تبليغاتX
از سر دلتنگی

از سر دلتنگی

اتاقی در حومه خاطره

پنج ماه پیش :تعدادی از سران اصلاح طلب به جرم اقدام علیه امنیت ملی بازداشت شدند.


سه ماه بعد:تعدادی از سران اصلاح طلب قصد براندازی نرم از طریق انتخابات را داشتند!


دو ماه بعد:کودتای مخملی اصلاح طلبان نافرجام ماند!


دو هفته پیش: بهزاد نبوی از موثر ترین افراد اصلاح طلب به جرم ایجاد ترافیک در تهران مورد محاکمه قرار گرفت!

 

دیروز:احمد زید آبادی از مشهورترین روزنامه نگاران هوادار اصلاحات در ایران به جرم دعوت از عبدالله نوری برای نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری محاکمه شد!
  

چند روز بعد: تعدادی از اصلاح طلبان در بند نمره انضباط پائینی در دوره دبیرستان داشته اند!

 

چند ماه بعد:دوم خردادیها سوابق چندان خوبی در برابر نصایح پدر و مادرشان نداشته اند!

 


ماهها بعد:اصولا" کسی که به موقع ناخن اش را کوتاه نکند در سالهای بعد پتانسیل کودتاگری اش بشدت بالاست!


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 0:14  توسط حمید رستمی  | 

در روز سیزده آبان آن همه اتفاق در تهران افتاد ولی تلویزیون رسمی فقط آتش گرفتن دو تا سطل زباله را دید و برجسته کرد روزنامه ملزم شدند که راجع به آن دو سطل اشغال هم چیزی ننویسند. بعد می رویم سر کلاس و استادان در باب حرمت گردش آزاد اطلاعات در جامعه داد سخن سر می دهند آن را از اولیه ترین حقوق شهروندان حساب می کنند و برخی کشورها را به خاطر عدم  رعایت آزادی بیان مورد نکوهش قرار می دهند.

دوستان شکایت می کنند که چرا نایل ست و عرب ست شبکه مامانی العالم ما را اخراج کرده اند و یک کشور تمام شبکه های ماهواره یی را اخراج میکند و مساله مهمی هم اتفاق نمی افتد.

مرگ خوب است اما برای همسایه پس تا اطلاع ثانوی باید به جناب عزراییل آدرس خونه همسایه را بدهیم تا کارش راه بیفتد ما هم همین اطراف می پلکیم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 19:26  توسط حمید رستمی  | 

نگاهی به نمایش لئچک نو شته و کار جواد دشتی از پارس آباد

نمایش لئچک را باید از دو زاویه نگریست. اگر از منظر حرفه یی به قضیه نگاه بکنیم باید اذعان بکنیم که روایت سرراست و بشدت کلیشه یی از سماجت یک جوان در رسیده به عشق اش است که هیچ فراز و فرودی را یارای مقابله با خواسته دل جوان عاشق پیشه داستان نیست. او که در پی دختر مورد علاقه اش کوه ها و دره ها را می پیماید و برای برآورده کردن خواسته پدر دختر از هیچ تلاشی فروگذار نمی کند و آخر سر هم نمی تواند خواسته اش را برآورده کند. اما از زاویه دید دیگر این نمایش نوشته و کار کسی ست که کمتر کسی به غیر از پارس آبادی ها نامی از او در عرصه تئاتر استان شنیده است جوانی که تقریباً همان سماجت و پشتکار قهرمان نمایش را داراست و می خواهد سری در میان سرها درآورد و به خواسته اش برسد. اینجا قضیه فرق می کند هر چند که برای مخاطب چندان مهم نیست که کارگردان و گروه اجرایی از چه پشتوانه علمی و تجربی برخوردار است ولی خب باید اعتراف بکنیم که وقتی معدل سنی یک گروه پایین تر از بیست سال باشد طبیعتاً سطح توقع پایین می آید و اجرا به یک دست گرمی برای گروه تبدیل می شود تا در آینده در موردشان بیشتر بشنویم. اما با این اوصاف جواد دشتی هر چقدر که تمام تلاش خود را در هماهنگی بازیگران تاره کار به خرج می دهد به نظر می رسد که در هنگام نگارش متن چندان توجهی به ریزه کاری های داستان پردازی مادرام و دیالوگ نویسی نداشته و خیلی راحت احتمالاً داستانی شفاهی از قدیم ترها را دستمایه نگارش متن کرده است بی آنکه بخواهد پیرایه یی بر آن بزند. آن را صیقل دهد و از صافی خیال خویش عبور دهد. هر چه هست همان داستان شفاهی است که ما باید به تصویر کشیده شدنش را ببینیم. مشکل اول نمایش در شخصیت اصلی است. آنجا که به قول معروف دنبال نخود سیاه فرستاده یم شود حتی یک لحظه هم در شروع این راه پرخطر و بی ثمر تردیدی به خود راه می دهد. شرط پدر دختر در پیدا کردن گوسفندی که هیچ وجود خارجی ندارد از همان ابتدا حکم همان نخود سیاه را دارد. ولی چون قهرمان داستان جوانی ست بغایت مغرور به زور بازو و در نتیجه حتی یک لحظه هم فکر نمی کند که آخر این چه خواسته یی ست و بقول همشهری ما که دختر نمی دهی نده چرا سؤالات سخت سخت می پرسی. انگار باید یک پیر فرزانه یی پیدا شود و قف این معما را باز کند و راه مقابله اش را باز گوید در حالی که با مختصر تفکری از یک عقل متوسط هم می شد همان ابتدای نمایش قضیه را ختم به خیر کرد و این مشکل جدی ساختار نمایش است. به نظر می رسد که نمایش علی رغم بهره گیری از موسیقی اصیل آذربایجان که در جای جای نمایش ارتباط تماشاگر و نمایش را قوام می بخشد از نمایش های دبیرستانی قدمی پیشتر نمی گذارد چرا که در امر کارگردانی و بازی گیری توفیقی کسب نکرده و هر کس در گوشه یی ایستاده و دیالوگ خویش ادا کرده و از صحنه خارج می شود تا قهرمان داستان بالاخره با کمک ابر و باد و مه و خورشید و فلک به مراد دل خویش برسد. انگار که باید مطالعه و مطالعه و مطالعه را خیلی بیشتر از پیش جدی گرفت و به کار بست هر چند که نمایشی سرپا باشد و به جشنواره هم بیاید و احیاناً جایزه یی هم بگیرد.

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 21:40  توسط حمید رستمی  | 

‌آخرين روزهاي رئيس جمهور خاتمي

 

اولین جایزه "گفتگوی جهانی" در سال 2009 که از سوی سازمانی به همین نام در دانمارک برگزار می شود، به دو چهره نامدار ایرانی تعلق می گیرد که سال ها در زمینه گفتگوی فرهنگ ها و تمدن ها فعالیت کرده اند؛ داریوش شایگان فیلسوف و سیدمحمد خاتمی سیاستمدار.

