بايد در نظر داشته باشيم خيلي ها در داخل سازمان صدا و سيما و داخل دولت كه عادل هر هفته پته اشان را روي آب مي ريزد مي خواهند سر به تن عادل نباشد ما نبايد بهانه دستشان بدهيم . برنامه عادل به جرات مي توان گفت كه تنها برنامه دموكرات منش تلويزيون حكومتي ايران است كه مي توتان صداي مردم را در آن شنيد برنامه دو هفته قبل و مسابقه اس ام اس اش را كه يادتان است.عقده يي هاي مثل محمد آخوندي زخم خورده عادل هستند كه تيتر اول روزنامه وطن امروز را به تبريز و اعتراضات ورزشگاه اختصاص مي دهند تا از شر عادل خلاص شوند و الا چه كسي ست كه نداند اينها همان علم كنندگان قضيه كاريكاتور و توهين به ملت ترك بودند.
اينكه اس ام اس آن روز سخت ارسال مي شد در اين كشور عادي ست در روز سال تحويل هم همين اتفاق مي افتد تقصير سيستم هاي مخابراتي عجوزه ماست نه عادل يادمان باشد عادل همان عادلي ست كه سه ماه قبل به خاطر وضعيت دستشويي ورزشگاه يادگار مسئولين مربوطه را به اخيه كشيده بود و هكذا وضعيت حمل و نقل و سكو ها.
اينها را كسي مي گويد كه به شهادت آرشيو در اين ده سال بيشترين مطلب را در وصف تراختور در روزنامه هاي ورزشي كشور نگاشته و امروز براي سلاخي نشدن عدالت مي گويد كه با عادل مهربانتر باشيم ما تركيم!
|
آقا مثل اینکه این زوج صمد و واعظ تا استقلال رو به دسته سوم نبرن و آبی ها را دق مرگ نکنند دست از سر این تیم بر نمی دارند. نمی دونم باید یک مربی چه گند کاری بکند تا مدیر مربوطه عزلش کند. تو این سه ماه فقط به ذرت کاران پارس آباد نباخته که آن هم به امید خدا تو جام حذفی می بازه و خودش و ما رو راحت می کنه که این قدر به خاطر این تیم حرص و جوش نخوریم .آخه کسب یازده امتیاز از دوازده بازی چه هنری محسوب می شود که جناب واعظ اینگونه قرص و محکم پایش وایساده! پدر من اگر صمد بلد است سرمربی استقلال باشد من هم بلدم سر دبیر لوموند باشم خب بیا از من هم اونهمه پشتیبانی کن!
مرد حسابی چرا آبروی خودت رو به دم کسی گره می زنی که حتی تو خونه خودش هم کسی عریضه اش رو نمی خونه . چرا اون نیم چه آبرویی که سال پیش به دست آوردی این جوری حراج می کنی! مثل اینکه این روزها خیلی فیلمهای کیمیایی رو می بینی که اولش به خاطر اون یکی رفیقت انصاری از قائم مقامی تربیت بدنی استعفا می دی حالا هم که قرص و محکم پشت سر صمد وایسادی و خلق الله را به چیز بچه ات هم حساب نمی کنی! تیم به اون خوشگلی را به این روز انداختی !مربی قهرمان را اخراج کردی! حالا این مرفاوی چی بهت داده که عالم و آدم رو به خاطرش ذله کردی نگو که روابط غیر افلاطونی داری!
اگر فکر می کنی تیم با این روند نزولی آخر فصل حتی چهارم میشه بهت بگم آقای واعظ سخت در اشتباهی شما دو سال است وارد فوتبال شدین ما دیگه داریم کم کم موهامون در این راه سفید می کنیم آه و ناله این همه آدم رو به دوش کشیدن تاوان سنگینی داره !
در حالیکه پرسپولیس برای وارد کردن شوک به روند حرکتی تیمش از علی دایی اسطوره فوتبال ایران استفاده می کند شما آن پیرمرد آلمانی که تا حدودی تاکتیک سرش می شد را هم مرخص کردید که دربست به فوتبال علی اصغری رو بیاورید.
پدر من دیگه دوران جاسوس بازی و محرومیت و ترساندن بازیکنان و تهدید تماشاگران گذشته صاف و ساده اگر عرضه مدیریت نداری به سلامت !چیه چسبیدی به مرفاوی و نه مربی را تغییر می دهی و نه اینکه خودت میری!آخه مگر این تیم در بازی با استیل آذین ورزشگاه را برات پر نکرد چی شده که حالا دیگر هیچکس تمایلی به حضور در ورزشگاه ندارد و انگشت شمار آدمهایی هم که می آیند را به قلعه نوعی منتسب می کنی!
اولی همان ایران دخت کروبی ست که یکی دو سالی در مایه های عامه پسندانه منتشر می شد که با آزادی محمد قوچانی از زندان سردبیری اش را سپرده دست قوچانی و قوچانی هم که مجله ضعیف در نمی آورد و با نیم نگاهی به شهروند مرحوم دو تا شماره خواندنی در آورده که میدواریم هزار شماره بشود!
نشریه دوم اسمش ۲۴ است و کاملا" سینمایی ست و به عنوان ضمیمه سینمایی همشهری به چاپ رسیده و قرار است هر ماه منتشر بشود و سردبیر اش هم بر عهده حسین معززی نیا ست. مجله نسخه عامه پسندانه تر و گلاسه مجله فیلم است که اکثر نویسندگان مجله فیلم و حتی سردبیرش هوشنگ گلمکانی هم در آن تک شماره مطلب دارند . ۲۴ حاوی یک نگاه نوستالژیک است به فیلمها و سریالهای قدیمی و پرونده سازی برای آنها به عنوان مثال در این شماره پرونده سربداران و گوزنها و همشهری کین را داریم!
مجله سوم دوهفته نامه تماشاگر است که به عنوان ضمیمه ورزشی همشهری منتشر می شود و با حضر جوانان مستعد ورزشی نویسی و خاک خورده هایی مثل ابراهیم افشار حاشیه و متن این فوتبال را پوشش دهد!
