1324 به تهران آمدم که تازه دموکرات بازی داشت شروع می شد. اوایل در خیابان فروردین خانه گرفتیم.

خیابان فروردین زمین اش سنگلاخ بود و بالاتر از آن فقط ساختمان دانشگاه بود و هنوز تهران ساخته نشده بود. بعد من از مدرسه پست و تلگراف قبول شدم. مدرسه پست و تلگراف در سه راه امین حضور بود. سه راه امین حضور پایین خیابان برق است ناچار شدیم که آن نزدیکی ها یک اتاق بگیریم که داستانی خنده دار داشت و مسخره بازی های زیادی می کردیم.

ما در اردبیل خانه یی داشتیم که توی حیاطش انواع درخت های میوه بود و تالار پنج دری اش گذشته از اورسی ها که همه شیشه بندی داشتند بالایش به بلندی دو متر و طول 10 متر شیشه بندی بود.

الان هم این خانه هست؟

نه. این خانه را میراث فرهنگی نگاه داشته بود. این اواخر خیلی دلم می خواست که وزارت ارشاد این خانه را برگرداند به خودم و تعمیر کنم و بروم داخلش زندگی کنم. خیلی خوشم می آمد بعد معلوم شد آن کسی که خانه را از ما هفت هزار تومان خریده بود چون می دانست میراث فرهنگی اجازه تخریب و دوباره سازی آن را نمی دهد. آنجا را جوری به حال خود ول کرده بود که ویران بشود اخیراً رفتم دیدم که فقط زمین اش مانده است!

کدام محله بود؟

راسته بازار و آن دو تا کاروانسرا که دارد از آن یک کوچه باریک هست که می آید و می خورد به حمام میرزا حبیب، توی آن کوچه سمت راست خانه آخر یا ما قبل آخر. سال پیش در قضیه عمران صلاحی با بچه ها رفتم دیدم که دیگر خانه نیست. حیف شد!

در طور نوزده سالی که در اردبیل بودید جمع ادبی خاصی با دوستان نداشتید؟

نه به آن شکل ولی مثلاً شاگرد اول کلاس ما در مدرسه صفوی «محمد کاری» بود که الان دکتر محمد کاری استاد زبان فرانسه و بازنشسته دانشگاه علامه طباطبایی است که ما با هم در پروژه فرهنگ آثار کار کرده است. با نادعلی همدانی همسن نیستم با دادش کوچک ایشان هم سن بودم و در نتیجه در آن برهه دوستی خاصی با هم نداشتیم ولی با دکتر «مصطفی موحد» دوست بودیم که بیشتر از ما به ادبیات می پرداخت بعدها که دکتر قلب و عروق شد از این وادی فاصله گرفت. «عبداله توکل» هم بود که رفت! آن موقع مردم چندان با ادبیات سر و کار نداشتند.

یک معلم ادبیات تریاکی داشتیم که ادبیا را خیلی خوب می دانست موقعی که داستان «ماکسیم گورگی» را ترجمه کردم و در «جودت» چاپ شد رو به بچه ها کرد و گفت: «بچه ها این سید را می بینید این با شما خیلی فرق دارد این کله اش بوی قورمه سبزی می دهد».

حالا شما بیایید برای من معنی کنید بوی قورمه سبزی دادن کله یعنی چه؟ واقعاً نمی دانستم. مدت ها طول کشید تا فهمیدم که آدمی که کله اش بوی قورمه سبزی می دهد یعنی چه؟

وضع مطبوعات اردبیل چطور بود فقط «جودت» چاپ می شد؟

یک کتابفروشی صابر بود که اون هم یک نشریه ای چاپ می کرد که بد نبود.

«محمد ذکری» هم بود که پارسال فوت کرد و آن زمان نشریه دامن حق» را در می آورد!

(با ذوق و شوق) ذکری کی بود؟ همان که در محضر کار می کرد!

بله!

ما با هم کار می کردیم... من همیشه شاگر اول بودم... بعداً که به سن بلوغ رسیدم چنان فکرهای عجیب و غریب به ذهنم هجوم آوردم که رد شدم. آن قدر ناراحت شدم که تصمیم گرفتم درس را ول کنم. رفتم محضر برای خودم کار پیدا کردم. محضر آقای علومی... پیرمرد دانشمندی بود... دوران خیلی جالبی بود... در مطلبی که برای نشریه شما در مورد دکتر همدانی نوشته بودم اشاره کرده بودم که در یک از رمان هایش به چیزهایی اشاره کرده است که من بعضی از آنها را می دانم. می دانم کتاب «درد عشقی...» را خوانده اید یا نه... آن خانمی که قهرمان داستانش است به محضر علومی می آمد من وقتی این کتاب را می خواندم، قیافه آن خانم یادم می آمد... من یک سال در محضر کار کردم... آنجا با «ذکری» همکار بودم ولی نشریه در آوردن اش را من ندیدم. احتمالاً تهران بودم!