دکتر داریوش شایگان، فیلسوف و روشنفکر کشورمان با اعلام خبر به " دیپلماسی ایرانی" گفت: قرار است جایزه در ماه ژانویه و در جریان برگزاری کنفرانس این موسسه اهدا شود و برندگان نیز درباره فعالیت های خود سخنرانی کنند.

جایزه گفتگوی جهانی" در سال 2009 تاسیس شده و اولین دوره از کنفرانس ها و جوایز خود را در ژانویه 2010 برگزار می کند. از شایگان و خاتمی نیز برای شرکت در مراسمی که ژانویه در دانشگاه آرهوس کپنهاگ برپا می شود، دعوت شده است.

داریوش شایگان در اینباره گفت: در این جایزه نامزدهایی معرفی شده بودند که دو هفته پیش از میان آنها بنده و آقای خاتمی را به عنوان برگزیده معرفی و طی نامه ای اعلام کردند.

وی افزود: آقای خاتمی از زمانی که رییس جمهور ایران شدند، در توسعه گفتگوی تمدن ها نقش مهمی ایفا کردند؛ بویژه بعد از نطقی که سال 2001 در سازمان ملل خواندند بطور مداوم پیگیر موضوع گفتگوی تمدن ها بوده اند و موسسه ای را هم تاسیس کرده اند.

شایگان خود نیز در سال های پیش از انقلاب، ایده گفتگوی فرهنگ ها و تحقیقات سامان یافته بینافرهنگی را پایه گذارد و در شناخت فرهنگ ملل مختلف کوشا بود.

در پایگاه اطلاع رسانی جایزه گفتگوى جهانى آمده است که این جايزه درباره تحقيقات بینافرهنگى و همکارى و ارتباط های فرهنگی در جهان امروز است. اين جايزه بر اهميت تحقيقات ميان فرهنگى در جامعه مدرن و ارزش مطالعات انجام شده تاکید دارد و به محققان،‌ روزنامه‌نگاران و سازمان‌هاى مستقل در سراسر جهان که مسئوليت این گفتگو را برعهده دارند تعلق می گیرد.
اين جايزه از سال 2009 تا 2017 هر دو سال يکبار برگزار خواهد شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 17:1  توسط حمید رستمی  | 

در روزهای که دیگر کسی حوصله رفتن به سینما و دو ساعت نشستن در تاریکی و صندلی زهوار در رفته را ندارند اتوبوس تبدیل شده است به یک سینمای جبری که بدون نظر خواهی از مسافر بدبخت یک فیلم را می گذارند داخل دستگاه و خواهی نخواهی مجبور می شوی تحلش کنی حالا اگر آن فیلم را ندیده باشی و در این برهوت فیلمهای خوب به کفر ابلیس بیارزد شانس آورده یی ولی اگر یک فیلم درپیت هندی باشد باید سه ساعت تمام دندان روی جگر بگذاری و دم نزنی.

یکی از فیلمهای که در مسافرت اخیرم دیدم و با کمال تعجب فیلم چندان بدی هم نبود فیلم "محیا" ساخته اکبر خواجویی بود

اکبر خواجویی را همه با "پدر سالار" می شناسند سریالی که در آن نماینده از نسل حاضر سعی در شکستن تابوهای سنتی حاکم بر خانواده را داشت و در این راه مرارتهایی را متحمل می شد تا به یک نتیجه بینابینی دست پیدا بکنند

این فیلم هم در ادامه همان دغدغه خواجویی ست یعنی گذر از سنت به مدرنیسم ولی بدون محکوم کردن سنت و البته ادای احترام به آن و به کار بستن اش در زندگی امروزی

فیلم حکایت دلدادگی یک پزشک به دختر دانشجویی که از بد حادثه از نظر خانوادگی با پزشک در یک طبقه قرار ندارند و دختر در یک خانواده سنتی که شغلشان مرده شوری بزرگ شده و خود به نوعی در این شغل وردست مادرش بوده و احساس  می کند که در زندگی آینده اش باپزشک اختلالاتی ایجاد کند . اما پزشک تصمیم اش را گرفته و برای آنکه عزم اش را جزم نشان دهد می خواهد به شرط  دختر مبنی بر شستن حداقل هفت میت عمل کند از طرفی دختر یک پسر عموی قلدر دارد که از کودکی اسمش بر روی  دختر بوده و الان به هیچ عنوان اجازه ازدواج دختر عمه اش با یک بیگانه را نمی دهد و الی آخر

فیلم جدا از این داستان بکرش می خواهد یک نگاه کاملا" سنتی به عشق داشته باشد عاشقی که برای رسیدن به محبوبه اش از هیچ تلاشی فرو گذار نمی کند و سر به بیابان  می نهد و به قول خودش می خواهد چنان رویی از خودش کم کند که در قصه ها بنویسند و یا آن جوانک روستایی عاشق پیشه که سالها عاشق دختر همسایه بوده و هیچ گاه توانایی به زبان آوردن عشق اش نداشته و با این دلیل که پدرش را پدر خودم می دانستم بعد از ازدواج دختر او هم سر به بیابان می نهد مثالهایی هستند از داستان لطیف فیلم که مشابه اش را در دنیای امروز کمتر می توان پیدا کرد. در زمانه یی که پسرانش صبح عاشقند و شب فارغ طرح داستانهایی این چنین بیشتر به قصه می ماند تا واقعیت 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 19:39  توسط حمید رستمی  | 