دو سه روزی ست که محمد نوری زاد وبلاگ نویس -روزنامه نگار و کارگردان به زندان افتاده و برو بچه های فضای مجازی آن گونه که باید اخبار به محبس افتادنش را پوشش ندادند این در حالی بود که چند سال قبل تهمینه میلانی یکی دو روزی مهمان زندان شده بود سینماگران دنیا از مارتین اسکورسیزی گرفته تا کوچکترها پیام دادند و محکوم کردند ولی بدلیل عدم پوشش صحیح خبرهای مربوط به کارگردان چهل سرباز و" پرچم های قلعه کاوه" به آن صورت عواقبش را مشاهده نکردیم.
محمد نوری زاد مدتی ست که به ما پیوسته و مقالات شجاعانه اش در وبلاگش موجبات زندانی شدنش را فراهم آورد و امروز ما باید از او حمایت بکنیم تا بداند که تنها نیست او که همین دو سه سال پیش ستون نویس کیهان بود با پشت کردن به تمام گذشته اش با دستان خالی به جنبش سبز پیوست و بصورت مداوم مقالات افشاگرانه نوشت تا گذرش به محبس خانه بیفتد!
فهرست هفتگی فروش روزنامه های ترکیه (Ocak 26 - Şubat 1)
|
تفاوت |
تیراژ پیشین |
تیراژ هفتگی |
قیمت |
روزنامه |
Gazete |
رتبه |
|
7.253- |
805.026 |
797.773 |
Kr 50 |
زمان |
Zaman |
1 |
|
59- |
622.626 |
622.567 |
Kr 30 |
پُستا |
Posta |
2 |
|
3.439 |
486.783 |
490.222 |
Kr 40 |
حریت |
Hürriyet |
3 |
|
15.634 |
413.049 |
428.683 |
Kr 40 |
صباح |
Sabah |
4 |
|
7.914 |
248.112 |
256.026 |
Kr 40 |
ملیّت |
Milliyet |
5 |
|
7.565- |
248.913 |
241.348 |
Kr 40 |
وطن |
Vatan |
6 |
|
5.703 |
219.020 |
224. 723 |
Kr 35 |
ورزشی |
Pas Fotomaç |
7 |
|
3.637 |
195.147 |
198.784 |
Kr 35 |
ورزشی |
Fanatik |
8 |
|
5.125- |
184.769 |
179.644 |
Kr 30 |
تقویم |
Takvim |
9 |
|
3.478 |
172.117 |
175.595 |
Kr 35 |
آکشام |
Akşam |
10 |
|
782 |
142.997 |
143.779 |
Kr 50 |
ترکیه |
Türkiye |
11 |
|
3.572- |
143.065 |
139.493 |
Kr 30 |
سوزجو |
Sözcü |
12 |
|
1.097- |
137.905 |
136.808 |
Kr 30 |
خورشید |
Güneş |
13 |
|
1.030 |
113.361 |
114.391 |
Kr 40 |
استار |
Star |
14 |
|
2.051 |
102.501 |
104.552 |
Kr 50 |
شفق نو |
Yeni Şafak |
15 |
|
44- |
65.025 |
64.981 |
Kr 75 |
جمهوری |
Cumhuriyet |
16 |
|
1.202 |
57.112 |
58.314 |
Kr 50 |
وقت |
Vakıt |
17 |
|
2.358 |
50.781 |
53.139 |
Kr 30 |
امروز |
Bugün |
18 |
|
1.207- |
54.054 |
52.847 |
Kr 30 |
شوک |
Şok |
19 |
|
841 |
51.258 |
52.099 |
Kr 50 |
رزونامه ملی |
Milli Gazete |
20 |
|
1.186- |
52.737 |
51.551 |
Kr 50 |
عصر نو |
Yeni Çağ |
21 |
|
6.531 |
40.872 |
47.403 |
Kr 40 |
طرف |
Taraf |
22 |
|
43- |
47.331 |
47.288 |
Kr 50 |
رادیکال |
Radikal |
چند سال قبل تر از آنكه سايت بالاترين بعنوان يك لينكداني و حتي يك رسانه فراگيرمطرح شود سايتي مانند صبحانه تقريباً با همين فرمت در فضاي مجازي حضور داشت كه بعدها با مسدود شدن صبحانه اين رسالت به سايت بالاترين رسيد تا با استفاده از مطالب توليد شده در ساير سايت ها و وبلاگها به يك رسانة فراگير تبديل شود.
آنهايي كه اوايل كار اين سايت در حدود سه سال پيش را به ياد مي آورند به اين نكته اساسي اذعان دارند كه اين سايت تاهمين يكسال پيش چيزي درمايه هاي مطبوعات زرد بود كه فقط با تيترهاي مهيج سعي در انتشار و بازتوليد مطالب و تصاوير مورد درخواست قشر عوام فضاي مجازي روزگار مي گذراند و براي يك كاربر اينترنتي كه مي خواست خود را اندكي بالاتر از عوام نشان دهد افت كلاس محسوب مي شد كه سري هم به بالاترين بزند .اما فضاي پيش از انتخابات دهم رياست جمهوري ايران چنان كاربران بالاترين را سر شوق آورد كه ذوق خويش در راه اطلاع رساني سياسي بكار گيرند و رهپوي مسيرسبز مي باشند كه در فضاي واقعي شكل گرفته بود . اين چنين بود كه ديگر عكس فلان دخترك و مطلب سخيف بهمان نتوانست به داغ ترين ها راه بايد و هرچه بود مطالب و عكس هاي مربوط به سياستمداران عموماً اصلاح طلب كه هرلحظه داغ مي شد و بالا مي رفت چنانكه امروز بعد از گذشت تقريباً شش ماه از گذشت انتخابات هنوز انتخابات براي كاربران بالاترين پايان نيافته است و آنان همچنان با بيشترين انرژي و جديت كانال ارتباطي بزرگي را بين رهبران اصلاحات و هواداران اشان كه در فضاي مجازي پرسه مي زنند راه اندازي كرده اند.
مطالب داغ شده اين سايت عموماً از دو منظر است : 1- مطالبي در راستاي تقويت جنبش سبزهمچون اطلاع رساني در زمينه بيانيه ها و انتشار تصاوير ويدئويي يا موبايلي و اخبار و مصاحبه هايي با اصلاح طلبان و درشت كردن آن – مطالب و تصاويري برعليه طيف فكري مقابل كه بيشتر حاوي خط و نشان كشيدن شان براي اصلاح طلبان است تا معرفي تفكر خود.