با مرحوم توکل چگونه شروع به ترجمه کردید؟

«توکل» فرانسه می دانست و می رفت از دست فروش ها کتابهای ارزان قیمت فرانسوی را می خرید و برای ما تعریف می کرد و در مجله «صبا» هم ترجمه هایش چاپ می شد. دست مرا هم بند کرد تا من هم از ترکی ترجمه کنم. می نشستیم متن فرانسه را با متن ترکی مقایسه می کردیم. این کار سبب می شد که هم، فرانسه من خوب شود و هم ترکی استانبولی ام. شش کتاب اول را با توکل ترجمه کردم بعد توکل رفت نظام وظیفه به کرمانشاه. من هم از طرف اداره رفتم آنجا. «بیست و چهار ساعت از زندگی یک زن»، «مالک سانفرانسیسکو»، «مکتب زنان»، «در تنگ» و...

من یک شانس دیگر هم که آوردم این بود که در مدرسه پست و تلگراف معلم فرانسه مدرسه ما «پژمان بختیاری» (شاعر معروف) بود. به این ترتیب من خیلی روی زبان فرانسه تکیه کردم. بعدها هم من دو متن ترکی استانبولی و فرانسوی را جلویم می گذاشتم و با تطبیق متون ترجمه می کردم.

بعد از اتمام مدرسه پست و تلگراف به اداره پست و تلگراف رفتم چون من تکنسین خوبی بودم از اول هم علاقه خاصی به آچار و پیچ گوشتی و اینها داشتم و از طرفی زبان هم خوب می دانستم. امتحان گرفتند و من قبول شدم و برای شش ماه مرا فرستادند به بلژیک. این اولین برخورد من با دنیای خارج بود و در سال 1334 بود که کتاب مکتب های ادبی را در 200 صفحه نوشتم.

چگونه سر از دنیای ژورنالیسم در آوردید؟

اوایل در مجلات اطلاعات جوانان و امید ایران گاهی سر دبیر می شدیم گاهی مسئول صفحه که خوب هم مفید بود یادم هست در مجله اطلاعات جوانان مسابقه داستان نویسی گذاشته بودیم محمد علی سپانلو برنده مسابقه شد. بعداً در سال های 37، 38 ابوالحسن نجفی سردبیر مجله «سخن» بود که می خواست برای ادامه تحصیل برود. من یک داستان از «پیراندللو» ترجمه کرده بودم و در «سخن» چاپ شده بود که دکتر خانلری مدیر مسئول «سخن» خوشش آمده بود. در جلسه ماهانه دوستداران «سخن» نجفی دست من را گرفت و برد پیش دکتر خانلری و گفت که این «سید حسینی» همان مترجم داستان «پیراندللو» است. بعد گفت که من می خواهم بروم فرانسه و بنا به سوابق و تجربیات اش می خواهم از این به بعد سردبیر «سخن» شود. بعد از دو سه سال هنوز نجفی فرانسه بود و که من برای ادامه تحصیل رفتم فرانسه. سردبیری در سخن چیز خاصی بود. معمولا خانلری کسی را به عنوان سردبیر نمی شناخت همه چیز دست خودش بود کسی که با او کار می کرد دستیارش بود ولی خوب خیلی مفید بود. من بعد از یکی دو سال که برگشتم باز هم شدم سردبیر «سخن». «خانلری» فارسی نویس خوبی بود هم زبان می دانست هم زبان شناس بود. کلا معلم خوبی برای ما بود. کار با خانلری باعث شد که از این رو به آن رو شوم. دکتر خانلری گاهی مقالاتی ترجمه و چاپ می کرد. یک بار یک مقاله از «فلسفه خوشبختی» آلبر کامو ترجمه کرده بود که قرار بود در سه شماره چاپ شود. دو شماره چاپ شد اشتیم شماره سوم را جمع و جور می کردیم که من هی گفتم: «دکتر مقاله ات؟! دکتر مقاله ات؟! «گفت» من دیگه حوصله اش را ندارم قسمت سوم را تو ترجمه کن! «گفتم:» دکتر من نمی تونم. زبان شما چیز دیگری است «گفت: نه» برو ترجمه کن! من هم رفتم با ترس و لرز ترجمه را تمام کردم و چاپ شد. مجله که در آمد در جلسه هفتگی سخن دوستمان کیکاوس جهانداری به دکتر خانلری گفت: « دکتر این قسمت سوم مقاله اتان عجب قشنگ ترجمه شده، خیلی خوب بود!» دکتر هم خندید و گفت: «من ترجمه نکرده بودم سید حسینی ترجمه کرده بود!» چنان کیفی کردم که به خودم گفتم مثل اینکه امروز گواهینامه ترجمه را گرفتم.

در تلویزیون هم فعالیت داشتید؟!