برای محمد بهمن بیگی
 
نه بخت آن داشتم که به جبر تاریخ و جغرافی در زمان و مکانی خاص از نور چراغی که برافروخته شبهای تار دانشم را روشنی بخشم و نه سعادت آن داشتم که همچون دبیرستانی های امروزی در لای کتاب درسی ادبیات فارسی به فصلی مشبع بخورم که شناسنامه مردی سترگ را بر پیشانی دارد و در مورد بخارای اختصاصی اش داد سخن سر می دهد.
هر چه بود حرفهای پراکنده از این و آن بود که برای مکاشفه در احوالات یک آدم افسانه یی که هیچ حتی فرد عادی و عامی هم کافی نبود تا اینکه قضیه نشریه مهر اردبیل و سهراب آدیگوزلی و متعاقب آن امرالله یوسفی پیش آمد. از آن روز بود که این اسم تبدیل  شد به یکی از مهمترین ترجیع بندهای مکالمات کتبی و شفاهی امان.
اما باز با آن قله آرمانی در ذهنم فاصله داشت . حتی فیلم های "تخته سیاه"و "مدرسه یی که باد برد"مخملباف ها هم نتوانسته بود چندان مجابم کند. تا اینکه یک روز آقای یوسفی مجموعه تقریبا" کاملی از آثار قلمی اش را برایم پست کرد.
در انتظار رودخانه بودم و غرق دریا شدم. اصلا" نمی شد با متراژ امروزی سنجیدش. نمی شد برای باورهایش دلیل منطقی جور کرد .هر چه بود عشق بود یک عشق بی حد و حصر به ایل و تبار و رگ و ریشه. یک میل زایدالوصف برای یاد دادن و به پیش بردن امال  و آرزوها.
در روزگاری که هر کس به فراخور یکی دوکلاس ناقابل سر از مشاغل پر از آسایش اداری در می آورد او به بیابان زده بود؛به کوه؛به دشت؛کومه به کومه ؛دشت به دشت؛کوه به کوه ؛دره به دره به دنبال آدمهایی بود که بتواند چهارتا حرف درست و حسابی یادشان بدهد و در این راه هیچ سنگی نمی توانست زخمی به پایش زند و هیچ سدی را یارای ایستادگی در برابرش نبود.
او از آن آدمهایی بود که علاقه خاصی به شروع از صفر و پی ریزی و فونداسیون و اسکلت بندی و ساختن داشت و همه اینها را یکه و تنها انجام داده و کوره راهی پر از خار مغیلان انتخاب کرده بود که هر کدام از مشکلاتش برای از پا انداختن یک نفر کافی باشد ولی او از پای ننشسته بود و با آزمون ها و خطا ها هر روز بهتر از روز قبل کار کرده بود تا به هدف غایی اش برسد.
در روزگاری که هیچ مدیر و رئیسی هر چند سال یکبار هم به خود زحمت بازدید از مجموعه تحت  سر پرستی اش را نمی دهد او حداقل سالی یکی دو بار کل ایران را زیر پا می گذاشت و با ماشین و اسب و قاطر و حتی پای پیاده خودش را به مدارس عشایری می رساند تا سر کلاسهای درس حاضر شود و سوال و جواب کند و در دفترچه اش چیزکی یادداشت کند و معلم و دانش آموز را یک جا در ذهن بشدت هوشمند و کاوشگرش تجزیه و تحلیل کند.
بهمن بیگی آدم بسیار بزرگی ست . چه اینکه آدمهایی چنین با این میزان از ایمان به هدف معمولا" خیلی کم پیدا می شوند. هدفی که شنا کردن بر خلاف جریان آب باشد . هدفی که به ساختارشکنی و خلق ساختار جدید بینجامد.هدفی که به این راحتی ها قابل دسترسی  نباشد.هدفی که برای رسیدن به آن باید هزینه پرداخت کرد  و او این هزینه را نیک پرداخت و با عمر شیرین اش هم پرداخت و این چنین است که او امروز در پیرانه سری به آن درجه از احترام دست یافته است که هزاران نفر در این مملکت مدیونش هستند و به سرش قسم می خورند. این گونه است که امروز بعد از گذشت سی سال فلان دانش آموز مغانی که امروز بریا خودش کسی شده با یاد آوری اسمش اشک در گوشه چشمخانه اش حلقه می زند. چنین است که امروز در شیراز فقط کافی ست اسمش را ببری  و خانه اش را نشانت دهند.
چنین است که او امروز با سینه یی انباشته از خاطرات ریز و درشت سالیان با یک نثر اعجاب انگیز و مسحور کننده آن کتابهای زیبا را خلق کند و هر خواننده یی را در جادوی کلمات بشدت تغزلی و آهنگین غرق کند و خواننده بیچاره نفهمد که کدام داستان حاصل مشاهدات عینی بهمن بیگی ست و کدام یک نتیجه تاخت و تاز اسب سرکش خیال استاد.
او یک افسانه است. شکی در آن نیست. افسانه یی که سالهای بعد مادران ایل وقتی که در شبهای دراز و تمام نشدنی پائیز برای کودکان خود نجواهای شبانه را زمزمه  می کنند از مردی خواهند گفت که به امید بر پا کردن چادر سفید علم ودانش در میان چادرهای سیاه جهل تمام شیرینی و سهولت شهرنشینی را واگذاشت و با اسب و یابو و قاطر و یا فوق فوق اش یک اتومبیل فکسنی عهد عتیق به کوه و بیابان زد تا به بچه های ایل یاد بدهد که دو دو تا می شود چهار تا و نه بیشتر!
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 2:24  توسط حمید رستمی  | 

۱-اوضاع فعلا" و کماکان قمردرعقرب است و به یمن همین پا در هوایی وضعیت مراسم شبهای احیا استثنا" و بدلیل پاره یی از مشکلات امسال در حرم امام خمینی برگزار نمی شود که آگاهان امور بزرگترین دلیل آن را سخنرانی آدمی معلوم الحال که از قضای روزگار در کسوت روحانیت بوده و از قرار چند سالی هم به عنوان ریاست جمهوری اسلامی ایران در مسند قرار گرفته بوده عنوان کرده اند.مصیبت از این بالاتر .مصیبت از این بالاتر که یک نفر که همین دیروز پریروز نماینده نظام در کل امور بود حالا باید از یک سخنرانی در طول سال هم محروم بشود و بعد هم پز دموکراسی بگیریم.

یک آشنای ظریفی داشتیم که می گفت خانواده شما ارتباطشان آنقدر با خداوند تبارک و تعالی خوب است که حتی می توانید ماه مبارک رمضان و محرم الحرام را هم یکی دو ماهی جابجا کنید و اتفاق خاصی نیفتد.حالا بقول عمران صلاحی حکایت ماست و مصدر نشینان خیلی راحت تشخیص می دهند که فلان مراسم امسال نباشد هم اتفاق چندان مهمی نمی افتد .حتما" هفته بعد هم گیر می دهند به روز قدس احتمالا" از بیخ و بن منکر وجود چنین روزی در عهد ماضی باشند. 