البته پرواضح است كه اين اكثريت كاربران هستند كه خط فكري كلي هر روزه اين سايت را تشكيل مي دهند و شايد از آن بعنوان يك نمونه كوچك از جامعه بزرگ ايران نام برد.
اين روزها قضيه تا آنجايي پيش رفته است كه علاقمندان سياست براي آنكه در زمان صرفه جويي كنند بجاي گشت و گذار در سايتهاي مختلف سياسي بعنوان اولين گزينه سايت بالاترين را انتخاب مي كنند چراكه همان صفحه اول اين سايت با مطالب تازه و داغش مي تواند يك شماي كلي از فضاي سياسي روز به دست بدهد.
اطلاع رساني به موقع و لحظه به لحظه بالاترين درتظاهراتهاي 25 و 30 خرداد 1388 بعنوان يكي از نمونه يي ترين نقش اين سايت در عرصة سياست ايران نام برد جايي كه جوانان شب قبل از آن براي شركت در تظاهرات هم قسم مي شدند و حتي برخي وصيت نامه خويش را هم نوشته و بر روي سايت مي گذاشتند و اين امر درست يا غلط در تهييج احساسات جريحه دار شده ي جامعه تأثيرشگفت بجاي مي نهاد . كسي از خاطر نبرده اين جمله طلايي را كه يك وبلاگ نويس نوشته بود : « فردا روز بزرگي است من كشته مي شوم »
و جالب اينكه فرداي آن روز با جان باختن ندا آقاسلطان همزمان شد و همان وبلاگ نويس شب بعد از فوق « ندا » پستش را ادامه داد : « امروز روز بزرگي بود من كشته شده ام ! »
هرچند كه با تمام اين اوصاف بازهم پاشنه آشين بالاترين تيترهاي غلوشده ، بعضاً نادرست و بشدت آگرانديسمان شده حتي توهين آميز براي جلب صرف كليك كنندگان محسوب مي شود كه البته به مراتب نسبت به گذشته در وضعيت بهتري به سر مي برد.
اصلاح طلبان كه در سالهاي اخيرهمواره از كمبود رسانه براي ارتباط با هوادارانشان رنج مي بردند باگسترش روز افزون فضاي مجازي و در رأس آنها سايتهاي مثل بالاترين كه از حداكثرجامعيت درمقياس ايران برخوردار است استفاده كرد و پلي مابين خود و هواداران ايجاد كردند كه در روزهاي حساس انتخابات و پس از آن بعنوان برگ برنده اشان رو كردند و هماهنگي هاي اعلام نشده بين آحاد مختلف مردم در چند سال اخير نمود كامل تأثيرفضاي مجازي و البته رسانه هاي تازه متولد شده يي مثل پيامك است .
نقش بالاترين در بعد بين المللي :
اين يك واقعيت محض است كه به دليل فارسي بودن زبان سايت بالاترين شايد آن گونه كه بايد وشايد نتواند در بعد بين المللي آن تأثيري كه در بعد داخلي ايفا مي كند را برمناسبات خارجي بگذارد اما نبايد از اين مسئله چشم پوشي كرد كه خيل عظيم ايرانيان مقيم خارج از كشور براي اطلاع از وضعيت داخل هر روزه به سايتهاي داخلي مراجعه مي كنند كه يكي از مهمترينشان سايت بالاترين است و سرعت عملي كه اين سايت در انتقال شرايط جاري بركشور به اقصي نقاط دنيا داشت درميان سايتهاي داخلي بي نظيربود كه بعنوان نمونه همين صحنه جان باختن ندا آقا سلطان كه درست لحظاتي بعد از حادثه فيلم آن براي كاربران قابل دسترس بود.
مثال ديگر تأثير سايت بالاترين در مناسبات بين المللي در قضية خليج فارس كه خليج عربي معرفي شده بود مشاهده گرديد كه طي يك نهضت وبلاگي كه از سوي كاربران اينترنتي به پا خواست چنان فضايي درست شد كه همگان دانند و دانيم .
مثال دیگر -یکی از بلاگ نویسان این سایت، داستانی را دربارۀ یک زوج ایرانی که به اتهام زنای محصنه محکوم به مرگ از طریق سنگسار شده بودند در سایت منعکس ساخته بود. خوانندگان، ستادی را راه اندازی کردند که مقامات قضایی را که قرار بود این حکم را به انجام برسانند هدف گرفت. به گفته یحیی نژاد مدیر سایت "مقامات از اجرای حکم این سنگسار منصرف شدند." آن مرد مخفیانه سنگسار شد؛ ولی زن محکوم از مرگ جان به در برد. یحیی نژاد گفت، دست کم جان یک فرد نجات داده شد.
بالاترين که براساس ايده سايت انگليسي زبان"ديگ" اما به زبان فارسي فعاليت مي کند، محل به اشتراک گذاشتن لينک ها و مطالب منتشر شده در وب فارسي است که در آن کاربران علاوه بر اشتراک لينک، با استفاده از يک سيستم راي گيري و دادن امتياز دهي مثبت يا منفي به لينک هاي ارسالي، آنها را به عنوان "لينک داغ" روز انتخاب و به يکديگر معرفي مي کنند.
امکان بحث و دادن نظر از سوي کاربران براي هر لينک ارسالي در بالاترين، بارها بحث هاي پردامنه اي را ميان ده ها کاربر اين سايت در مورد مباحث ممنوعه در قوانين جاري يا حتي عرف اجتماعي در ايران به نمايش گذاشته است. این وبسایت توسط مهدی یحیینژاد و عزیز آشفته طراحی و درست شدهاست.
مهدی یحیینژاد کیست؟
کارآفرین ایرانی مقیم شمال کالیفرنیا و فارغالتحصیل دبیرستان البرز و دانشگاههای صنعتی شریف (کارشناسی در رشتهٔ فیزیک)، تورنتو (کارشناسی ارشد در فیزیک تجربی)، امآیتی (دکتری در فیزیک و بیوانفورماتیک)، و استنفورد (پسادکتری در بیوانفورماتیک) است. یحیینژاد دارای مدال برنز در المپیاد جهانی فیزیک در سال ۱۹۹۳ است.