اول در رادیو بودم. مقاله و برنامه های ادبی ترجمه می کردم. بعد هم رییس کمیته ادبی بودم. تا اینکه تلویزیون رادیو را هم تحویل گرفت و ما هم رفتیم تلویزیون. بعد سردبیری تماشا (نشریه تلویزیون) را به ما دادند و دو سه ماه نگذشت که قافی دادیم و کار بیخ پیدا کرد و ما را دستگیر کردند و انداختند زندان. قطبی- رییس وقت تلویزیون- در ژاپن بود، شنیده بود که ما را گرفته اند زود خودش را رساند و رفت پیش شاه. گفته بود این آدم عصبی ست می ترسم به اینها یک چیزی بگوید و تپانچه یی چیزی در پرونده اش بگذارید شاه خندیده بود و گفته بود که مگر ترک است. قطبی جواب داده بود که هم ترک است و هم سید! خندیده و گفته بود که تحقیق کنند اگر عمدی در کار نبوده ولش کنند. آمدم بیرون و گفتم که دیگر به مجله تماشا نمی روم. گفتند که اگر تو نیایی می گویند که ساواک بر قطبی پیروز شده ولی خب آنها خودشان یک سردبیر فرستاده بودند پسر خوبی هم بود. همشهری مان هم بود. امسش «فیروز فولادی» بود و پسر «جوزی خان» و نوه «عظمت خانوم» بود.!

این «عظمت خانوم» کی بود؟!

«عظمت خانوم» رییس ایل پولادلو بود. رضا شاه وقتی آمد این شروع کرد با سربازهای رضا شاه جنگیدن.

سرلشکر طهماسبی را فرستاده بودند آنجا، این هم چهار تا پسر دلاور داشت. پسرها گفته بودند که مادر با شاه مملکت نمی شود جنگید. گفته بود: «شماها زنید...!» خودش آمد رییس قشون اش شد و تمام پسرهایش کشته شدند. خودش را هم گرفتند و انداختند توی زندان. یکی از پسرهایش «جوزی خان» بود. «فیروز فولادی« پسر جوزی خان بود. در آلمان درس خوانده بود و از چپ های دو آتیشه بود و در آلمان زده بود توی گوش رییس دانشگاه و بیرونش کرده بودند. از آنجا رفته بود فرانسه و چین و برگشته بود ایران. اینجا مدتی اذیتش کردند و بعد معاون تلویزیون پر و بالش را گرفت و بعد به عنوان سردبیر «تماشا» فرستادند. من اوایل فکر می کردم که ساواکی ست ولی بعد ها دیدم که چه آدم نازنینی است کلاً همه چیز را به مسخره می گرفت. آن موقع منوچهر آتشی مسئول صفحه ادبی ما بود یک شعر چاپ کرده بود: «شنبه سوراخ، یکشنبه سوراخ... جمعه همه سوراخ ها در چاه! ساواک نشریه را توقیف کرد با این استدلال که نظام را متهم کرده ایم که شش روز هفته می کشد و روز هفتم می ریزند به چاه. فیروز پولادی خیلی قشنگ از شعر دفاع کرد که این مفهوم ادبی دارد و فلان و فلان و اینکه من اجازه داده ام چاپ شده. این حرف هایش جان من و منوچهر آتشی را نجات داد. از این کارها زیاد می کرد. در سال 55 شامی دادند و استعفای ما را قبول کردند.

پس در بحبوحه انقلاب شما تقریبا بیکار بودید؟

«تورج فرازمند» رفیق من بود سال های آخر، رییس رادیو و تلویزیون شده بود. من می دانستم که «تورج» ول کن من نخواهد بود به همین خاطر یک بیماری قدیمی که داشتم را بهانه کردم، ما را معرفی کردند بیمارستان و ما رفتیم اتاق عمل ... موقعی که انقلاب شد من دوران نقاهت را می گذراندم و در خانه دراز کشیده بودم و رادیو لندن را گوش می کردم. تورج هم هر روز تلفن می کرد و می گفت: «شنیدم خوب شدی- پاشو بیا سرکارت!» من که استعفایم را فرستادم خیلی ناراحت شد. بعد روز بیستم بهمن سوار ماشین شدم. همین ماشین قراضه یی که باید الان به اداره فرسودگی تحویل اش بدهم آن موقع نوی نو بود. سوار شدم و رفتم به طرف رادیو و تلویزیون. استودیو دست بچه ها بود و رییس و این جور قضایا نبود و بعد هم که انقلاب شد قبلا شاه حسینی مدتی مرا رییس شبکه دو کرده بود به همین خاطر وقتی قطب زاده پرسیده بود رییس شبکه دو کجاست؟ همه من را نشان داده بودند. آن موقع کمال خرازی مدیر طرح های قطب زاده شده بود. خرازی برگشت و گفت: «آقای سید حسینی شما قبلا در این کار تجربیات زیادی دارید ما چه کار کنیم تا از شر این فیلم هایی آمریکایی خلاص بشویم؟» من گفتم که فیلم های امریکایی چندان مطرح نیست مساله اصلی شرکت های آمریکایی است که مثل هفت خواهران سینمایی بازار را در دست دارند. شما می خواهید از اینها خلاص شوید! والا در خود آمریکا هم فیلم های مخالف سیاست های حاکم فراوان است. اروپا هم که معرکه است. گفت:«پس شما بروید چکسلواکی، انجا جشنواره فیلم های تلویزیونی هست و از آنجا فیلم انتخاب کنید.» بعد از این سفر چند جا هم برای انتخاب فیلم رفتیم. بعداً دیدم که یک نامه یی آمد در آن نوشته بود که به دلیل بازنشسته مخابرات بودن قرارداد شما لغو می گردد باخودم فکر کردم تلویزیون بدون من چه کار خواهد کرد؟ جالب اینجاست که سال های پر بار زندگی من بعد از آن بوده است. من به این نتیجه رسیدم که تا آن موقع که مدیریت می کردم داشتم از کیسه می خوردم. هر چه می دانستم تحویل داده بودم و فرصت برای کتاب خواندن نداشتم. بعد از آن قضیه شاید من هزار جلد کتاب خواندم. رفتم مدرسه رازی مدتی درس فرانسه دادم. بعد «ضد خاطرات» را با نجفی کار کردم. بعد «امید»، «مالرو» را ترجمه کردم. سالهای خیلی پرباری بود جوری که خوشحال بودم که اخراج شده ام. سه سال عضو هیات علمی دانشنامه جهان اسلام بودم.