۲-این روزها یک وبلاگ خوب کشف کرده ام که متعلق به محمد نوری زاد است حالا این آقا کیست ؟شاید خیلی ها ندانند ولی محمد نوری زاد از آن آدمهای شریفی ست که بعد از انتخابات وجدان بیدارش اجازه تائید کارهای خلاف قانون را نمی دهد  و این را جار می زند در مورد نوری زاد باید این را عرض کنم که ایشان هر چند مدتی ست به فیلمسازی روی آورده و پرچم های قلعه کاوه یکیاز آخرین کارهایش محسوب می شود ولی وی سالهای سال به عنوان یکی از نویسندگان ثابت روزنامه کیهان تحت نظر حسین شریعتمداری بوده و قبل تر از آن برنامه یی مثل شبهای رمضان را برای تلویزیون می ساخت و البته با صدای گرمش اجرا می کرد. تحلیل های وی از حوادث بعد از انتخابات  واقعا" ستودنی و شهامت آمیز است من توصیه می کنم حتما" سری بزنید تا ببینید اوضاع چقدر قر و قاطی ست.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 18:59  توسط حمید رستمی  | 

اصلا" به مشروعیت و غیر مشروعیت دولت جدید احمدی نژاد کاری ندارم ولی همین که خود شخصی به اسم محمود احمدی نژاد بعد از چهار سال تقریبا" تمام کابینه اش را عوض کرده مبین این نکته است که کابینه قبلی اش نا کار آمد بوده و این همان جمله یی ست که ما چهار سال است سینه می درانیم و می گوئیم و در عوض فحش می شنویم که شما درصدد  تضعیف دولت هستید!

فقط تنها فرقی که ما با جناب احمدی نژاد داریم این است که ما خود ایشان را هم نا کار آمد می دانیم ولی ایشان بر این عقیده نیستند. واقعا" فقط یک زمین لرزه هشت  ریشتری می توانست طی چهار سال کابینه را به این صورت درآورد تا آدمهایی که در خواب سنگین نیمه شب بهاری هم خود را در قامت یک وزیر  تصور نمی کردند الان برای خودشان دفتر و دستکی داشته باشند  و تعداد سی چهل نفر هم لباس وزارت پرو نکرده آن را از تن درآورده و الان مشغول مخالفت با رئیس دولت باشند.

جالب اینجاست که تمام این تغییرات با این استدلال صورت می گیرد که سرعت خدمت رسانی دولت بالا ست و قبلی ها نمی توانستند خودشان را با رئیس تطبیق بدهند و هیچ شیر پاک خورده یی هم جواب نمی  دهد که شاید سرعت رئیس اشکال دارد.

در هر صورت این قضیه  فقط یک نکته مثبت دارد که به همه اعوان و انصار یک چند ماهی کرسی وزارت می رسد و آرزو به دل نمی مانند. والا چه کسی ست  نداند وزارت خانه یی که در عرض چهار سال چهار وزیر و پنج سرپرست به خودش دیده با کلمه برنامه ریزی بشدت بیگانه ست!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 20:40  توسط حمید رستمی  | 

شنیده ها حاکی از آن است که بالاخره شایعات رنگ واقعیت به خودش می گیرد و برنامه نود که دموکراتیک ترین برنامه طول عمر سیمای میلی ایران بود به تاریخ می پیوندد و عادل فردوسی پور هم متنبه می شود که دیگر پایش را از گلیم اش بیشتر دراز نکند.

شنیده ها حاکی ست که در طول تعطیلی سه ماهه این برنامه مسئولین تلویزیون ضرغامی خیلی تمایل داشتند که مسئله را به گونه یی پیش ببرند که نه سیخ عادل بسوزد و نه کباب دولت بشدت مهرورز که نتیجه یی نداشته و عادل نخواسته از آرمانهایش دست بکشد .آن گونه که از شواهد و قرائن بر می آید فعلا" چند هفته یی برنامه پخش نمی شود تا افکار عمومی مورد ارزیابی قرار گرفته و به یک تصمیم دائمی منتهی شود.

عادل فردوسی پور که به اندازه کافی در برنامه های سالهای پیش  به پر و پای نزدیکان رئیس دولت پیچیده بود در اوج اعتراضات بعد از انتخابات همراه با سایر اساتید دانشگاه صنعتی شریف به صورت جمعی استعفا کردند تا مرزبندی آشکار عادل با برخی ها مشخص شود .

علاوه بر فردوسی پور جواد خیابانی هم به دلیل حضور در اجتماعات خیابانی جنبش سبز در ممنوع التصویری به سر می برد و خیلی به ندرت آن هم برای خالی نبودن عریضه در یکی دو بازی کم اهمیت مورد استفاده قرار گرفته و فعلا" سیما محل تاخت وتاز مزدک میرزائی و پیمان یوسفی ست. 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 2:18  توسط حمید رستمی  | 

امروز که عکسهایی سران اصلاح طلب زندانی شده بواسطه محاکمه اشان به روی اینترنت آمد با قیافه های بشدت داغان و توسزی خورده مواجه شدیم . آخرین نفری از این دوستان را که دیده بودم رمضان زاده بود که اوائل خرداد به اردبیل آمده بود و در یک صبح دل انگیز بهاری روبروی هم نشستیم و همراه با وحید یک مصاحبه اختصاصی دو ساعته با او داشتیم . اویی که سرشار بود از امید و شور و شعف .انگار اشتیاق ملت آنها را هم سر کیف آورده بود و دوره افتاده بود وکل استانها را می گشت تا درصد مشارکت بالا برود چرا که همگان بر این باور بودند که با بالا رفتن مشارکت مردم این افزایش رای به سبد اصلاح طلبان ریخته خواهد شد.بگذریم از این قضیه که هیچ کدام از نشریات استان عرضه چاپ آن مصاحبه را نداشتند و مصاحبه روی دستم باد کرد ولی در انتهای مصاحبه بر و بچه ها ی ستاد در یک پیش دستی یک عدد موز و ی عدد خیار و فکر کنم یک دانه هم سیب قرمز بود که برای پذیرایی از میهمانی که از راه رسیده بود آوردند و با خنده گفت "عجب ستاد پولداری دارید موز به مهمانم می دهید!"

آن روز گذشت مثل باد مثل طوفان و آن آدم که کار و زندگی اش را ول کرده  بود مشارکت جمع آوری می کرد بعد از کمتر از بیست روز در بند شد و حالا با قیافه یی رنجور در دادگاه نشانده شده و سین جیم می شود.او هم می خواهد سهم اش را ادا کند درست مثل ابطحی ،ندا،سهراب ،تاجزاده ،نبوی و.....

ولی آیا قرارمان این بود؟قرارمان این بود که تا روز انتخابات هر شعار ی بدهیم و به یکباره از فردای انتخابات بزنیم زیرش و حق هر کس را کف دستش بگذاریم ؟نه این رسم اش نبود!