وي مرداد ماه گذشته در دو سالگي بالاترين به سايت صداي جهاني (گلوبال ويس) که به انعکاس اخبار وبلاگ نويسان دنيا اختصاص دارد گفت: " من بالاترين را در 16 ماه اوت سال 2006 راه انداختم. تا الان 300 هزار مطلب جديد در اين سايت گذاشته شده و پنج ميليون راي و يک ميليون نظر هم به ثبت رسيده است. البته من موفقيت بالاترين را فراتر از اين اعداد و ارقام براورد مي کنم."
وي خاطر نشان کرد: "اين سايت توسط خبرنگاران و بلاگرهاي ايراني و نيز خارجي خيلي زياد خوانده مي شود" و به همين دليل "بحث ها و گفتگوهايي که در اين سايت صورت مي گيرد در خيلي از کشورها و مناطق مختلف انعکاس چشمگيري داشته است." وي تاکيد کرد که "بلاگرها اکثريت بازديدکنندگان فعال اين سايت را تشکيل مي دهند" و "بالاترين جايي است براي بلاگ هاي فارسي که بتوانند خوانندگان زيادي براي نوشته هايشان پيدا کنند."
او به بحث ها و نظراتي که در مورد لينک ها در بالاترين در مي گيرد را مهم دانست و اظهار داشت "انتقادات و نظراتي که درباره مطالب بلاگ هاي بالاترين مي دهند بيشتراوقات از نظراتي که درباره نسخه اصلي آن مطالب مي دهند خيلي بيشتر است."
مهدي يحيي نژاد با يادآوري اين که "ايران در زمينه رسانه هاي مردمي پيشرفت داشته چرا که از جمله کشورهايي است که وبلاگ ها در آن خيلي طرفدار پيدا کرده اند"، اظهار داشت که به رغم گرايش گسترده ايرانيان به وبلاگ ها، ايران "براي نگه داشتن اين ريتم خيلي دچار مشکل بوده است." يحيي نژاد گفت که "هر رسانه شهروندي بايد با برگزاري سمينارها تقويت شده و از سوي بخش خصوصي حمايت شود. ولي در ايران چنين اتفاقي نيافتاده است."
لینکهای داغ روز: این صفحه بهترین لینکهای روز را براساس نظر خوانندگان نشان میدهد. لینکهایی که حداقل امتیاز (مثلا ۳ امتیاز) را از صفحه «لینکهای تازه اضافه شده» کسب کنند به این صفحه منتقل میشوند.
لینکهای تازه اضافهشده: این تمام لینکهایی هست که اخیرا اضافه شدهاست. خیلی از این لینکها هنوز امتیاز کافی نگرفتهاند تا به صفحه لینکهای داغ روز منتقل شوند. بعضی از این لینکها بدلیل نگرفتن رأی کافی هیچوقت به صفحه اصلی راه پیدا نخواهند کرد. بمحض اینکه لینکی در این صفحه رأی کافی بگیرد (در واقع توسط خوانندگان دیگر تایید شود) به صفحه اصلی منتقل میشود. لینکهایی هم که چهار رأی منفی بگیرند به طور کلی حذف میشوند.
اضافهکردن لینک: برخلاف دیگر سایتها که تنها افراد معدودی میتوانند لینک اضافه کنند، در این سایت هرکس با عضوشدن میتواند شروع به گذاشتن لینک بکند. البته توصیه ما این است که سعی کنید لینکهای مفید بگذارید.
امتیاز دادن: برای امتیاز دادن نیاز به عضو شدن در سایت دارید. به هر لینک تنها یک امتیاز مثبت یا منفی میتوانید بدهید. امتیازهای شما مخفی نخواهد ماند. در برنامه این سایت هست که رأیهایی که افراد میدهند را هم در یک صفحه دیگر نشان دهد. اگر از لینکی خوشتان آمد به آن رأی مثبت بدهید. اگر لینکی برخلاف قوانین بالاترین پست شده(مثلا تجاری است) یا لینک چرندی است به آن رأی منفی بدهید. اما اگر با نظر ارایه شده در مطلب لینک مخالفید بهتر است رأی ندهید.
اعتبار و انرژی: بالاترین برای کارکرد بهینهاش از یک سیستم منحصربفرد اعتبار و انرژی روزانه استفاده میکند. اعتبار کاربران بمرور زمان با فعالیتشان در سیستم بالا میرود. اعتبار هر فرد سهم انرژی روزانه او را تعیین میکند. این سیستم در واقع به کار مداوم به بالاترین پاداش میدهد. همینطور کاربری نمیتواند در یک روز ناگهانی به اعتبار بالا برسد، بلکه به کار مستمر نیاز دارد. اعتبار هر فرد هر هفته یکبار دوباره محاسبه میشود
حدنصاب رأی:
-حدنصاب رأی برای موضوعات مختلف متفاوت است.
- این کار برای این انجام شده که لینکهایی که صفحه اول میرسند طبقهبندیهای مختلف را شامل شوند.
-مثلا اگر حدنصاب رأی برای همه لینکها یکی بود، لینکهای ورزشی بندرت به صفحه اول میرسیدند.
- رأی برای طبقهبندی های مختلف:
- اجتماعی : ۴۴
- اقتصاد : ۲۱
- سرگرمی : ۲۶
- سیاست : ۴۶
- فرهنگ و هنر : ۲۸
- علم و تکنولوژی : ۲۴
- ورزش : ۱۷
چگونه بالاترین را به وبلاگتان اضافه کنید
با اضافه کردن یک لوگو کوچک به زیر مطالب وبلاگتان میتوانید به خوانندگان وبلاگتان اجازه دهید که براحتی لینک به نوشته شما را روی بالاترین بگذارند و لینک و تیتر مطلب به طور اتوماتیک به بالاترین کپی شود. اینکار از اشتباهات پیش آمده در کپی کردن لینک میکاهد و احتمال اینکه خوانندگانتان لینک مطلبتان را به بالاترین اضافه کنند را بیشتر میکند. گذاشتهشدن لینک مطلب شما روی بالاترین باعث خواهد شد که افراد جدیدی با وبلاگ و مطالب شما آشنا بشوند. همینطور بدلیل امکان اَبر برچسبها مطلب شما برای کسانی که مطلب خاصی را در آینده جستجو میکنند این امکان فراهم خواهدشد که نوشته شما را پیدا کنند. اضافه کردن لوگو بسیار ساده است تنها کد مربوط به سیستم وبلاگ خودتان را به تمپلیت (Template) وبلاگتان کپی کنید.