فرهنگ آثار کی پیش آمد؟

مهندس فیروزان، مدیر سروش در نمایشگاه کتاب یقه من را گرفت و گفت که بچه ها من را عقده یی کرده اند و همیشه از مدیر قبلی شان به نیکی یاد می کنند. گفتم من را هم عقده یی کرده اند چون می گویند که یک مدیر خوب پیدا کرده ایم. بعد در شورای کتاب سروش «فرهنگ آثار» را پیشنهاد داده بودند. آقایان نجفی، سمیعی و سعادت این کار را بر عهده گرفته بودند که ما هم به آنها پیوستیم و تا حال شش جلد آن چاپ شده است.

استاد! بعد از مهاجرت از اردبیل ارتباطتان به کلی با سرزمین مادری قطع شد یا گاهاً رفت و آمدی می کردید؟

نه تقریبا قطع شد. در این مدت خیلی کم پیش آمده که برگردم به اردبیل. یک بار که در بزرگداشت «عمران صلاحی» رفتم. یکی بار هم چند سال پیش به همت بچه های ادبیات داستانی بود که رفتم و خانه مان هم آن موقع سالم بود. اما یک بار از طرف مخابرات به یک ماموریت اداری رفتم که فقط چند ساعتی از شب را دوام آوردم. خیلی حالم بد شد، دیدم هیچ کس من را نمی شناسد. من هم هیچ کس را بد جوری گریه ام گرفت. آدم در شهر خودش غریب باشد خیلی بد است. نتوانستم تحمل کنم و به همکارم گفتم برویم. من نمی توانم بمانم.

کی بازنشسته می شوید!

من اگر کار نکنم می میرم. نمی توانم بیکار بمانم. یک لحظه که بیکار می شوم، خودم را گم می کنم، گیج می شوم. گذشته از این، در این سن و سال به علت دیسک کمر، پا دردهای شدید دارم و اگر در خانه بمانم فلج می شوم.

  

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:44  توسط حمید رستمی  | 

احمد مسرت را بر و بچه های تئاتر استان می شناسند . یکی از آن آدمهای خالص تئاتر است که حق بزرگی به گردن تئاتر بیله سوار دارد و سالهاست علی رغم سکونت در تبریز کار مداوم تئاتر در بیله سوار و روشن نگه داشتن شمع تئاتر این شهر را وظیفه خود می داند.

این روزها احمد عمو بد جوری در بستر بیماری افتاده است تا جائی که پزشکان حرف زدن را هم برایش قدغن کرده اند.این گونه ست که آدم خیلی راحت دلش برای خنده های مخصوص اش به آن صمیمیت و صفای منحصر بفردش تنگ می شود و دوست دارد دوباره همان مرد خوش صحبت را جلوی سالن های نمایش جشنواره های استانی ببیند و یک چاق سلامتی و سراغ بر و بچه ها را بگیرد.

حالا یک ماهی از خانه نشین شدنش می گذرد و او که به هر ترتیبی نمی خواهد به مریضی زیادی رو بدهد با کامپیوتر و موبایلش با دوستان بصورت کتبی ارتباط برقرار می کند و ولاگش را به روز می کند و جویای احوال همه ست نشان به آن نشان که همین دیروز سراغ خانم بچه های ما را می گرفت.برایش شفای عاجل را آرزومندیم و دلمان برایش بد جوری تنگ شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 1:58  توسط حمید رستمی  | 

 

محمد مایلی کهن سرمربی تیم ملی شد نه امروز که سال پیش هنگامی که محمود احمدی نژاد می خواست از نمایشگاه مطبوعات بازدید کند او خواب صبحگاهی را بر خود حرام کرد تا رئیس دولت را ملاقات کرده و به حمایتهای بی دریغ دوران انتخابات  و بی تیم ماندنش را یادآوری کند مزد شرا گرفت.

چه مدت کمی از آن دیدار کذایی نگذشته بود که سند تیم سایپا را به نامش زدند و کمتر از سه ماه بعد حکم تیم مربیگری تیم ملی فوتبال را به نامش زدند تا امت آلزایمر بگیرند و به یاد نیاورند دوازده سال پیش را که تیم با آن ستاره هایش حاشیه باران شد و مجبور شد برای صعود به جام جهانی از جهنم استرالیا عبور کنند.