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 18:36  توسط حمید رستمی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 18:55  توسط حمید رستمی  | 

یک نفر گلایه کرده بود که چه را به روز نمی کنی ؟با خودم می اندیشم چه به روزی چه به شبی؟در حالیکه بغض گلو را خفه می کند و گریه راه تماشا گرفته چه گفتنی هست که می شود گفت و بعد با خیالی آسود سر بر بالین نهاد و برای آمدن ملک الموت لحظه شماری کرد؟

در حالی که هیچ افق دلپذیری پیش رو دیده نمی شود ما باید همچون مردگان متحرک چپ و راست برویم و حرفهایی صدتا یه غاز تحویل همدیگر بدهیم و وظیفه پرسنلی امان هم این باشد که بلند بلند بگوئیم داریم از زندگی لذت می بریم ولی فقط به بالش خیس و تب دار خود می توانیم بگوئیم که ای کاش می زدیم به کوه و بیابان و بی واهمه از هیچ سلاح سرد و گرمی گله یی گوسفند-که خود یکی از آن هزاران گوسفندم-را هی هی کنان از این کوه به آن دره راه می بردم و برای مشتی علف سبز -اگر برادران اهل عمل سیاسی تعبیر نکنند-نقشه های آنچنانی می کشیدم.

نمی دانم چه باید بنویسم که بشود حق مطلب را ادا کرد . آیا از خون خشکیده در کف آسفالت تفتیده برادران و خواهرانم در پایتخت بنویسم که انها خود مطلب که نه خود یک کتابند و حتی بالاتر.از بازیهای تام و جری وار دوستان سالیان بنویسم که امروز به ته تلخ خیار رسیده اند و کامشان زهر شده و می  خواهند کام دنیا را زهرآگین .از دروغ و ریاو دو دوزه بازیهای نهادینه شده بر تار و پود جامعه که حتی به مرده ها هم رحم نمی کنند و بعد از خاکسپاری کشته شدگان هواپیمای توپولف مشخص می ش.د سه نفر از ورزشکاران جان باخته آنی نیست که باید باشند و فقط شناسنامه اشان در اختیار ملی پوشان بزرگتر از خود قرار گرفته بود تا در فلان مسابقات کذایی  و بی ارزش نوجوانان مشتی مدال حلبی نشان به مملکت بیاورند تا رئیس دولت سینه ستبر کند و میزان دریافت مدال در این سه سال را با کل تاریخ برابر بداند. ننگ بر تو ای دنیی دون که بر سر تو نزاع خصمانه کردیم و درویشی پیشه امان نشد و از عمر تمام شده خضر و ملک به تاراج رفته اسکندر درسی به عبرت اخذ نکردیم.

از دعوای زرگری به اصطلاح اصولگرایان در مورد رحیم مشایی بنویسم که فقط برای به حاشیه بدن ذهن مخالفان احمدی نژادی که هنوز خیلی ها انتخابش را قبول ندارند و او با زرنگی می خواهد آدرس خانه کدخدا را بپرسد؟

نه شما بگوئید از چه بنویسیم ده سال نوشتیم کجا را آباد کردیم که حالا نگران خرابی اش باشیم ؟ مگر نه این است که این نوشتن ها فقط برای دل پوکیده خودمان با ارزش است و تعدادی از دوستان هم چون احساس می کنند که به نوعی دوستمان دارند از روی ترحم هم که شده سری  به وبلاگ می زنند و نظری می نویسند و مطلب را هم خوانده نخوانده رها می کنند و می روند سراغ خانه یی دیگر.

خسته ام. خسته از این همه توهین به کرامات انسانی . خسته از بازار گرمی برای دیگران.خسته از آلت دست شدن .خسته از دوستان گرد شیرینی. خسته از دروغ -ریا- خود را به خواب زدن-وایتکس به دست گرفتن و شستن کثافت کاری های ابلهان. خسته از روزگاری که نه امیدی هست نه نویدی!

آیا امید و نویدی هست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 16:36  توسط حمید رستمی  | 

آقا رفته رفته من هم قبول می کنم که قرار بوده یک انقلاب مخملی در ایران بوقوع بپیوندد که با هوشیاری برخی ها تا اطلاع ثانوی به تعویق افتاده است مخصوصا" که رابط پرزیدنت موسوی در خارج از کشور شخصی ست معلوم الحال به اسم محسن مخملباف که بنابه اقوالی یکی از عمده ترین صادر کنندگان مخمل به اقصی نقاط جهان بوده و هست و حالا هم قصد داشته با گرفتن پول مخملهای وارده به ایران از انگلستان پیر هم موجبات رواج شغلی خویش را فراهم آورد و هم مردم بیچاره را از کار و زندگی بیندازد.
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 0:23  توسط حمید رستمی  | 


 
 
 
آهنگ\" برادر\" از محمد رضا شجریان

http://www.4shared.com/file/112177818/65d37a23/baradar1.html





شب است و چهره میهن سیاهه
نشستن در سیاهی ها گناهه
تفنگم را بده تا ره بجویم
که هرکه عاشقه پایش به راهه

برادر بی قراره
برادر شعله واره
برادر دشت سینه اش لاله زاره

شب و دریای خوف انگیز و طوفان
من و اندیشه های پاک پویان
برایم خلعت و خنجر بیاور
که خون می بارد از دل های سوزان

برادر نوجونه
برادر غرق خونه
برادر کاکل اش آتشفشونه

تو که با عاشقان درد آشنایی
تو که هم رزم و هم زنجیر مایی
ببین خون عزیزان را به دیوار
بزن شیپور صبح روشنایی

برادر بی قراره
برادر نوجونه
برادر شعله واره
برادر غرق خونه
برادر کاکل اش آتشفشونه
+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 19:14  توسط حمید رستمی  | 

 

میرحسین: عاملان تقلب و بلوا، کمترین شناختی نسبت به حقیقت اعتراضات مردم ندارند

 

 

قلم - میرحسین موسوی با محکوم کردن اقدامات وحشیانه و کشتار مردمی که صرفا خواستار احقاق حق خود هستند و محکوم کردن دستگیری های وسیع اخیر هشدار داد که گسترش این رویه تنها بر زشتی چهره مخالفان ملت و انگیزه مردم را برای توسعه اعتراضات می افزاید.

به گزارش قلم نیوز، متن کامل بیانیه مهندس میرحسین موسوی به این شرح است:

"بسم الله الرحمن الرحیم

لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و کان الله سمیعا علیما

مردم شریف ایران

تجمع عظیم و بی سابقه شما در روز 25 خرداد که در دفاع از حق و صیانت از رأی تان و دفاع از جمهوریت و اسلامیت نظام انجام گرفت، اصحاب دروغ را آن چنان به خشم آورد که تحمل نیاوردند و کوشیدند شیرینی این همایش پرشکوه را با برخورد سبعانه به کام دوستداران ایران تلخ کنند. اینجانب ضمن محکوم نمودن اقدامات وحشیانه و کشتار مردمی که صرفاً خواستار احقاق حق خود هستند ، لازم می دانم نکاتی را درباره این رخداد و تحولات مربوط به آن به آگاهی ملت برسانم:

1. همانگونه که مردم فهیم تهران در تجمع روز دوشنبه به روشنی نشان دادند ما در پی اعتراض آرام به روند ناسالم برگزاری انتخابات و تحقق هدف ابطال انتخابات و تجدید آن بر اساس راهکارهایی هستیم که عدم تکرار تقلب های فضاحت بار انتخاب پیشین را تضمین کند. لذا حساب ما از کسانی که با آشوب و تخریب اموال خصوصی و عمومی فضای جامعه را متشنج کنند و آن را به سوی هرج و مرج ببرند جداست. بلکه اطلاعاتی که به دست ما رسیده است نشان می دهد این اصحاب تقلب و دروغ هستند که برای تکمیل طرح خود به بانک ها و ادارات و اموال مردم حمله می کنند و آنها را تخریب می نمایند. بنابراین عموم مردم را به هوشیاری در برابر این نقشه فریبکارانه و تداوم اعتراض با حفظ آرامش دعوت می کنم. مردم می دانند چه کسانی خوابگاه دانشجویان را ویران کردند و دانشجویان پسر و دختر را کتک زدند یا در شمال میدان آزادی مردم را به شهادت رساندند. راهی که ملت برای رسیدن به پیروزی و احقاق حقوق نقض شده اش انتخاب کرده است، استفاده از روش های صلح آمیز و دوری از خشونت است.

2- دولت با همکاری سازمان صداوسیما کوشش می کند این موج سبز مردمی را وابسته به بیگانگان جلوه دهد. غافل ازآن که اقبال به رسانه های خارجی نه ناشی از توفیق این رسانه ها در جلب مخاطب و یا وابستگی این جریان مردمی به خارج بلکه حاصل بی تدبیری و فضای بسته رسانه ای موجود است. دولتی که رسیدن صدای مخالفانش را از طریق چند روزنامه و پایگاه خبری طاقت نمی آورد لاجرم به دست خود، نگاه جامعه را به رسانه های بیرون از مرزها معطوف می کند؛ موج سبز اعتراض های ما تنها منعکس کننده یک خواست مستقل و به حق داخلی است که به مداخله دیگران، خوش آمد نمی گوید.

3- دستگیری های گسترده ای که طی روزهای گذشته از فرزندان انقلاب انجام گرفته است، نشان دهنده این واقعیت است که عاملان تقلب و سپس بلوا کمترین شناختی نسبت به حقیقت اعتراضات مردم ندارند و با توهم اینکه سازماندهی تشکیلاتی عظیمی در ورای حرکت های مردم قرار دارد، خود را تسلی می دهند تا باور نکنند که طبیعت خودجوش واکنش های مردم خبر از ادامه دار بودن آن تا رسیدن به نتیجه می دهد. اینجانب دستگیری های وسیع اخیر را محکوم می کنم و هشدار می دهم که گسترش این رویه ها تنها بر زشتی چهره مخالفان ملت و انگیزه مردم را برای توسعه اعتراضات می افزاید.

4- اینجانب با ابراز همدردی عمیق با خانواده های شهیدان و مصدومان از ابتکار دلسوزانی که صمیمانه با خانواده های این عزیزان همدردی و همراهی کرده اند سپاسگزاری می کنم و این سنت حسنه را برآمده از عواطف پاک دینی و انسانی آنان می دانم.

میرحسین موسوی"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 17:18  توسط حمید رستمی  | 

هموطنان عزیز
از سراسر کشور اخبار بسیاری در مورد وقوع اعتراض نسبت به نتایج اعلام شده برای انتخابات اخیر به اینجانب می‌رسد. 
اطمینان دارم که این واکنش‌ها نه به خاطر شخص من ، بلکه از سر نگرانی نسبت به روش جدیدی از زندگی سیاسی است که دارد بر کشور ما تحمیل می‌شود.
اقداماتی که در طی این چند روز شاهد آن بوده‌ایم تاکنون در جمهوری اسلامی سابقه نداشته است.
اگر مردم با اضطراب تحولات فعلی را دنبال می‌کنند به خاطر نگرانی شدیدی است که نسبت به در خطر قرار گرفتن دستاوردهای عظیم انقلاب خود دارند.
ما به عنوان کسانی که به نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن پایبندیم اصل ولایت فقيه را یکی از ارکان این نظام می‌دانیم و حرکت سیاسی را در چارچوب‌های قانونی دنبال می‌کنیم.
امیدوارم روند آتی حوادث نادرست بودن این برداشت را نشان دهددر عین حال هشدار می‌دهیم که در این کشور هیچ یک از کسانی که به انقلاب اسلامی علاقه دارند چنین روندی را نخواهند پذیرفت این چیزی است که خون صدها هزار شهید ما را به مسوولیت پذیری در قبال آن فرا می‌خواند.
مردم عزیز
اینجانب امروز طی نامه‌ای تقاضای خودرا مبنی بر ابطال نتایج انتخابات اخیر به شورای نگهبان ارایه کردم
و این کار را تنها راه حل برای بازگشت اعتماد عمومی و حمایت مردم از دولت می‌دانم.
توصیه موکد و مجدد این خدمتگزار شما آن است که به صورت مسالمت آمیز و با رعایت اصل عدم برخورد مخالفت‌های مدنی و قانونی خود را در سراسر کشور ادامه دهید.
ما از مسوولان درخواست کرده‌ایم که مجوز برگزاری یک راهپیمایی بزرگ در تمامی شهرهای کشوربه ما داده شود تا در طی آن مردم فرصتی برای نمایش مخالفت خود با شیوه برگزاری انتخابات و نتایج آن پیدا کنند. موافقت مسولان با این امر می‌تواند بهترین راه حل برای مهار هیجانات فعلی باشد.
از رنگ سبز که نماد معنویت و آزادی و عقلانیت دینی و مداراست و شعار الله اکبر که حاکی از ریشه‌های انقلابی ماست دست بر نداریم. این رنگ و شعاری است که همچنان وحدت بخش صفوف ملت ما و بهترین وسیله ارتباط دل‌ها و خواسته‌های ما با هم خواهد بود.
متاسفانه تلاش گسترده‌ای برای قطع تمامی امکاناتی ارتباطی ما با هم صورت می‌گیرد و به این نکته توجه نمی‌شود که قطع این مجاری تنها منجر به آن خواهد شد که واکنش‌های موجود از شکلی هدفمند و مهار شده تغییر ماهیت پیدا کند و خدای ناکرده به حرکات کور تبدیل شود.
اطمینان دارم که خلاقیت شما راه حل‌های ارتباطی جدید و موثری را پایه ریزی خواهد کرد تا بتوانیم از اقدامات خود نتایجی مفید به حال کشور و نظام و انقلاب بگیریم.
به عنوان یک علاقمند به نیروی انتظامی توصیه می‌کنم از برخورد خشن با حرکت‌های خودجوش مردم خودداری کند و اجازه ندهد که اعتماد مردم نسبت به این نهاد ارزشمند خدشه دار شود.
این مردم برای احقاق حقوق خود و حقوق شما در صحنه حاضر شده‌اند و برادران و خواهران شما هستند. قدرت نیروهای نظامی و انتظامی کشور ما همواره در وحدت آنها با مردم بوده است و درآینده نیز چنین خواهد بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 18:16  توسط حمید رستمی  | 

در حالیکه همه طرفدار موسوی بودند به طرز عجیبی ۲۵ میلیون رای برای احمدی نژاد جور کردند تا یک دهن کجی آشکار به ۳۹ میلیونی که بعد از مدتها پای صندوق رفته بودند بشود.