دانشکده ما در تهران شش طبقه است که به رسم مالوف این روزها بر در و دیوارش هر روز شعارهای بار رنگ سبز نوشته می شود و دو فقره نقاش هم استخدام شده اند که با سطلی رنگ به دست مشغول رنگ کاری آن شعارهای سبز هستند.جالب اینجاست که این دو نقاش تمام وقت از صبح شروع به کار می کنند که طبقه به طبقه بالا می روند بعد از اتمام کار به طبقه اول که بر ی گردند روز از نو و روزی از نو!
یاد کارتون پلنگ صورتی می افتم که با همسایه اش رقابت داشت و گلهای زرد او را از ریشه بر می کند و به جایش گل صورتی می کاشت و او هم درست پشت سر او گلهای صورتی را بر می کند و زرد به جایش می کاشت و بالعکس .
دیروز دوستی می گفت که همه چیز تمام شده است و تهران در امن و آسایش است گفتم سیزده آبان در تهران بودی گفت نه گفتم اگر آن روز در پایتخت بود معنی آرامش را بهتر می فهمیدی و هکذا در روز شانزده آذز هم که هنوز دو هفته یی باقی ست هم خط می کشند و نشان جوری که آدم از به دنیا آمدنش پشیمان می شود چه برسد به از خانه بیرون آمدن!
وقتی مقاله نویسی آزاد نباشد ملت به دیوار نویسی روی می آورد .وقتی دیوارها را هر لحظه پاک بکنند این امر زیر زمینی تر می شود ولی مطمئنا" خاموش نمی شود نه با مرگ نه با زندان نه با تهدید و تحدید و نه با باتوم، هر چند که جناب نقدی فرمانده بسیج هیچ رقمه اش را قبول نمی کند و می گوید که در روز سیزده آبان فقط دو نفر لباسشان پاره شد!
البته ایشان هم پر بیراه نگفته اند و احتمالا" یا بقیه لباساشان خیلی محکم بوده و جنسی مرغوب داشته یا بقیه از چند روز قبل مشغول جر داده شدن لباس بوده اند و باز هم احتمالا" این دو نفر علاوه بر آندهها نفر کتک خورده یی بوده اند که شخصا" در خیابانهای تهران رویت کردم و لابد هم آن دو نفر خیلی قدیمی بوده اند که خیلی محسوب می شده اند و برای سرکوب و بقول دست به نقدش لباس جر خورده دویست هزار نیرو از اقصی نقاط دنیای اسلام به خیابانهای تهران گسیل شده بودند.
بقول ابراهیم نبوی آی کتک می خوریم!
سه ماه بعد:تعدادی از سران اصلاح طلب قصد براندازی نرم از طریق انتخابات را داشتند!
دو ماه بعد:کودتای مخملی اصلاح طلبان نافرجام ماند!
دو هفته پیش: بهزاد نبوی از موثر ترین افراد اصلاح طلب به جرم ایجاد ترافیک در تهران مورد محاکمه قرار گرفت!
دیروز:احمد زید آبادی از مشهورترین روزنامه نگاران هوادار اصلاحات در ایران به جرم دعوت از عبدالله نوری برای نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری محاکمه شد!
چند روز بعد: تعدادی از اصلاح طلبان در بند نمره انضباط پائینی در دوره دبیرستان داشته اند!
چند ماه بعد:دوم خردادیها سوابق چندان خوبی در برابر نصایح پدر و مادرشان نداشته اند!
ماهها بعد:اصولا" کسی که به موقع ناخن اش را کوتاه نکند در سالهای بعد پتانسیل کودتاگری اش بشدت بالاست!
دوستان شکایت می کنند که چرا نایل ست و عرب ست شبکه مامانی العالم ما را اخراج کرده اند و یک کشور تمام شبکه های ماهواره یی را اخراج میکند و مساله مهمی هم اتفاق نمی افتد.
مرگ خوب است اما برای همسایه پس تا اطلاع ثانوی باید به جناب عزراییل آدرس خونه همسایه را بدهیم تا کارش راه بیفتد ما هم همین اطراف می پلکیم!