حالا باید آلزایمر بگیرند و در این دوازده سال کارنامه آقا را زیر و زبر کنند و فقط  حذف ناباورانه تیم ملی امید و سقوط فولاد و پیکان به دسته اول و اخراج از سایپا را پیدا بکنیم که هیچ کدام برای رسیدن به تیم ملی شایستگی آور نیست.

حالا باید بازیکنان در اولین اقدام بروند زیر و دوش یک غسل اساسی بگیرند و مثل بچه مثبت ها فقط کارهای خوب خوب بکنند و لباسهای جلف نپوشندو از اتاقشان هم صدای ریخته شدن تاس نیاید که به سرنوشت امیر حسین صادقی دچار نشوند.

با این حساب باید خیلی خوشبین باشیم که حتی خواب جام جهانی را هم ببینیم چرا که بدترین انتخاب ممکن باعث شده که راحت سرمان را بگذاریم و بخوابیم با این اوصاف باید با جام جهانی وداع کنیم و منتظر حضور مدیر روستا و استاد اسدی در تیم ملی باشیم. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 10:24  توسط حمید رستمی  | 

سریال "مرد دو هزار چهره" جدیدترین محصول تیم "مهران مدیری در حالی به اتمام رسید که قسمت مربوط به فوتبال مخصوصا" پشت صحنه نشریات ورزشی  اعتراضات فراوانی در میان این قشر پدید آورد ولی دردمندانه باید عرض کنیم که واقع بینانه ترین تصویری که یک کارگردان می توانست از پشت صحنه این فوتبال بی در و پیکر ارائه کند همین قسمتها بود که نویسنده آن امیر مهدی ژوله دو سه سالی جزو روزنامه نگاران ورزشی بود و با تمامی ریز و بم های این عرصه آشناست.

به عنوان کسی که دست کم شش هفت سالی ست از دور و نزدیک در جریان فعالیت روزنامه های ورزشی هستم و البته به عنوان کسی که بیست سال تمام کوچکترین اتفاقات فوتبال ایران را دنبال کرده ام به هیچ عنوان معتقد به توهین یا بزرگنمایی این قسمتها نیستم هر چند که شاید تماشاگران عادی تلویزیون احساس کنند که وضعیت آن چنان هم که تصویر شده نیست ولی با هزاران تاسف باید اذعان کنیم که این تصاویر مشتی بود از اتفاقات فوتبال در پیت آن که ما گاهی به طعنه فوتبالفارسی اش می نامیم و نشریات ورزشی هم تابعی ست از این شلم شوربا.

متاسفانه آدمهای شریف در این فوتبال خیلی کمیاب شده اند و گردش مالی صدها میلیاردی فساد را گسترش داده است و در همین اسفند ماه گذشته چهار روزنامه نگار ورزشی به جرم دلالی دستگیر شده اند که هنوز هم از سرنوشت شان اطلاعی در دست نیست و در میان شان حتی سر دبیر پرتیراژترین روزنامه ورزشی هم دیده می شود.

چندین و چند مربی در گفتگوی بی پرده گفته اند که فلان سردبیر برای یک سال حمایت بی دریغ اش بهمان مبلغ را خواستار شده است و آن خبرنگار دیگر  خواهان عقد قرارداد با رفقای بازیکن اش  با تیم های لیگ برتری شده است و در این معامله دو بار حق کمیسیون می گیرد یکبار از بازیکن و بار دیگر از تیم یامربی!

آن داور معروف که دو سه سال به جرم رشوه خواری محروم شد و کسی ندانست در چند سال گذشته چرا هفته ها ی آخر  اینقدر پر از حرف و حدیث می شود.وقتی افشی قطبی با آن جلال و جبروت کله پا شد کسی در عدم صداقت دستیاران شک نکرد.وقتی لیست تیم ملی قبل از ذهن مربی در اختیار فلان روزنامه قرار گرفت کسی در ارتباطات پیچده امروزی تردیدی به خودش نداد و آن روز ک لیت تیم ملی به مزایده گذاشته شد فقط تعداد کمی بودند دست به جیب نشدند و به کنج عزلت خزیدند.

وقتی که آن بوقچی قدیمی عنوان لیدری را با تمام محسناتش یدک کشید کسی از خودش نپرسید که ناهار امروز کباب جوجه چه کسی را به دندان کشیده است و چای را در سر میز چه کسی خواهد خورد.وقتی فلان مدافع آن سوتی عظیم را به همراه سه امتیاز کادو کردو به تیم پرطرفدار داد کسی نپرسید که چرا بلافاصله لباس آبی پوشید و یکسال تمام بر روی نیمکت پوسید تا فقط اجر آن سوتی را با قراردادی چرب و چیلی دریافت کند.

این است فوتبال ایران که باید در آن مواظب کلاهت باشی و الا پس معرکه است. هر چقدر که در این فوتبال آدمهای شریفی بوده و هستند کلاشها هم وول می خورند .با چند نفر مثل پورحیدری -قطبی -کوخ- ابراهیم افشار-بلاژویچ و مجید جلالی نمی شود بهشت درست کرد چرا که در این فوتبال استیلی - احمدپور-عزیزی - قلعه نوعی و ....به وفور یافت می شوند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 9:28  توسط حمید رستمی  | 

 

این دومین بار بود که پاقدم رئیس دولت برای ورزش خوب نبود بعد از به باد رفتن قهرمانی جهان در ثانیه های پایانی این بار احمدی نژاد خیلی دلش می خواست که با پیروزی تیم ملی دربرابر عربستان خودی نشان دهد و در کشاکش مبارزات انتخاباتی آسی برای رو کردن داشته باشد که این گونه نشد و او مغموم در حالی به خانه رفت که احتمالا" دیگر پایش را به ورزرشگاه نگذارد.