این در حالی ست که اس ام اس ها دو روز است که قطعند  و ای میل وموبایل و کلا" ارتباطات مختل هستند. موسوی دو بیانیه یکی برای ملت و یکی برای مراجع عظام نوشته طلب کمک کرده از طرف دیگر حاکمیت  در آنجایش بشدت عروسی ست و همه اینها یعنی اینکه مهندسی انتخابات به نحو عجیبی موفقیت آمیزی پایان یافته و محمود  با رکورد ۲۴.۵میلیون رای می رود که در تاریخ جاودانه شود. فقط این و سط مردم هستند که بازیچه قرار گرفته اند والا کجاست آن ۲۴.۵ میلیون هوادار که بیاید و در خیابانها شادی کند ما که ندیدیم .

تهران غلغله یی برپاست مردم کتک می خورند و دست از اعتراض بر نمی کشند و به نتیجه انتخابات معترضند انتخاباتی که ایرنا خبرگزاری رسمی  جمهوری اسلامی در ساعت ۱۱ دیشب در حالیکه هنوز شمارش آرا آغاز نشده بود خبر از آرای ۶۵ درصدی احمدی نژاد می داد. کلا" همه چیز کارگردانی شده است حتی القای تئوری انقلاب مخملی.

با این وصف روز به روز به برادر چاوز نزدیکتر می شو یم. 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 19:35  توسط حمید رستمی  | 

 

در حالیکه از روزهای قبل با کسب مجوز از فرمانداری اردبیل قرار بود که کمال الدین پیر موذن رئیس ستاد یاران خاتمی حامیان موسوی اردبیل در آخرین لحظات فرصت قانونی تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری در ساعت 21:30 روز چهارشنبه در مسجد پیر عبدالملک این شهر سخنرانی کند یوسف اکبری فرماندار اردبیل با فرستادن نامه یی این برنامه را لغو کرد تا حتی نمازگزاران هم نتوانند نماز مغرب و عشا را در این مسجد به جا آورند و با درب قفل شده مسجد مواجه شد.

این در حالی بود در موعد مقرر تعداد کثیری از اقشار مختلف حضور داشتند پیر موذن در جلوی درب بسته مسجد میکروفون دستی را به دست گرفت و عمل فرماندار اردبیل را محکوم کرد.

در ادامه پیرموذن با بر شمردن سوابق اکبری فرماندار اردبیل یادآور شد:"برای شهر حسینی اردبیل واقعا" ننگ است که فرمانداری که هیچ سابقه یی در مدیریت و انقلاب و جنگ ندارد این چنین سکان دار شهر باشد و برای خود شیرینی در پیشگاه اربابانش درب مسجد را هم به روی خلق الله ببندد."

وی در ادامه به مخالفت علنی امام با اعضای انجمن حجتیه اشاره کرد که امروزه در مناصب حساس عهده دار مسئولیت شده اند  و امام اعتقاد داشت که از اداره یک نانوایی هم عاجزند.

رئیس ستاد  یاران خاتمی حامیان موسوی اردبیل درادامه با اشاره به صحبتهای چند روز پیش احمدی نژاد در مورد مفاسد اقتصادی به مزایده سواپ در زمان استانداری احمدی نژاد در اردبیل اشاره کرد و گفت:"در آن زمان من شهردار اردبیل بودم که آقای هاشمی برای تامین منابع مالی لازم برای استان تازه تاسیس این پروژه را به استان اردبیل دادند که احمدی نژاد از مزایده آن اسم صادق محصولی وزیر میلیاردی فعلی بیرون آورد و بخش عظیمی از سود حاصل از آن پروژه یعنی چیزی حدود چهار میلیارد تومان آن زمان به جیب محصولی رفت".

این سخنرانی علی رغم زمان و مکان نا مناسب با استقبال خوبی از شهروندان مواجه شد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 0:26  توسط حمید رستمی  | 

دکتر نورالدین پیرموذن :"همراه مردم بزرگ ایران در این انتخابات شرکت خواهم کرد و به ادامه وضع موجود در کشور "نه" بزرگ خواهم گفت .با علائم و نشانه های موجود در کشور می توان حدس زد که عمر دولت "فقر و فریب و فتنه"تمام شده است و ملت عزیز کشور مهندس میر حسین موسوی را برخواهند گزید."

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 12:38  توسط حمید رستمی  | 

صبح همان روزي كه مشخص شد  محمود احمدي نژاد كانديداي نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري دركمال ناباوري بعنوان نفردوم به دور دوم انتخابات راه يافته تا عصافي تك به تك را با علي اكبر هاشمي رفسنجاني داشته باشد .روزنامه هاي چاپ تهران عكس ازحضور اين مرد به يكباره مشهور شده برپاي صندوق راي بر صفحه اول خود كار كردند كه شناسنامه ايي دردست درحال رأي دادن بود و يك نفر هم پشت سرش انگشت جوهر اي اش را بالا گرفته بود تا برپيروزي غير قابل انتظار يار ديرين اش صحه گذارد .يكي دو هفته يي طول كشيد تا پس از پيروزي نهايي محمود احمدي نژاد برریس سابقش هاشمي رفسنجاني خبرنگاران ازآن عكس تاريخي رمز گشايي كنند و مردان نخستين حلقه نزديك به ريس  دولت جديد را شناسايي كنند .آن مرد محمد علي  ابادي ازنزديكترين ياران احمدي نژاد بود كه بي شك دردولت جديد نقشي ممتاز مي داشت و قبلاً درشهرداري تهران عنوان معاونت عمراني را به عهده داشت .

با همين پيش زمينه هرعاقلي ميتوانست حدس بزند كه او را بايد متصدي يكي از مهمترين صندلي هاي قدرت دولت نهم دانست .و برهمين اساس بود كه ابتدا شايعه معاونت اولي اش به گوش رسيد و بعد از آنكه دريك رقابت نفس گير و ماراتن گونه درآخرين لحظات رياست بلديه تهران را به سر دار قاليباف – اكنون دكتر شده واگذار كرد به عنوان معاونت رئيس جمهور و رياست تربيت بدني دست يافت به يك پاكسازي اساسي درعرصه ورزش دست زد ، و نيروهاي بازمانده اصلاحات را به شيوه هاي مختلف مدني وغير مدني ازميدان بدر كند .