نمایش لئچک را باید از دو زاویه نگریست. اگر از منظر حرفه یی به قضیه نگاه بکنیم باید اذعان بکنیم که روایت سرراست و بشدت کلیشه یی از سماجت یک جوان در رسیده به عشق اش است که هیچ فراز و فرودی را یارای مقابله با خواسته دل جوان عاشق پیشه داستان نیست. او که در پی دختر مورد علاقه اش کوه ها و دره ها را می پیماید و برای برآورده کردن خواسته پدر دختر از هیچ تلاشی فروگذار نمی کند و آخر سر هم نمی تواند خواسته اش را برآورده کند. اما از زاویه دید دیگر این نمایش نوشته و کار کسی ست که کمتر کسی به غیر از پارس آبادی ها نامی از او در عرصه تئاتر استان شنیده است جوانی که تقریباً همان سماجت و پشتکار قهرمان نمایش را داراست و می خواهد سری در میان سرها درآورد و به خواسته اش برسد. اینجا قضیه فرق می کند هر چند که برای مخاطب چندان مهم نیست که کارگردان و گروه اجرایی از چه پشتوانه علمی و تجربی برخوردار است ولی خب باید اعتراف بکنیم که وقتی معدل سنی یک گروه پایین تر از بیست سال باشد طبیعتاً سطح توقع پایین می آید و اجرا به یک دست گرمی برای گروه تبدیل می شود تا در آینده در موردشان بیشتر بشنویم. اما با این اوصاف جواد دشتی هر چقدر که تمام تلاش خود را در هماهنگی بازیگران تاره کار به خرج می دهد به نظر می رسد که در هنگام نگارش متن چندان توجهی به ریزه کاری های داستان پردازی مادرام و دیالوگ نویسی نداشته و خیلی راحت احتمالاً داستانی شفاهی از قدیم ترها را دستمایه نگارش متن کرده است بی آنکه بخواهد پیرایه یی بر آن بزند. آن را صیقل دهد و از صافی خیال خویش عبور دهد. هر چه هست همان داستان شفاهی است که ما باید به تصویر کشیده شدنش را ببینیم. مشکل اول نمایش در شخصیت اصلی است. آنجا که به قول معروف دنبال نخود سیاه فرستاده یم شود حتی یک لحظه هم در شروع این راه پرخطر و بی ثمر تردیدی به خود راه می دهد. شرط پدر دختر در پیدا کردن گوسفندی که هیچ وجود خارجی ندارد از همان ابتدا حکم همان نخود سیاه را دارد. ولی چون قهرمان داستان جوانی ست بغایت مغرور به زور بازو و در نتیجه حتی یک لحظه هم فکر نمی کند که آخر این چه خواسته یی ست و بقول همشهری ما که دختر نمی دهی نده چرا سؤالات سخت سخت می پرسی. انگار باید یک پیر فرزانه یی پیدا شود و قف این معما را باز کند و راه مقابله اش را باز گوید در حالی که با مختصر تفکری از یک عقل متوسط هم می شد همان ابتدای نمایش قضیه را ختم به خیر کرد و این مشکل جدی ساختار نمایش است. به نظر می رسد که نمایش علی رغم بهره گیری از موسیقی اصیل آذربایجان که در جای جای نمایش ارتباط تماشاگر و نمایش را قوام می بخشد از نمایش های دبیرستانی قدمی پیشتر نمی گذارد چرا که در امر کارگردانی و بازی گیری توفیقی کسب نکرده و هر کس در گوشه یی ایستاده و دیالوگ خویش ادا کرده و از صحنه خارج می شود تا قهرمان داستان بالاخره با کمک ابر و باد و مه و خورشید و فلک به مراد دل خویش برسد. انگار که باید مطالعه و مطالعه و مطالعه را خیلی بیشتر از پیش جدی گرفت و به کار بست هر چند که نمایشی سرپا باشد و به جشنواره هم بیاید و احیاناً جایزه یی هم بگیرد.
اولین جایزه "گفتگوی جهانی" در سال 2009 که از سوی سازمانی به همین نام در دانمارک برگزار می شود، به دو چهره نامدار ایرانی تعلق می گیرد که سال ها در زمینه گفتگوی فرهنگ ها و تمدن ها فعالیت کرده اند؛ داریوش شایگان فیلسوف و سیدمحمد خاتمی سیاستمدار.
دکتر داریوش شایگان، فیلسوف و روشنفکر کشورمان با اعلام خبر به " دیپلماسی ایرانی" گفت: قرار است جایزه در ماه ژانویه و در جریان برگزاری کنفرانس این موسسه اهدا شود و برندگان نیز درباره فعالیت های خود سخنرانی کنند.
جایزه گفتگوی جهانی" در سال 2009 تاسیس شده و اولین دوره از کنفرانس ها و جوایز خود را در ژانویه 2010 برگزار می کند. از شایگان و خاتمی نیز برای شرکت در مراسمی که ژانویه در دانشگاه آرهوس کپنهاگ برپا می شود، دعوت شده است.
داریوش شایگان در اینباره گفت: در این جایزه نامزدهایی معرفی شده بودند که دو هفته پیش از میان آنها بنده و آقای خاتمی را به عنوان برگزیده معرفی و طی نامه ای اعلام کردند.
وی افزود: آقای خاتمی از زمانی که رییس جمهور ایران شدند، در توسعه گفتگوی تمدن ها نقش مهمی ایفا کردند؛ بویژه بعد از نطقی که سال 2001 در سازمان ملل خواندند بطور مداوم پیگیر موضوع گفتگوی تمدن ها بوده اند و موسسه ای را هم تاسیس کرده اند.
شایگان خود نیز در سال های پیش از انقلاب، ایده گفتگوی فرهنگ ها و تحقیقات سامان یافته بینافرهنگی را پایه گذارد و در شناخت فرهنگ ملل مختلف کوشا بود.
در پایگاه اطلاع رسانی جایزه گفتگوى جهانى آمده است که این جايزه درباره تحقيقات بینافرهنگى و همکارى و ارتباط های فرهنگی در جهان امروز است. اين جايزه بر اهميت تحقيقات ميان فرهنگى در جامعه مدرن و ارزش مطالعات انجام شده تاکید دارد و به محققان، روزنامهنگاران و سازمانهاى مستقل در سراسر جهان که مسئوليت این گفتگو را برعهده دارند تعلق می گیرد.
اين جايزه از سال 2009 تا 2017 هر دو سال يکبار برگزار خواهد شد.
در روزهای که دیگر کسی حوصله رفتن به سینما و دو ساعت نشستن در تاریکی و صندلی زهوار در رفته را ندارند اتوبوس تبدیل شده است به یک سینمای جبری که بدون نظر خواهی از مسافر بدبخت یک فیلم را می گذارند داخل دستگاه و خواهی نخواهی مجبور می شوی تحلش کنی حالا اگر آن فیلم را ندیده باشی و در این برهوت فیلمهای خوب به کفر ابلیس بیارزد شانس آورده یی ولی اگر یک فیلم درپیت هندی باشد باید سه ساعت تمام دندان روی جگر بگذاری و دم نزنی.