تیم ملی عربستان برای اولین بار در تاریخ توانست تیم ملی ایران را در آزادی و در برابر دیدگان بهت زده صد هزار نفر شکست داد تا سوگلی های دایی امشب شب پر از استرسی را داشته باشند چرا که با این باخت هر چقدر بخت صعود ایران به جام جهانی کم رنگتر شد همانقدر هم احتمال خداحافظی دایی از تیم ملی بیشتر می شد.

تیم ملی علی رغم تمام بردهایی که در بازیهای دوستانه و در برابر تیمهای نیم بند به دست آورده مدتهاست که  از آن طراوت مورد انتظار فوتبال دوستان خبری نیست.سوگمندانه باید عرض کنیم که با تمام شایستگیهایی که علی دایی داشت به قول محسن صفایی فراهانی به هیچ عنوان در موقعیت مناسبی سکان هدایت تیم ملی را بر عهده نگرفت تا سپر بلای کسانی باشد که در باتلاق مدیریت ناصحیح فوتبال ایران فرو رفته بودند به هر خس و خاشاکی دست می زدند تا مسیر انتقادات را به جایی دیگر هدایت کنند که کردند و دایی شد سیبل انتقادات و بدتر از آن عملکرد خود دایی بود که تیم ملی را کلوپ دوستان و هوادارانش کرد و بازیکنانی را به تیم ملی آورد که باعث و بانی این بدبختی شدند.

بازیکنانی مثل خلعتبری-اشجاری -رضایی و کعبی مدتهاست که در کیفیتی بالاتر از درجه دو خود را نشان نداده اند و مشخص نیست که اصرار دایی بر حضور ثابت شان از کدامین دلیل فنی نشات گرفته ست.

از سوی دیگر دایی مدتهاست که به بنی بشری پاسخگو نیست و خیلی راحت با خشن ترین ادبیات منتقدینش را به عقب نشینی وادار می کند اما نتایجی که در ۵ بازی اخیر گرفته و کسب فقط ۶ امتیاز از این بازیها که البته سه تای آن در تهران بود واقعا" شاهکاری محسوب می شود که فجر سپاسی هم می توانست بهتر از آن عمل کند.

در حالیکه هیچ دلیل فنی در آمد و رفت بازیکنان با تجربه یی مثل علی کریمی-مهدوی کیا - برهانی و هاشمیان وجود ندارد تعدادی از بازیکنان هم به کلی مورد غضب قرار گرفته اند که هیچ کس حتی انتظار دعوتشان را هم به تیم ملی ندارد.ایمان مبعلی- کاظمیان-سامره و... از این سری بازیکنان هستند و به نیمکت دوخته شدن بازیکنی مثل خسرو حیدری از آن معماهاست.

با این اوصاف باید منتظر خداحافظی قریب الوقوع دایی از تیم ملی باشیم امری که شاید طرفداران سرسخت اش هم چندان دلخوری از آن نداشته باشند.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 22:24  توسط حمید رستمی  | 

اصولا" اولین اتفاق مهم سال ۸۷ خود تحویل سال نو بود که درست سر ساعت به خوبی و خوشی این تغییر و تحول بی هیچ خونریزی صورت پذیرفتاما بعد از ان این خود ما بودیم که در یک اقدام بشر دوستانه کل تعطیلات را داخل خانه ماندیم و حتی شورابیل هم نرفتیم و تازه در روز دوازده فروردین یادمان افتاد که ای دل غافل ما هنوز اندر خم یک کوچه یم . اواخر فروردین به شایعات دوستان در مورد سرنوشت عجیب و باور نکردنی من سپری شد و اینکه چگونه خود را مورد خرید و فروش قرار داده ام ولی از آنجائی که هیچ اتفاق جدی در زندگی اداری من رخ نداد در نتیجه روسیاهی مزبور به جنابان ذغالان ماند.

در اردبیهشت تصمیم قاطع گرفتم که از کنکور کارشناسی ارشد ارتباطات جمعی قبول شوم ولی چون این تصمیم کاملا" یک جانبه و بی هیچ هماهنگی با مسئولین دانشگاه آزاد صورت گرفته بود از سه روز مطالعه بی وقفه هم طرفی نبستم و بی درنگ در کوزه فتادم.

خرداد چندان کار بخصوصی نداشتم و فقط غذا خوردم و به شیفت تشریف بردم والبته به نیروگاه گازی هم تبعید شدم و یک دعوای اساسی با رئیس مربوطه.

تیر ماه چون اصولا ماه گرمی ست و ما با ماههای گرم چندان کار بخصوصی نداریم در نتیجه در خانه نشستم و از سایه مربوطه استفاده کردم.