او با مستقر شدن درساختمان تربيت بدني حواريون خود ازقبيل كيومرث هاشمي و محمد آخوندي را در پستهاي حساس گمارد تاسياستهاي مهرورزانه را درعرصه ورزشي پياده كند كه اولين آن قرباني كردن محمد دادكان بشدت اصول گرا بود كه درجه خلوص اصول گرايئش بابت طبع     مشکل پسندعلی ابادی نشدوبه بهانه ی نتایج ضعیف درجام جهانی2008از کار برکنارشد تادردوره بعدحتی صعودتیم ملی ایران به جام جهانی هم درپروزه یی ازابهام قرارگیردواین درحالی بودکه به محمد دادکان در روز خداحافظی ازرياست فدراسيون فوتبال جمله يي به يادگار گذاشت و درطول خدمتش به سه چيزي افتخار كند راه يابي تيم ملي به جام جهاني ، گرفتن نشان لياقت ازدستان خاتمي و اخراج توسط علي آبادي .

اين يك واقعيت تلخ است كه حتي دو آتشه ترين طرفداران دولت نهم هم كارنامه ورزشي علي آبادي را ناموفق ارزيابي مي كنند و اگر هم بخواهند مزيتي برايش بشمارند ازفعاليتهاي عمراني اش سخن مي گويند كه بعنوان مثال دراستان اردبيل با دو ورزشگاه پهلوان رضازاده و علي دايي نمود داشته است و او خيلي اقبال خوش بود ه است كه بعد از چندين سال توفيق آن را يافته كه دوران رياست اش روبان قرمز افتتاح را قيچي كرده است و الّا چه كسي است كه نداند كه درصد بالايي ازاين دو پروژه دردولت هاي قبلي به مرحله اجرا درآمده بود و نمي توان افتتاحش را به پاي يك نفر ريخت .

اگر از موفقيت نسبي واليبال و بسكتبال و تيم فوتبال نوجوانان بگذريم درساير عرصه ها نمي توان كارنامه هاي چندان پربار را براي تيم مهرورز مستقر درتربيت بدني رديف كرد اگرچه ناكامي فضا حت بار تيم هاي اعزامي ايران به المپيك را به عنوان يك شاخص كلي درارزيابي عملكرد فدراسيون ها درنظر بگيريم به نتايج اسفناكي دست مي يابيم كه اين باوعده هاي علي آبادي مبني بربدست آوردن مقام سوم دربازيهاي آسيايي پيش رو چندان خوانشي ندارد و بيشتر به يك بلوف ورزشي شبيه است .

البته ايشان قبلاً‌هم ازاين بلوف ها تعارف كرده اند چرا كه افكار عمومي هرچقدر هم كه دچار ايشان باشد فراوش نمي كند آن روزي كه جناب مهندس علي آبادي دربين فوتبالي ها دچار جو گرفتگي شد و گفت حتي توانايی برگزاري ليگ فوتبال سي تيم را هم داريم غافل ازاينكه يك 

لیگ سی تیمی دست کم به 58هفته جهت برگزاری مسابقات نیاز داردواین امرباتقویم های امروزی که حداکثر52هفته راشامل می شودتطابقی ندارد يكي ازمهمترين سياستهاي ورزشي دولت نهم بخصوص درعرصه فوتبال واگذاري تيم هاي تهراني به شهرستانهاي فاقد فوتبال بود كه آنهم بزودي تحقق اش درآمد و رفته رفته به پايان تراژيك خود نزديك مي شود به راستي كه ازهم پاشاندن تيم را داردباس تهران كه حتي سابقه قهرماني درباشگاههاي آسيا را هم يدك مي كشيد افتخاري كه تيم سؤگلي سازمان يعني پرسپوليس هم ازآن بي بهره است وتبدیل ان به تیم خنثي و بي جذابيت پاس همدان و همچنين كوچاندن تيم هاي پيكان و صبا باتري و راه آهن به ترتيب به شهرهاي قزوين ، قم و شهر ري كه هيچ كمك قابل وصفي دراشاعه فوتبال دراين شهرها ندارد و فقط به زوال تدريجي فوتبال تهران منتهي مي شود كه اولين ثمره آن بالارفتن درجه اهميت دو باشگاه پرسپوليس و استقلال است امري كه با درايت محسن صفايي فراهاني و محمد دادكان تا حدودي رنگ واقعيت به خود گرفته بود و نشانه هاي اوليه آن را هم مي توان درقهرماني سپاهان اصفهان ، فولاد خوزستان و پاس تهران جستجو كرد .

با تمام اينها بزرگترين چالش علي آبادي سرقضيه رياست فدراسيون فوتبال بود كه با خود كامگي اش شبانه حكم اخراج محمد دادكان را امضا كرد غافل از اينكه بدليل غير دولتي بودن فدراسيون فوتبال دولت حق  اعمال نظر درآن را ندارد و منجر به تشكيل كميته انتقالي توسط فدراسيون جهاني فوتبال و تدوين اساسنامه يي جديد براي فدراسيون فوتبال گرديد كه هرچند تا انتها تربيت بدني سعي درگردن كشي داشت ولي تهديدات فيفا كه فقط يكي ازآنها تعليق فعاليتهاي فوتبال ايران بود آنها را مجاب كرد تا زير باربروند و علي آبادي سعي درگرفتن ماهي از آب گل آلود داشته    .وهوس دو شغله شدن و رياست فدراسيون فوتبال به سرش بزند تا بقول خودش بابيست درصد توانايي هايش انرااداره کندواینجا بود كه صفایی فراهانی دربرنامه مشهورنودکه پرده از واقعيتهابرداشت وروسياه گشت آنكه در او غش بود و جوانان بي ادبي چون مسئول روابط عمومي تربيت بدني كه هنوز مهر مدركش خشك نشده قدر ديده و برصدر نشسته ظرفيت پائين خود را نشان دادند تا افكار عمومي بيشتر با نظريات مشعشع اين طيف درعرصه ورزش آشنا شوند .

همه اينها چكيده يي ازماحصل سياستهاي ورزش گروهي است كه احتمالاً‌درساير حوزه ها موفقيتي كسب كرده باشند ولي به  ضرص قاطع ميتوان اظهار نظر كرد كه ورزش ميدان خوبي براي بروز شايستگي هايشان نبود و ورزش آدمهايي مي خواست كه بيشتر سرشان درحساب و كتاب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 1:44  توسط حمید رستمی  | 

 





Powered by WebGozar