یکی از فیلمهای که در مسافرت اخیرم دیدم و با کمال تعجب فیلم چندان بدی هم نبود فیلم "محیا" ساخته اکبر خواجویی بود
اکبر خواجویی را همه با "پدر سالار" می شناسند سریالی که در آن نماینده از نسل حاضر سعی در شکستن تابوهای سنتی حاکم بر خانواده را داشت و در این راه مرارتهایی را متحمل می شد تا به یک نتیجه بینابینی دست پیدا بکنند
این فیلم هم در ادامه همان دغدغه خواجویی ست یعنی گذر از سنت به مدرنیسم ولی بدون محکوم کردن سنت و البته ادای احترام به آن و به کار بستن اش در زندگی امروزی
فیلم حکایت دلدادگی یک پزشک به دختر دانشجویی که از بد حادثه از نظر خانوادگی با پزشک در یک طبقه قرار ندارند و دختر در یک خانواده سنتی که شغلشان مرده شوری بزرگ شده و خود به نوعی در این شغل وردست مادرش بوده و احساس می کند که در زندگی آینده اش باپزشک اختلالاتی ایجاد کند . اما پزشک تصمیم اش را گرفته و برای آنکه عزم اش را جزم نشان دهد می خواهد به شرط دختر مبنی بر شستن حداقل هفت میت عمل کند از طرفی دختر یک پسر عموی قلدر دارد که از کودکی اسمش بر روی دختر بوده و الان به هیچ عنوان اجازه ازدواج دختر عمه اش با یک بیگانه را نمی دهد و الی آخر
فیلم جدا از این داستان بکرش می خواهد یک نگاه کاملا" سنتی به عشق داشته باشد عاشقی که برای رسیدن به محبوبه اش از هیچ تلاشی فرو گذار نمی کند و سر به بیابان می نهد و به قول خودش می خواهد چنان رویی از خودش کم کند که در قصه ها بنویسند و یا آن جوانک روستایی عاشق پیشه که سالها عاشق دختر همسایه بوده و هیچ گاه توانایی به زبان آوردن عشق اش نداشته و با این دلیل که پدرش را پدر خودم می دانستم بعد از ازدواج دختر او هم سر به بیابان می نهد مثالهایی هستند از داستان لطیف فیلم که مشابه اش را در دنیای امروز کمتر می توان پیدا کرد. در زمانه یی که پسرانش صبح عاشقند و شب فارغ طرح داستانهایی این چنین بیشتر به قصه می ماند تا واقعیت
.jpg)
هر چه بود حرفهای پراکنده از این و آن بود که برای مکاشفه در احوالات یک آدم افسانه یی که هیچ حتی فرد عادی و عامی هم کافی نبود تا اینکه قضیه نشریه مهر اردبیل و سهراب آدیگوزلی و متعاقب آن امرالله یوسفی پیش آمد. از آن روز بود که این اسم تبدیل شد به یکی از مهمترین ترجیع بندهای مکالمات کتبی و شفاهی امان.
اما باز با آن قله آرمانی در ذهنم فاصله داشت . حتی فیلم های "تخته سیاه"و "مدرسه یی که باد برد"مخملباف ها هم نتوانسته بود چندان مجابم کند. تا اینکه یک روز آقای یوسفی مجموعه تقریبا" کاملی از آثار قلمی اش را برایم پست کرد.
در انتظار رودخانه بودم و غرق دریا شدم. اصلا" نمی شد با متراژ امروزی سنجیدش. نمی شد برای باورهایش دلیل منطقی جور کرد .هر چه بود عشق بود یک عشق بی حد و حصر به ایل و تبار و رگ و ریشه. یک میل زایدالوصف برای یاد دادن و به پیش بردن امال و آرزوها.
در روزگاری که هر کس به فراخور یکی دوکلاس ناقابل سر از مشاغل پر از آسایش اداری در می آورد او به بیابان زده بود؛به کوه؛به دشت؛کومه به کومه ؛دشت به دشت؛کوه به کوه ؛دره به دره به دنبال آدمهایی بود که بتواند چهارتا حرف درست و حسابی یادشان بدهد و در این راه هیچ سنگی نمی توانست زخمی به پایش زند و هیچ سدی را یارای ایستادگی در برابرش نبود.
او از آن آدمهایی بود که علاقه خاصی به شروع از صفر و پی ریزی و فونداسیون و اسکلت بندی و ساختن داشت و همه اینها را یکه و تنها انجام داده و کوره راهی پر از خار مغیلان انتخاب کرده بود که هر کدام از مشکلاتش برای از پا انداختن یک نفر کافی باشد ولی او از پای ننشسته بود و با آزمون ها و خطا ها هر روز بهتر از روز قبل کار کرده بود تا به هدف غایی اش برسد.
در روزگاری که هیچ مدیر و رئیسی هر چند سال یکبار هم به خود زحمت بازدید از مجموعه تحت سر پرستی اش را نمی دهد او حداقل سالی یکی دو بار کل ایران را زیر پا می گذاشت و با ماشین و اسب و قاطر و حتی پای پیاده خودش را به مدارس عشایری می رساند تا سر کلاسهای درس حاضر شود و سوال و جواب کند و در دفترچه اش چیزکی یادداشت کند و معلم و دانش آموز را یک جا در ذهن بشدت هوشمند و کاوشگرش تجزیه و تحلیل کند.
بهمن بیگی آدم بسیار بزرگی ست . چه اینکه آدمهایی چنین با این میزان از ایمان به هدف معمولا" خیلی کم پیدا می شوند. هدفی که شنا کردن بر خلاف جریان آب باشد . هدفی که به ساختارشکنی و خلق ساختار جدید بینجامد.هدفی که به این راحتی ها قابل دسترسی نباشد.هدفی که برای رسیدن به آن باید هزینه پرداخت کرد و او این هزینه را نیک پرداخت و با عمر شیرین اش هم پرداخت و این چنین است که او امروز در پیرانه سری به آن درجه از احترام دست یافته است که هزاران نفر در این مملکت مدیونش هستند و به سرش قسم می خورند. این گونه است که امروز بعد از گذشت سی سال فلان دانش آموز مغانی که امروز بریا خودش کسی شده با یاد آوری اسمش اشک در گوشه چشمخانه اش حلقه می زند. چنین است که امروز در شیراز فقط کافی ست اسمش را ببری و خانه اش را نشانت دهند.
چنین است که او امروز با سینه یی انباشته از خاطرات ریز و درشت سالیان با یک نثر اعجاب انگیز و مسحور کننده آن کتابهای زیبا را خلق کند و هر خواننده یی را در جادوی کلمات بشدت تغزلی و آهنگین غرق کند و خواننده بیچاره نفهمد که کدام داستان حاصل مشاهدات عینی بهمن بیگی ست و کدام یک نتیجه تاخت و تاز اسب سرکش خیال استاد.