مرداد را بشتر به مکالمات تلفنی جهت رتق و فتق امور انتقالی عیال مربوطه اختصاص دادیم و تا اخر ماه تنها عایدی ما یک فیش موبایل بالای صد تومن بود.

اول شهریور به اصفهان شدیم جای دلپذیری بود مخصوصا" وقتی دوربین هندی کم امانتی را آب برد بیشتر دلمان پذرفته شد. آخر ماه هم به طرز معجزه آسایی مریم انتقالی اش را گرفت و از آن موقع تا حالا توی شوک است  و باورش نمی شود.

در  مهر ماه پند و اندرزهای دوستان نیکخواه در دل سنگمان اثر کرد و خواستیم در خداحافظی از مطبوعات محلی تجدید نظر کنیم ما هم کردیم اشکالی دارد؟

آبان مصادف بود با کار سه هفته یی ما در نشریه مهر اردبیل که نا فرجام ماند چرا که دوستانی در مدت غیبت ما مهر را تبدیل به لوموند کرده بودند مای بی خبر در بازگشت گودزیلا وارمان قصد براندازی و مصادره لوموند مربوطه را داشتیم که خداوند اسرار مگو را به گوششان رسانده و انها هم بی هیچ درنگی مچ نابکار ما را گرفتند و طی یک اقدام محیر العقول مارپل مابانه سناریویی ترتیب دادند که یک بچه هم قصدشان را فهمید و از آنجائیکه بنابه  نصیحت پدرانه هر موقع که دیدم مساله سر ماهی و این جور قضایاست کل ماهی را بدهم و بروم در نتیجه عطایش ماهی ر ا به لقایش بخشیدیم و دست مان را داغ که محبت زیادی هم محنت می اورد.

در آذر ماه مریم نمایش "ژاندارک در آتش " را کار کرد و من طبعا" کمک اش کردم.

دی ماه ماه چندان خوبی نبود چرا که بیشتر از نصف آن را بدلیل بیماری یکی از بستگان در مطبها و آزمایشگاهها سپری کرد ولی دهه سومش باز هوس دانشگاه به سرم زد و یک ماه تمام تاریخ معاصر و روزنامه نگاری خواندم ولی از آنجائی که برای قبول شدن در ارشد به درسهای دیگری هم نیاز هست در نتیجه در بهمن ماه بر سر این موضوع باسازمان سنجش به توافق نرسیدیم.

 اسفند ماه جشنواره تئاتر بود که گزارشش را قبلا" نوشتم و دوستان کار کردند و ما هم مثل بچه آدم تماشایش کردیم.

کلا" در سال ۸۷ تولید چندانی نداشتم و چند کتاب خوب را خواندم و تعداد زیادی فیلم خوب هم دیدم شما مشکلی با این کار دارید؟ 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 0:37  توسط حمید رستمی  | 

بعد از چهار سال وقفه جشنواره تئاتر استان اردبیل با عنوان سی پرده عشق در حالی برگزار شد که به لحاظ کیفیت باید نمره قبولی به آن داد. هر چند که تمایلات سیاسی مدیران ارشاد نقش اول را در برگزاری این جشنواره به عهده داشت ولی در هر صورت بهانه یی بود تا گروههای تئاتری استان دور هم جمع بشوند و چند روزی عاشقانگی پیشه کنند و چشم به صحنه جادویی بدوزند.

مثل اکثر جشنواره های استان مجید واحدیزاده و نمایش اش "شبح شرقی سگ"جوایز اول را درو کرد که در راس آن خود مجید بود که جایزه بهترین بازیگر و بهترین کارگردانی را گرفت و محمود مهدوی هم جایزه بهترین نویسندگی را دریافت کرد و داور فرمانی هم جایزه سوم بازیگری را به صورت مشترک دریافت کرد و جایزه موسیقی و افکت هم به این نمایش اختصاص یافت.

 توحید معصومی هم با نمایش "خیشخانه" نوشته حسین کیانی به جشنواره آمده بود که در یک نگاه می شد به عنوان بهترین کار توحید در چند سال اخیر نام برد که جایزه دوم کارگردانی برای توحید معصومی و اول و سوم بازیگری زن را برای ژیلا شاهی و الهه زحمتی به ارمغان اورد و از بازی المیرا طاعتی هم تقدیر شد.هم چنین جایزه موسیقی را هم این نمایش دریافت کرد.

 رضا بهشتی که چند سال قبل نمایش "سلاخ " را نوشته بود امسال موفق به کارگردانی اش شد که نسبت به" مضحکه " قدمی رو به جلو محسوب نمی شود اما با این حال جوایز دوم کارگردانی -بازیگری مرد و نویسندگی را برای بهشتی و دوم بازیگری زن را برای سولماز ندایی به ارمغان آورد.

نمایش "کارنامه بندار بیدخش" نوشته "بهرام بیضایی" و کاری از عباس جاهد هم از شهرستان گرمی آمده بود که به نوعی کاملترین نمایش حضور یافته از این شهر در جشنواره های استانی به حساب می آمد و جایزه های کارگردانی سوم مشترک-سوم بازیگری مشترک برای عباس و جایزه طراحی صحنه را برای بابک فاتحی و عباس جاهد به ارمغان آورد.

"شعله یی در هیئت مردی" نوشته محمد سیمزاری و کار غریب منوچهری از پارس آباد هم نمایش دیگری بود که علی رغم تلاش زیاد گروه بدلیل کاستی های متن آن چنان که از منوچهری انتظار میرفت نتوانست موفقیتهای "نعره خاموش اناالحق "تکرارکند ولی با این حال جایزه بهترین موسیقی متن -طراحی صحنه و سوم کارگردانی را برای منوچهری به ار مغان آورد و محمد سیمزاری هم سوم نویسندگی شد واز بازی افتخاری مریم ندایی هم تقدیر شد.

نمایش آخر "آن سوی پل" بود که انتظارات موجود از سید رضی محمودی را نمی توانست پاسخگو باشد و فارغ از متن بشدت سفارشی -که از هر گونه انگ زنی در باره نویسندگان ابا نداشت-درسایر بخشها هم علی رغم حضور داور فرمانی و فرهاد طوفان طرفی نبسته بود و فقط می شد از حضور راحت لیلا قدیریان نام برد.

در بخش جنبی این جشنواره هم دو نمایش "بازی"کار سعید مومنی از مشکین شهر-که اتفاقا"کار بدی هم نبود-و"حلقه در چاه" از خلخال ـکه اتفاقا" خیلی هم بد بود -حضور داشتند و داوری جشنواره به عهده هادی مرزبان -نادر مهدیلو و ناصر جعفری به عهده داشتند و به نوعی جوایز را تقسیم کردند که نه سیخ بسوزد و نه کباب.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 1:25  توسط حمید رستمی  | 

چند روز پیش وزیر آموزش و پرورش گفته بود که کسری بودجه امسال ۲/۲ برابر شده است و یکی از عمده ترین قسمت این کسری مربوط به فرهنگیان و مطالبات معوقه آنهاست در همین راستا سازمان آموزش و پرورش اردبیل از آنجائی که شرمنده معلمان شده و نتوانسته مطالباتشان را سر وقت بپردازد در ابتکاری جالب توجه به هر معلم یک بسته ۵۰ کیلویی سیب زمینی داده تا علی الحساب اموراتشان بگذرد تا بعد.

تجسم صحنه یی که معلمان زحمت کش هر کدام کیسه سیب زمینی را به سویی می کشند حاوی نکات شیرینی ست.اما این یک قسمت ماجراست .قسمت دیگر چگونگی مصرف این همه سیب زمینی آن هم برای خانواده هایی عموما" کم جمعیت فرهنگی ست که بزودی با پدیده خراب شده و گندیدن  قسمت اعظم این هدیه دولت نهم  خواهند بود. در نتیجه برای مصرف بهینه آن راههای زیر پیشنهاد می شود:

۱-از آنجایی که سیب زمینی سرخ شده توانایی ذخیره سازی ندارد در نتیجه این مورد را بی خیال شوید.

۲-از آنجایی که در نزدیکی های عید به سر می بریم و احتمالا" در صورت تمکن مالی مبادرت به پهن کردن سفره هفت سین خواهید نمود در نتیجه یک یا حداکثر دو عدد سیب زمینی به عنوان یکی از سین های مربوطه پیشنهاد می گردد.

۳-تعطیلات عید و حضور طویل المدت آقا و خانم در منزل فرصت مغتنمی ست برای تسویه حساب های قبلی . در این مورد بخصوص استفاده از بشقاب و کاسه چینی هم ضریب عصبانیت پایینی با خود دارد و هم اینکه مخارج سنگینی بر گرده شما تحمیل می کند لذا تعداد هفت هشت تا از آن درشتهایش را سوا کنید تا در مواقع لزوم نسبت به پرتاب آن به سمت اهداف مورد نظر اقدام فرمائید.

۴- شما اگر صبحانه ناهار شام اقدام به مصرف سیب زمینی از انواع مختلف مثل بنمائید حداکثر در طول یک ماه بیست کیلو مصرف می کنید به همین دلیل این روزها تا می توانید مهمان دعوت کنید  و با سیب زمینی و مشتقات آن از ایشان پذیرایی کنید فقط در نظر داشته باشید که مدعوین خود از فرهنگی های عزیز نباشند.

۵-از آنجایی که طی این چند سال اخیر و به دلیل گران شدن بی رویه میوه جات کم کم خیار هم خود را به عنوان میوه جا زده فرهنگیان عزیز هم می توانند برای اولین بار فکر ثبت سیب زمینی به عنوان میوه را به نام خود ثبت نمایند و در روزهای عید شاهد رو نمایی از این کشف بشریت باشیم لازم به ذکر است که چون سیب زمینی خام چندان به مذاق سازگار نیست در نتیجه آب پز ش بیشتر به مراد نزدیک است.

۶- بی خود زحمت نکشید هر کاری بکنید بیشتر از نصف این سیب زمینی ها خواهد گندید در نتیجه طی یک نیکو کاری اجباری در و همسایه ها را خبر کنید تا هر کدام به اندازه نیاز بردارد و راه پله شما را کمی خلوت تر بکند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 16:22  توسط حمید رستمی  | 

 





Powered by WebGozar