او یک افسانه است. شکی در آن نیست. افسانه یی که سالهای بعد مادران ایل وقتی که در شبهای دراز و تمام نشدنی پائیز برای کودکان خود نجواهای شبانه را زمزمه می کنند از مردی خواهند گفت که به امید بر پا کردن چادر سفید علم ودانش در میان چادرهای سیاه جهل تمام شیرینی و سهولت شهرنشینی را واگذاشت و با اسب و یابو و قاطر و یا فوق فوق اش یک اتومبیل فکسنی عهد عتیق به کوه و بیابان زد تا به بچه های ایل یاد بدهد که دو دو تا می شود چهار تا و نه بیشتر!
یک آشنای ظریفی داشتیم که می گفت خانواده شما ارتباطشان آنقدر با خداوند تبارک و تعالی خوب است که حتی می توانید ماه مبارک رمضان و محرم الحرام را هم یکی دو ماهی جابجا کنید و اتفاق خاصی نیفتد.حالا بقول عمران صلاحی حکایت ماست و مصدر نشینان خیلی راحت تشخیص می دهند که فلان مراسم امسال نباشد هم اتفاق چندان مهمی نمی افتد .حتما" هفته بعد هم گیر می دهند به روز قدس احتمالا" از بیخ و بن منکر وجود چنین روزی در عهد ماضی باشند.
۲-این روزها یک وبلاگ خوب کشف کرده ام که متعلق به محمد نوری زاد است حالا این آقا کیست ؟شاید خیلی ها ندانند ولی محمد نوری زاد از آن آدمهای شریفی ست که بعد از انتخابات وجدان بیدارش اجازه تائید کارهای خلاف قانون را نمی دهد و این را جار می زند در مورد نوری زاد باید این را عرض کنم که ایشان هر چند مدتی ست به فیلمسازی روی آورده و پرچم های قلعه کاوه یکیاز آخرین کارهایش محسوب می شود ولی وی سالهای سال به عنوان یکی از نویسندگان ثابت روزنامه کیهان تحت نظر حسین شریعتمداری بوده و قبل تر از آن برنامه یی مثل شبهای رمضان را برای تلویزیون می ساخت و البته با صدای گرمش اجرا می کرد. تحلیل های وی از حوادث بعد از انتخابات واقعا" ستودنی و شهامت آمیز است من توصیه می کنم حتما" سری بزنید تا ببینید اوضاع چقدر قر و قاطی ست.
فقط تنها فرقی که ما با جناب احمدی نژاد داریم این است که ما خود ایشان را هم نا کار آمد می دانیم ولی ایشان بر این عقیده نیستند. واقعا" فقط یک زمین لرزه هشت ریشتری می توانست طی چهار سال کابینه را به این صورت درآورد تا آدمهایی که در خواب سنگین نیمه شب بهاری هم خود را در قامت یک وزیر تصور نمی کردند الان برای خودشان دفتر و دستکی داشته باشند و تعداد سی چهل نفر هم لباس وزارت پرو نکرده آن را از تن درآورده و الان مشغول مخالفت با رئیس دولت باشند.
جالب اینجاست که تمام این تغییرات با این استدلال صورت می گیرد که سرعت خدمت رسانی دولت بالا ست و قبلی ها نمی توانستند خودشان را با رئیس تطبیق بدهند و هیچ شیر پاک خورده یی هم جواب نمی دهد که شاید سرعت رئیس اشکال دارد.
در هر صورت این قضیه فقط یک نکته مثبت دارد که به همه اعوان و انصار یک چند ماهی کرسی وزارت می رسد و آرزو به دل نمی مانند. والا چه کسی ست نداند وزارت خانه یی که در عرض چهار سال چهار وزیر و پنج سرپرست به خودش دیده با کلمه برنامه ریزی بشدت بیگانه ست!
شنیده ها حاکی از آن است که بالاخره شایعات رنگ واقعیت به خودش می گیرد و برنامه نود که دموکراتیک ترین برنامه طول عمر سیمای میلی ایران بود به تاریخ می پیوندد و عادل فردوسی پور هم متنبه می شود که دیگر پایش را از گلیم اش بیشتر دراز نکند.
شنیده ها حاکی ست که در طول تعطیلی سه ماهه این برنامه مسئولین تلویزیون ضرغامی خیلی تمایل داشتند که مسئله را به گونه یی پیش ببرند که نه سیخ عادل بسوزد و نه کباب دولت بشدت مهرورز که نتیجه یی نداشته و عادل نخواسته از آرمانهایش دست بکشد .آن گونه که از شواهد و قرائن بر می آید فعلا" چند هفته یی برنامه پخش نمی شود تا افکار عمومی مورد ارزیابی قرار گرفته و به یک تصمیم دائمی منتهی شود.
عادل فردوسی پور که به اندازه کافی در برنامه های سالهای پیش به پر و پای نزدیکان رئیس دولت پیچیده بود در اوج اعتراضات بعد از انتخابات همراه با سایر اساتید دانشگاه صنعتی شریف به صورت جمعی استعفا کردند تا مرزبندی آشکار عادل با برخی ها مشخص شود .
علاوه بر فردوسی پور جواد خیابانی هم به دلیل حضور در اجتماعات خیابانی جنبش سبز در ممنوع التصویری به سر می برد و خیلی به ندرت آن هم برای خالی نبودن عریضه در یکی دو بازی کم اهمیت مورد استفاده قرار گرفته و فعلا" سیما محل تاخت وتاز مزدک میرزائی و پیمان یوسفی ست.
آن روز گذشت مثل باد مثل طوفان و آن آدم که کار و زندگی اش را ول کرده بود مشارکت جمع آوری می کرد بعد از کمتر از بیست روز در بند شد و حالا با قیافه یی رنجور در دادگاه نشانده شده و سین جیم می شود.او هم می خواهد سهم اش را ادا کند درست مثل ابطحی ،ندا،سهراب ،تاجزاده ،نبوی و.....
ولی آیا قرارمان این بود؟قرارمان این بود که تا روز انتخابات هر شعار ی بدهیم و به یکباره از فردای انتخابات بزنیم زیرش و حق هر کس را کف دستش بگذاریم ؟نه این رسم اش نبود!
